كاته گورى: پاسخ و نقد ناسيوناليستها


 

باز هم سر بر آوردن ناسيوناليسم کرد در سازمان کردستان حزب کمونيست ايران - کومله

محمد آسنگران

اخيرأ اختلافات درون کومله (سازمان کردستان حزب کمونيست ايران) باز هم شدت گرفته است.  ناسيوناليستهاي کرد درون اين سازمان يک بار ديگر حملاتشان را به اين سازمان و کمونيسم به طور کلي شدت بخشيده اند. تحريف تاريخ اين سازمان و برائت از تاريخ همکاري خود اين افراد با کمونيستها از زبان تعدادي افراد عقب مانده و بي مايه جايگاه زيادي در سياست پيدا نميکند. اما تعرض به چپ و کمونيسم پرچم اين جريان عقب مانده و ارتجاعي است و اين بايد جواب بگيرد.

تعدادي از رهبران و کادرهاي کومله با پرچم ناسيوناليسم کرد به تاريخ و سياستهاي چپ و کمونيستي ايران و به تبع تاريخ حزب کمونيست ايران تعرضي را آغاز کرده اند. همه کمونيستها عليرغم هر اختلافي که با کومله داشته باشند بايد اين پرچم ضد کمونيستي و ارتجاعي ناسيوناليسم کرد در درون کومله را افشا و ترد کنند. اين پرچم را قبلأ سازمان زحمتکشان به سرکرده گي مهتدي و عليخانيزاده برداشت و شکست خورد.

مقاله زير در سال ٢۰۰۴ در نقد اين جريان ارتجاعي در درون کومله نوشته شده است. بازتکثير آن را يک بار ديگر لازم ميبينم زيرا تحليهاي آن وقت را هنوز معتبر و بجا ميدانم. اگر کومله آن هنگام اين سياست را در پيش ميگرفت اکنون دوباره دچار مخمصه فعلي نشده بود. اما هنوز فرصت از دست نرفته است. آيا جريان چپ درون کومله با درايت اين سياستها را در پيش ميگيرد؟

اکنون به منظور روشنتر شدن يک موضوع مطرح شده در مورد سياست منشعبين در اين راستا يک پاورقي را به نوشته حاضر اضافه کرده ام. *(1)

باز هم سر بر آوردن ناسيوناليسم کرد در سازمان کردستان حزب کمونيست ايران - کومله

محمد آسنگران

asangaran@aol.com

نوامبر 2004

اخيراً تعدادى از کادرهاى کومله طى بيانيه اى با "نقد" تاريخ اين جريان به صرافت اين افتاده اند که اسم حزب کمونيست ايران را بردارند و به اسم کومله فعاليت کنند. اينها ميگويند که اين اسم از اول هم بى مسما بوده و بايد به کومله تغيير پيدا کند. در مقابل، رهبرى کومله با انتشار دوباره قرارها و قطعنامه هاى قبليشان مبنى بر "راى گيرى" براى اين موضوع تاکيد کرده است که اسم حزب بايد بماند زيرا راى گيرى شده و راى آورده است.

ما هميشه گفته ايم که سرنوشت کومله برايمان مهم است. مهم است که اين جريان چپ و کمونيست بماند. به همين دليل، در جريان انشعاب قبلى از کومله ما قويتر، راديکالتر، و با نقدى مستدلتر از خود کومله و حزب کمونيست ايران در مقابل جريان سازمان زحمتکشان ايستاديم و آنها را به عنوان يک جريان فالانژيست و راست افراطى، آنطور که هستند، به مردم معرفى کرديم.

اکنون کومله يک بار ديگر از جانب تعدادى ناسيوناليست کرد که بخشا از ابتدا نيز مخالف تشکيل حزب بودند، مورد تعرض قرار گرفته است. اين اتفاق برخلاف تصور ساده انديشانه بعضيها يک اختلاف نظر عادى نيست. بلکه تعرض مجدد ناسيوناليسم درون کومله است که فضا را مناسب ديده و با وجود هر اختلافى که با جريان مهتدى داشته باشند، همان مسير را ميخواهند طى کنند.

