كاته گورى: پاسخ و نقد ناسيوناليستها


جعل تاريخ راه حل نيست

مصاحبه ا
ى با محمد آسنگران در مورد ارزيابى ابراهيم عليزاده از تاريخ حزب کمونيست ايران


ايسکرا 368


ايسکرا : اخيرا ابراهيم عليزاده در جلسه اي تحت عنوان "ارزيابي از حزب کمونيست ايران، موقعيت کنوني و دورنماي آن" در اردوگاه کومه له در (زرگويز) در نزديک شهر سليمانيه عراق مباحثي را مطرح کرده و به نکات متعددي اشاره کرده است که قابل توجه است. بررسي ايشان از پروسه تاريخي اين حزب بسيار غير منصفانه و جعل واقعياتي مستند و غيرقابل انکار است. اما سوال اين است چرا اين ارزيابي اکنون موضوعيت پيدا کرده است؟



محمد آسنگران:
ارزيابي از يک حزب و از يک پديده سياسي و اجتماعي و... به دلايل مختلفي ميتواند موضوعيت پيدا کند. اما ارزيابي آقاي عليزاده از تحولات اين تاريخ و پديده حزب کمونيست ايران به نظر ميرسد به منظور پاسخگويي به مخالفتهاي دروني خودشان است. زيرا بخشي از کادرها و اعضاي رهبريشان عليه حزب کمونيست، عليه کمونيسم و عليه هر نوع گرايش چپ، دوباره قد علم کرده و ميخواهند تابلوي اسم حزب کمونيست ايران را پايين بکشند و تابلوي "کومه له" کردي با پرچم ناسيوناليسم کرد را بالا ببرند. ظاهرأ عليزاده از موضع "چپ" مخالف اين سياست است و با ارزيابي از تاريخ حزب کمونيست ايران ميخواهد ضرورت وجود اين حزب را توضيح بدهد.



اما ايشان در اين ارزيابي دچار چندين اشتباه اساسي شده است. اولأ براي جواب به گرايشي ناسيوناليستي در درونشان لازم نبود چهره متفکرين و نويسندگان اسناد اين تاريخ مورد "دفاع" خود را خط بزند. دومأ انصاف حکم ميکند که تاريخ را آنطور که اتفاق افتاده است روايت و تحليل کرد. سومأ او به جاي نقد و حمله به ناسيوناليستهاي افراطي و راست کنار دستش ترجيح داده است عليه منصور حکمت و کمونيستهاي شناخته شده و صاحبان اسناد غير قابل انکار اين تاريخ حمله را سازمان دهد و خود پيش قراول اين حمله شود. البته واضح است که اين سياست از منظر ايشان بايد به وحدت ناسيوناليستها و "چپهاي" درون اين سازمان منجر شود. ايشان با اين هدف به جعل تاريخي مبادرت ورزيده است که اسناد کتبي اين تاريح خلاف گفته هاي ايشان را بيان ميکنند.



ايسکرا: در اين سخنراني او مي گويد: کسانيکه در اين حزب فعاليت مي کردند و بعد از اين حزب جدا شدند، از طرح خودمختاري در کردستان با نهايت انقلابيگري دفاع ميکردند اما بعد از جدا شدنشان از حزب کمونيست ايران، اين طرح را کنار گذاشتند و نه تنها اين بلکه کلا عرصه فعاليت در کردستان را ترک کردند. مي خواستم بپرسم که مسئله طرح خودمختاري در آن سالها و کنار گذاشتن اين طرح و ترک فعاليت در کردستان را که عليزاده عنوان کرده است چگونه توضيح مي دهيد؟ زيرا مسئله از نظر ايشان تنها به طرح خودمختاري خلاصه نميشود بلکه اهداف، سياستها و ادبيات اين تاريخ را در بر مي گيرد.



محمد آسنگران :
اجازه بدهيد ابتدا بگويم طرح خود مختاري و فدراليسم هنگاميکه مورد نقد منصور حکمت قرار گرفت اين نقدها از جانب اين دوستان غير مستقيم تاييد شد و خودشان هم متوجه شدند که بايد طرح خود مختاري را کنار بگذارند و گذاشتند. به درست در مقابل طرح فدراليسم موضع گرفتند و آنرا رد کردند. حالا چرا دوباره اينچنين حرف ميزنند تناقضي است که در آن گير کرده اند. هر چند فکر نميکنم اينها اکنون طرح خودمختاري را دوباره به سياست خود تبديل کنند. گفتن اين تاريخ جعلي و تاکيد رياکارانه بر طرح خودمختاري بدون اينکه خودشان مدافعش باشند، تنها خاصيتش اين است که دوستان ناسيوناليستشان را به ماندن در کومله قانع کنند.



