كاته گورى: پاسخ و نقد منشعبين

بیانیه حزب حکمتیست، جنگ و حزب اتحاد

قسمت دوم

محمدرضا پویا

 

مواضع حزب حکمتیست و حزب اتحاد در مورد جنگ و سناریو سیاه چنان در هم تنیده شده است که برای نقد یکی باید سراغ مواضع و سیاستهای دیگری رفت . همین " یگانگی" مهر خود را بر این نوشته هم زده است.

دفعه اول که مصاحبه آذر ماجدی را می خواندم ، تصورم این بود که اشاره وی به بیانیه حزب کمونیست کارگری، بیانیه در مورد اوضاع افغانستان است که در سپتامبر 2002 و بلافاصله بعد از حمله تروریستی 11 سپتامبر منتشر شده بود. با تذکر یکی از رفقا متوجه این اشتباه شدم اما همین اشتباه، نگاهم را به نکته  مهمی جلب کرد(که پایینتر می گویم نکته چیست). به همین علت برگشتم و مجددا بیانیه در مورد افغانستان را مطالعه کردم. در این بیانیه حزب کمونیست کارگری با اشاره به دو دهه جنگ گروهای اسلامی و لغو مدنیت در افغانستان و محروم شدن مردم از ابتدایی ترین حقوق انسانی، سرنگونی طالبان را یک قدم بجلو می داند و انرا پیش شرط رسیدن افغانستان به یک جامعه انسانی و آزاد میداند. در همین بیانیه حزب هشدار می دهد که امریکا و دول غربی می خواهند از بالای سر مردم گرو های ارتجاعی اسلامی را بر مقدرات مردم حاکم کنند و خواهان ان است که مردم افغانستان دریک  شرایط آزاد دولت خود را انتخاب کنند. و بعد در انتها در بند 7 می گوید: سازمانها ، جریانات و مردم آزادیخواه، بشردوست و مترقی باید سازمان ملل و دولتهای غربی را تحت فشار بگذارند و خواهان آن شوند که ترتیبات سیاسی ای که در صورت سرنگونی طالبان در افغانستان حکم می شود اصول زیر را بعنوان اصول پایه حقوق مردم افغانستان محترم شمرده و تضمین کند :

آزادی های سیاسی از جمله آزادی بیان، تشکل و عقیده

ب) آزادی مذهب و بی مذهبی

ج) حقوق فردی و مدنی کلیه مردم

د) برابری زن و مرد

ه) لغو قوانین ضد زن موجود

و) برقراری یک دولت سکولار غیر مذهبی_غیر قومی 

این بیانیه در مورد جامعه ایی صادر شد که دو دهه جنگ گانگسترهای اسلامی را در پرونده خود داشت. مدنیت ،شهر نشینی و هر آنچیزی که بویی از تمدن داشت، نیست و نابود شده بودند. در مورد کشوری حرف می زنیم که اصحاب کهف اش تلویزیون را بدار کشیدند. اطلاق وضعیت سیاه گویای همه زوایای فاجعه افغانستان نیست. برهوتی خشک بر زیر سیطره نمایندگان خدا و مافیای مواد مخدر. نه اعتراضی نه حزبی و نه چشم اندازی. بیقدرتی  و بی دخالتی مطلق مردم در سرنوشت سیاسی اشان اولین و بارزترین ویژگی جامعه افغانستان در آن دوره بود و کماکان هست. اجرای مفاد این بیانیه می توانست شرایطی را در افغانستان بعد از طالبان بوجود اورد که سنتهای سیاسی و احزاب مختلف بر متن آن به تقابل هم بروند و در نهایت با مسله قدرت سیاسی تعیین تکلیف نمایند. برقراری یک دولت سکولار غیر مذهبی_غیر قومی در عین ذینفع بودن مردم افغانستان، تنها به وضعیتی نگاه دارد که بر متن آن جامعه بتواند به یک شرایط " متعارف" تغییر شیفت بدهد. ولی آیا اگر یک حزب کمونیستی- کارگری در افغانستان وجود داشت، خواست برقراری یک دولت سکولار و غیر مذهبی- غیر قومی با همین فرمولی که در بیانیه آمده است، بعنوان یک مطالبه موضوعیت داشت؟ جواب منفی است. قطعا در آنصورت زدن و گرفتن قدرت سیاسی توسط حزب کمونیست کارگری افغانستان می بایست در دستور کار می آمد و بر بیست سال مصیبت مردم نقطه پایانی  گذاشته می شد. در غیاب این عامل، جلوگیری از بقدرت رسیدن جریانات اسلامی و برقراری وسیعترین آزادیهای سیاسی به کمونیست و کارگر افغانستان کمک می نمود تا بتوانند حزب بسازند، مردم را بسیج کنند و در نهایت انقلاب سوسیالیستی را سازماندهی کنند.

