|
ازمنشور گارد آزادی
حکمتیستها تا فرهنگسرای آذرماجدی !
جمشید اطیابی
حزب حکمتیست سرانجام تخم دو
زرده سلطنت طلبان را بنام خود طی منشوری تحت عنوان
ً علیه جنگ و در دفاع از مدنیت ً جامعه ایران به
حراج گذاشت و مشتریانی هم در این آگهی مناقصه جلب
نمود. بگذریم از اینکه برای گرم کردن این بازار مکاره
افرادی را تحت لوای مشتری از طرف خود این صاحب جنس در
صف ایستادند تا مرغوبیت کالای زرد پوشان را تبلیغ
نمایند . شاگردان و دستیارانشان را درسایتهای
اینترنتی براه انداختند. اسامی حزب حکمتیست ،
اتحادیه ملی برای دمکراسی ، اتحاد کمونیسم کارگری و
تنی چند از آدمهای تکراری خودشان را برای آرایش ظاهری
، آنهم بدون رعایت نوبت ، شتابان و شاداب از این
ابتکار بزرگ در صف قرار گرفتند. گوئی ، کوپن قند و شکر
تقسیم میکنند.
اما اگر بخواهیم از شیوه
نازل غیر جدی ، آماتور وعوامفریبانه این کارزار
تبلیغاتی صرفنظر کنیم و به خود مفاد سیاسی این منشور و
استدلالاتی که از سوی امضا کنندگان آن طرح شده توجه
کنیم ، به چند نکته برمیخوریم که تحت عنوان انقلابی
گری ، یک گرایش قدیمی بورژوا رفرمیستی را زیر میز
لابراتوار ظاهراً کشفیات حکمتیستها و اتحاد کمونیسم
کارگری میتوان یافت که این نیز قابل تامل و برخورد
میباشد .
قبل از آنکه به کالبد شکافی
این جریانات و منشور مطروحه آنها بپردازم ،لازم به
یادآوری میدانم که حزب کمونیست کارگری ایران و
مشخصاً رفیق حمید تقوائی بارها در مجادلات سیاسی خود
با اینان براین نکته تاکید و اذعان نمود که حزب
حکمتیست و نیز اتحاد کمونیسم کارگری نه تنها اعتقادی
به در دستور گذاشتن انقلاب سوسیالیستی بعنوان وظیفه
فوری خود ندارند ، بلکه ناتوان از درک متدولوژی زنده
یاد رفیق منصورحکمت هستند . بارها حزب ما اعلام کرد
که گرایشات راست و بورژوائی در درون این جریانات درزیر
هاله ای از شعارهای پرطمطراق مخفیست که با کمی تیزبینی
سیاسی تشعشعات آن بسادگی قابل رویت است وگرنه زمان همه
چیز را ثابت خواهد کرد . از دوران گرایش علنی و
پوپولیستی کورش مدرسی نسبت به منشور سعید حجاریان که
منجر به انشعاب این جریان از حزب ما گردید گرفته ، تا
مخالفتهای عده ای اندک موسوم به فراکسیون اتحاد
کمونیسم کارگری که در صدر آن آذرماجدی و علی جوادی
قرار داشتند. منظورم همان فراکسیونی است که طبق اسناد
صوتی و مکتوب موجود در سایتهای حزب، در آخرین
موضعگیریهایشان در پلنوم 27 حزب علیه قطعنامه هائی
بودند که به طرد و منزوی سازی طرح شعار زنده باد
سوسیالیسم و اساساً تاکید بر رشد گرایشات سوسیالیستی
در درون جنبش مردمی ایران همت بسته ، و علیه قطعنامه
های رهبری حزب که عمدتاً از سوی حمید تقوائی مطرح
میشد ، جنجال آفرینی و جو سازی میکردند.(رجوع شود به
مباحث پلنوم 27 در سایت حزب ) در آن پلنوم مطرح
میکردند که طرح شعارهای سوسیالیستی و سرخ کردن
مطالبات این جنبشها و زنده باد سوسیالیسم سر دادن در
جنبشهای کارگری و مردمی ، منجر به رم دادن مردم از
مبارزه میشود .! در جای دیگر، رهبری جمعی را بهانه