از قبل بايد تاکيد کنم که اين جريان هم همانند جريان مهتدى، جريان جدى و اجتماعى نخواهد شد. اينها با فاصله گرفتنشان از تاريخ و سياستهاى راديکال حزب کمونيست ايران به اين نتيجه رسيده اند که هم تاريخ اين سازمان را وارونه جلوه دهند و هم اسم آنرا تغيير دهند.

منصور حکمت بعد از انشعاب جريان مهتدى پيشنهاد کرد که کومله به اسم کومله کمونيست فعاليت کند. زيرا نميخواست که جريان زحمتکشان از اسم کومله سواستفاده کند. به يمن مقاومتى که در مقابل اين جريان شد و نامگذارى سازمان زحمتکشان که منصور حکمت آنها را به اين اسم خطاب کرد، اکنون کسى آنها را با کومله اشتباه نميگيرد.

سازمان زحمتکشان، با فالانژيسمى که رواج داده، به يک جريان افراطى دست راستى تبديل شده است. جريانى بى اعتبار و باند سياهى. اما تاريخ مصرف اينها هنوز به سر نرسيده است. اينها هنوز وردست جلال طالبانى و بارزانى ميباشند. اينها هنوز ميتوانند مانند عروسک در دست طالبانى در هر شرايطى مورد معامله و بازى قرار گيرند و گرايش ارتجاعى خودشان را رواج دهند.

بى اعتبارى سازمان زحمتکشان عملاً ميدانى را باز کرده است که جريان ناسيوناليست درون کومله به خود جرات بدهد که يک بار ديگر اين راه پيموده شده را امتحان کند. همچنانکه بى کفايتى حزب دمکرات در نمايندگى کردن ناسيوناليسم کرد جريان مهتدى را تشويق کرد که گويا ميدان خالى است و بايد ناسيوناليسم را بقاپد، اين جريان فکر ميکند که سازمان زحمتکشان مهتدى هم نتوانست وظايفش را خوب انجام دهد. اينبار آدمهاى کمتر منفور اما بى مايه تر از مهتدى ميخواهند اين راه را مجدداً امتحان کنند. بى اعتبارى ناسيوناليسم و بى افقى اين گرايش يک امر داده شده اجتماعى است. علت شکست و بى اعتبارى پى در پى جريانات رنگارنک ناسيوناليسم کرد از يک واقعيت اجتماعى پايدار تر ناشى شده است. يک واقعيت مهم اجتماعى در کردستان تغييرات اساسى و اجتماعى است که همه جريانات کوته بين از آن غافلند.

جامعه کردستان تغيير کرده است

کردستان براى ناسيوناليستهاى کرد، همان جامعه ٢٠-٣٠ سال پيش است. در حالى که کردستان امروز کمتر شباهتى با کردستان آن موقع دارد. اين اشتباه را جريان انشعابى و محفل آقاى مدرسى هم مرتکب شدند و اکنون از اينجا رانده و از آنجا مانده اند.

بر اساس آمار ٦٠ در صد جمعيت ايران بعد از انقلاب ٥٧ چشم به جهان گشوده اند. اين جمعيت جوان در کردستان بيش از آنکه تحت تاثير جريانات ملى و ناسيوناليستى باشد، تحت تاثير فضاى سراسرى در ايران است. ناسيوناليسم سنتى و عقب مانده در کردستان هنوز خانه خود را بر مبناى همان داده هاى ٢٠-٣٠ سال پيش دارد پى ميريزد. اين بى کفايتى حزب دمکرات و جريان مهتدى نيست که ما تصوير آنرا ميبينيم. اين بى ربطى آنها به جامعه کنونى است، که آنها را بى کفايت به تصوير ميکشد.