اما اينکه ميگويند ما عرصه فعاليت در کردستان را ترک کرده ايم!؟ بيان اين حکم نشان دهنده محدوديت فکري و غير اجتماعي ديدن پديده هاي سياسي، جنبشهاي اجتماعي و تاريخي است. اگر جامعه و عرصه فعاليت در کردستان را اردوگاهاي آنها در سليمانيه و (زرگويز) تحت حاکميت احزاب ناسيوناليست کرد عراق فرض کنيم، حق با آنها است. ما اين اردوگاهها را ترک کرديم. اما اگر جامعه و عرصه فعاليت را جامعه کردستان بدانيم ديگر اين حکم ايشان زيادي بي ربط است. زيرا اين فعاليتها تقريبأ علني است و همه ميتوانند آنرا قضاوت کنند.



فعاليت در جنبشهاي اعتراضي را اگر مبناي قضاوت قرار دهيم حتما به جنبش دفاع از حقوق کودکان، جنبش کارگري جنبش دفاع از حقوق زن و .... ميرسيم. فکر نميکنم ايشان بتوانند در اين عرصه ها که عرصه فعاليت احزاب سياسي جدي در کردستان است ادعايي داشته باشد. زيرا در يک دهه و نيم اخير و تا همين امروز اينها نه طرحي و نه ايده اي و نه تحرک قابل توجهي در کردستان و در اين عرصه ها داشته اند. بنابر اين اتهام ترک فعاليت در کردستان عليه ما خيلي نچسب و بي پايه است. زيرا جامعه تاثيرات احزاب دخيل در کردستان را هر روز با فاکت و فيگور ميبيند. کسي اين ادعاها را جدي نميگيرد. خاصيت اين نوع استدلال براي عليزاده اين است که به مخالفين خودش در کومه له بگويد به مسئله کردستان (ماندن در اردوگاه زرگويز) اهميت ميدهد. اعلام مخالفتش با کمونيسم کارگري و منصور حکمت که تقريبأ اکثريت قريب به اتفاق اسناد آن حزب را نوشته است به اين دليل است که دل ناسيونا ليستهاي کنار دستش را بدست بياورد.



ايسکرا: ابراهيم عليزاده در ادامه صحبتهايش با اشاره به نظر مارکس در مورد اينکه اين طبقه کارگر است که قدرت را مي گيرد، ظاهرا در نقد به حزب کمونيست کارگري و بطور مشخص بحث منصور حکمت در کنگره سوم که به اين اشاره داشت که با تعداد کمي هم اگر بتوانيم قدرت را ميگيريم نبايد ترديد کنيم، کنايه وار به اين اشاره مي کند که کساني بودند که مي گفتند قدرت را با چند هزار نفر ميگيريم. بنظر شما خاصيت اين مقايسه چيست و بحث منصور حکمت در مورد کسب قدرت سياسي و جايگاه مثال فوق در پاسخ بحث عليزاده را چگونه بيان مي کنيد؟

محمد آسنگران:
ما جواب اين حرفهاي تکراري و بيخاصيت چپ سنتي را قبلأ داده ايم. اگر بتوانيم با هر چند نفري حتي کمتر از آنچه عليزاده تصور ميکند اين رژيم را بيندازيم و قدرت را بگيريم يک لحظه هم درنگ نميکنيم. کسي اين حرفهاي سنتي و تکراري و بي خاصيت را جدي نميگيرد. احتمالأ ايشان متوجه نيست که اين تکرار حرف بورژواها عليه کمونيستها است. هر وقت کمونيستها خواسته اند دست به قدرت ببرند فورأ " مبصرها و داورها" سرو کله شان پيدا شده و گفته اند" وقتش نيست، طبقه کارگر آماده نيست، متشکل نيست، شوراها سازمان پيدانکرده و دمکراسي را نقض ميکنيد و ...." ما اين استدلالهاي کسل کننده را ميشناسيم. آقاي عليزاده خوب به ياد دارد که در کردستان سال 58 چند هزار نفر هم نبوديم، اما به جمهوري اسلامي گفتيم ما اداره کردستان را به رژيم نميدهيم. جمهوري اسلامي فقط با کشتار توانست مردم و جنبش انقلابي درکردستان را به عقب براند. ما سالها با اين رژيم جنگيديم و فقط در مقابل سرکوب خشن رژيم ناچار به عقب نشيني شديم. حالا آقاي عليزاده ميتواند تئوري نيم پز "مبصرها" را تکرار کند اما فکر نکنم کسي آنرا جدي بگيرد. اگر بحث بر سر سازماندادن جنبش کارگري و طرح و نقشه براي آن است، ايشان بعد از سه دهه صاحب هيچ طرح و نقشه اي نيست. تا همين حالا هم اسناد رسمي حزبش به قلم کساني نوشته شده که ايشان توافقي با آن ندارد. شعار آزادي برابري حکومت کارگري، سند عضويت کارگري، سند سياست سازماندهي ما در ميان کارگران، سند آژيتاتورها، اسناد نقد تجربه شوروي و بالاخره سند استراتژي همان تشکيلات کردستانش و.... به قلم منصور حکمت نوشته شده است و ايشان در همين ارزيابي بر حقانيت آنها تاکيد ميکند.