کردند، اما خود را برای رهبری فردی کاندید میکردند، از
رخوت و بی عملی سخن سر میدادند ،اما دیدیم که خود به
پرچمدار رخوت و بی عملی و بدتر از آن به دنبالچه
اپوزسیون بورژوازئی پس از انشعاب تبدیل شدند. وجود
روایط محفلی رابرای جذب نیروهای حزبی حربه قرار دادند
اما خود رهبری آن یعنی علی جوادی و آذر ماجدی ، به
هنگامیکه عضو کمیته مرکزی حزب کمونیست کارگری بودند
به ارتباطات مخفی و موذیانه با رهبری حزب حکمتیستها
کوروش مدرسی و رایزنی برسر جاه و مقام درصورت پیوستن
به آنها و اساساً مشورت و دریافت رهنمود ازیک جریان
خارج از تشکیلات برای مقابله با حزبی که خودشان در آن
مقطع باتوجه به اعتماد کادرهای حزب ، در رهبریش حضور
داشتند اقدام مینمودند .خودرا حزب تاثیر گذار قلمداد
میکردند و امروزه ، جایگاهشان آینه ایست انکار ناپذیر
برای قضاوت هر انسان ناظر و صادق . جایگاهی تاسفبار را
برگزیدند آنهم با شیپورهائی زنگ زده در همنوائی با
کنسرت سمفونی بورژوا ناسیونالیستهای تازه بدوران
رسیده ای موسوم به اتحادیه ملی برای دمکراسی در ایران
و سلطنت تلفهای بازنشسته و
ارتشیهای بی رمق که عمدتاً عضو این اتحادیه ً ملی ً
هستند . من در مقاله ای تحت عنوان ً درباره
فراکسیون اتحاد کمونیسم کارگری و تناقضاتش از ساختار
تا سیاست ً تاکید خاصی بر در غلطیدن شما به
امپریوکریتیسیم فلسفی و گرایش به ایده آلیسم و نظرات
کائوتسکی کرده بودم . طرح کردم که : جدا کردن حرکت از
ماده را معادل با جدا کردن اندیشه از یک واقعیت عینی و
یا جدا کردن احساسات و درک خودشان از جهان و عالم
خارجی دانستن نوعی ایده آلیسم است و انعکاس
واقعیتهای عینی جامعه که ناشی از درک و شعور در تحولات
باشد ماتریالیسم است . آیا روند رو به رشد و اعتراضی
جنبش کارگری و رادیکالیزه شدن جنبش زنان و دانشجویان و
طرح شعارهای سوسیالیستی در این جنبشها، نشان از
تحولات و گرایش قدرتمند جنبشهای ایران به سمت
سوسیالیسم ندارد؟ که در گفتگو با رفیق سیاوش دانشور
اظهار داشت که امپریوکریتیسیسم فلسفی لنین و پیش زمینه
طرح این نقد را از جانب لنین به کائوتسکی رد میکند و
قبول ندارد .و البته که امروزه برای من پرواضح است که
چرا رد میکرد.
در این بیانیه که خود نوعی منشور است ، آذر ماجدی عضو
دفتر سیاسی اتحاد کمونیسم کارگری حزب ما را بدلیل
افشا و نپیوستن به آنها به چالش میگیرد که جای پاسخی
درخور آن دارد . اما پیش از همه اینها و جدا از این
نقد میخواهم نگاه او را از چندی پیش به قضاوت
بگذارم . نگاهی که از پس آن نوعی کائوتسکی و منشویسم
از مدتها پیش در آن لم داده بود و البته من به سهم
خودم به آن پی برده بودم اما بیان علنی آنرا از دهان
خود اینان بعهده زمان گذارده بودم .دقت کنید و بعد
قضاوت . آذر ماجدی در مقاله ای با عنوان
ً
"در
سیاست حقیقت وجود ندارد؟"
اقدام به مزه مزه کردن منشویسمش
میکند و در مقاله اولین نشریه رسمی حزبشان اتحاد
کمونیسم کارگری میگوید:
این سوالی است که پسر ده ساله ام چند
شب پیش از من پرسید.
