|
مذهب ننگ بشريت است
(اينبار اسلام را در قفس ميکنيم)
رحمان حسين زاده
کنگره چهارم حزب کمونيست کارگرى سند مهمى را در مورد مذهب زدايى از جامعه به تصويب رساند. پيام اين سند بسيار شفاف و سر راست است. مذهب، هرنوع مذهبى و در جامعه ايران بويژه اسلام را از همه ابعاد و شئونات جامعه بايد جارو کرد. اين دستور کار يک تعرض همه جانبه سياسى و عملى براى خلاصى جامعه از جهالت مذهب است. اين سند و اين تعرض همه جانبه سياسى و عملى لازم است تا يکى از جان سختترين و مصيبتبار ترين پوستههاى خرافى که به دور انسان پيچاندهاند، را کند. اکتبر سال ٢٠٠٠ منصور حکمت در گفت و شنودى در شهر استکهلم اگر درست به ياد داشته باشم، به طرز زيبايى اين حقيقت را تصوير کرد، که در يک فضاى نرمال و در لحظههايى به دو از اجبار اقتصادى، سياسى، و منفعتها و مصلحتهاى معين، به دور از مهندسى افکار و ايدئولوژى جامعه موجود، هر انسانى وقتى به خود مراجعه ميکند، موجودى نوعدوست است، که دلش ميخواهد ديگران هم از تامين زندگى، از رفاه، از جسمى سالم، از تفريح، از لذت بردن از زندگى، از برابرى، از آزادى، بهرهمند بوده و به دور از تبعيض و تفرقه در صلح و صفا با هم زندگى کنند. اگر چنين نيست جامعه طبقاتى و الزامات آن و مهندسى افکار و ايدئولوژيکى توسط نظم موجود پوستهها و لايههاى خرافى را به نام مذهب، مليت، جنسيت و نژاد و ... به دور انسانها پيچانده است. تاکيد داشت که اين پوستههاى خرافى را بايد کنار زد، تا جوهر انسانيت هر فرد برجسته شود. کار ما کمونيستها کندن اين پوستههاى خرافى و دستيابى به اين جوهر انسانى است.
سند مذهب زدايى ابزارى مهم براى کندن خرافى ترين و فاجعه بارترين طوق بردگى است که بنام مذهب بر انسان و جامعه انسانى در طول تاريخ تحميل شده است. يک شرط مهم رهايى انسان، رهايى از جهالت مذهب است. يک وجه برجسته کمونيسم کارگرى مبارزه بىامان عليه مذهب و مشخصا عليه اسلام بوده است. اما در اين دوران و از جانب کمونيسم کارگرى مبارزهاى همه جانبهتر و هدفمندترى را ميطلبد. چرا؟
پايان دادن به زشتترين ميراث عصر جاهليت
قبل از هر چيز لازمست اين زشتترين ميراث عصر بدويت و جاهليت انسان، ميراث دوران عجز انسان از توضيح فلسفه وجودى خود و طبيعت و دنياى پيرامونش، اين وصله ناجور و سياه بر جامعه انسانى را براى هميشه دفن کرد. امروز و در آستانه قرن بيست و يکم هنوز متاسفانه مذهب در چهار گوشه جهان بر ذهن و فکر و زندگى و رفتار انسانهاى بيشمارى سنگينى ميکند. اين ميداندارى مذهبى نه از خرافىتر شدن انسانها، نه از عجز و ناتوانى انسان در توضيح و کنترل طبيعت، نه از ناتوانى پيشرفتهاى علمى در مقابله با مذهب، نه از "مترقى" شدن مذهب و انطباق پيدا کردن آن با دنياى مدرن امروزى، نه از کشف مجدد "قرآن و تورات و انجيل و کتاب بودا" و "آيههاى طلايى آنها"، بلکه راست و پوست کنده از نيازهاى جامعه طبقاتى امروز و از نياز سرمايه و سرمايه دارى نشأت ميگيرد.