 

بیانیه حزب حکمتیست،با یک دستکاری ، کپی بیانیه حزب کمونیست کارگری  در مورد افغانستان  در سال 2002 است. اما چه چیزی را در بیانیه تغییر داده اند؟ بیانیه حکمتیست خواست برقراری یک دولت سکولار را از بیانیه حزب در مورد افغانستان حذف کرده است وبجایش خواست سرنگونی جمهوری اسلامی و برقراری بیمه بیکاری را آورده است و  بدین شکل رابطه حزب خود با بیانیه را تعریف می کند. بیانیه حزب حکمتیست رو بمردم نیست که تصور کنیم به مردم  فرا خوان می دهد که حق بیمه بیکاری را از دولت بعدی طلب کنند و کودکانه است اگر تصور کنیم که بیانیه خواست بیمه بیکاری را از احزاب طلب می کند. احزابی که بیانیه را امضا کنند در بهترین حالت در پوزیشن و موقعیت حزب حکمتیست قرار می گیرند. پس این نیروی " نامریی" کیست که قرار است " بیمه مکفی" به همه بدهد؟ این ما را به شق سوم می رساند، یعنی اینکه یک دولتی حی و حاضر ایستاده است، امور را در دست گرفته و حالا می خواهد بیمه بیکاری بدهد. اما این دولت چه کسانی است؟ از کجا آمده و طی چه پروسه ایی بقدرت رسیده است؟

بند 5 بیانیه نه با صراحت اما برخی از پر سشها را ، پاسخ می دهد:

"    ٥- تعیین نظام سیاسی آینده در ایران حق بی چون و چرای مردم ایران است. مردم باید امکان بیابند که آزادانه و آگاهانه در مورد نظام آتی ایران تصمیم بگیرند. اولین شرط تضمین این آزادی سرنگونی جمهوری اسلامی و تضمین آزادیهای سیاسی و اجتماعی است"

بحث سرنگونی رژیم اسلامی بنابر تعریف و در پله اول سوالاتی را بهمراه دارد: چه کسانی می خواهند سرنگون کنند؟ با کدام شیوه ها و جایگاه کارگران و مردم معترض در این سرنگونی چیست؟ حزب طبقه کارگر و جنبش کمونیسم کارگری در کجای تصویر قرار می گیرند( اینها دیگر فقط سوالات نیروهایی که خود را چپ می دانند ،نیست. امروز کل بورژوازی وقتی در مورد شرایط اینده ایران حرف میزند، مجبور است فاکتورهایی مانند حزب کمونیست کارگری ، مطالبات چپ جامعه و طبقه کارگر را بحساب آورد) . این بیانیه، بیانیه دعوت مردم به متشکل شدن و قیام بر علیه رژیم اسلامی نیست که اگر اینچنین بود، طرح سوالات فوق دیگر بیمورد بود. اما مخاطب بیانیه احزاب هستند، از احزاب دعوت می کند که برای حصول به شرایطی که در بیانیه امده است، جمهوری اسلامی را سرنگون نمایند. در اینجا ما بر خلاف مورد افغانستان  با یک رابطه برعکس روبرو هستیم. یعنی ابتدا از احزاب دعوت می کند که رژیم اسلامی را سرنکون کنند و بعد دولتی که ماحصل این سرنگونی است بندهای الف تا ح را به اجرا بگذارد. اتفاقی نیست که بند پرداخت بیمه بیکاری به بیانیه اضافه شده است. بند 5 می گوید اول سرنگون می کنیم( با کی می خواهند سرنگون کنند؟) و بعد هم رفراندم برگزار میکنند چرا که " تعیین نظام سیاسی آینده در ایران حق بی چون و چرای مردم ایران است" .