از تیزهوشی اش سرشار از شادی شدم،
از تاثیری که حتی بطور حاشیه ای مجادلات 5 سال گذشته
بر او گذاشته بود قلبم به درد آمد. مگر نه اینکه سیاست
کمونیستی با سیاست علی العموم متفاوت است یا قرار بود
متفاوت باشد؟ در فعالیت حزبی بیست و چند ساله گذشته
پیدا کردن حقیقت برایم کار دشواری نبوده است. حقیقت
مارکسیسم و کمونیسم کارگری در تبیین جهان و تلاش برای
تغییر آن، در اعتقاد به امکان پذیری یک دنیای بهتر. در
اینکه اصولی گری و انصاف باید فراموش نشود، در اینکه
هدف وسیله را توجیه نمیکند. در انسان گرایی مطلقی که
به آن اعتقاد داشتیم و برای آن مبارزه کردیم. اینها
برای من حقایق انکار ناپدیر مبارزه سیاسی بوده است.
برای من همواره در سیاست حقیقت وجود داشته است: حقیقت
مارکسیستی. پس چرا باید پسر ده ساله من با مشاهده
کناری مبارزه حزبی ما به همان نتیجه ای برسد که چه در
خرد روزمره و چه فلاسفه به آن رسیده اند؟ آیا همین
سوال نشان نمیدهد که اشتباه کرده ایم؟
متاسفم
که آذر برای طرح نظر و اثبات حقانیتش در چرخش براست از
فرزند 10 ساله اش بهره برداری میکند و نه جنبشهای
اعتراضی در ایران.
البته
حتما ً آذر خودش هم اینرا میپذیرد که پسر ده ساله و
نازنین او و منصور حکمت آنچنان که پدر با مارکسیسم و
مبارزه طبقاتی و سیاست آشنا بود او نیست . اما اتفاقا
پشت این طرح نظر بنام فرزند اهدافی نهفته است و دقیقاً
بحث از همین جا آغاز میشود . نزدیکی گرایشات اتحاد
کمونیست کارگری و حکمتیستها به شوئینستها و سلطنت
طلبان امری از پیش تئوریزه و برنامه ریزی شده است.
سیاوش دانشور هم در این میان میتواند با نوستالژیهای
سیاسی و عاطفی خود این مسئله را منکر شود ولی خود
فریبی و بی پرسیبی هم حد و مرزی دارد . حکم صادر
نمیکنم . تجربه ام را میگویم ، جریان اتحاد کمونیسم
کارگری و حکمتیستها آخر و عاقبتی بجز خط نظری حزب توده
را نخواهند داشت . همانطور که سازمان اکثریت هم در
ابتدا ادعاهای زیادی در دفاع از سوسیالیسم میکرد و پس
از چند سال دیدیم که سر از کجا درآورد. حزب رهبر و
تاثیر گذار مورد نظر کوروش مدرسی و علی جوادی را اما
، از هم اکنون میتوان دید که در کدام قطب بندی میخواهد
قرار بگیرد . ادامه این روند مبنی بر ادعای ً حزب
رهبر ً از سوی این محفل سرخورده چیست ؟حتماً بیاد
می آورید که اتحاد کمونیسم کارگری بنام فراکسیون در
اولین بیانیه ادعا کرد که : این فراکسیون تلاش میکند
که کلیه نیروهای کمونیسم کارگری را که به اهداف فوری و
سیاسی و برنامه ای اعلام شده کمونیسم کارگری متعهد
هستند را بسیج نماید !! ببینید آیا واقعاً در این
ادعا سر سوزنی هم حقیقت وجود دارد ؟
آذر
ماجدی از سوی اتحاد
کمونسیم کارگری در نقد ما ، حزب کمونیست کارگری ایران
مینویسد که :
:
ً ً
آذر ماجدی:
این اقدام حزب ما در مجموع با استقبال
جنبش کمونیسم کارگری روبرو شد. فضای سکتاریستی و نفرتی
که در جنبش کمونیسم کارگری حاکم شده باعث ناامیدی و
دلسردی بسیاری شده است. انشعاب در حزب کمونیست
کارگری باعث تاسف فراوان شد. لذا این حرکت ما که عملا
ضربه محکم دیگری به سکتاریسم درون جنبش کمونیسم کارگری
وارد کرد، با استقبال جنبش کمونیسم کارگری مواجه شد.
