|
جمله به جمله با لیبرال پرشور
كامران مزين
به راستی خوشحالی
خودم را کتمان نمیکنم که جوابیه اول اقای اسماعیلی قصه
حسین کرد شبستری نشد.همین نامه کوتاه و اجمالی ان چنان
مطلب و حاشیه و نقد و طنز را به یدک میکشید که اگر
قرار بود ایشان به تمام نوشتار سابقم اشاره میکرد و
جمله به جمله ان چه گزافه گویی و مغلطه مینامید به این
شیوه که در این نامه به ان پرداخت جواب می داد ناگزیر
بودم کتابی را در نقد نظرات ایشان منتشر کنم که البته
هیچ بار مثبتی برای من نداشت..در کشوری که یک کمونیست
حتی نمیتواند سخن بگوید چه برسد به انتشار کتاب و
نوشته هایم نه به بازار میاید و نه سودی دارد پس کارم
راحت شد و حال ارام ارام با هر نوشته ایشان نکاتی را
مینویسم.عزیز لیبرال ما در این نامه بد جور مرا شرمنده
ارمان لیبرایش نمود.هر جمله ای که نوشت مرا مجبور
میکند به ان نظری بیندازم و سخنی را به گوشه تحریر
بیاورم.ایشان جایی دوخت و جایی برید.گاهی ارام و گاهی
تند عرض ما برد و زحمت ما میبرد.شاید چون به نوشته
سابقم به هیچ بندش پاسخی صریح نداد بهتر بود جوابی
داده نمیشد ولی چه بگویم که حرفها مانده در دل که
بگویم و چه بهتر که به همان شیوه ایشان که رفاقتی با
زمختی خویش عرض نمود نکاتی را بنویسم.شاید در این
احوالات ما که نقدهای ما گاهی به افراط و مسخره کردن
میکشد ما دو نفر مسبب حرکت جدیدی در پلمیک رفقای
دانشجو شویم .هرچه است اما این است که ایشان ما را
غافلگیر کرد و من نیز هرچه در دفاع از ارمان سوسیالیسم
و نقد لیبرالیسم دارم رو میکنم.شاید او را غافلگیر
بکنم
-
اقای رشید اسماعیلی با افتخار اعلام میکند من به شورمندانه ترین وجه از
لیبرالیسم دفاع میکنم.و با این گفته میگوید من
لیبرالترین لیبرالها هستم. و اینجا را داشته باشید
که جایی دیگر میگوید از من ضد انقلابیتر پیدا
نمیکنی وخب معما چو حل شود اسان شود.کار ما را
ایشان راحت و صورت مساله را مشخص کردند.ابتدا به
یک جمله پوپر اشاره میکنم که اقای اسماعیلی مهندسی
اجتماعی و تظرات خود را از ایشان گرفته اند.پوپر
میگوید کسانی که خود را ازادیخواهترین ادمها
میدانند معمولا دیکتاتوری را سبب میشود. من همیشه
به حرف پوپر انتقاد داتم ولی اینجا فکر کنم پوپر
گمان نمیکرد که در مکتب لیبرالیسم نیز افرادی از
او پرشورتر وجود داشته باشد که افراطی تر از خودش
باشند و پرشورانه از ارمان خویش دفاع کنند.بی شک
کسی که شورمندانه از بورژوازی دفاع مینماید منتهی
به ازادی نخواهد شد بلکه خلاف ان حرکت میکند.چون
بورژوازی اماده است که بخورد وانهایی که اماده اند
به شورمندانه ترین وجه از ان دفاع کنند به سوی
دیکتاتوری و ارتجاع ناشی از دفاع بی شائبه از این
نظام میرسند.لیبرال ما که شوری عجیب در نهانش
نهفته است و امده است با تمام قوا بنیاد گرایان
حاکم و کمونیستهای محکوم همه از یک قماش را سرجایش
بکشاند طبق نظر فیلسوف خویش نه به سوی ازادی بلکه
به سوی دیکتاتوری حرکت میکند. و چرا که نه مگر نه
انکه تاچر و مک کارتی نیز خودشان را لیبرالهای
پرشور برای به کرسی نشاندن عقل لیبرالی و دموکراسی
پارلمانی میدانستند.پس لیبرال پرشور ما شک نکنید
