كاته گورى: پاسخ و نقد گرايش پرو غربى ها

دو گزارش از یک واقعه

( در حاشیه واقعه نگاری به سبک خانم فرح طاهری در "شهروند" تورنتو)

 

سعید صالحی نیا

 

   

مقدمه:

این مقاله کوتاه ، جوابی به مقاله خانم فرح طاهری در "شهروند" نیست بلکه نگاهی است کوتاه به یک جریان سیاسی و مخاطبش همه خوانندگان روزنه است که می دانم بسیار خواننده دارد.

نشریه "شهروند" ، چند سالی است در شهر تورنتو کانادا منتشر می شود. کسانی که در آن قلم می زنند ، طیفی از جریانهای سیاسی را تشکیل می دهند که در ادبیات حزب کمونبیزم کارگری به درستی ، طیف ملی – مذهبی نام گذاری شده. از رضا براهنی که بدنبال "هویت" ملی و آذری و زبان "از دست رفته" سینه می زند بگیرید تا محمد برقعی که افتخارش ابراهیم یزدی است و یک کرور صاحب پاسپورت جمهوری اسلامی در جیب که کارشان همیشه ارشاد مردم بوده که انقلاب بد چیزی است و باید یک جوری رژیم اسلامی را سر عقل آورد که "اصلاح شود"!

اینها بدنبال پروژه اصلاحات خاتمی افتادند و کاغذها در مزیت "مدرنیته اسلامی" نوشتند و آنها که این "نشریه" را می خوانند سالهاست که همه اینها را دیده اند.

 

راه دور نمی رویم، همین شماره آخر این نشریه را(شماره 1135) ورق بزنیم:

جناب محمد تقی اسماعیلی در مقاله کشا ف خود در این نشریه، بنام سنگسار بدون سنگ،

 می نویسد:

 

"می دانید که اخیراً همه دنیا و حتی کشورهای پرت وپلائی مثل نروژ و ایرلند و هلند نیز ما را به خاطر سنگسار یک آدم بی قابلیت در یک ده کوره اطراف تاکستان، محکوم کرده و این کار را وحشیانه خوانده اند"

 

"این اعتراض ها و فضولی ها من را آنقدرعصبانی کرد که کله ام را محکم کوبیدم به دیوار"

 

"....دنیا و سازمان های حقوق بشری هم نمی توانند ما را به خاطر"موبایلسار" کردن کسی محکوم کنند، چون به فرض آنکه سنگسار وحشیانه و متعلق به عهد حجر باشد، موبایلسار کاری است مدرن و متعلق به قرن بیست ویکم که در قانون اساسی هیچ کشوری هم منع نشده و ما نیز به این وسیله به دنیا ثابت می کنیم ملتی هستیم متمدن که حتی برای کشتن یک گناهکار، از مدرنترین وسیله عصر حاضر استفاده می کنیم!

 

ملاحظه می فرمائید؟!

اولا: همه دنیا و حتی کشور های پرت و پلا(؟!) مثل نروژ "ما"(یعنی آقای اسماعیلی و نشریه شهروند را؟! بخاطرسنگسار یک آدم بی قابلیت محکوم کرده اند!

این کشورها "فضولی" کرده اند البته و باعث شده اند نویسنده بسیار روشنفکر نشریه شهروند کله مبارکش را محکم بزند به دیوار!

 

جناب نویسنده شهروند ،از  وحشیانه بودن سنگسار مطمئن نیست! آنرا "فرض" می گیرد! و در جواب، فرمان "موبایلسار کردن" این کشورهای پرت و پلا را صادر می کند!

 

تا همینجا شهروند و "نویسندگان" شهروند را معرفی کردم!(مشتی بود نمونه خروار!)

