كاته گورى: پاسخ و نقد منشعبين

پاسخ به حسین احمدی نیا در باره سیاست حزب کمونیست کارگری در قبال جنگ!

مهرنوش موسوی

رفیق حسین احمدی نیا در نوشته خود، در عین نقد به مواضع حزب کمونیست کارگری و اینکه ما در قبال احتمال سناریوی سیاه در ایران احساس مسئولیت نمی کنیم گفته است که: " مهرنوش موسوی و حزب ککا چگونه خود را قانع می کنند که از کنار کوهی از این اسناد منصور حکمت بگذرند.  بدون کوچکترین احساس مسئولیتی."

من از آنجا که هم حزب کمونیست کارگری را در قبال جنگ و مخاطرات مربوط به جامعه ایران و مبارزه مردم، حزبی رهبر، مسئول و متعهد در قبال سرنوشت مردم و جامعه ایران میدانم و هم خودم را جزو رهبران جنبش کمونیسم کارگری میدانم که سر سوزنی عدم مسئولیت را نمی پذیرد، به نوشته ایشان و این "پروبلماتیک" پاسخ میدهم. دلیل دیگر علاقه من به پاسخگویی به رفیق حسین این است که استدلالات ایشان اکنون از استدلالات کلاسیک رهبری حزب حکمتیست دررسانه های حزبی است. اول از همه اجازه بدهید سیستم استدلال رفیق حسین را با چیدن استدلالهای ایشان کنار هم  منسجم کنیم. ایشان میگوید:

1. حزب کمونیست کارگری یا احتمال سناریوی سیاه را اصلا نمی بیند، یا در مقابل نیروهایی که میخواهند جلو سناریوی سیاه را بگیرند دارد کارشکنی میکند.

2. حزب کمونیست کارگری میگوید "با شروع جنگ "فرصتهایی" پیش می آید که میتوان به اتکاء آنها جنگ را به بحران انقلابی بدل کرد."

3. اگر الان آمریکا به ایران حمله کند، تصویر حسین احمدی نیا از جامعه ایران تصویر سیاهی و تباهی است، ایشان میپرسد: "در چنین شرایطی حزب کمونیست کارگری چگونه مسیر این بحران را عوض می کند. دوست دارم یک بار بطور مشخص و ابژکتیو توضیح دهند. جدا از ترویج ادعای ظاهرا رادیکال. منصور حکمت در اینباره می گوید: ......"

4. "حزب کمونیست کارگری بهتر است جدی به فکر شرایطی باشد که شاید حتی نتواند در آن با اعضای خود هم تماس بگیرد. چه رسد به سازماندهی سوسیالیسم در یک جامعه ویران شده و میلیون میلیون آواره. آنطوی که منصور حکمت میگوید مثل لبنان دهه قبل, افغانستان , یوگسلاوی و اضافه کنیم عراق امروز."

5." فراخوان و تعریف و تمجید از سوسیالیسم جوابگو نیست. نمونه عراق نشان داد که سیاست حزب کمونیست کارگری غلط بود."

6. "کار روتین جوابگو نیست. " کار همیشگی کمونیستها سازماندهی و متحد کردن کارگران و تودهای مردم هست. و تلاش برای کسب قدرت سیاسی و این امر روتین یک حزب کمونیست ربطی به اتخاذ تاکتیک در مقابل جنگ احتمالی امریکا و ایران نیست."

 

در پاسخ به رفیق حسین احمدی نیا من این دلایل را ارئه میکنم.

 

1. هر سیاستی را باید از نتیجه آن قضاوت کرد. پس من از نتیجه سخنان رفیق احمدی نیا شروع میکنم. ایشان میگوید سرنگونی رژیم اسلامی و برقراری سوسیالیسم در این مملکت اگر که دچار سناریوی سیاه بشود امکان پذیر نیست. من چشم بسته میگویم این حکم ضد مارکسیستی است. من کاری ندارم شما چه "احتمالی" را می بینید. نفس اینکه شما سیاستی بریزید که بخواهد ثابت کند که در جامعه امروز ایران نه سرنگونی رژیم امکانپذیر است و نه سوسیالیسم، چونکه احتمال سناریوی سیاه وجود دارد، من در آن شک جدی میکنم. آن را قبول نمی کنم. میروم از زیر سنگ هم شده تئوری و تز و استدلال بیاورم تا به شما ثابت بکنم که حرف شما غلط اندر غلط اندر غلط است. اما خوشبختانه خود منصور حکمت که ایشان به وی استناد میکند، بسیار روشن این برداشت راست روانه را حدس میزد و همانجا هشدارش را داده بود. من ثابت میکنم که دادن این حکم که سرنگون کردن رژیم اسلامی و پیروزی کمونیسم در ایران امکانپذیر نیست، خودش یک خط سیاسی است و مهمتر از دیدن و یا ندیدن احتمال سناریوی سیاه در نزد یک حزب سیاسی حتی در صورت فرض است.