که نه به سوی رهایی حاصل از لیبرالیسم انتقادی
میرود بلکه به تاچریست و مک کارتیست معروفی میرود
که خود تایید میکند انها نیز لیبرال بودند.کسی که
خود را لیبرالترین لیبرالها میداند شاید در نهان
خویش فکر میکند که اکنون ازادیخواه ترین
ازادیخواهان است ولی غافل از انکه یک
تاچریست،دگماتیست و انتی کمونیست است.ما با
لیبرالهای زیادی سرو کار داریم.لیبرالهایی که با
کمونیستها را بطه خوبی دارند نمیخواهند با طرز
شورمندانه لیبرالی ما را سرجایشان
بنشانند.لیبرالهایی که هردم به سازی میرقصند و در
زمانه انقلاب استغفار نامه مینویسند و خود را از
همه انقلابی تر نشان مدهند تا شاید جایگاهی کسب
کنند.اما لیبرال پرشور ما ضد انقلابترین ضد
انقلابیون است و در زمانه انقلاب چاره ای ندارد که
خواه ناخواه پشت ضد انقلاب حرکت کند و با ان شریک
جرم باشد تا فاجعه انقلاب شکل نگیرد.ایشان
نمیتواند ادعا کند که من چون انقلاب را قبول ندارم
هیچ انقلابی شکل نمیگیرد. امدیم و فاجعه به وجود
امد انگاه ایشان یا باید پشت ارتجاع بایستند و یا
خانه نشین بگردند که متاسفانه اعلام کردند قصد
پاپس کشیدن و عقب نشینی را ندارند.و این جناب ضد
انقلابی باید پشت دروازه های حاکمیت حال با هر
نقشی قرار بگیرد و بی شک عواقب ان نیز به عهده خود
ایشان است.حال هرچقدر دولت بر علیه انقلابیون تفنگ
و گلوله بفرستد برای انکه فاجعه رخ ندهد نیاز است
و چه چه چیزی بالاتر از ان که بتوان جلوی ان را
گرفت.البته معمولا همان طور که در نوشته سابقم
گفتم لیبرالها معمولا ریا کاری دارند.از تمام حرف
ها و سخنانشان عدول میکنند و در خیابان که میایند
میگویند درست است که من انقلاب را قبول ندارم و
قبلا نماینده بسیج و سپاه و مجلس بودم ولی حال که
تصمیم خودتان را گرفته اید ملت من به شما
پیوستم.اما خوشبختانه لیبرال ما از اکنون گفته که
من به این راه نمیروم.از این بابت بسیار خوشحالم
که لیبرالی معتقد هستند و لی از بابتی خوشحالتر
هستم که نشان میداد لیبرالهای معتقد ماهیتا پشت
ارتجاع قرار میگیرند.کسی که در دوره انقلاب خواه
ناخواه خواستار حفظ دیکتاتور باشد خواه ناخواه یک
مرتجع است و لیبرالیسم شورمندانه نیز به سوی
ارتجاع و نه ازادی پیش میرود.
لیبرال ما هنگامی که به شورمندی از لیبرالیسم سخن
میراند به دروغگویی و دگماتیست میرسد.دیگر سخنی میگوید
که حتی پوپر هم نمیگوید.پوپر اگر ضد انقلابی بود ولی
هیچ گاه ذات ان را تکذیب نکرد و چه بسیار لیبرالهایی
که از این پروسه دفاع نمودند و بسیاری از رفاه های
اجتماعی و ازادیها را ترس از انقلاب میدانستند.ولی
ایشان تماما علیه ان موضع گرفتند تا نشان دهند یک
لیبرالیسم شورمند نه به سوی روشنایی بلکه در تاریکی
حرکت میکند.لیبرال ما که در نامه اش با گفتن اینکه
وقتی تو طرفدار شوروی نیستی پس کودتاها و جنگهای دولت
لیبرال امریکا هیچ ربطی به تو ندارد نشان از ان میدهد
که عقل شورمندانه حکم میکند که گاهی با تمام قوا
ایستاد چه با ارتجاع علیه انقلاب و چه با کودتا و جنگ
چون پایان تاریخ لیبرالیستی است.درود بر لیبرالی که
این چنین ذوب شده در ولایت مطلقه پایان تاریخ لیبرالی
است.