ولي منصور حکمتي که تمام سياست و اسناد اصلي حزب مورد نظر آقاي عليزاده را نوشته، اکنون مورد حمله آقاي عليزاده قرار گرفته است. اين تنها بي انصافي نيست که ايشان به نمايش گذاشته است. همين اسناد مورد اشاره ايشان يک دوره اي از کتابخانه ها و مقرات کومه له جمع آوري شد و در رودخانه پايين اردوگاهشان در مقابل چشم ايشان به آتش کشيده شد. آن هنگام بايد آثار و نوشتار منصور حکمت نابود ميشدند. اکنون که احتياج پيدا کرده و بايد به افتخارات اين حزب اشاره نمايد که مخالفينش را قانع کند بجز اشاره به همين اسناد چيز ديگري ندارد.ايشان همان اسنادي را که قبلأ سوزانده شدند به عنوان افتخارات اين حزب منهاي نويسنده آن مورد اشاره قرار ميدهد. اين يک سياست رياکارانه و فرصت طلبي آشکار است. اگر اين اسناد مهم هستند پس چرا يک دوره آنها را از کتابخانه و مقرات خود جمع آوري و سوزاندند؟ سوال اين است حالا چه اتفاقي افتاده است که امروز به آن افتخار ميکنند؟ اگر به آن افتخار ميکنند چرا نويسنده اين اسناد را مورد حمله قرار ميدهند؟ آيا اين بجز رياکاري و فرصت طلبي اسم ديگري دارد؟



ايسکرا : ابراهيم عليزاده معتقد است کسانيکه از حزب کمونيست ايران جدا شدند ( اينجا منظور ايشان جريان کمونيسم کارگري است ) از آنجا که خودشان تمامي امکانات، موقعيت هاي اصلي و کليدي را در دست داشتند و همه چيز آن را رها کردند، هيچ گونه پيوستگي با تاريخ و گذشته حزب کمونيست ايران ندارند. و نتيجه مي گيرد که هر کسي در اين حزب مانده است ميتواند صاحب آن تاريخ، اهداف، سياستها، بحثهاي مربوط به بولتن مباحث شوروي سياست سازماندهي کارگري، بيانيه پايه اي مردم زحمتکش و... باشد. در ادامه مي افزايد که اين تاريخ و اين گذشته به کسي که آرمانش را به تشکيلات پر حرارت خارج کشور تبديل کرده تعلق ندارد.

بنظر شما علت اين تصاحب و مصادره کردن تاريخي چيست و آيا مخاطبين ايشان در اين جلسه و يا هر کجاي ديگري، اين را نمي دانند که اين افق، سياست، برنامه و غيره اين حزب تا قبل از جدايي مباحث چه کس يا کساني بود؟ آيا جامعه نمي داند که نظريه پردازان مباحث شوروي و کوهي از نظرات و نوشته هاي آن دوره در چندين جلد مجموعه آثار مکتوب شده است، نظرات کي بود؟ اگر اين طور است، پس خاصيت اين تصرف و مصادره سياسي نظري براي ابراهيم عليزاده چيست؟



محمد آسنگران:
درجواب سوال قبلي به اين اشاره کردم اين يک رياکاري و فرصت طلبي آشکار است. اما در خوشبينانه ترين حالت فرض کنيم ايشان از سوزاندن آنها پشيمان شده و اکنون آن اسناد را به عنوان سياست حزب خود قبول دارد. در چنين حالتي دو احتمال پيش مي آيد: يکي اينکه فشار واقعيات و به چپ چرخيدن جامعه ايشان را بيدار کرده و نميخواهد بيش از اين به دنبال سياست "دولت نوپاي کردي" در کردستان عراق و ناسيوناليسم کرد روان شود. اگر اينطور باشد جاي خوشحالي است. اما بالاخره در اين حالت انصاف و صميميت در يک ارزيابي درست حکم ميکند که سياستهاي چند سال قبلي خودشان را مورد نقد و بازبيني قرار دهد. حالت دوم اين است که ميخواهد اين اسناد را ملاخور و بي خاصيت کند. آنچنانکه از ارزيابي ايشان بر مي آيد ايشان گفته اند که "نويسندگان اين اسناد مهم نيست چه کسي بوده است مهم اين است که خود نويسنده به اين اسناد پشت کرده است و صاحب آن اکنون حزب کمونيست ايران است."!