جريانات ناسيوناليست کرد مثل رژيم جمهورى اسلامى يک تفاوت و اختلاف نسلى تمام عيار با مردم کردستان دارند. اينها اميال ملاى روستا و کدخداى ده را نمايندگى ميکنند. اما جوان سنندجى و مهابادى و.... به يمن دسترسى به ماهواره و اينترنت و انقلاب اينفورماتيک تصويرش از زندگى متفاوت است. زندگى جوانان انگليس، فرانسه، آمريکا و آلمان تصوير جوانان و بسيارى از مردم کردستان است.

کسى تصوير آينده خود را دوست ندارد از سليمانيه و هولير و زاخوى فعلى تحت حاکميت عشيره هاى بارزانى و طالبانى بگيرد. حتى جوانان کردستان عراق هم اگر امروز در را به رويشان باز کنند، فکر نميکنم کسى در آن منطقه بماند. همگى دوست دارند، امکان اين را داشته باشند که در جامعه اى مثل اروپا زندگى کنند. هيچ جوان سقزى و مريوانى و.... آرزويش "جامانه" و "پوزاوانه" "فرنجى" کوه و اسلحه نيست. اين سنت قديمى، به تاريخ سنتهاى عقب مانده پيوسته است.

حتى خود اين ناسيوناليستهاى دو آتشه، که در وصف جامانه و سنت اصيل " کردى" آه و ناله ميکشند، خودشان دوست ندارند در آن فضاى نا امن و عقب مانده زندگى کنند. اين نوع زندگى را براى مردم تجويز ميکنند که آبشخور آينده شان باشد.

اين آن واقعيتى است که جريانات ناسيوناليستى متوجه آن نيستند. اين آن واقعيتى است که بى کفايتى و بى افقى حزب دمکرات و جريان زحمتکشان و .... را به تصوير ميکشد.

اينها در تاريخ ديگرى زندگى و فکر ميکنند. کسانى که دورانى شخصيت معتبر بخشهاى از مردم بودند، دارند با توقع بازگشت به عقب، مردم مدرن و جوان امروزى را خطاب قرار ميدهند. اين در حالى است که جوانان کردستان اگر اسم اين افراد را هم شنيده باشند با معيار امروزى به سراغ آنها ميروند. حرف و عملکرد آنها را با توقعات امروزيشان محک ميزنند. کسى که تفکر و تحليلش از جامعه رنگ و بوى امروزى ندارد، به عنوان يک فسيل ميتواند مورد مطالعه جوانان باشد. اما کسى آنها را سرمشق خود قرار نميدهد، چرا که به آينده تعلق ندارند.

اين نقطه ضعف و پاشنه آشيل ناسيوناليسم کرد است. امرى که در جريان انشعاب تعدادى از حزب ما نيز، بر آن تاکيد کرديم.

شايد در غياب يک جريان مدرن امروزى و راديکال اينها ميتوانستند جلو رشد فرهنگى و سياسى و اجتماعى جامعه را سد کنند. اما وجود حزب کمونيست کارگرى و وجود يک گرايش قوى کمونيستى در جامعه، با اتکا به روندهاى روبه جلو جامعه، با اتکا به توقعات جوان امروزى، با اتکا به جنبش کارگرى و جنبش برابرى طلبانه زنان در دل اين جامعه مدرن، اجازه به عقب راندن سير تحول روبه پيش را نخواهد داد. اين يک فاکتور عينى و تعيين کننده است.

اينها از تاريخ خود و نيازهاى زمانه خود فاصله دارند. منافع مادى و زمينى هم به آنها اجازه نميدهد که اين واقعيات را آنطور که هست ببينند. به همين دليل هيج جريانى از اين طيف، آينده روشنى نخواهد داشت.

اينها روندهاى مادى و سياسى و عينى جامعه را نميخواهند ببينند. يا به عبارت ديگر منافع ماديشان اجازه ديدن را از آنها سلب کرده است.