توضیحات بعدی رهبری حزب حکمتیست ، روشن می کند که با انتشار بیانیه و فراخوان به احزاب ، چه الترناتیوی را نمایندگی می کنند و اولویتهای سیاسی اشان چیست؟ اما سوال کلیدی این است که آیا این سیاستها بعلت عدم درک درست حزب حکمتیست از شرایط موجود است؟ چه شده است که از سوسیالیسم از انقلاب و از کارگر با ذره بین هم دیگر نمیشود در ادبیات اینها نشانی جست؟ اگر کسی تصور می کند با نقد  تجریدی بیانیه یا منشور سرنگونی می تواند تصویری از این جریان بدست بدهد، فقط می توان گفت متوهم است. مسله عمیقتر است. حزب حکمتیست توسط راست جامعه بلعیده شد. اینها سیاست راست را پراتیک کردند و امروز معلوم شده بمانند سلولهای سرطانی متاسفانه به کل اجزا این حزب سرایت کرده است. در یک بزنگاه سیاسی و درست در زمانیکه می بایست پرچم مبرمیت و قابل حصول بودن  سوسیالیسم و انقلاب کارگری را به جامعه فراخوان دهند، بادبانها را به سمت باد موافق راست به اهتزاز در آوردند و این شدند که می بینیم. اما تا زمانیکه این جریان به اسم کمونیسم کارگری و منصور حکمت حرف میزند از نقد ما در هیچ عرصه ایی در امان نخواهد بود.

 

برگردیم به بیانیه، سوال مهم این است که نیروهای امضا کننده قرار است به چه کاری مشغول شوند؟ دستور کار چیست؟ توضیحات بعدی رهبری حزب حکمتیست در اینمورد از فرط  واضح بودن ، نیازی به توضیح و بحث ندارد. من فقط سوالاتی که بعد از خواندن بیانیه به ذهن هر کسی میرسد ، طرح میکنم و جوابش را از متن مصاحبه مظفر محمدی با صدای شما می گیرم.

؟ رادیو صدای شما از مظفر محمدی می پرسد که با نیروهایی که به موارد بیانیه متعهد می شوند آیا شما با آنها حاضرید که همکاری و هماهنگی بکنید؟ هم برای براه انداحتن جنبش ضد جنگ و هم جنبشی که بتواند رژیم جمهوری اسلامی را از قدرت پایین بکشد؟ مظفر محمدی می گوید بطور قطع جواب مثبت است.

پس این بیانیه برای جلوگیری از هم پاشیده شدن شیرازه جامعه نیست، می خواهند با جبهه متحد احزاب بروند سرنگون کنند. ( نکته شماره 1)

اما تلاش برای وحدت اپوزیسیون به دلایل روشنی ، یک تلاش شکست خورده است. سنتهای سیاسی در جامعه پلاریزه شده اند و انعکاس این واقعیت اجتماعی را در احزاب اپوزیسیون میتوان دید.  با توجه به همین مسله چپ و راست جامعه نمی توانند حتی یک اطلاعیه مشترک هم بدهند. این مشکل را بیانیه چگونه حل می کند؟

 

مظفر محمدی پاسخ می دهد: " جنبش ما، جنبش کمونیسم کارگری یک جنبش ایدئولوژیک نیست که ما بخواهیم وارد یک جنگ ایدئولوژیک بشویم" ( نکته شماره دو)