ًًً در ادامه میافزاید : ًً
این
یک بیانیه درست و اصولی است و تعهد به آن در میان
احزاب اپوزیسیون میتواند در ارتقاء سطح تمدن و
فرهنگ درون اپوزیسیون بسیار موثر باشد
ًً !
( بنقل
از :
هیات دایر پاسخ میدهد!
کمونيسم و
مسئوليت اجتماعى
برای
مقابله با سناریوی سیاه آماده باشیم
.)
پیش از هر چیزی آذر ماجدی
اپوزسیون را بگونه ای بی تمدن و بی فرهنگ ارزیابی
میکند و حتماً بزعم ایشان ، آموزگار تمدن و فرهنگ قرار
است مبتکرین و امضا کنندگان این بیانیه و راستها
باشند.! قابل توجه اینکه ، این منشور چند سال پیش از
سوی منصور حکمت مطرح شد اما یکی از مشکلات ما با اینها
در این است که همه چیز را منجمد مینگرند.تفاوتهای
آندوران و ارزیابی حکت از توازن قوا در آندوران و
شرایط کنونی را در نظر نمیگیرند. حکمت این منشور را در
دورانی به نگارش درآورد که احتمال وقوع سناریوی سیاه
بیشتر بود ، اما این جریانات بازهم از سر همان غالب
بودن امپیروکریتیسیسم فلسفی بر نگاهشان قادر به درک
شرایط و تفاوتهای این دوره با آندوره نیستند.
گفتنی است که البته، در مبارزه طبقاتی
هر پدیده ای طبقاتیست .از جمله این کشفیات که بستگی به
گرایش و منافع طبقاتی دارد. او اما در کشفیاتش درجائی
قاصر میماند ودر ادامه واکسن طبقاتی خود میپرسد که :
ً
سکتاریسم
آنچنان بر این حزب حاکم شده است که جز نفرت پراکنی
علیه نیروهای دیگر کمونیست کارگری قادر به انجام کار
دیگری نیستند. معلوم نیست چرا امضای چنین منشوری و
تعهد به این مفاد راست روی و شکست طلبانه است؟
ً .
جالب
اینجاست که در این مقاله آذر ماجدی هم خودش از ما
سئوال میکند و هم ما پاسخ ما را میداند .ا اما گاهی
اوقات بهترین دفاع میتواند حمله باشد.!!! همانطور که
گفتم ، جدل و اختلاف ما با این جریانات برسر ماهیت
طبقاتی و گرایشات سوسیال دمکراسی آنهاست ، نه چیز
دیگر . او خودش چند سطر پائینتر پاسخ خودش را میدهد و
میگوید که :
وقوع سناریوی سیاه یک احتمال است. برخی
جریانات سیاسی با تمسخر امکان وقوع سناریوی سیاه در
ایران را منتفی میدانند. میگویند ایران با عراق و
افغانستان فرق دارد. این مشاهده ای درست است.
همانگونه که عراق با یوگسلاوی متفاوت بود، یا با
سومالی و سودان. این جوامع همه شرایطی متفاوت داشتند.
اما همگی دچار وضعیت سناریوی سیاهی شدند. آنچه سناریوی
سیاه را محتمل میکند اوضاع بین المللی، و شرایط داخلی
یک جامعه است. تا آنجا که به شرایط بین المللى مربوط
میشود، اوضاع از ده سال پیش که این بحث مطرح شد بهم
ریخته تر است.