-
اقای رشید اسماعیلی میگوید در حالی که من یک
لیبرال سکولار هستم و ناقد اسلام گرایی و ملی
گرایی چرا من را یک ملی اسلامی دانستی.عزیز ما
گویی طبقه بندی سیاسیون را از محمد قوچانی یاد
گرفته است که با کوچکترین اختلافی انسانها را
تقسیم بندی میکرد.سحابی را سوسیالیست و یزدی را
لیبرال و بازرگان را میانه رو و و غیره میکرد.اما
دوست عزیز ما گویی در این فکر است که میباید نماز
بخواند یا شاهنامه تورق بکند تا او را ملی اسلامی
بخوانیم.اما برای توضیح دادن به ایشان چندان سخت
نیست که او لیبرالیسمش را از همان ملی اسلامیها
قرض گرفته است.سروش و مردیها و غنی نژاد که اگر
تریبونی در دانشگاه ها دارند به دلیل خدمات ارزنده
انها در سالیان انقلاب است که حال در نفی ان مدیحه
سرایی میکند.گویی ما بودیم که میزدیم و می
کشتیم.اقای اسماعیلی هرچند میگوید من یک لیبرال
سکولار هستم اما او دوستانش هنوز نیز دنباله روی
رهبران اپوزوسیون ملی اسلامی هستند و شاید بدون
انها یک روز نیز عمر سیاسی نداشته باشند.لیبرال
شورمند که رفرمیست در پوست و استخوانش نهفته است و
از خود ضد انقلابی تر سراغ ندارد خواه ناخواه با
جماعت رفرمیست دوم خردادی حرکت میکند.خود او نیز
چندان اصراری ندارد که بگوید با ملی اسلامیها
دشمنی دارد و انها را لیبرال نمیداند.لیبرالیسم او
ادامه همانها است.او از سروش یاد میکند و او را
چراغ دار تاریکی میداند(به ایشان میرسیم)کارنامه
جبهه ملی را با قندی که در دل اب میکند درخشان
میداند(به ان هم میرسیم)به مشارکت اعلام میکند که
خاتمی را بیاورید که نماینده لیبرالیسم است. و
خودش هم به خوبی میداند که بدون دوم خرداد او چیزی
نیست.دفتر تحکیم به خودی خود چیزی نیست.تا هنگامی
است که ملی اسلامیها باشند.یک روز بعد از سقوط ملی
اسلامیها و جمهوری اسلامی همه از این جریان فرار
میکنند و دیگر کسی ارزشی برای ان قائل نیست .قرار
نیست دفتر تحکیم نقشی را به تنهایی ایفا کند تا
هنگامی ارزش دارد که جمهوری اسلامی به عنوان حاکم
و اپوزوسیون ملی اسلامی به عنوان منتقد قانونی
حضور دارد.ارزوی سکولاریسم در کنار حجاریان و با
نقشه های سازش و گفتگوی لیبرال ما سرابی بیش برای
این جوان شورمند نیست.همه اینها خوابی است که به
او اموخته اند و او و دوستان دفتر تحکیمی حتی
نمیتوانند در حرفهایشان چند ماه نیز باقی
بمانند.دفتر تحکیم قرار بود دیگر به حاکمیت
مشروعیت ندهد و در انتخابات شرکت نکند.اقای
عبدالله مومنی اعلام کرده بود ما از این به بعد
دیده بانان جامعه مدنی خواهیم بود.ولی مشخص نشد
لیبرال دموکرات های سکولار و پرشور چگونه در
انتخابات شوراها خواسته بودند که اگر مردم رای
میدهند به جناح راست رای ندهند. و چه زیبا گفت طنز
پرداز این جناح ملی اسلامی اقای ابراهیم نبوی که
دانشجویان امسال تصمیم گرفتند به جای تحریم تحریم
کردن بروند سر خیابان بستنی بخورند.بله لیبرالهای
سکولار ما،دیده بانان دیروز جامعه مدنی به بستنی
خوران امروز تبدیل شدند . نشان دادند که یک روز
نیز بدون اقای حجاریان زنده نیستند.نشان دادند که
رای دادن به معصومه ابتکار و احمد مسجد جامعی
نشانه دموکراسی است.لیبرال ما هنوز مانده است که
پخته بشود و کار دارد که خودش را از منجلاب ملی
اسلامیها خارج کند.البته خیلی نیز سخت نیست