توجيه بنيانهاى نظم سرمايه دارى، سود، استثمار انسان به دست انسان، تحقير و نابرابرى، ازلى و ابدى نشان دادن وضع موجود، توجيه عجز و ناتوانى انسان از ايجاد تغيير، توجيه اسارت فکرى و اجتماعى، خودآزارى و همنوع آزارى و دشمنى و تفرقه و از خود بيگانگى انسان در جامعه انسانى همه و همه نيازمند خرافهاى به نام مذهب است. در دنياى امروز توليد و باز توليد مذهب و اشاعه آن مديون منافع سرمايه و نتيجه حمايت و کارکرد دولتهاى سرمايهدارى است. بر خلاف دوران پيدايش سرمايه دارى، امروز مذهب جزو انتگره نظم سرمايه است. مبارزه ضد مذهبى بخش لاينفک مبازه ضد سرمايه دارى در دنياى امروز است.
مذهب را بايد از جامعه پاک کرد، تا اراده انسان براى رهايى احيا شود. مذهب را از جامعه بايد پاک کرد، تا مهمترين ابزار تحميق و توجيه و سرکوب را از دست نظام سرمايه و دولتهاى سرمايهدارى درآورد. مذهب را بايد جارو کرد، تا آزادى و رهايى فکرى، جسمى و تا اختيار به فرد انسان هم برگردد. سياست مذهب زدايى اين واقعيتها را تضمين ميکند.
به زير کشيدن اسلام
مبارزه با مذهب و مذهب زدايى در همه کشورها و با همه مذاهب امر تخطىناپذير کمونيستها است. در حوزه فعاليت مستقيم حزب ما، در ايران و خاورميانه مذهب اسلام ميداندارى ميکند. به همين دليل محور سياست مذهب زدايى حزب کمونيست کارگرى و کمونيسم کارگرى در خاورميانه عليه اسلام است. اينجا هم تنها با افکار و عقايد و تقليدها و سنن مذهبى روبرو نيستيم. ما با مذهب صرفا به عنوان "افيون تودهها" روبرو نيستيم. لذا کار ما تنها "آگاهگرى و جنگ عقايد" نيست. اسلام در ايران حکومت را به دست گرفت و منبع رشد اسلام سياسى شد. در خاورميانه و در سطح بينالمللى شاهد عروج قطب تروريستى اسلامى هستيم. عروج اين نيروى سياه در اين ابعاد حاصل حمايت مستقيم منافع قدرتهاى کاپيتاليستى جهانى بود. در مقابله با چپ گرايى به عروج اسلام سياسى در ايران و خاورميانه ميدان دادند. ما با مافياى قدرت دينى، با حکومت و دارودستههاى گانگسترى اسلامى روبرو هستيم که نه تنها جهل و خرافه را به مردم تحميل کرده، بلکه کشتار و قتل عام از نوع فاشيسم هيتلرى را سازمان داده و تحميل کردهاند. زندگى و آينده ميليونها انسان را به گروگان گرفته و دورنماى سياهى در مقابل آنها قرار دادهاند. پيش شرط مذهب زدايى وسيع در جامعه به زير کشيدن اين نيروى سياه است.
در راستاى به زير کشيدن اين نيروى سياه، سياست و سند مذهب زدايى اين امکان را به ما ميدهد تا بستر تغذيه اسلام سياسى، افکار و عقايد و سنن مذهبى را مورد تعرض همه جانبه قرار داد و آن را خشکاند. و مهمتر از آن ابزار مهمى براى کاناليزه کردن جنبش ضد مذهبى مردم و کسب نيروى وسيع و گردآورى قوا براى سرنگونى جمهورى اسلامى بعنوان منشأ عروج اسلام سياسى را به ما ميدهد. پايان دادن به حاکميت اسلامى در ايران نقطه عطف مهمى در پاکسازى جامعه از مذهب در جامعه ايران و منطقه خاورميانه است.
