|
تاريخ تشکيل حزب کمونيست ايران مهم است
نکاتى در حاشيه سخنان ابراهيم عليزاده در يک سخنرانى
عبدل
گلپريان
ابراهيم عليزاده اخيرا
در يک سخنراني در يکي از اردوگاههاي کو مه له، به
ارزيابي و توضيح بر سر پروسه شکل گيري از حزب کمونيست
ايران و مسائل متعدد ديگري پرداخته است که لازم
ميدانم به غير واقعي بودن اين ارزيابي اشاره اي بکنم.
عليزاده در ابتداي
سخنانش ميگويد: ”اينها ( منظورش جريان کمونيسم کارگري
است که از حزب کمونيست ايران جدا شد) اين گذشته را مال
خودشان نمي دانستند“.
اين بيانات تحريف
آشکاري است که ايشان غير مسئولانه آنرا عنوان ميکند.
حال بايد اين را مورد بررسي قرار داد که ارزيابي
ايشان از ”گذشته اي که اينها مال خودشان نميدانستيند”
را چگونه بايد مرور کرد؟
از بدو تشکيل حزب کمونيست ايران در سال 62 تا سال 70
يعني يک تاريخ 8 ساله را ايشان مورد نظرش است.
اما بگذاريد ببينيم اين گذشته 8 ساله که آنرا ”مال
خودشان نميدانند“چه مهري را بر خود دارد. اين 8 سال
مملو از وقايع و رويدادهايي در عرصه مبارزات سياسي،
اجتماعي، طبقاتي، نظري و تئوري است که پرچمدار و خط
دهنده آن، منصور حکمت است.
اين پروسه و اين تاريخ
شامل، تشکيل حزب کمونيست ايران ( که زمينه هاي مقدماتي
آن به قبل از سال 61 بر ميگردد)، برنامه حزب، اصول و
سياستهاي ناظر بر فعاليت حزب در کردستان، خطوط سياسي
ناظر بر کار راديوها، کوهي از آثار و ادبيات کمونيستي،
و در يک کلام افق و اهداف حزب کمونيست ايران بعنوان
ابزاري در خدمت طبقه کارگر و براي تحقق سوسياليسم، از
تلاشهاي نزديک به يک دهه منصور حکمت در حزب کمونيست
ايران است. بازتاب سياسي، اجتماعي و طبقاتي اين خط، در
همان دوران، حزب کمونيست ايران را بعنوان حزبي مطرح در
سطح اجتماعي و تبديل نمودن کومه له بعنوان سازماني
محبوب و با اتوريته در کردستان، همگي حاصل اين تلاشهاي
منصور حکمت و فعاليت کمونيستهاي بيشماري بود که در يک
شرايط معين تاريخي (که از حوصله اين نوشته خارج است)،
حزب کمونيست ايران را بعنوان ظرف تحقق اهداف خود نمي
دانستند و اقدام به ساختن حزب ديگري براي پاسخگويي به
نياز هايي کردند که براي گرايشات درون حزب کمونيست
ايران موضوعيت نداشت. با توجه به اين بايد روشن باشد
که اين تاريخ و اين گذشته به چه کس يا کساني تعلق
دارد. اينها تلاش نزديک به يک دهه منصور حکمت است که
ابراهيم عليزاده بطور اختياري ميخواهد آنرا قيچي کند.
در جاي ديگري ايشان
ميگويد:
کسي که از حزب کمونيست ايران رفته، هيچ پيوستگي با حزب
کمونيست ايران ندارد و کسي که در اين حزب مانده است،
اين پيوستگي را حفظ کرده و مي تواند صاحب آن تاريخ (
برنامه، اهداف، سياست، بحثهاي مربوط به شوروي، بيانيه
پايه اي مردم زحمتکش، سياست سازماندهي کارگري) باشد.