میتواند از یک ملی اسلامی به یک راست پرو غرب
تبدیل شود.نیاز دارد که کامل حجاریان و سروش را
نفی بکند و ادبیات لیبرالیش را به داریوش همایون و
بیژن شجاعی نزدیک کند.وگرنه اقای حجاریان که با
نظریه گفتمان با دست راستیها و موتلفه دارد دوم
خرداد را به عقب میبرد به همان اندازه لیبرال
پرشور ما را نیز پرشورتر در محافظه کاری دفاع از
حاکمیت میکند.بی شک اگر اسماعیلی راست پرو غرب نیز
بشود در جایی دیگر به محافظه کاری دست راستی میرسد
و چون میگوید با تمام قوا علیه کمونیست و انقلاب
می ایستد پس مجبور میشود که از احتمال کودتا و جنگ
حمایت بکند تا فاجعه بدتر از ان به وجود نیاید.کسی
که میگوید از من ضد انقلابیتر وجود ندارد خواه
ناخواه ناشیانه میگوید از من کودتاگر و جنگ طلبتر
و یا طرفدار دیکتاتوری نیز وجود ندارد.او با این
حرفش خواه ناخواه به این دو جریان می افتد و البته
فعلا در حال ماندن در طیف ملی اسلامی است
-
اما لیبرال ما چنان درباره سروش سخن گفتند که خود
سروش نیز بر نویسنده ان شاید لعنت بفرستد.در حالی
که هرکدام از سران انقلاب فرهنگی سعی میکنند امروز
استغفار نامه بنویسند لیبرال ما تاریخ را نیز
تغییر میدهد و میگوید ایشان چراغ عقل را در تاریکی
نگه داشتندتنها یک لیبرال شورمند و دگماتیست
میتواند چنین تاریخ را تحریف کند و در دفاع از
فردی راه افراط را برود.دوست عزیز یادشان رفته و
نمیتواند ببیند که چرا هنوز اینها در دانشگاه نقشی
دارند ویا چرا هنوز احترام حداقل دوستانه با
دوستان جناح راست را به یدک میکشند.چه چیزی بهتر
از ان که خدمات ارزنده شان را در طول انقلاب برای
شخص خمینی صرف کردند و حال اقای اسماعیلی با سفسطه
گری و تحریف در روز روشن کمونیستها و قربانیان
اصلی ان را جاده صاف کن خمینی میدانند.اگر حزب
توده و اکثریت و کشتگر و بابک زهرایی که بارها
مورد نقد وحشتناک کمونیستهای ما بودند به خمینی
کمک کردند و بیشتر نیز سیاهی لشگر بودند و نقشی در
قدرت اجرایی نداشتند خاتمی و حجاریان و گنجی و بنی
صدر و سروش در دستگاه های اجرایی حکومت چنان عرصه
را برای ورد خمینی باز کردند که به زبان بر نمی
اید.البته حال از هرکدام که میپرسیم ناشینه
استغفار میکنند و میگویند منظور ما چیز دیگری
بود.اقای حجاریان که معرفی کننده اصلی سعید امامی
است و هزاران سیاسی را شناسایی کرده است میگوید
منظور من از طرح تشکیل وزارت اطلاعات این بود که
نهاد دموکرات را تشکیل بدهیم.و معلوم نشد که چرا
وقتی وزارت اطلاعات در مسیر غیر دموکراتیک پیش رفت
دکتر حجاریان هنوز پشت ان بود و هنوز از رهبران ان
ماندتا روزی که فهمید دیگر بس است باید کمی عقب
نشینی کرد. و اقای بارزگان که اقای اسماعیلی
کارنامه انها را درخشان میداند در هنگام حمله به
کردستان که جنایتی بس شنیع رخ داد اعلام کرده بود
روزه اش را وقتی میشکند که شکست ضد انقلاب را
ببیند و و اعدامها خلخالی نیز شکست ضد انقلاب
بود.بله بازرگان تا دیروز ضد انقلابی شورمندانه
انقلابی شده بود به طوری که دیگر انقلابیون اصیل
را نیز قبول نداشت.و جناب سروش که در ان زمان از
دوستان همین اقای حداد عادل و جناب مطهری بود و به
هنگام کتاب نوشتن از انان بسیار تشکر میکرد حال
چراغدار تاریکی اعلام شده است.اقای اسماعیلی در
نوشته شبح لنین بر فراز ایران از مزایای سروش بر