 

حالا نویسنده دیگری از همین تبار فرخنده ، بنام خانم فرخ طاهری می خواهد گزارش "مراسم" 18 تیر در تورنتو بدهد! چه انتظاری دارید؟ بخصوص وقتی در مقابلش کمونیستهای کارگری را می بیند که دیگر باید سنگ تمام بگذارد!

 

الف- روایت ما چه بود؟

روز 8 جولای(یکشنبه) بعد از ظهر با همراهی تعدادی از رفقای همیشه فعال حزب کمونیست کارگری در حاشیه خیابان یانگ در مرکز شهر تورنتو جمع شدیم همراه شعارها و پلاکاردهائی که ساعتها وقت تهیه آنها کرده بودیم و ژنراتور برق و بلند گوهای سنگینی که بابک یزدی آورده بود. ما در آن روز حدود 7-8 نفر از رفقای حزب بودیم و مثل همیشه کار را شروع کردیم. به زبان فارسی و انگلیسی خواهان سرنگونی انقلابی رژیم اسلامی شدیم ، از موضع مقابله با هر دو ارتجاع اسلام سیاسی و نظامی گری بوش و دفاع از بشریت و انسانیت فریاد بر آوردیم و خواهان همه زندانیان سیاسی در ایران شدیم. جنبش دانشجوئی را جزئی از جنبش سراسری برای آزادی و برابری دانستیم. فریاد زدیم که انسانیت مرز پذیر نیست و این دشمنان بشریت هستند که انسان را به مرزهای ملی و مذهبی تقسیم می کنند.

وقتی جمعیت 20-30 نفری در نزدیک ما جمع شدند، آزادیخواهی را در عمل به آنها نشان دادیم و از همه آنها خواستیم که نوبت بگیرند و از امکانات ما استفاده کنند و حرفها و شعارهای خودشان را آزادانه بدهند.

نشان دادیم که به آزادی عمل می کنیم، شعار آنرا فقط نمی دهیم. چیزی که همه این مدعیان "آزادی" چه آنها که حامی سلطنت پهلوی بودند و چه آنها که مدعی "جمهوریخواهی" در عمل به آن همیشه عاجز بودند!

یکی دوتا از این گروه نا همگون از من خواستند به انها "ملحق" شوم! توضیح دادم کنار هم قرار گرفتن فیزیکی ما بعنوان نمایندگان جریانهای متضاد سیاسی هیچ ارزشی ندارد و بر عکس از آنهائی که می خواستند "بدون پرچم و آرم سیاسی کنار هم قرار گیریم" خواستم خود را معرفی کنند و توضیح دادم شعار "همه با هم"، شعاری فریبکارانه است که خمینی در ایران باب کرد تا مردم را فریب دهد.

یکی از این حضرات از "خودی ها" خواست راه پیمائی کنند با خواندن شعر "ای ایران ای مرز پر گهر" که بینشان مخالفت شد و "راهپیمائی" انجام نشد و در عوض "ِیار دبستانی" را کردند پرچم وحدت دروغین خودشان(اکثریتی- توده ای در کنار سینه چاک رضا خان پهلوی!)

ما رفقای حزب کارمان را با نظم به پایان رساندیم، حرفمان که حرف اکثریت جامعه ایران و جهان بود زدیم و به بقیه هم امکان دادیم حرفشان را بزنند. یک کلاس کامل بود آنروز از سیاست و افتخاری برای من که در آن صحنه حضور داشتم.

 

سخنرانی های کوتاه اینان اما هیچکدام از سرنگونی انقلابی رژیم حرفی نداشت، بارها در مورد "خاک ایران" ناله و فغان سر دادند، از "جنبش دانشجوئی" بصورت جدا و مبهم بدون ارتباط آن به سایر جنبشها حرف زدند و ضمن حمل پرچم شیرو خورشید ، مرتب از همه می خواستند که "مسئله را گروهی و حزبی نکنید"! به جهت سیاسی نمی شد فهمید حرف حسابشان چیست! کارنوالی بودند نا همخوان و سر در گم! یکی دو نفرشان از "رژیم چنج" همچنان دفاع می کردند که سالها سیاست شناخته شده راست پرو بوش بوده است.

