سايت منصور حکمت

اطلاعيه ها

مقالات

نشريه انترناسيونال

صفحه اول

 

سرنوشت دوم خرداد و جنبش ملى- اسلامى

کاظم نيکخواه

شخصيتهاى دوم خردادى يکى يکى دارند بساطشان را جمع ميکنند و از مجلس اسلامى بيرون ميروند. فاطمه حقيقت جو و محسن آرمين چند هفته پيش رفتند و روز ٣٠ فروردين ماه بهزاد نبوى نيز حکم موافقت با استعفايش را گرفت و رفت. شمار بيشترى نيز در صف ايستاده اند تا قبل از پايان مجلس ششم که کارشان تمام ميشود، دست به قهرمانى و "حماسه" به شيوه دوم خردادى بزنند و استعفاى خويش را به "حماسه" اى مضحک تبديل کنند

در ميان اينها بهزاد نبوى يکى از چهره هاى قديمى تر وشاخص تر است. او در دفاعيه خويش شرح حالى طولانى از خود ارائه داد تا ثابت کند که از پيشکسوتان قديمى مبارزه براى استقرار جمهورى اسلامى در ايران بوده است. او به صيغه سوم شخص از به زندان افتادنش توسط ساواک شاه، از قرص سيانور خوردن براى جلوگيرى از لو رفتن همرزمانش، از نماز و روزه اش که هيچگاه ترک نشده، از خدماتش به جمهورى اسلامى و نقشش در به قدرت رسيدن اين حکومت، از مخالفنينش که او را منافق و مارکسيست اسلامى و توده اى نمازخوان و غيره خوانده اند و از کارنامه اقتصادى شرکتش و پرونده ماليش مفصلا حرف زد. و گفت "امروز توسط کسانى رد صلاحيت، بدنام و کنار زده ميشود که قطعا خدمات صدر تا ذيلشان (اگر نام اقدامات آنان را بتوان خدمت گذاشت) قابل مقايسه با خدمات و فدا کاريهاى بهزاد نبوى نبوده است"

دفاعيه چهره هاى دوم خردادى و بويژه همين بهزاد نبوى بطور تيپيک کارنامه خيل وسيعى از شخصيتهاى جنبشى ريشه دار در تاريخ سياسى ايران را نشان ميدهد. بهمين دليل شکست و انزواى "غم انگيز" اينها نيز بيانگر شکست و انزواى همين جنبش است. جنبشى که مرحله نهايى آن به دوم خرداد شهرت يافت اما نام دقيق تر آن همانست که منصور حکمت آنرا "جنبش ملى - اسلامى" ناميد. اين جنبش در تاريخ ايران به انتهاى خويش نزديک ميشود. اوج پيروزى آن عروج خمينى به قدرت و اعلام جمهورى اسلامى در ايران بر ويرانه هاى انقلاب مردم ايران بود. پايان قطعى آن نيز با سرنگونى جمهورى اسلامى رقم خواهد خورد. دوم خرداد آخرين گذرگاهى بود که اين جنبش با مردم تلاقى کرد و به همين دليل نيز امر بر طرفدارانش مشتبه شد که گويا مردم طرفدار دوم خردادند. اما شکستش از همان ابتدا قطعى بود. زيرا مردم ايران اوج اين جنبش را در عمل ديده بودند، لمس کرده بودند، به آن نه گفته بودند و راهى براى خلاصى از آن مى جستند. سر منشاء جنبش ملى اسلامى به مشروطيت و حوالى آن ميرسد. هميشه طيفهاى رنگارنگى از اپوزيسيون را که گاها حتى در تخاصم شديد با يکديگر بوده اند در بر ميگرفته است. در صف طويل سازمانهاى متعلق به اين طيف ميتوان نام جبهه ملى و مجاهد و فدايى و توده اى و فرقان و حزب الله و نهضت آزادى و نامهاى بسيار ديگرى را ديد. بسيارى از اينها حتى شخصيتهاى محبوبشان مشترک است. بازرگان و طالقانى و آل احمد و مصدق و خيل وسيعى از شاعران و نويسندگان و نامهاى مختلف را ميتوان ديد که همه اين سازمانها عزيزشان ميداشته اند و ميدارند و زمانى خود را از پيروان آنها ميدانسته اند و بعضا هنوز هم ميدانند. خمينى زمانى محبوب ترين چهره کل اين طيف بود.