شریعتی سخن میراند ولی گویی باید به او بگویم که
نماینده لیبرالیسم وقت به همراه ایت الله مطهری
حکم تکفیر شریعتی از اسلام را سردادند.لیبرالی که
حکم تکفیر سر میدهد!!!!.شریعتی هرچند او نیز در
دایره اسلام سیاسی قرار داشت ولی جرمش این بود که
هرگاه از انسانیت سخن میگفت ان چنان زیبا بود و
همه انسانها را در بر میگرفت که در زمان خویش
خیلیها را جلب خویش نمود ولی اقای سروش به همان
ایراد داشت و چه چیز بهتر از انکه با مطهری علیه
شریعتی طومار ارتداد سر بدهد. اقای سروش امروز
احمد فردید را متهم به ترویج افکار خشونت میکند که
هیچگاه نقشی در جامعه ایران نداشت.در حالی که خود
ایشان با طرحهای فرهنگی حال به هر نیتی ریشه های
خشونت و چماق کشی را افریدند.طرحهای اسلامی کردن
دانشگاه خود کافی است تا بسیاری رو به سوی خشونت
بروند و حال اقای اسماعیلی نیمدانم چگونه ایشان را
چراغدار تاریکی یداند.سروش که فردید را نشانه
خشونت میداند که جرمش هایدگریست بودن است نمیتواند
پشت پوپر قایم شود و خشونتی که انقلاب فرهنگی او و
دوستانش اوردند را به یاد نیاورد.دکتر محمد ملکی
خود در خاطراتش مینویسد وقتی پیش اقای سروش رفتم و
گفتم ما چیزی به نام جامعه شناسی اسلامی نداریم
همین اقای سروش ما را دوشقه میکرد و یا وقتی از
سرکوب و اخراج دانشگاهیان پیش او سخن گفتم او فقط
ابراز تاسف کرد و لی گفت کاری نمیشود کرد.شرم بر
ازادیخواهی که سکوتش نشانه ازادیخواهیش باشد.اما
در همان زمان انسانهایی به این اعمال نه
میگفتند.ان زمان که ولتر پاسداران امروزی چماق را
شیوه خویش قرار میدادند و اسید میپاشیدند بسیاری
نا فرمانی کردند .خون دادند و از میان ما رفتند
وحال اقای اسماعیلی انها را جاده صاف کن خمینی
میداند.همه میتوانند قضاوت کنند.تنها گروهی که ازا
زادی بی قید و شرط سخن گفت و از ازادی زن و مرد و
سکولاریستی که بسیاری ان را تکفیر میکردند به
شهادت بسیاری اتحادمبارزان کمونیست بود.خود تان
همه اینها را بخوانید و قضاوت کنید.ان زمان که
جمهوری اسلامی و دوستان امروز ضد شوروی چون اکثریت
و توده ای که اقای اسماعیلی امروز انها را چپ های
رام شده و دلبخواه ما جامعه ایران میداند با شوروی
بودند همان زمانها قبل از سقوط شوروی و سالها قبل
ان نقد منصور حکمت به جامعه شوروی همین نقد امروز
اوست. و نه سال ۱۹۹۱ وبه دنبال سقوط شوروی رفیق
حکمتی که اقای اسماعیلی به مانند استاد حجاریان
میخواهد او را معرفی کند چنین نتیجه گیری کرده
باشد.جالب اینجاست که در دهه هشتاد بسیاری از
دموکراتهای طرفدار غرب از شوروی حمایت میکردند و
انجا را بهشت روی زمین میدانستند و لی به روز شکست
بلوک شرق همه از سوسیالیسم به مثابه فاجعه اشاره
میکردنداینها همه با مد به تغییر خود رسیدند.همه
انهایی که زمانی خود را سوسیالیست میدانستند به
محض شکست شوروی دموکرات گشتند.لیبرالهای ما نیز در
ان زمان بیشتر از انکه درد ازادی را داشته باشند
فکر ان میکردند که چگونه جلوی کمونیستها را بگیرند
و همان زمان همین ادبیات امروزشان را کفر امیز
تلقی میکردندان زمان که منصور حکمت از
انترناسیونالیسم و سکولاریسم سخن میگفت امثال سروش
نیز به مانند اقای اسماعیلی ا ن را شوخی میدانستند
و ان را تکفیر میکردند.همیشه لیبرالها مدتی میماند
تا چیز جدیدی را به عنوان نماد ازادی قبول کنند!!!