بر اساس چنين تحليل و برداشتى و با اتکا به حزب کمونيست کارگرى ايران و جنبش قوى راديکال و چپ در جامعه من با اطمينان ميگويم که اين جريانات در جامعه کردستان جايگاه جدى اى پيدا نخواهند کرد. در نهايت همه اينها به دور سفره حزب دمکرات جمع ميشوند و حزب دمکرات خودش منتظر دعوت به سر سفره بورژوازى پروغرب ايستاده است. پيام مصطفى هجرى به بوش مسير اين صف مهجور را به عيان نشان ميدهد.

همچنانکه اختلاف نهضت آزادى و چريک اکثريت و دوم خرداديهاى داخل و بيرون حکومت اسلامى باهم و اختلاف سنتى اينها با آمريکا مانع اين نشده و نيست که يک جبهه واحد را تشکيل دهند و چشم به انتظار اقدامات بوش باشند. اختلافات فعلى جريانات کردستانى هم مانع از اين نيست که با مخالفتشان با راديکاليسم و انقلاب مردم، به دور يک سفره جمع شوند.

ناسيوناليست هاى درون کومله که امروز دوباره سر بلند کرده اند، با اتکا به اوضاع فعلى کردستان عراق و در فضاى سناريوى سياهى که آمريکا در عراق ايجاد کرده است، به تقلا افتاده اند تا از قافله عقب نمانند. اينها فکر ميکنند که همين فردا پس فردا ممکن است که خوان آمريکا در ايران هم پهن شود. دست و پاى همديگر را له ميکنند که خود را به اين سفره برسانند. رقابتها و اختلافات درونيشان هم از اينجا ناشى ميشود. اما در تحليل نهايى همگى به يک سفره چشم دوخته اند. در چنين فضايى است که يک حزب ناسيوناليستى کرد و ملى گرا با يک جريان شبه فاشيستى مثل پان ايرانيستها همديگر را بغل ميکنند و سر تعظيم در مقابل بوش فرود مى آورند.

بازى کودکانه و ندانم کارى جريانات حاشيه اى تر و تازه به دوران رسيده اى مثل جريان زحمتکشان و حزب آقاى کورش مدرسى *(1) ممکن است امروز دردسرهايى براى نزديک شدن اين جبهه به همديگر فراهم کنند، اما سير وقايع تاريخى در هر حالت، اينها را به هم نزديک ميکند. چه در حالتى که بوش و گانگسترهايش پا جلو گذارند و بخواهند که ايران را عراقيزه کنند و چه انقلاب مردم ايران آنها را حاشيه اى تر کند. اينها بالاخره ناچارند که براى گرفتن يک کرسى و اعطاى يک پاسگاه به آنها کنار هم قرار گيرند تا اداى بارزانى و طالبانى را در بياورند.

اما بر خلاف تصور و اميال اين جريانات، اوضاع سياسى ايران سير متفاوتى را طى ميکند. چپ در جامعه قويتر و اجتماعى تر از آن است که ميدان مانورى به اينها بدهد. مردم آزاديخواه و در راس آنها حزب کمونيست کارگرى با سازمان دادن و رهبرى انقلاب ايران تا همين حالا هم سدهاى محکمى در مقابل جريانات عقب مانده و غير مسئول ايجاد کرده است. مبارزات کارگران و اقشار تحت ستم جامعه وارد فاز تازه اى شده و ناقوس مرگ جمهورى اسلامى را با قدرت بيشترى به صدا در آورده است. جنبش انقلابى مردم ايران ميرود که همه سناريوهاى ضد اجتماعى اينها را در مسير خود خنثى کند.

اتفاقات درون کومله را بايد در متن چنين فضاى سياسى و اجتماعى بررسى کرد.