انقلاب ضد مذهبى
بارها گفتهايم اينبار انقلاب مردم ايران شديدا ضد مذهبى و ضد اسلامى است. ٢٥ سال قبل اسلام سياسى در ايران به قدرت رسيد و امروز اين جامعه ميرود اسلام سياسى و مذهب اسلام را براى هميشه در خود دفن کند. وقوع اين رويداد بعد از انقلاب کبير فرانسه بزرگترين مذهب زدايى در عصر حاضر و مساعد ترين شرايط براى ريشه کن کردن مذهب در وجوه مختلف حيات جامعه است. بر خلاف چرنديات "شرق شناسان" سادهلوح محيطهاى آکادميک غرب، قدرت گيرى اسلام ريشه در رشد و گسترش طبيعى افکار اسلامى در ميان مردم ندارد. در طول تاريخ، هيچگاه و هيچ مذهبى در نتيجه تبليغ "آيههاى طلايى" و مجذوب شدن مردم به اين خرافات اشاعه پيدا نکردهاند. اغلب مذاهب و در راس آن اسلام از همان بدو پيدايش در نتيجه نسل کشى و گرفتن و کشتن و لشکرکشى و غارت و ترساندن مردم و در يک کلام تحميل آن با زور بوده است. همين ارابه جنايت را در ربع قرن گذشته در ايران به کار انداختند، تا به قدرت تکيه زنند. جامعه ايران اسلامى نيست و ٢٥ سال با کشتار و اعدام و شکنجه و گانگستر بازى نه تنها اسلامى نشد، بلکه جنبش قدرتمند ضد اسلامى در آن شکل گرفته است. اين جنبش و اين انقلاب ضد مذهبى را بايد به ميدان کشيد، تا جامعه و انسان را از بختک سياه اسلام و مذهب رها کرد.
انقلاب کارگران و مردم ايران اين بار انقلابى چند وجهى و مرکب است. انقلابى ضد کاپيتاليستى، انقلابى براى لغو استثمار و کار مزدى، انقلابى زنانه و همچنين انقلابى عميقا ضد مذهبى و انقلابى است که مهر نسل جوان و آرزوهاى آنان بر آن کوبيده شده است. اين انقلاب با هدايت کمونيسم کارگرى ميتواند يک دگرگونى اساسى در ايران و منطقه و جهان ايجاد کند. يک بعد مهم آن به سراشيبى سوق دادن مذهب و اسلام به قعر تاريخ است.
اينبار اسلام را در قفس ميکنيم
سند مذهب زدايى اين حقيقت را تاکيد ميکند، که مذهب بايد از جامعه رخت بربندد، تا اسارت فکرى، جسمى، روحى، جنسى، و... انسانها رخت بربندند. به جهل مذهبى بايد پايان داد، تا علم و دانش پيشرفته بشرى سرنوشت انسان را رقم زند. به خرافه مذهب بايد پايان داد تا خود آزارى و همنوع آزارى و انسان ستيزى پايان يابد. تا لذت بردن و تجربه همه ابعاد زندگى، تفريح و شادى و پيشرفت و ترقى نرم شود، مذهب را بايد مهار کرد تا ابزار توجيه ستم و استثمار و تبعيض و تفرقه در اين دنياى وارونه مهار شود. در طول تاريخ بارها جنبشهاى عظيمى عليه مذهب پا به ميدان گذاشته و تاثيرات عميقى بر سرنوشت انسان برجاى گذاشتهاند. انقلاب کبير فرانسه و مذهب زدايى حاصل آن از برگههاى درخشان اين تاريخ است. اينبار اين فرصت پيش آمده است در ابعادى وسيعتر و عميقتر کمونيسم کارگرى در ايران و خاورميانه رنسانس ضد اسلامى و ضد مذهبى را هدايت کند. بيشتر مذاهب در طول تاريخ مهار و يا محدود شدهاند و اين بار نوبت اسلام است.
مطلب را با اين نقل قول از منصور حکمت تمام ميکنم که نوشته است. "فرد در اسلام، چه راستين و چه غير آن، بىحقوق و بىحرمت است. زن در اسلام برده است. کودک در اسلام در رده احشام است. عقيده آزاد در اسلام معصيت و مستوجب عقوبت است. موسيقى فساد است. سکس، بدون جواز و بدون داغ مذهب بر کپل مرتکبينش، گناه کبيره است. اين دين مرگ و خون و عبوديت است. راستش همه اديان همينند، اما بيشتر اديان را بشريت آزاد انديش و آزاديخواه در طول صدها سال در قفس کرده است. اين يکى را هرگز نگرفتند و مهار نکردند. چرخ ميزند و نکبت مىآورد." اينبار نوبت کمونيسم کارگرى و مردم آزاديخواه ايران است اين يکى را بگيريم. اين بار اسلام را در قفس ميکنيم.
|