آقاي عليزاده بهتر از هر کسي ميداند در اين چند ساله بعد از جدايي کمونيسم کارگري، يکي از جدالهاي ما با آنها اين بوده است که اين اسناد را نميتوانند از تاريخ حزب کمونيست ايران پاک کنند. گفتيم اين اسناد صاحب دارد، گفتيم اين اسناد يک جنبش است کسي با سوزاندن آنها نميتواند اثراتشان را پاک کند و.... به هر حال اکنون هم نميتوان به درستي اين اسناد استناد کرد و در عين حال اسم منصور حکمت نويسنده آنها را خط زد. همچنانکه نميتوان به کاپيتال استناد کرد و اسم مارکس را خط زد. ايشان بايد متوجه اين امر بديهي باشد که بعد از مرگ منصور حکمت با توجه به اسناد کتبي و قابل مراجعه، کسي نميتواند جايگاه تاريخي اين انسان بزرگ را اين چنين جعل کند. اين يک غير ممکن و توهم بيش نيست. زيرا مدافعين واقعي اين خط و اين سياستها اين اجازه را نميدهند.



تا جايي که به بحث پيوستگي تاريخي مربوط ميشود، اين اسناد يک خط و يک گرايش منسجم و متکامل را در يک جنبش نمايندگي ميکند. از ابتداي تشکيل اتحاد مبارزان تا پايان عمر منصور حکمت اين خط پيش رفته و تکامل پيدا کرده است. اين اسناد مکتوب و قابل رجوع هستند. کسي اين وسط نميتواند با يک اکروبات بازي اين تاريخ را تصاحب شود. اگر ايشان اعلام ميکرد اين بخش از اسناد و خط فکري را تا هنگاميکه در يک حزب بوديم قبول دارد و با بخش ديگر آن مخالف است باز هم قابل درک بود و معقول به نظر ميرسيد. آدم ميتوانست بپذيرد که در يک مقطع دو سياست متفاوت شکافي ايجاد کرده است و ايشان با کمونيسم کارگري مخالف است. اما آقاي عليزاده اينرا نميگويد. او مدعي است که منصور حکمت نويسنده اين اسناد بعدأ به آنها پشت کرده و برخلاف آن عمل کرده است!؟ که اين يک ادعاي سطحي و بي پايه است.



اما در مورد رهبري و تصميم گيري در آن حزب: ايشان هنوز دنيا را تشکيلاتي و بسيار محدودنگرانه توضيح ميدهد. تمام بحث ما اين بوده و هست که اختلاف ما با ناسيوناليسم درون کومه له جنبشي بود، سياسي بود، گرايشي بود و... ايشان همچنان بر طبل اين ميکوبد چرا کمونيسم کارگري رفت ميتوانست بماند! زيرا ارگانهاي تشکيلاتي دستشان بود و... آقاي عليزاده متوجه نيست اگر همان دوره ايشان در مقابل خط ناسيوناليستي کرد بويژه در درون کومه له مي ايستاد و از کمونيسم کارگري و همين اسناد مورد اشاره دفاع ميکرد، ناسيوناليستها ناچارأ راه ديگري در پيش ميگرفتند. و جدايي ما هم احتمالأ پيش نمي آمد. اما آن دوره ايشان در جناح راست کومه له قرار داشت و دنباله رو خط عمر ايلخانيزاده شد و در مقابل منصور حکمت ايستاد.

اين تاريخ کتبي است ايشان نميتواند اين را انکار کند. به همين دليل عمر ايلخانيزاده، جواد مشکي، ابراهيم عليزاده و .... در پلنوم 16 حزب کمونيست ايران از عضويت در کميته مرکزي استعفا دادند و فقط با پيشنهاد منصور حکمت آقاي عليزاده در پست خود ابقا شد. آن هنگام ايشان وجود ناسيوناليسم کرد در کومه له را انکار ميکرد. اکنون تازه پذيرفته است که ناسيوناليسم در کومه له جرياني موجود اما حاشيه اي بود.