اما در ادامه بنابه همان
گرایش بورژوائی علاقه ای به طرح چرائی این بحث از سوی
حزب کمونیست کارگری ایران ندارد که ما بارها
تاکیداتمان و دقیقاً از جمله اختلافاتمان با این
جریان و نیز حکمتیستها بر سر ارزیابی ما برسر رشد و
تکامل جنبشهای کنونی مردمی و بالاخص کارگری و زنان و
دانشجویان نسبت به یک دهه گذشته و نیز تاریخچه این
جنبشها در ایران و مضاف بر اینها موقعیت جغرافیائی
ایران ، ضربدر ژئوپولیتیک سیاسی و اسلام سیاسی ایران و
منطقه تفاوتهایش با یوگسلاوی و عراق و افغانستان است
که شرایط را بسی متفاوتتر از آنچه که دیگران ارزیابی و
تحلیل میکنند هست. اشکال آذر ماجدی و حکمتیستها بنابه
ماهیت طبقاتیشان در درک این واقعیت است. دوگانگی در
سیاستهای آنها یک سوراخه نیست ، آبکش است ! میخواهند
کمونیست باشند و از حقوق اقوام مختلف دفاع کنند اما با
سیاستهای جریانات شوئینیستی
راست و اتحادیه ملی برای دمکراسی و مشروطه خواهان و
امثالهم هم سیاست و هم منشور میشوند ! میخواهند از
لغو حجاب اجباری دفاع کنند ، همصدای کمپین چند میلیون
امضاء و شیرین عبادیها میشوند ! میخواهند اتحاد
کمونیست کارگری بوجود بیاورند ، یاد اتحاد با ضد
کمونیستهای کارگری و براه اندازی منشور فرهنگسرای
تمدن بزرگ و دلگرمی راست می افتند ! آذر ماجدی
میگوید که بسیاری از پس این انشعاب اخیر در حزب
کمونیست کارگری دچار دلسردی و ناامیدی بسیار شدند !
اما رویش نمیشود که این بسیاران کسانی نیستند بجز همین
حکمتیستها و چند نفری که تحت نام فراکسیون انشعاب
کردند و از همه جا مانده و رانده بدنبال راه حلی برای
شکست مفتضحانه شان بدور خود میچرخند . و گرنه حزب ما
نه تنها دچار دلسردی و ناامیدی که نشد هیچ ، تازه
یکدستر ، منسجمتر ، چابکتر و قاطعتر از پیش بجلو حرکت
میکند. نمونه آنهم ، مجموعه کمپینهای پراثر و قدرتمند
و پیروزمندانه ای است که طی یکسال گذشته تا کنون به
پیش برده شده میباشد. کدام جریان سیاسی درون اپوزسیون
ایران میتواند چنین کارنامه ای را طی یکسال گذشته
ارائه دهد؟ اگر هست نشان دهند ما هم خوشحال میشویم .
سیاه روی سفید ، من از شما و متحدینتان سئوال میکنم ،
شما تا کنون چه کرده اید ؟ بفرمائید آن حزب رهبر ،
سرحال و تیز و بزی که ادعایش را میکردید به ما هم
نشان دهید . خیر آذر عزیز ، این شما هستید که دلسرد و
مایوس شده اید . وگرنه دانشجویان و کارگران طی همین
چند هفته پیش خواب را از اسلام و بورژوازی جهانی و
حاکم بر ایران را ربوده اند. کارگران و مردم تحت ستم
ایران بی آنکه اطلاعی و توجهی به قطعنامه های راست شما
در پلنوم 27 داشته باشند ، پرچم سرخشان را بازهم
برافراشتند. در پازول گذاریهای سناریوی سیاه مورد
نظرتان لطف کنید و جایگاهی هم برای کارگران هفت تپه ،
کشت و صنعت و غیرو و دانشجویان سراسر ایران قائل شوید
و نقش آنها را مشخص وارزیابی مارکسیستی نمائید. آنها
که این جایگاه را قائل نیستند ضد کمونیسم کارگری ،
قوم پرست و بورژوا و اسلامی و متحجر هستند ، شما چی ؟
در بند 2 این بیانیه گفته
اند :
دخالت
نظامی امریکا ويا اسراییل در امور ایران باید موقوف
شود. این دخالت، مستقیما به نفع جمهوری اسلامی، در
خدمت پاشیدن شیرازه جامعه ایران و تحمیل يک بربریت
اجتماعی، سیاسی و نظامی بر مردم ایران است. ما هرگونه
همکاری و همراهی نیروهای سیاسی با این دولتها در این
زمینه را محکوم میکنیم.