اما نکند وسط راه اینها یاد گذشته اشان بیفتند و از قیام و اینجور حرفهای دست چپی بزنند. بالاخره قدرت سیاسی چگونه قرار است تعیین تکلیف شود؟

مظفر محمدی: "   اگر مردم مثلا ٦ ماه فرصت داشته باشند بدون سایه سرنیزه و اسلحه و تهدید بر بالای سرشان، به آلترناتیوهای گوناگون فكر كنند، بشنوند و حرف بزنند آنوقت میتوانند  جمهوری سوسیالیستی ما یا مشروطه با یا بدون شاه و یا جمهوری با این و آن پسوند را انتخاب و به آن رای بدهند." ( نکته شماره 3 )

 

اما کدام نیروها می توانند در این ائتلاف شرکت کنند؟

مظفر محمدی: " میماند این وسط نیروهای اپوزیسیون بینابینی یا شاید بگویم که، همانطور که شما فرمودید ، نیروهای مشخص پراکنده ایی که این وسط مانده اند و به دلایل مختلف، با ناامیدی ویأس این وسط  به انتظارمانده اند( اوا قرار بود سر مرزها نیروهای مایوس نیروهای قومی را ماساژ روحیه بدهند و به صفوف خود بیاورند ولی الان تصمیم گرفته اند در محل همین کار را بکنند. نمی دانم چرا اینها اینقدر به ناامیدها و مایوسها سمپاتی دارند) . ما در واقع خطابمان به آن بخش از اپوزیسیون است که آن انتخاب را نکرده اند و حتی پشیمان کردن آن بخش ازاپوزیسیون که این انتخاب را کرده اند. اینکه یا در کنار آمریکا قراربگیرند یا در کنار جمهوری اسلامی. منتهی این وسط نیروهای خیلی وسیع اجتماعی، نهادهای مردمی، شخصیتهای سیاسی و اجتماعی و توده مردمی هستند و انتظار می کشند كه چه اتفاقی خواهد افتاد. ما اگر بر این تشتت فائق بیائیم، اگربتوانیم یک صف قدرتمندی بوجود بیاوریم این یک شانس است، و در واقع تنها شانس است( نکته شماره 4 )

 

چطوری می توان احزابی که انتخاب سیاسی کرده اند( یا با جمهوری اسلامی رفتند یا پشت حمله امریکا) پشیمان کرد؟ بحث می کنید با انها؟ کارهایشانرا ماستمالی می کنید و بعد به انها می گویید دیگر از این کارها نکنید لطفا؟

فاتح شیخ در مصاحبه با تلویزیون پرتو:  " بنظر من داریوش همایون مخالف حمله امریکاست. مشکلش اینه که در یک جایی در جمله مشهور اندیشیدن به نیاندیشیدنی ها گزگ داده دست مخالفانش در همان سطح ناسیونالیسم پرو غرب که گویا این تمایل داره با جمهوری اسلامی سازش کنه. بنظر من داریوش همایون با جمهوری اسلامی سازش نمی کنه و مخالف جنگه. ما همیشه گفتیم بخشی از بورژوازی در ایران بالاخره با اینکه جامعه نابود بشه موافقتی نداره، با سناریو سیاه توافقی نداره، داریوش همایون اینو نمایندگی می کنه" .( نکته شماره 5 . بالاخره این هم راهیه واسه پشیمان کردن دیگران)

 

اما اگر یکی از این احزاب بد قلقی کرد و از صاحبان بیانیه پرسید مگر کار کردن به همین شکلی که تاکنون بوده چه اشکالی داره. چرا باید بیانیه را امضا کنیم. این وسط چه چیزی نصیب ما می شود؟

 