 

متاسفانه در  این گرد همائی از "غیر سیاسی های مقیم تورنتو" خبری نبود. جمعیتی که شاید به دهها هزار ایرانی برسد و هنوز تکلیف خود را با رژیم اسلامی معرفی نکردند و یا از ترس رژیم خود را کنار می کشند.

صحنه تظاهرات 18 تیر در تورنتو ، رو در روئی سیاسی کمونیستهای کارگری بود با جریانهائی که سالها پرجم رفرمیزم و خط ضد انقلابی را در تورنتو پیش برده اند.

 

ب- واقعه نگاری به سبک نویسنده شهروند:

می گویند خانم فرح طاهری ، خبرنگار و ویراستار و عضو هیئت تحریریه "شهروند" است. همان نشریه ای که نمی داند بالاخره سنگسار وحشیانه است یا نه و از عصبانیت ناشی از اعتراض کشورهای اروپائی "سرش را می زند به دیوار" و می خواهد اعلام "جهاد موبایلسار کند!

 

ایشان از نیاز سلیمی (پیشنماز کنگره مسلمانان تورنتو)نقل قول می آورد که:

"نیاز سلیمی گفت: ظاهرا حزب کمونیست کارگری و سلطنت طلبان با کمیته اجرائی(؟!) تماس گرفته اند و بحٍث دموکراسی و کار مشترک را پیش کشیده اند. ما (؟) که این تجربه را داریم گفتیم کسانی که وابسته به تشکیلات ایدئولوژیک هستند این امکان را ندارند که جدا از سازمانشان و تبلیغ برای سازمانشان در فعالیتهای جمعی ایرانیان(؟) شرکت کنند"

"...افرادی که مثل من (خانم طاهری) به هیچ سازمان سیاسی تعلق ندارند....تصور می شود که زیر آن پرچم هستند."

اول -- خانم طاهری یادش بیاید که "سلطنت طلبان" در آن روز کنار "ایرانیان"ایشان ایستادند و هم طبقه بودن خود را با رفقای لیبرال و ملی مذهبی شهروند در عمل نشان دادند! وقت انقلاب که بشود ، تعارفها کنار می رود و طیف ملی – مذهبی بخاطر خصلت ضد انقلابی خود در کنار عاشقان شاهزاده قرار می گیرد!

 

دوم-  چرا باید "جدا از سازمان" در تظاهرات ظاهر شد؟ سازمان و تحزب یعنی یک خصوصیت جامعه مدرن ، یعنی برنامه سیاسی مشخص را مطرح کردن و مردم را به آن برنامه دعوت کردن. این اصرار خانم طاهری از چه روست؟ بی چهره کردن و از هویت انداختن جنبش اعتراضی و سر نگونی طلب به بهانه "اتحاد همه با هم؟"

 

سوم– خانم طاهری ، به هر دلیل نخواسته عضو سازمانی شود. این حق اوست اما چرا ایشان حق ما را برای تحزب پا مال می کند و از ما انتظار دارد "جدا از سازمان خود" حاضر شویم که نکند عده ای فکر کنند ایشان "زیر پرچم" ماست؟ این دیگر چه سطح استدلالی است؟!

 

چهارم– کجا و چه موقع ما بحث "دموکراسی" پیش کشیدیم یا از کار مشترک" با کسی حرف زدیم؟!

ما کمونیستهای کارگری افتخار داریم در صحنه سیاسی ، رسما دروغی طبقاتی بنام دموکراسی را افشا کرده ایم و می کنیم و آنراسازمان سیاسی طبقه سرمایه دار و  ابزار سرکوب طبقه مزد بگیر نامیده ایم و در مقابل آن آلترناتیو شوراها و حکومت سوسیالیستی را ارائه داده ایم و تاکیید کرده ایم که هر حکومت سرمایه داری در ایران ، لاجرم به دیکتاتوری طبقه سرمایه دار خواهد انجامید و "دموکراسی بورژوائی" در ایران غیر ممکن است.