آيا راه برون رفتى براى کومله هست؟کومله متاسفانه هنوز با تئورى انتظار به تحولات اجتماعى و به تبع آن به اختلافات درونى خودش مينگرد. هنوز متوجه ابعاد قضيه نيست. به همين دليل يکى از اعضاى رهبريشان اعلام ميکند که هفت نفر صادر کننده بيانيه اخير براى تغيير نام حزبشان هنوز کادرهاى آن حزبند و دارند کارشان را ميکنند و.... گويا کسى گفته است که آنها کادر آن حزب نيستند. رفقاى کومله تاکنون فرصتهاى تاريخى مهمى را از دست داده اند. يکى از آن فرصتها مقطع جدايى جريان مهتدى بود. در آن مقطع منصور حکمت پيشنهاد کرد که اجازه ندهيد اسم کومله را يک جريان ارتجاعى صاحب شود. به اسم کومله کمونيست فعاليتتان را از سر بگيريد. اين دوستان متوجه نشدند و از کنار آن گذشتند. همان موقع منصور حکمت اعلام کرد که صد در صد از باقيماندهاي اين جريان ناسيوناليستي باز هم از درون کومله سر بلند ميکنند. اکنون داريم همگى مى بينيم اين پيش بينى درست بود. رهبرى کومله آن موقع اعلام کرد که آنها برخوردشان به مهتدى و سازمان زحمتکشان با کمونيست کارگريها فرق ميکند. آنها پز آدمهاى "معقول" به خود گرفتند، اما بغل دستشان کل تاريخ حزب کمونيست ايران را به حراج گذاشته بودند. ما از آن تاريخ دفاع کرديم. ما جريان زحمتکشان را افشا و جايگاه واقعيشان را به جامعه معرفى کرديم. اگر اکنون سازمان زحمتکشان جايگاهى پيدا نکرده است به يمن سياستهاى راديکال و تحليل درست ما از آنها بود. آنها را همان طور که بودند به جامعه معرفى کرديم. همان موقع کومله حاضر نبود اين جريان افراطى ناسيوناليست کرد را با اسم و ماهيت واقعى اش به مردم معرفى کند. هنوز تلاش ميکردند که آن صف عقب مانده و فالانژ را در ميان خود نگهدارند. اين اشتباه را در مورد باقى مانده آن صف دوباره دارند تکرار ميکنند.

جواب بيانيه اين هفت نفر تکرار قرار و مدار تشکيلاتى نيست . با وجود آن قرار و قطعنامه ها آنها اين بيانيه را نوشته اند. اينها به يک تاريخ حمله کرده اند. يک تاريخ را وارونه جلوه داده اند. اينها با اين عملشان دارند صف خودشان را سروسامان ميدهند. اينکه ميتوانند يا نه، بستگى به اين دارد که کمونيستها و مخالفين آنها چکار ميکنند.

راه برون رفت کومله از اين اوضاع بستگى به سياستى دارد که کومله در پيش ميگيرد. مقابله با اين روند که هر از چند گاه تعدادى ناسيوناليست سر بر آورند و بخشى از تشکيلاتشان را باخود ببرند، سکوت و تئورى انتظار نيست. راهش تعرض به ناسيوناليسم در ابعاد وسيع و اجتماعى است. تنها راهى که جلو روى کومله قرار دارد اين است که با سياست چپ و راديکال در مقابل و عليه ناسيوناليسم با قاطعيت بايستد. کومله اگر با قاطعيت تعرض سياسى را عليه ناسيوناليستهاى درون خودش سازمان بدهد امکان شکست آنها هم از لحاظ سياسى و هم از لحاظ تشکيلاتى ممکن است.

در اين مقطع که ناسيوناليسم کرد دوباره از درون سر بلند کرده است، تغيير اسم حزب کمونيست ايران امتيازى براى آنها به حساب ميآيد. در قدم اول اين تعرض را بايد قاطع جواب داد.

کومله سازمانى است که از انقلاب، شورا و سوسياليسم دفاع ميکند.