مظفر محمدی: " بطور واقعی اپوزیسیون چه از جناح راست، چه از جناح چپ بدلیل همان تشتت و تفرقه و  ترجیح دادن منفعت حزبی و سازمانی و گروهی و حتی شخصی بر منافع مردم، باعث شده که اعتبارشان در بین مردم کم شود. مردم امیدی به آنها ندارند و یأس و ناامیدی كنونی مردم یک بخش عمده اش از همین جا سرچشمه می گیرد. این حركت به خود اپوزیسیون در بین مردم حرمت میدهد واعتبارش را بین مردم بالا می برد. مردم هم اعتماد بنفس بیشتری پیدا می کنند( نکته شماره 6 )

 

تضمین می دهید که پس از سرنگونی جمهوری اسلامی حرفی از سوسیالیسم نزنید و بگذارید این حرفها را برای بعد؟

مظفر محمدی: " اتفاقا یکی از اختلافات ما و تفاوتهای ما با سوسیالیسم تخیلی و تبلیغاتی این است که راه رسیدن به سوسیالیسم از اینها می گذرد، ما آرزو می کنیم در همان وهله اول در اولین فرصت با ضعیف کردن جمهوری اسلامی با سرنگون کردنش یک جامعه یی داشته باشیم که در وهله اول همه آن حداقلی كه در بیانیه آمده است رعایت بشود و همه نیروهای سیاسی به آن متعهد شوند. این خیلی ما را کمک می کند. در چنین شرایطی است كه ما میتوانیم بدون سایه سرنیزه و شمشیر با مرد حرف بزنیم، به کارگر بگوئیم " بابا جان کار مزدی ، بردگی است " به زنان بگوئیم " کار خانگی بردگی  و كار بی اجر و مزد است. و...، اگر اینها نباشد، که یک بلبشویی هست و یک موانعی هست که اگر آنها را از سر راه برنداری، نمی توانی یک باره بپری به سوسیالیسم! همین نمونه كنونی عراق را همه شاهدیم. در این حالت صحبت از كارگر و اعتصاب و اعتراض و تشكل و حتی تجمع بی معنی است." ( نکته شماره 7)

اما قول آخر را هم باید بدهید، بساط  این تبلیغاتی که در گذشته علیه ما پیش می بردید باید کاملا جمع شود، روی قولتان حساب کنیم؟

مظفر محمدی: " وقتی ما این تعهدات را پذیرفتیم معنای عملی اش این است که در تبلیغاتمان این منعكس میشود. معنایش این است که در رفتارمان با همدیگر باید به طرز دیگری عمل کنیم. و معنی اش بنظر من یک تحولی است دراپوزیسیون. معنی اش این است که یک سنتی رایج می شود که بر خلاف سنت چپ و راستی که تا الآن کسی، کسی را قبول ندارد و حتی وقتی اختلافی پیدا می کنند به همدیگر فحاشی می کنند، همدیگر را متهم می کنند، حرمت همدیگر را پایمال می کنند، احترام دیگر معنی ندارد و...، بنا براین جامعه وقتی ما را نگاه می کند  که احترام همدیگر را نداریم، چگونه می خواهد احترام ما را نگه دارد !؟ این یک سنت جدید و یک تحول مهم در این زمینه هم هست." ( نکته شماره 8 )