بعدا به مقوله پيوستگي
بر ميگردم اما همين اندازه اشاره کنم که آثار، ادبيات
، افق و اهداف نزديک به يک دهه تلاش و فعاليت در حزب
کمونيست ايران، هم اکنون بعنوان اسناد مکتوب شده در
دسترس همگان وجود دارد. هر کدام از اين اسناد، اسامي
نويسنده و نظريه پرداز خود را بر پاي آن به ثبت
رسانده است. پراتيک منتج از اين اهداف و سياستها، مهر
خود را بر مبارزات سياسي، اجتماعي و طبقاتي آن دوره
در جامعه کوبيده است . آنچه که جاي سئوال است اين است،
چگونه کسي که خود را مارکسيست و کمونيست مي داند،
دچار يک چنين ارزيابي متافيزيکي از يک پروسه مادي و
عيني در بررسي از تاريخ اين حزب مي گردد!؟. آيا آثار و
نوشته هاي کسي ديگر را ميتوان ملک خود دانست؟ آيا
بازتاب پراتيکي، اجتماعي و طبقاتي خط و نگرش کسي ديگر
را مي توان مال خود خواند؟ آيا ميشود خود را صاحب همه
اينها دانست بدون اينکه کوچکترين اثري از بکار بستن
آنرا در دستور گذاشت؟ اينها همه سئوالاتي است که خارج
از اين بحث معين جواب مشخص خود را ميطلبد. اين تاريخ
نه قابل مصادره کردن است و نه ميتوان آنرا جعل کرد.
بازتاب و انعکاس طبقاتي و اجتماعي آن دوران، براي هر
ناظر بي طرفي قابل رويت است دلبخواهي نمي توان آنرا به
کسي بخشيد و مصادره کرد.
پايين تر به دلائل بروز
اين ارزيابي اشاره خواهيم کرد اما اين نوع بررسي از
تاريخ، هيچگونه تقارني حتي با تاريخ شناسي و تاريخ
نگاري متعارف امروز ندارد چه رسد به متدلوژي مارکسيستي
در بررسي سير وقايع تاريخي.
ابراهيم عليزاده در بخش ديگري از سخنانش مي گويد: "حزب
چگونه تشکيل شد، چه اتفاقي افتاد، روند چگونه بود، مهم
نيست".
بر خلاف نظر ابراهيم عليزاده من فکر ميکنم پروسه
تشکيل حزب کمونيست ايران يک اتفاق مهم و تحولي در
کمونيسم، مارکسيسم انقلابي و عروج مجدد مارکسيسم در
تاريخ معاصر ايران است. اتفاقا پرداختن به آن خيلي
هم مهم است. کسي که خود را با آن تاريخ پيوسته ميداند
و خود را صاحب آن تاريخ ميداند، بايد چگونگي تشکيل حزب
کمونيست ايران، چه اتفاقي افتاد و روند تشکيل حزب
چگونه بود را به بهترين نحو ممکن و براي کساني که به
قول ايشان سنشان قد نميدهد بيان کند و تاريخ کتبي و
شفاهي آنرا در اختيار نسل جديد قرار دهد.
ناديده گرفتن و به حاشيه راندن پروسه شکل گيري حزب
کمونيست ايران، بخوبي به روند سخنراني عليزاده کمک مي
کند تا حقايق اين تاريخ را به نحو مطلوبي کتمان و
پرده پوشي کند.
اين متد و روشي در
پنهان و سانسور نمودن تاريخ و پروسه شکل گيري حزب
کمونيست ايران است که ابراهيم عليزاده با غيرمهم
خواندن آن مي خواهد اذهان را به سمت ديگري بکشاند.
خاصيت بي اهميت جلوه
دادن اين تاريخ براي ابراهيم عليزاده اين است که
مخاطبين تازه به سن رسيده ايشان، زياده از حد براي پي
بردن به اين حقيقت که ساختن اين حزب کار چه کسي بوده
کنجکاو نباشند وگرنه آنچه را که در اين سخنراني بيان
کرده است، دود ميشود و به هوا خواهد رفت.