با هر تعبيرى که از آن داشته باشد اينها فاکتورهاى مهمى براى يک سازمان چپ است.

بعد از به عقب راندن اين تعرض راست، اين تشکيلات بايد واقع بينانه بنشيند و منافع درازمدت خود را بررسى نمايد. مساله امروز کومه له مثل مورد قبل و انشعاب جريان مهتدى، اساسا سياسى است و راه حل سياسى دارد. اساس راه حل هم تعرض به ناسيوناليسم کرد است. در مورد اسم بايد گفت، گرچه ما هنوز هم کومه له کمونيست را اسم مناسب ترى از حزب کمونيست ايران ميدانيم ( از يکسو براى آنکه نام کومه له را ناسيوناليستها مصادره نکنند و ازسوى ديگر براى اينکه کومه له امروز عملا و واقعا يک حزب سراسرى نيست) اما ناسيوناليستهاى درون کومه له بدلايل ديگرى ميخواهند اسم حزب را عوض کنند. در اين شرايط بايد در برابر آنها ايستاد و با تعرض سياسى جوابشان را داد.

اگر کومله تصميم بگيرد که با سياستى راديکال و چپ تحت عنوان کومله کمونيست فعاليت کند ميتواند تاثير مثبتى بر فضاى سياسى کردستان داشته باشد. اگر چه کومله فرصت را از دست داد، اما اين راهى اصولى است که هنوز به روى کومله باز است. با اين وجود حتى در شکل و قامت فعلى هم، گرايش ناسيوناليستى هيچ حقانيتى در تعرض به اين سازمان ندارد.

نوامبر ٢٠٠٤

-          *(1) جريان آقاي مدرسي در ابتداي جدائيشان از حزب کمونيست کارگري تلاش کردند در بارگاه ناسيوناليستهاي کرد در کردستان عراق پذيرفته شوند. در پلنوم دومشان سياستگذاري کردند و در مقابل بارگاههاي ناسيوناليستها چمپاتمه زدند و دنبال راهي براي سازش رفتند٬ اما جوابشان را ندادند. سرخورده شدند و ناچار به کومله روي آوردند. کومله از آنها دعوت کرد که ادعاهايشان را کنار بگذارند و به کومله ملحق شوند. اما سير پيشروي چپ در ايران و قدرت حزب کمونيست کارگري ايران و درستي تحليل ما از اوضاع سياسي جامعه و پوچي ادعاي آقاي مدرسي:" جامعه به راست چرخيده است" که با سياست دفاع از حزب الله به يک افتضاح سياسي تبديل شد٬ سير بازبيني دوران انشعاب را در ميان آنها رواج بخشيد. اين پروسه تغيير در سطح وسيعي در صف منشعبين در جريان است و تزهاي مدرسي بي صاحب مانده است. اين تحولات در صف آنها تنها به استعفاي ايرج فرزاد و تعدادي ديگر از همفکرانش محدود نيست.

معترضين به سياست مدرسي نقدهاي چهار سال پيش ما را اکنون با زباني الکن به اسم تزهاي تازه در نقد مدرسي تکرار ميکنند. در همين مورد هم تحليل ما از سير رويدادها يک بار ديگر درست بودنشان محک خورد. نکته قابل توجه اين تحولات اين است که اکنون همان کساني که از منشعبين به کومله نان قرض ميدادند تا شايد اتاقي در مقرشان به "گارد آزادي" کرايه داده شود امروز به منتقد کومله تبديل شده اند زيرا باد از طرف ديگر ميوزد!


 

مسئوليت مقالات مندرج در جدل بعهده نويسندگان آن ميباشد

آرشيو مقالات مربوط به فراكسيون

 

آرشيو مقالات مربوط به منشعبين

 

بازگشت به سايت روزنه
آرشيو نشريه پي دى افي جدل
آخرين شماره منتشر شده نشريه