این همان بیانیه ایی است که از نظر اذر ماجدی درست و اصولی است. صاحبان بیانیه  به صراحت استراتژی و سیاست ناظر بر بیانیه را بدون هیچ لکنتی یبان کرده اند. البته تا همین چند روز پیش بیانیه درست و اصولی بود ولی بیکباره حزب اتحاد یادش افتاده است که بدک نیست خودشان هم یک بیانیه ایی بدهند. گوش کنید به علی جوادی:" حزب اتحاد کمونیسم کارگری مصمم است خود راسا بیانیه ای در این زمینه تدوین کند که مشکلات و نواقص گمراه کننده این بیانیه( منظورش بیانیه حزب حکمتیست نیست اشتباه نکنید ایشان بیانیه جبهه سوم را می گوید) را نیز نداشته باشد." جالب است که حزب اتحاد زیر بیانیه حزب حکمتیست امضا گذاشته و حالا که "تقش" در امده که کورش مدرسی " منشور سرنگونی" را زرورق پیچ کرده و تا گردن سر اینها کلاه گذاشته، می خواهند بیانیه ایی بدهند که نواقص بیانیه جبهه سوم را نداشته باشد. به این موارد حزب اتحاد عادت کرده ایم. حرکتهای پاندولی، سرویس دادن به راست و فحاشی به حزب کمونیست کارگری دیگر بخشی از هویت اینها شده است. ایشان در مورد بیانیه حزب حکمتیست تا امروز کلامی نگفته است. اما تا بخواهید در مورد حزب کمونیست کارگری درافشانی فرمودند:" آن بخش از اعضای رهبری حزب کمونیست کارگری که اکنون در حزب اتحاد کمونیسم کارگری فعالیت میکنند، علیرغم انتقادات معینی که در جلسات هیات رهبری آن حزب در زمان بحٽ و تصویب این طرح بیان کردند، به این بیانیه رای مٽبت دادند"( علی جوادی نشریه 26 یک دنیای بهتر). خوب بود علی جوادی می گفت انتقادشان در آنزمان به بیانیه جبهه سوم شامل چه مواردی بود. آیا به مواضع راستی که در بحث بیانیه جبهه سوم اتخاذ کردند، کماکان معتقدند؟ اگر تصور می کنند که مواضع اصولی داشته اند چرا بحثشانرا علنی در نشریه نمی زنند و فقط دارند پز " منتقد" گذشته را می گیرند.

در ابتدای مقاله گفتم که مطالعه بیانیه حزب در مورد افغانستان مرا متوجه نکته مهمی نمود. اما نکته چیست؟ بیایید بیانیه حزب حکمتیست را بخوانید و هر جایی که نام ایران یا مردم ایران امده است ، خط بزنید و بجای ان افغانستان و مردم افغانستان را بگذارید و بعد از این " اصلاح" مجددا بیانیه را بخوانید. سوالی که بلافاصله مطرح می شود این است که ایا این جابجایی ( افغانستان بجای ایران) در نتیجه گیری های سیاسی بیانیه تغییری بوجود می آورد؟ آیا دستور کار عوض میشود؟ آیا باید بندی به ان اضافه کرد؟ جواب تماما منفی است. لزومی به اینکار نیست. ولی مگر جامعه افغانستان با ایران در یک شرایط یکسانی بسر می برند که میشود یک بیانیه برای هر دو جامعه صادر کرد؟ تفاوتها کجاست؟ جواب چهار کلام است، جنبش سرنگونی و کمونیسم کارگری.. جامعه ایران هر دوی اینها را دارد و در افغانستان متاسفانه این هر دو غایبند و دقیقا بیانیه حکمتیستها هر دو اینها را انکار می کند و نتنها این بلکه مصمم است که در مقابل جنبش سرنگونی مردم قد علم کند. تحت لوای " سناریو سیاه " می خواهند مردم را به استیصال بکشند تا پروژه " دولت موقت و مجلس موسسان" را پیش ببرند. این حکمی است که در مورد بیانیه حزب حکمتیست،می شود صادر نمود.

آذر ماجدی در بحث سناریو سیاه می گوید" وقوع سناریوی سیاه یک احتمال است. برخی جریانات سیاسی با تمسخر امکان وقوع سناریوی سیاه در ایران را منتفی میدانند. میگویند ایران با عراق و افغانستان فرق دارد. این مشاهده ای درست است. همانگونه که عراق با یوگسلاوی متفاوت بود، یا با سومالی و سودان. این جوامع همه شرایطی متفاوت داشتند. اما همگی دچار وضعیت سناریوی سیاهی شدند. آنچه سناریوی سیاه را محتمل میکند اوضاع بین المللی، و شرایط داخلی یک جامعه است. .....اما بگذارید ابتدا از زبان منصور حکمت، کسی که برای اولین بار به مردم و اپوزیسیون ایران وقوع چنین شرایطی را هشدار داد، بخوانیم که منظور از سناریوی سیاه چیست: "من سناريوى سياه را به وضعيتى اطلاق ميکنم که در آن صحبت نه بر سر تحول جامعه، بلکه بر سر تخريب چهارچوب مدنى جامعه برخلاف ميل و اراده مردم و در متن عجز و استيصال عمومى است... .  اين اوضاع در ايران هم ميتواند رخ دهد."