قابل
توجه هست که فقط هرگونه همکاری و همراهی نیروهای سیاسی
با آمریکا و اسرائیل را فقط در عرصه حمله نظامی محکوم
میکنند و نه در کلیه عرصه هائی که مجموعاً میتواند
علیه منافع کارگران و کلاً مردم ایران باشد.
در بند 4 این منشور گفته است :
- دامن زدن به شکاف های قومی ومذهبی در
ایران و تقویت جریانات قوم پرست و مذهبی، نسخه دامن
زدن به جنگ و پاکسازی قومی در همه ایران است. هر گونه
تلاش برای گسترش این شکاف ها محکوم است. تضمین حق همه
مردم ایران برای زندگی به عنوان شهروندان متساوی
الحقوق باید اصل پایه ای سیاست در ایران باشد.
قسم حضرت عباس را باور کنیم
یا دم خروس را ؟ یکی از متحدین کنونی همین منشور بنام
اتحادیه ملی برای دمکراسی از جمله پان ایرانیستهای
سوپر فاشیست و راسیست هستند ،که در رسانه هایشان سخن
از نابودی عربها و هر آنکس که سخن از نقد پادشاهی و
توهین به فارس نماید میکنند! کمونیستهای مبارز دوران
رژیم پهلوی را تروریست و آدم کش و وطن فروش و اجنبی
مینامند ،بارها در سخنرانیهایشان امپریالیسم آمریکا و
سازمان جاسوسی سی ای ا و ساواک پهلوی را دوست
مردم ایران مینامند ! سخنگوی همین جریان خودش از پان
ایرانیستهای شهره شهر استکهلم است ، آنگاه شما با این
دارودسته قصد جلوگیری از جنگ و برادر کشی و حقوق
متساوی برای اقوام مختلف و مردم ایران دارید؟ شوخیتان
گرفته یا مردم را ابله مفروض کرده اید؟
در بند 6 گفته اند :
- ما پایبندی خود را به رعایت و تضمین حقوق زیر برای
مردم ایران اعلام میکنیم:
الف- آزادی بی قید و شرط عقیده، بیان، مطبوعات،
اجتماعات، تشکل، تحزب و اعتصاب
ب- برابری کامل و بی قید وشرط زن و مرد در حقوق مدنی و
فردی. لغو کلیه قوانین و مقرراتی که ناقض این اصل است.
پ- برابری کامل حقوق همه شهروندان، صرفنظر از عقیده،
جنسیت،مذهب، ملیت، نژاد و تابعیت.
ت- اعلام جدایی کامل مذهب از دولت و آموزش و پرورش.
ث- لغو کلیه قوانین و مقرراتی که منشا مذهبی دارند.
اعلام آزادی مذهب و بی مذهبی.
ج- آزادی کلیه زندانیان سیاسی.
چ- لغو مجازات اعدام.
ح- بیمه بیکاری مکفی برای همه افراد آماده بکار بالای
١٦ سال. پرداخت بیمه بیکاری مکفی و سایر هزینه های
ضروری به کلیه کسانی که به علل جسمی يا روانی توان
اشتغال به کار را ندارند.
در
همین ماده الف : هیچ حرفی و ضمانتی از تامین امنیت و
جانی اعتصابیون ، معترضین ، ژورنالیستها نمیکنند.
در
ماده چ مطرح کرده است که خواهان لغو مجازات اعدام
است اما کوچکترین سخنی از ممنوعیت شکنجه ننموده است !
در
ماده ح: ادعای پرداخت بیمه بیکاری مکفی نموده است !