اما اجازه بدهيد من هم
قبل از هر چيز حتي اگر شده بصورت تيتر وار به پايه هاي
واقعي و زمينه شکل گيري حزب کمونيست ايران اشاره کنم.
منصور حکمت با نظرات
روشن و تئوري ساختن حزب، تحليل و بررسي اوضاع سياسي،
طبقاتي و اجتماعي، بيرون کشيدن کل چپ آن دوره از
آشفتگي هاي تئوري و نظري و در دسترس قرار دادن حزب
سياسي براي طبقه کارگر، از پايه گذاران و معماران حزب
کمونيست ايران بود و نه تنها اين بلکه منصور حکمت تا
مقطع جدا شدن از اين حزب، خط و افق ناظر و حاکم بر اين
حزب و سازمان کردستان آن را نيزترسيم نمود.
منصور حکمت تلاش کرد و
توانست تا با اهداف، برنامه، سياست و جهت گيري هاي
روشن، کومه له و حزب کمونيست ايران را در ميان جامعه
محبوب با اتوريته و قابل اعتماد کند. اگر اعتبار و
اتوريته اي براي حزب کمونيست ايران و کومه له متصور
است، تنها متعلق به اين دوره است. سياستي که ميدان
مانور را براي ناسيوناليسم کرد در کردستان و در درون
کومه له مسدود کرد و کارگر را در محور موضوع کار خود
قرار داد. سياستي که قاطعانه از کمونيسم و مارکسيسم
انقلابي براي سير پيشروي جنبش کمونيستي و کارگري در
عرصه مبارزه طبقاتي دفاع کرد، راه نشان داد و همزمان
در مقابل ناسيوناليسم و پوپوليسم ايستاد. افق و سياستي
که بارقه هاي آنرا امروز در جنبشهاي اجتماعي بويژه در
کردستان که "حيطه فعاليت مورد ادعاي" کومه له است مي
توان ديد
اما ببينيم حکمت اين
ارزيابي از حزب کمونيست ايران در اين مقطع چيست.
واقعيت امر اين است که پيشتر يعني بعد از بقدرت رسيدن
احزاب ناسيوناليست کرد در کردستان عراق توسط آمريکا
بود که باند زحمتکشان، (مهتدي _ ايلخاني) آب از لب و
لوچه شان سرازير شد و تلاش کردندتا از اعتبار و
اتوريته کومه له که در دوران منصور حکمت کسب و تامين
شده بود خود را به نان و نوايي برسانند. اکنون و بار
ديگر پس مانده هاي اين گرايش ناسيوناليستي در حزب
کمونيست ايران دوباره سر بلند کرده و از بي خاصيت بودن
حزب کمونيست ايران ندا سر مي دهند. موضوعيت صحبت هاي
ابراهيم عليزاده و ارزيابي او از حزب کمونيست ايران در
واقع نوعي بخط کردن تشکيلات در مقابل اين تعرض
ناسيوناليستي است.
اما بگذاريد در اينجا به
مسئله پيوستگي برگرديم و اشاره اي به پيوستگي تاريخي
منصور حکمت در تقابل با سر بر آوردن پروژه زحمتکشان که
مورد اشاره ابراهيم عليزاده است و ميگويد ”آنهايي که
رفتند اين پيوستگي را گسستند“ داشته باشم.
در همان مقطع منصور حکمت
با نشان دادن ماهيت باند زحمتکشان در مصادره نام و
اعتبار کومه له براي تحقق اهداف قوم پرستانه اش،
تاثيرات سرنوشت سازي را بر مواضع آن دوره ابراهيم
عليزاده و حزب کمونيست ايران در برخورد به اين مسئله
گذاشت که بدون اين دخالت گري سياسي، عليزاده و رهبري
فعلي حزب کمونيست ايران سرشان کاملا بي کلاه مي ماند.