"از زمانی که منصور حکمت چنین هشداری را مطرح کرد تاکنون چه تفاوت هایی در جامعه بوجود آمده است که وقوع سناریوی سیاه را در ایران، از نظر این جریانات منتفی کرده است؟ گسترش چشمگیر جنبش سرنگونی و به میدان آمدن جنبش های اعتراضی اجتماعی. این یک فاکتور مثبت به نفع جلوگیری از این سناریو است. اما عواملی که به آنها عوامل سناریو سیاهی اطلاق کردیم کماکان در صحنه اند"

آذر ماجدی می گوید شرایط بین المللی بدتر شده است و احتمال سناریو سیاه را بالا می برد. اما زمانیکه به شرایط داخلی می رسد فاکتور شرایط  بکناری زده میشود. نمی تواند جنبش سرنگونی را به صراحت نفی کند ، نمی تواند بگوید جنبش سرنگونی هست، جامعه در حال اعتراض و غلیان است ولی سناریو سیاه در راه است. برای توضیح " داخل" دیگر شرایط جامعه برایش نقطه عزیمیت تحلیل نیست و به این فرمول پناه می برد که عوامل سناریو سیاه در جامعه کماکان در صحنه اند. ببینید چه بلایی بر سر بحث سناریو سیاه منصور حکمت آورده اند. برای منصور حکمت عنصر عجز و استیصال جامعه نقطه شروع برای ورود به بحث سناریو سیاه بود. اما برای اذر ماجدی وجود جمهوری اسلامی ، مجاهدین و قومپرستها بدون توجه به شرایط جامعه ، می تواند خطر سناریو سیاه را بالای سر جامعه بگیرد. این فاکتور مثبت جنبشهای اعتراضی در کجای این تحلیل قرار می گیرد؟ برای منصور حکمت شروع سناریو سیاه بر متن یک استیصال عمومی و در اثنای از هم پاشیده شدن رژیم اسلامی مطرح است، اما در تحلیلهای اینها همه چیز سر جایش است، رژیم اسلامی کماکان در قدرت است و در مقابل جنبش سرنگونی قدرتمند است، سرکوب می کند، اما پای نیروهای قومی که به صحنه باز می شود دیگر با ان رژیمی که هنوز سر پاست و توانایی سرکوب دارد، روبرو نیستیم. کافی است جنگ شروع شود و موشکها شلیک شوند، کار تمام است سناریو سیاه می شود. این حتی کاریکاتوری از بحث منصور حکمت هم نیست. اینها کشفیات جدید حزب اتحاد است. اینها روایت دست دوم از سناریو سیاه است. نسخه اورژینیل جعل شده انرا کورش مدرسی دارد.