ما کمونیستهای کارگری به درستی و همیشه مخالف سیاستهای "اتحاد سیاسی" بوده ایم و توضیح داده ایم که آلترناتیوهای متضاد سیاسی را نمی شود مخرج مشترک گرفت و این یک عوامفریبی شناخته شده است.

ما بجای این شعار توخالی، شعار اتحاد مردم و مزد بگیران حول برنامه کمونیستی و سوسیالیزم و حول رهبری حزب سازمانده جامعه سوسیالیستی قرار داده ایم.

بنابر این ، سیاست ما این نیست که به دنبال "مذاکره برای اتحاد و دموکراسی" برویم!

 

پنجم – مدتهاست ، بعد از پایان جنگ سرد، جریانهای راست، بخصوص آنها که خودشان سابقا دنباله رو "برادر بزرگ"و مائو و انور خوجه و...بودند ، هوار می زنند و مخالفین خود را به "ایدئولوزیک" بودن متهم می کنند!

این هم یکی از تزهای شناخته شده حزب کمونیست کارگری بوده که خود را ضد ایدئولوزیک می دانسته. ما اعلام کرده ایم که ایدئولوژی محصول و عارضه منجمد شده نظری در جامعه طبقاتی است. خود را جنبشی دانسته ایم که جهان موجود را می خواهد در ماهیت دگرگون کند و تئوریها را در خدمت این دگرگونی می داند، نه مغلوب آن!

این یک مرزبندی بسیار مهم بین ما و چپ سنتی در ایران و جهان بود.

ما بر عکس معتقدیم که این خانم طاهری است که در بند ایدئولوژی است  و بجای پرداختن به ریشه تفاوتهای ما، کارش به اینجا می رسد که به ما امر و نهی کند و بر چسبهای نچسب نثارمان کند!

 

خلاصه کنیم:

خانم طاهری و شاهدش(پیشنماز تورنتو- آقای سلیمی)، نماینده یک پروژه سیاسی شناخته شده در سطح تورنتو و سیاست ایران هستند که حتی به اندازه های فرهنگ لیبرال غرب هم نمی رسد، هر چند به سختی مدعی آن است!این پروژه سیاسی ضد انقلاب اجتماعی در ایران است، هنوز تکلیفش را حتی با سنگسار روشن نکرده، ضد حزبی است و از احزاب می خواهد بخاطر او ، تبلیغ خود و سیاستشان را کنار بگذارند؛ سالها در تورنتو همان راه خاتمی، گنجی و نبوی را تکرار کرده و دق و دلش را بی جهت سر کمونیستهای کارگری خالی می کند.

ما بارها نشان داده ایم که از مرزهای سنتی سیاسی چپ و راست ایران عبور کرده ایم و تفاوتهای ماهوی برنامه ای خود را با همه جریانهای موجود نشان داده ایم. این  را حق خود می دانیم که مردم را به برنامه خود فرا بخوانیم و جریانهای راست را افشا و منزوی کنیم. راست سیاسی ایران فاقد یک آلترناتیو جدی برای ایران است. خیلی وقت است سردر گم ، سرش را مثل آقای اسماعیلی (نویسنده شهروند)به دیوار می زند.

مردم در ایران، حق دارند تضادهای موجود بین مخالفین رژیم اسلامی را بدانند و با چشم باز انتخاب کنند.

ترس خانم طاهری و دوستانش در "شهروند تورنتو" همینجاست!

 

زنده باد حزب کمونیست کارگری

سرنگون باد رژیم اسلامی سرمایه

زنده باد جمهموری سوسیالیستی

 

بیستم جولای2007