اينها ادعا و تحليل نيست بلکه اسناد مکتوب شده واقعي
دارد که اتفاقا بايد کساني که سنشان قد نمي دهد، بخوبي
از آن مطلع و آگاه باشند که در مقطع بقدرت رسيدن
احزاب ناسيوناليست کرد در کردستان عراق توسط آمريکا،
گرايش ناسيوناليستي درون حزب کمونيست ايران و کومه له،
چگونه ابراهيم عليزاده و رهبري حزب کمونيست ايران را
در منگنه قرار داده بودند و منصور حکمت در دفاع و
تقويت کمونيسم در اين حزب، ماهيت اين باند را برملا
ساخت.
اينجا به مقوله پيوستگي
باز مي گردم.
از نظر ابراهيم عليزاده، منصور حکمت و کساني که با او
رفتند و فعاليت خود را درحزب کمونيست کارگري ادامه
دادند هيچ پيوستگي با آن تاريخ را ندارد.
نوشته ها و نوار
سمينارهاي منصور حکمت در افشاي سازمان زحمتکشان و دادن
رهنمود به ابراهيم عليزاده و رهبري حزب کمونيست
ايران بود که در آن دوره سبب شد تا مهتدي نتواند
همه موجوديت حزب کمونيست ايران و کومه له را دو دستي
تقديم بارگاه ناسيوناليسم کرد بکند. اگر قرار باشد
کسي از پيوستگي به تاريخ سخني به ميان آورد، لازم نيست
ثابت کند و نشان دهد که در درون آن حزب مانده است و
ماندن و زمين گير شدن خود در مقابل ناسيوناليسم درون
سازمانش را اينگونه توضيح دهد.
منصور حکمت بعد از جدا
شدن از حزب کمونيست ايران، اين حزب را پاسخگوي مسائل
متعدد دنياي آن دوره نميدانست. او رفت و حزب ديگري
ساخت اما از ابراهيم عليزاده و رهبري حزب کمونيست
ايران مسئولانه تر نسبت به سرنوشت حزب کمونيست ايران
و کومه له، در مقابل گردن کشي سازمان زحمتکشان برخورد
کرد و تاثيرات قابل ملاحظه اي هم بر سرنوشت و آينده آن
گذاشت. مستمعين ابراهيم عليزاده بايد با چنين تصويري
از پيوستگي در تاريخ آشنايي پيدا کنند. حقايق تاريخي
را بايد در نهايت امانت داري بازگو کرد. آيا ميخواهيد
باز هم از پيوستگي به گذشته صحبت کنيد؟
واقعيت اينست که اينبار
در شرايط ترکيدن مجدد غده چرکين ناسيوناليسم در درون
اين حزب، در شرايطي که ديگرمنصور حکمت در قيد حياط
نيست تا بار ديگر اين دخالتگري سياسي را به مثابه راه
حل در برابر ابراهيم عليزاده قرار دهد، اينها دوباره
دچار سردرگمي شده اند و با وارونه نشان دادن تاريخ اين
حزب دارند براي خود راه خلاصي مي جويند و پروسه تاريخي
را جدول بندي شده و منفک از هم به نسل جديد آموزش مي
دهند.
اگر اعتبار و محبوبيتي
براي کومه له متصور است مربوط به اتخاذ اين افق و اين
سياستها در آن دوره معين است. انکار و وارونه جلوه
دادن اين تاريخ و اين حقايق شايد در لفظ و بيان کار
ساده و بي دردسري باشد اما بربستر عملي مبارزه امروز
حداقل در جامعه کردستان، کار ساده اي نيست و اوضاع
واقعي خلاف اين را نشان مي دهد.