ايشان بعد از ١٦ سال بالاخره پذيرفته اند که ناسيوناليسم کرد در کومه له وجود داشت ولي حاشيه اي بود.!؟ اما فراموش ميکند که خط سانتر به رهبري ايشان در کنار ناسيوناليسم کرد قرار گرفت و منصور حکمت در آن مقطع به درست نخواست از قدرت تشکيلاتي براي تصفيه آنها استفاده کند(زيرا در مقطع زماني خاصي از لحاظ اوضاع جهاني و منطقه اي قرار داشتيم) آن زمان مقطعي بود که شوروي و سوسياليسم موجود به نفع بورژوازي راست کنار ميرفت و دولت کردي با کمک ارتش آمريکا در کردستان عراق حاکم شده بود. آن دوره ناسيوناليسم کرد و دولت "نوپاي کردي" با استقبال امثال آقاي عليزاده مواجه شده بود و به احترام آنها ايشان کلاه از سر بر ميداشت. آن هنگام از نظر آقاي عليزاده و همفکرانش ما مخالف "انقلاب کردستان" و طالباني مدافع "انقلاب کردستان" شده بود. در چنين شرايطي عاقلانه ترين راه همان سياستي بود که منصور حکمت انتحاب کرد. ما راهمان را جدا کرديم و حزب ديگري درست کرديم. حزب کمونيست کارگري ايران.

به همين دليل راه سياسي خودمان را جدا کرديم و ايشان ماند با ناسيوناليستها که بعدأ ديديم چه سرنوشتي پيدا کردند. ايلخانيزاده و مهتدي رفتند و اخيرأ بازمانده هاي آن گرايش در کومه له آقاي عليزاده را ناچار کرده است اين تناقضات را بيش از پيش عيان کند. ايشان بالاخره پذيرفته است که ناسيوناليسم کرد در آن تشکيلات لانه کرده و هنوز براي ايشان هم دردسر آفرين است. منصور حکمت همين را ١٦ سال قبل به آقاي عليزاده گفت، اما ايشان اکنون و بعد از ١٦ سال متوجه شده است. اگر ايشان ١٦ سال قبل اين حرف را ميپذيرفت احتمالأ سير حوادث طور ديگري پيش ميرفت. اما اکنون ديگر دير شده است.

اگر ايشان از موضع گيري خود در دفاع از جهت گيري عمر ايلخانيزاده و عبلالله مهتدي و... پشيمان شده است بيايد صراحتأ همين را بگويد. چرا به آنها و همفکرانشان در کومه له موجود به عنوان دوستان نزديک خود برخورد ميکند و منصور حکمت و کمونيسم کارگري را" رويزيونيست" معرفي ميکند. اين چه منفعت حقيري است که باعث ميشود ايشان تاريخ و حقايق غير قابل انکار اين دوره را اين چنين جعل کند. اين دوستان ظاهرأ افتخاراتشان ماندن در اردوگاه " زرگويز " است. و گويا ما اين "عرصه را در کرستان"نبايد ترک ميکرديم.

ايشان وقتي که ميگويد آرمان ما به درست کردن تشکيلات خارج کشور تبديل شده است اولأ اعتراف به اين حقيقت است که ما در خارج کشور قويترين و فعالترين جريان سياسي هستيم. دومأ تا جايي که به داخل کشور مربوط است تمام فاکت و فيگور مبارزات اين چند سال گذشته نشان ميدهد که ما دخيل ترين جريان سياسي اپوزيسيون بوده ايم. هر آدم منصفي که به جنبشهاي اعتراضي عليه اعدام، عليه سنگسار، عليه دخالت مذهب در زندگي مردم و عليه حجاب، جنبش دفاع از حقوق کودک و جنبش کارگري و جنبش برابري طلبانه زنان و... نکاهي بيندازد جاپاي سياستها و شعارهاي ما را ميبيند. بهتر است ايشان فقط نگاهي به سنندج بيندازد و ارزابي واقعبينانه اي بکند.

ما در کمال آرامش به آنها ميگويم اين بار هم سياستتان خطا است. آيا لازم است ١٦ سال ديگر بگذرد تا متوجه عرصه هاي مبارزه در کردستان و ايران بشويد و زرگويز را مرکز عالم و تحولات دنيا به حساب نياوريد؟



تاريخ مصاحبه

27 ژوئن 2007

 


 

مسئوليت مقالات مندرج در جدل بعهده نويسندگان آن ميباشد

آرشيو مقالات مربوط به فراكسيون

 

آرشيو مقالات مربوط به منشعبين

 

بازگشت به سايت روزنه
آرشيو نشريه پي دى افي جدل
آخرين شماره منتشر شده نشريه