در یکماه گذشته بر سر مسله جنگ، انقلاب، جنبش سرنگونی و سناریو سیاه، جدلهای حادی پیش رفت. چه تصویری از این جدلها بجا مانده است؟ چه چیزهایی تثبیت شد؟ بنظرم خطر جنگ کل اپوزیسیون را به دو بخش تقسیم کرد. بخش اعظم ان تحت لوای جنگ و بعد سناریو سیاه، سرنگونی جمهوری اسلامی را از سیاستهای خود خط زدند( یکسری هم مدتهاست که از خیرش گذشته اند)، نیروهای پرو رژیمی و جریانات دوم خردادی همگی با فاصله هایی پشت سر جمهوری اسلامی بخط شدند. وضعیت نیروهای پرو غرب ( سلطنت خواه و مشروطه چی) کمی متفاوت تر  بود. بخشی از این نیروها در دفاع از " حفظ تمامیت ارضی" و مقابله با " تجزیه" ایران " قطار عوضی" را پیاده شدند و اماده دفاع از " خاک" و موجودیت جمهوری اسلامی شدند. بخش بجا مانده هر چند جرات دفاع علنی از حمله امریکا را نداشتند، اما کل آینده سیاسی  خود را به این حمله گره زدند. راه دیگری برایشان وجود ندارد. به احتمال زیاد و در صورت وقوع جنگ ما شاهد انشعاب بزرگی در این صف خواهیم بود. دوم خردادیهای " داخل" هم با زعامت شیرین عبادی و با شرکت جمهوری خواهان همیشه در رکاب رژیم، شورای صلح تشکیل دادند( این یکی بحث جداگانه ایی می طلبد). حزب حکمتیست هم حزب اتحاد را به زیر منشور خود آورد و تا مدتی بحث سرنگونی را از زبانشان انداخت. اینور پرچین حزب کمونیست کارگری ماند، مردم ماندند، سرنگونی ماند و کسب قدرت سیاسی ماند. این جمله را باید قاب گرفت که " جنگ ادامه سیاست به اشکال دیگر است" 

می خواهد بگوید که شرایط جامعه ایران با افغانستان یکی است؟ یا چه؟ یا معتقد است که جامعه ایران می رود که به این شرایط دچار شود؟ در هر دو حالت،چه بلایی سر کمونیسم کارگری امده است؟کجاست؟ جنبش سرنگونی چه شد؟ پس بالاخره فرق جامعه ایی که با هزار زبان ترجیحات چپ را بازگو می کند با برهوت افغانستان در چیست؟ آیا اگر یک حزب کمونیستی کارگری در افغاستان موجود بود باز هم ما همین موارد را به عنوان خواسته های عاجل مردم افغانستان ، مطرح می کردیم؟ آذر ماجدی در ادامه مصاحبه سرنخهایی را بدست می دهد که بنظر می رسد که ایشان سناریو سیاه را محتمل می داند و موارد ذکر شده را برای این سناریو مطرح می کند. وی می گوید:" وقوع سناریوی سیاه یک احتمال است. برخی جریانات سیاسی با تمسخر امکان وقوع سناریوی سیاه در ایران را منتفی میدانند. میگویند ایران با عراق و افغانستان فرق دارد. این مشاهده ای درست است. همانگونه که عراق با یوگسلاوی متفاوت بود، یا با سومالی و سودان. این جوامع همه شرایطی متفاوت داشتند. اما همگی دچار وضعیت سناریوی سیاهی شدند. آنچه سناریوی سیاه را محتمل میکند اوضاع بین المللی، و شرایط داخلی یک جامعه است.................... از زمانی که منصور حکمت چنین هشداری را مطرح کرد تاکنون چه تفاوت هایی در جامعه بوجود آمده است که وقوع سناریوی سیاه را در ایران، از نظر این جریانات منتفی کرده است؟ گسترش چشمگیر جنبش سرنگونی و به میدان آمدن جنبش های اعتراضی اجتماعی. این یک فاکتور مثبت به نفع جلوگیری از این سناریو است. اما عواملی که به آنها عوامل سناریو سیاهی اطلاق کردیم کماکان در صحنه اند."  روشن است. عراق با سومالی و این یکی با یوگسلاوی فرق داشت اما همه دچار سناریو سیاه شدند. اما نه بگذارید بحث را از ان سر بازگو کنیم.شرایط عراق، افغانستان و سومالی قبل از انکه با هم فرقی داشته باشند در نکاتی با اهمیت ، مشترک بودند. اشتراکات این کشورها کدام بود و چه نتایج سیاسی ببار اورد.( مطلب طولانی شد بقیه  بحث را در قسمت دوم  ادامه می دهم)