اگر به عملکرد حزب کمونيست ايران نيز نگاه کنيم به
روشني ميتوان ديد که رهبري حزب کمونيست ايران ناتوان
از اين بوده است که از سالهاي 91 به اين سو از نظر
تحرکات اجتماعي و طبقاتي قدمي حزب را به جلو ببرد و به
قول خود ايشان تداوم تاريخي حزب کمونيست ايران را حفظ
کند. آنها خود را ميراث دار يک تاريخ معين ميدانند اما
فراموش ميکنند که اين دوره و کوهي از ادبيات
کمونيستي، بحثهاي شوروي، سايست سازماندهي کارگري،
برنامه و اهداف، پاي هر کدام از آنها اسامي صاحبان
اين خط ثبت شده است. ابراهيم عليزاده در حالي خود را
صاحب اين خط ميخواند که 16 سال است کوچکترين تعهد
عملي نسبت به آنرا در دستور نداشته است اما امروز و
تحت فشار گرايش ناسيوناليستي درون اين حزب، دارد با
رجوع به اين تاريخ آنرا وارونه به تصوير مي کشد.
رجوع ابراهيم عليزاده به اين تاريخ و براي تعين تکليف
با گرايش ناسيوناليستي درون حزبش، قطعا تلاشي مثبت
است و تنها با بدست گرفتن و به پراتيک در آوردن و
تداوم بخشيدن به آن تاريخ است که ميتواند اين ميدان
را بر ناسيوناليسم درون حزب کمونيست ايران و کومه له
تنگ و تنگ تر نمايد. اما بايد اين را هم در نظر داشته
باشد که با اين متد از ارزيابي و وارونه جلو دادن اين
تاريخ، چنين تلاشي براي عقب زدن ناسيوناليسم به ثمر
نخواهد رسيد.
براي ما بعنوان ادامه
دهندگان خط منصور حکمت و کمونيسم کارگري، مسئله صرفا
اين نيست که به اسناد، کتب و کوهي از آثار و ادبيات يک
دهه از تلاش منصور حکمت در حزب کمونيست ايران بعنوان
شاهدي بر اين ادعا استناد کنيم و آنرا دم دست بگذاريم.
اين کار را بايد کرد و قطعا به لحاظ سياسي، نظري و
تئوريک امري لازم و ضروري است اما آنچه که قابليت يک
توضيح مادي، پايه اي و واقعي در جلوگيري از اين نوع
ارزيابيهاي غير واقعي را دارد اين است که بايد سري
چرخاند و جايگاه و رنگ و بوي جنبشهاي اجتماعي را در
جامعه نگاه کرد و متوجه شد که مهر چه گرايش معيني را
بر خود دارد و همچنين بطور عيني نگاه کنيم و ببنيم
که جنبش کارگري در شهرهاي ايران و در کردستان در چه
موقعيتي قرار دارد، خواست و مطالبه اش چيست، چه سبک و
سنتي را نمايندگي مي کند. اگر اين واقعيت اجتماعي را
بدرستي نگاه کنيم، فورا متوجه ميشويم که امروز ديگر
ناسيوناليسم بطور واقعي جايي ندارد.
براي جرياني که 16 سال
است در گوشه اردوگاه هايش لميده و از نزديک و در فاصله
چند کيلومتري همان اردوگاه کارگران شرکت سيمان
تاسلوجه را به رگبار مي بندند، زنان را ترور مي کنند
و آنرا مسئله اولويت دار خود نمي داند، معلوم است که
نماينده چه سنت و چه جنبشي در حاشيه کوه ها است. مسئله
کاملا بر عکس است، اين ابراهيم عليزاده و رهبري فعلي
حزب کمونيست ايران هستند که نسبت به افق و اهداف اين
تاريخ بي تفاوت بوده و هستند. اگر آنها عملا و در
جريان پراتيک خود را صاحب اين تاريخ و اين افق و اهداف
مي دانستند، گرايش ناسيوناليست بي افق و در مانده در
اين حزب از سر و کول آن بالا نمي رفت و توان باج خواهي
نمي داشت.
متاسفانه 16 سال است که
حزب کمونيست ايران از آن خط فاصله گرفته است و از
وجود يک گرايش قوي ناسيوناليستي در صفوف خود رنج
ميبرد. اگر قرار است چيزي تغيير کند تعيين تکليف کردن
با اين گرايش است.
ژوئيه 2007
* * *
|