اين جنبش راست و چپ دارد و داشته است. راست ترين هايش در حاشيه حکومت پهلويها يک پايشان در حکومت و يک پايشان در صف اپوزيسيون بوده است و چپ ترينهايش مسلح شده اند و کشته اند و کشته شده اند و "حماسه ها" از خود ساخته اند. آنچه کل اين طيف را به جنبشى واحد وصل ميکند تعلق عميق اينها به ناسيوناليسم ايرانى، سنتها و فرهنگ اسلامى و سرمايه دارى وطنى است. همگى وقتى نام ايران مطرح شود آب از دهانشان راه مى افتد و رگ گردنهايشان بيرون ميزند. شايد صدها فيلم و رساله و کتاب عليه فاشيسم ديده و خوانده باشند اما پاى ايران که وسط مى آيد براحتى "بهترينهايشان" هم ضد افغانستانى و ضد عرب و ضد "خارجى" ميشوند و هر کارى عليه اين مردمان در دفاع از ايران لازم بينند، از دستشان بر مى آيد. مدافع پيگير اسلامند. نه فقط يک کلمه عليه کليت قوانين ارتجاعى اسلامى نميگويند، بلکه جنبش ضد اسلامى در ايران به خشمشان مى آورد. حتى به اصطلاح چپ ترينهايشان هنوز هم از اسلام تحت عنوان فرهنگ توده ها با سرسختى حمايت ميکنند و برخى هنوز هم دارند در اثبات انطباق دموکراسى و قوانين اسلامى مقاله مينويسند و نقطه مثبت و قوت "شيرين عبادى" را در مسلمان بودنش ميدانند. آرمانشان پايان دادن به وابستگى و راه انداختن سرمايه دارى وطنى بوده است. شعار مرگ بر امپرياليسم شعار واحد و محورى همگى شان بوده است.

در مورد اينها مفصلتر صحبت شده است. آنچه من ميخواهم اينجا اشاره کنم اينست که پايان دوم خرداد تنها شکست پروژه اصلاح حکومت اسلامى را نشان نميدهد. بلکه در عين حال پايان ميدان دارى جنبش ملى اسلامى در صحنه سياسى ايران را نيز اعلام ميکند. پايانى که سرنگونى جمهورى اسلامى به آن قطعيت خواهد بخشيد.

جنبش ملى اسلامى مدتهاست دچار تجزيه و از هم گسيختگى اى از سر تا پا شده است. نيروها و شخصيتها و جريانات تشکيل دهنده آن به گروهها و افرادى منزوى و سردرگم تبديل شده اند که براى حفظ حضور خويش در صحنه سياست ايران به ائتلافهاى پى در پى روى مى آورند و ناکاميهاى پى در پى را تجربه ميکنند. گروهها و شخصيتها و اجزاء اين جنبش در شرايط رشد و اعتلاى يک جنبش انقلابى گسترده عليه جمهورى اسلامى که رنگى کاملا سکولاريستى و ضد اسلامى دارد، و در آن نشانى از سرمايه دارى وطنى ضد امپرياليستى نيست، به سرعت به راست ميچرخند و ضديت با انقلاب مردم عليه جمهورى اسلامى به نقطه اشتراک جديدى براى نزديکيهاى تازه شان تبديل ميشود. گروهها و شخصيتهاى اين جنبش به درجات مختلف، برخى آشکار و عيان و برخى با شرمزدگى، به جبهه ضديت با انقلاب عليه جمهورى اسلامى نزديکتر ميشوند. اما در شرايطى که خواست و عطش انقلاب براى سرنگونى جمهورى اسلامى و جمع کردن کل بساط ارتجاع و عقب ماندگى در ايران هر روز همه گير و توده اى تر ميشود، اين ضديت محورى براى يک وحدت سازمان يافته و قابل دوام و قابل اعتبار بدست نميدهد.

دوم خرداد بساطش را از درون حکومت اسلامى دارد جمع ميکند و به بيرون پرتاب ميشود. اين تنها پايانى غم انگيز براى بهزاد نبوى و طيفهاى حکومتى دوم خرداد نيست. بلکه خيل وسيعى از مشتاقان ناکام پيروزى دوم خرداد نيز آخرين اميدهايشان را تماما برباد رفته مى بينند.

 

Email: markazi@ukonline.co.uk

Tel. +44 779 11 30 707

دفتر مرکزى حزب کمونيست کارگرى ايران

صفحه اول