این مکفی را از نقطه نظر شاهزاده رضا پهلویشان اندازه
گیری میکنند یا قانون کار ج.ا ؟ چرا تاکید بر بیمه به
اندازه دستمزد یک کارگر صنعتی را طرح ننموده اند؟
آیا
منافع و مصالحی در عدم طرح بندهائی که از منافع
کارگران دفاع کند ، مورد نظر این مدعیان به اصطلاح
کمونیسم کارگریست ؟
باتوجه به آرایش کنونی
نیروهای موجود دراین بیانیه اصلاً و ابداً از ارتش و
نیروهای انتظامی ، بهداشت و درمان ، مسکن ، سرمایه های
خارجی و داخلی و صنایع ، مدیریت ، سخنی به میان
نیامده است ! من تعجبم که چرا حکمتیستها و شخص کورش
مدرسی و علی جوادی و حزبش رودربایستی کرده اند و سخنی
از مجلس موسسان و جنگ میهنی و پرچم سه رنگ آقا شیره
نکرده اند ؟ احتمالاً قرار است که یواش یواش برگهای
خود را از آستین بیرون بکشند که چهره حزب به اصطلاحً
کمونیسم بورژوائیشان ً زیاد خدشه دار نشود و راه برگشت
برای خود باقی بگذارند !
اگر میشد بندهای دیگری را
هم آورد و شما هم براین واقف بودید و سعی بر کوتاه
کردن این منشور داشتید ، چرا اصلاً به مطالبات رفاهی و
صنفی اشاره کردید؟ اگر میبایستی این مطالبات نیز قید
میشد ، چرا سخن از حداقل مواردی که در بالا اشاره کردم
قید نشده است ؟!!
توصیه من به این جریانات
که خود را کمونیست مینامند این است که دربهترین حالت
ارزیابیتان کاملاً غلط است. اگر قرارباشد انتخابی از
بالا صورت گیرد شماها باید ته صف بایستید ، دیر آمده
اید زود میخواهید بروید ؟!!!
جا دارد که یک نیم نگاهی
مجدد به جنبش چارتیستها در انگلیس و نقد مارکس به آن
، منشور پیشنهادی لاسال به کنگره اتحادیه های کارگری و
استدلال مارکس اساساً در خصلت و چهارچوب بندی یک منشور
و پلاتفرم کمونیستی را یکبار دیگر بخوانید. بحث من بر
سر اتحادیه کارگری نیست ، چهارچوب یک منشور و نگاه
مارکس به قالب بندی آن است.در دنیای سیاست ممکن است
هزار و یک اتفاق بیفتد و یک جریان کمونیستی بنابه
شرایط موجود و حتی منافع عمومی مجبور به اقدامات سیاسی
مشترکی با راست هم بشود ، ولی آنرا از پیش تعیین و
تبلیغ نباید کرد .برایش از هم اکنون نباید کمپین راه
اندازی کرد! در رابطه با سفر وزیر امورخارجه رژیم به
سوئد ، وضعیت بطریقی شد که همه نیروها مجبور به اعتراض
مشترک و بدون پلاتفرم و هماهنگی از پیش نمودند.بسیار
مثبت و موفقیت آمیز هم بود .اما این از پیش تعیین شده
نبود ، نیروها و از جمله خود ما تحت شرایط ویژه و غیره
منتظره ای قرار گرفتیم که راهی جز آن نداشتیم.این با
سیاستی که شما دنباله رو و مبلغ و مروج آن هستید
تفاوت بسیار زیادیدارد. همینجاست که شما هنوز منصور
حکمت را متوجه نشده اید و از درک آن قاصرید.منجمدش
میکنید. مذهبی نگاه میکنید .دچار ایده آلیسم و
امپروکریتیسیسم فلسفی هستید. پرچم کائوتسکی و سوسیال
دمکراسی را بلند کرده اید و کمرنگ شدن رنگ سرخ آن و به
نارنجی تبدیل شدن پرچمتان را نمیبینید.
برای یک کمونیست تعهد
به مبارزه طبقاتی به نفع طبقه کارگر و سوسیالیسم بر هر
پدیده دیگری ارجحیت دارد. پذیرفتن منشور شما از سوی
نیروهای بورژوا به معنای کسب هژمونی از سوی طبقه کارگر
یا شما به عنوان کمونیست نیست بلکه در این مورد مشخص
شما زحمت کار و پلاتفرم آنها را کشیده اید نه
امرپیشبرد مبارزه برای مطالبات کارگری و سوسیالیستی
را.
20071124
Jamshid_atiabi_radio@hotmail.com |