-
لیبرال ما میگوید که ما کمونیستها بسیار ناراحتیم
که در فضای چپ زده ایران ایشان شورمندانه از
لیبرالیسم دفاع میکنند.اتفاقا بر عکس اقای
اسماعیلی عزیز ما بسیار خوشحالیم .چون همان طور که
گفتیم وقتی شما شورمند میشوید رجحان به اصل و عقب
میکنید.اتفاقا وقتی شورمندانه در مقابل ما
ایستادید و گفتید شیح لنین بر فراز ایران است ما
نه تنها ناراحت نگشتیم بلکه استقبال نیز نمودیم.ان
چنان استقبال کردیم و شور شوقی در ما ایجاد شد که
انرژی مضاعفی گرفتیم و در۱۶ اذر و ۸ مارس تکیه
کلام ما گشت و حال هرجا میرویم ان را تکرار
میکنیم.در گام دوم ما بسیار خوشحالیم که شما این
چنین رادیکال گشته ایدچون ماهیتتان مشخص
میشود.مشخص میشود از شما ضد انقلابی تر وجود
ندارد.وقتی شورمند میشوید اولین ازادیخواتهیتان را
در حمله به چپ تدارک میبینید و به ما نشان میدهید
که با ما سر شوخی ندارید.نشان میدهید وقتی منافع
بورژوازی در خطر است دیگر از ازادی و دموکراسی تا
اطلاع ثانوی خارج میشوید.و حال که شبح لنین بر
فراز ایران است گاهی دست به خشونت نیز میزنید.روزی
به کتابخانه ما حمله میکنید و بهانه تان این میشود
که سرود ای ایرانی را هو کردیم که شما اکنون
میگویید من ناقد ملی گرایی هستم.در نقدهای خودتان
مینویسید که بزرگترین اشتباه دفتر تحکیم این بود
که چپها را درون خود جای داد.مشخص شد که دفتر
تحکیم ملک ابا و اجدادی راست گرایان است.وقتی
شورمند میشوید نه تنها در تجمعات شرکت نمیکنید
بلکه بر علیه ان موضع نیز میگیرید.در تجمع ۸ مارس
و ۱۶ اذر بیانیه میدهند که این تجمع با همکاری
وزارت اطلاعات و حککا و سرداران سپاه زاده تشکیل
شده است.خودتان انواع تهمت را میزنید وقتی یکی
نفرفکر میکند که شما نام مستعار هستید فورا ناراحت
میشیود.شما دوستان ان چنان از شیوع چپ ناراحتید که
دیگر به هر اتفاق که برای انها می افتد موضع
میگیرید.وقتی کسی را میگیرند میگویید دروغ میگوید
تا معروف بشود.سعید حبیبی را ان چنان تحت فشار
میگذارید تا استعفا بدهد تا نشان دهید سرشوخی
ندارید.ما ناراحت نیستیم.ما سالهاست میگوییم ماهیت
دموکراهای بورژوازی چنین است. و چه زیبا گفت لنین
که دموکراسی بورژوازی برای سرمایه داران فردوس
برین و برای کارگران و دهقانان دام و فریب است
-
اما برسیم به کارگر و بورژوا که اقای اسماعیلی
چنان یک طرفه به ماجرا میرود که گویی دنیا را
سرمایه داران و عالی جنابان میسازند.کار افرینی
توسط بورژواها مورد ستایش و تمجید ایشان قرار
میگیرد و مشخص میشود وسایل تولید همچون این
کامپیوتر ارمغان بورژواها است.زنده باد اقای
اسماعیلی من نمیدانم خنده بکنم یا گریه و شاید
بهتر باشد بگویم من در کجای این جهان ایستاده ام
که همه چیز بر عکس توجیه میشود.ان چیزهایی که باید
مورد نقد قرار بگیرد به شدت ستایش میشود.برای
لیبرال ما ملاک سود کار وپول است.کاری که بورژوا
اهدا میکند و عجب سرمایه دار عزیزی و پولی که
البته از برداشت ۴چند ساعت استثمار مجانی به
کارگرداده میشود مورد ستایش عزیز ما قرار می گیرد
و البته خیلی نیز غیر منصف نیست که بگوید من منتقد
نیستم.هرچند اگر تا صبح هم بنشیند و چرتکه کند
جامعه بورژوازی از همینی که است بهتر نمیشود.و
تفکراتی چون اصلاح بورژوازی بیشتر یک تبلیغ همیشگی
لیبرالها است که میگویند ما به مرور زمان همیشه
اصلاح میشویم(و میدانیم وقتی که اصلاح و رفرم در
خود ایجاد میکنند بیشتر به عقب میروند)از دوران
برده داری و فئودالی حاکمان در جواب اینکه چه به
برده ها و یا دهقانان اهدا مکیند میگفتند ما به
انها کار میدهیم .غذا و پوشاک میدهیم . اکنون در
ادامه همانها همین کار افرینی مورد ستایش لیبرال
پرشور ما قرار میگیرد.البته اقای اسماعیلی فراموش
میکند که اگر همین کار را میدهند(وچرا باید کار را
یک نفر بدهد؟)به همان ترتیب در خلاف ان کار را نیز
میگیرند.کارگر با کوچکترین اشتباهی کار را از دست
میدهد و برای ان باید بارها اعتراض بشود و شاید
این اعتراضات بارها سرکوب گشته است.مشکل از
کجاست؟.مشکل از انجا ناشی میشود که کار و کار
افرینی دست یک نفر است و بقیه همچنان گله هایی
برای کار کردن و برای سود سرمایه داران و چه زیبا
کار افرینی مورد تمجید قرار میگرد.از بورژوایی
بپرسیم شما در نهایت زحمت کارگران به انها چه
میدهید و او بگوید من همین کار را داده ام. و یادش
میرود بگوید میتوانم کار را بگیرم و نمیگوید در
ازای این کار افرینی من دارم سود میکنم.نه اینها
هیچکدام سوال نمیشود.کارگر هشت ساعت کار میکند ولی
اگر تمام بهره او را بدهند دیگر چیزی برای سرمایه
دار نمیماند پس تا چند ساعت در روز از اوباید
بیگاری بکشد و او را استثمار بکند تا سود خویش را
کسب بکند.حدود ۴ ساعت استثمار خودتان حساب سر
انگشتی بکنید تا ببینید که از حاصل نیروی کار ی که
به فروش گذاشته شده چه سود نامشروعی برای بورژوا
به ارمغان میاید.اما این کارگر کیست که چنین
استثمار میشود؟.لیبرال ما گویی از درک مفهموم
کارگر که هزاران بار او را دیده است عاجز است.این
چه کسی است که با کوچکترین اشتباهی کارش را از دست
میدهد؟کارگر و دهقان همه جا حضور دارند.بالای درخت
و پایین زمین خاکی روزی میوه میچند و روزی گندم
درو میکند.فرش می بافد.اتومبیل می سازد.از دیوار
راست بالا میرود.نقاشی میکند.بدون او هیچ گاز و
نفتی تولید نمیشود.بدون کارگر مالیاتی به وجود
نمیاید که گرفته شود.کارگر خیابان را اسفالت
میکند.زباله را از بغل خانه اقای اسماعیلی بر
میدارد.شهر را تمیز میکند.همان میزی که اقای
اسماعیلی رویش نشسته دست کارگر را میبوسد.همین
کامپیوتر بدون کارگران کامپیوتر هیچ سودی برای بیل
گیتس ندارد.بیل گیتس اگر سودی میکند بیشتر از انکه
هوش خودش باشد کار کارگران شرکتش می باشد که یک
میلیون دهم او نیز حقوق نمیگیرند.بورژوا
کیست؟بورژوا همان است که کار را می افریند و به
همان قسمت کار را میگیرد؟سرمایه دار دولت و ارتش
دارد؟(ارتش در خدمت عموم جامعه دروغ است.نیاز این
است که ابتدا منافع طبقه حاکم انجام شود)اگر
کارگران معدن و نفت اعتراض کنند جلوی انها را
میگیرند و لیبرالهای پرشور به دلیل انکه نمیخواهند
جز کارفرمایان کسی قیم کارگران باشند (جمله خود
رشید اسماعیلی)از سرکوب حمایت میکنند.بورژوا اگر
منافعش در خطر بیفتد میتواند حقوق کارگر را ندهد و
لی اگر خودش سودی را کسب کند حقوق کارگران را
نمیدهد.همه به دلیل این است که او کار افرین
است.بورژوا میتواند سرکوب کند و چه بسا بارها
سرکوب کرده است ولی فردا پشیمان میشود چون بدون
کارگر ارزشی تولید نمیشود.بله کارگر زحمت میکشد
.این را چهار پایان را نیز میدانند.ولی این نان و
اب نمیشود.سرمایه داران نیز میدانند که کاگر زحمت
میکشد برای همین است که به زحمتکشترین انها و به
وفادارترین انها پاداشی اهدا مینماید تا نشان دهد
که انسان خیر خواهی است.کارگری که زحمت میکشد کجای
دنیا زندگی میکند؟در محلات فقیر نشین زندگی او
ادامه دارد.معمولا هرجا که فقر است انجا کارگر نیز
زیست میکند.کارگر معمولا بدنش را ناشی از کار زیاد
با ارتروز و بیماری روبه روست.وقتی بیمارستان نیز
میرود ابتدا باید پول بدهد وگرنه همان بهتر که
بمیرد.البته ناگفته نماند که سرمایه دار نیز گاهی
مریض میشود .چون سنگین تر از قاشق و چنگال بر
نمیدارد و نیروی حرکتش ان قدر ضعیف میشود که بعد
از سی سال مریضی یادش می اید که باید ورزش
نماید.کارگر تا انجا زندگی میکند که کار میکند و
بیشتر از ان بهتر است که بمیرد.کارگری که اتومبیل
و نفت و گاز وسایل دیگر میسازد خود از انها بی
بهره است.وقتی به بازار میاید اولین نگاهش به جیبش
است که صرفه جویی نماید و گاهی پشت کالاهی لوکس
کمی خیره میشود تا حسرت به دل نماند .برای انکه
هدیه ازدواج بگیرد موهایش را به حراج میگذارد تا
زنجیر طلای مورد علاقه همسرش را بگیرد.کارگر
معمولا چندان وقتی برای کار کردن ندارد.کار زیاد
برای دیگران خسته کننده تر از ان است که او فکر
کند که دارد استثمار میشود و چه چیزی برای سرمایه
داران از این بهتر انها به همین ترتیب فرهنگ سود و
فرهنگهای ملی خویش را به او تحمیل میکنند تا او از
اصل به فرع رجوع کند.وقتی صحبت از منافع ملی میشود
اولین کسی که باید کوتاه بیاید کارگر است.چون
منافع ملی معمولا اولین کاری را که دستور کار خویش
میگذارند کم کردن حقوق کارگر ان برای خرید وسایل
تولیدی دفاعی است.برای موشک و ابزار الات جنگی و
بمب اتم که میتواند اصلا وجود نداشته باشد اگر
برابری باشد همیشه پول است ولی نوبت به کارگران که
میرسند همیشه شرمنده هستند.بورژوا که سود میکند ان
را بین کارگران تقسیم نمیکنند و حقوق کارگران
اضافه نمیشود ولی وقتی کار افرینان ورشکسته مبشود
حقوق کارگر داده نمیشود.حال من دم خروس را باور
کنم یا قسم حضرت عباس را؟به کارگر میگویند به فکر
سود خودت باش و او معمولا وقتی منافع فردی را
دنبال میکند اسیر بورژواها میشود و به سنگ دست
میزند اب میشود.کارگر تمدن را میسازد ولی خود غیر
متمدن است و یا تمدنش نیز وقتی ارزش دارد که کار
افرین سودش مقتضی کند.کارگر کار میکند.چرخه تولید
را پیش میبرد ولی به محض کوچکترین خرابی در
دردستگاه چرخه تولید کار افرین فریاد میزند" اه
دستگاهم و اه سرمایه ام".کار گر گاهی فکر میکند
کاش به دنیا نیامده بود ولی معمولا با زندگی مجبور
است بسازد و عمرش طولانی است.سرمایه دار نیز گاهی
مهربان میشود.معمولا سرمایه داران حس مهربانی و
سخاوت در انها زیاد پیدا میشوند.گاهی جلسه تشکیل
میدهند ودرباره چگونگی مبارزه با فقر تشکیل جلسه
میدهند و معمولا نیز به نتیجه ای نمیرسند و تنها
به همان صدقه دلخوش میکنند و ان را در بوق و کرنا
|