ببینید حسین احمدی نیا مرا به منصور حکمت ارجاع میدهد. من طی این 5 سال در مقاطع بیشماری دیده ام که با منصور حکمت چه کرده اند. این یکی را ولی ندیده بودم! این یک ترجمان بسیار جالب است که این چند ماهه دارد ارائه میشود که سناریوی سیاه یعنی رژیم را سرنگون نکن! سوسیالیسم را برقرار نکن! کمونیسم را در ایران پیروز نکن! اصلا حرفش را نزن، تبلیغلش را نکن. من با این احکام مسئله دارم چرا؟ مشکل من با رهبری حزب حکمتیست و کورش مدرسی این نیست که ایشان گویا خیلی مسئول است سناریوی سیاه را می بیند، یا نه اشتباه محاسبه دارد، غیر مسئول است و آن را نمی بیند. ای کاش ایشان احتمال سناریوی سیاه را نمی دید، کم میدید ولی به اساس تفکر کمونیسم کارگری، انقلاب کارگری، برنامه یک دنیای بهتر، سوسیالیسم یک درجه پایبند بود. ببینید وفتی همه ما به صف کمونیسم کارگری پیوستیم کسی به ما نگفت احتمال سناریوی سیاه را چقدر می بینی، گفت انقلاب کارگری را قبول داری؟ سوسیالیسم را قبول داری؟  مشکل من همین غیر ممکن کردن سرنگونی نظام و غیر ممکن کردن برقراری سوسیالیسم و غیر ممکن کردن پیروزی کمونیسم در ایران است که جزو انتگره سیستم تفکر کورش مدرسی است.این هسته اصلی سیاست ایشان است. این درد اساسی جنبش کمونیسم کارگری با رویه ایشان است. در مقاطع مختلف این سیاست را بیرون آورده، جلا داده و با آن کار کرده است. 3 ماه پیش استناد وی به اینکه جنبش سرنگونی شکست خورده است، اصلا و ابدا در باره سناریوی سیاه نبود. 3 ماه پیش ایشان هم سرنگونی و هم سوسیالیسم و هم پیروزی کمونیسم در ایران را ناممکن میدانست! 4 سال پیش هم که ایشان بعد از مرگ حکمت فضا را برای طرح سیاستهای ناصحیح خود مناسب دید باز هم همین احکام را داد. آیا این اتفاقی است که هر چه منصور حکمت مطلب نوشته است، بحث کرده است، سناریو آورده است، تز طرح کرده است که نشان بدهد چه جوری پیروز شدن ممکن است، کورش مدرسی 5 سال است شغل سیاسی اش این شده به مردم بگوید چگونه به بهترین وجهی شکست میخوردند، مستاصل میشوند، دچار اوهام میشوند، عقب می نشینند، صد سال طول میکشد، عرضه ندارند، بلانسبت ... شده اند! این تفاوت تفاوت دو تا رهبر سیاسی نیست. تفاوت رهبر سیاسی با نارهبر سیاسی است. تفاوت کمونیسم است با غیر کمونیست. تفاوت راست هست با چپ ! منصور حکمت بحث سناریوی سیاه را قبل از بحث آیا کمونیسم در ایران پیروز میشود نوشت. حالا حسین احمدی نیا به ما میگوید شما در سناریوی سیاه نمی توانید سوسیالیسم را برقرار کنید، کسی که خودش این سیاست را طراحی کرد، با وجود وقوفش به همه خطراتی که سر راه مردم ایران قرار دارد، نگفت کمونیسم در ایران پیروز نخواهد شد، نگفت سرنگونی حق مردم نیست، پس برویم با احزاب راست دولت موقت برآمده از جنگ و سناریوی سیاه بزنیم. بر عکس همه این ادعاهای امروز دگراندیشانی سخن گفت که دیروز در مرز عراق کوکا دیدند، دویدند به آن برسند، امروز آتش بمبها را روی جماران دیده اند. می دوند تا پس نیفتند! پس لطفا دست از سر ایشان بردارید. بیایید رو راست به مردم ایران بگویید پروژه تان چیست! سناریوی سیاه بهانه است. همانطور که "اوهام 18 تیر" بهانه بود. همانطور که خلاء استراتژیک بهانه بود! امروز کورش مدرسی تز و تئوری سناریوی سیاه را هم مانیپولاسیون کرده و زیر پوشش سناریوی سیاه جوهر اصلی سیاستش را قایم کرده است. ببینید هیچ گاه، هیچ زمان و هرگز طرح سناریوی سیاه از جانب حکمت بحثی در"مقابل" سوسیالیسم و سرنگونی نظام نبود. این یک تحریف آشکار سیاسی است. این رسما یک جعل آشکار است. حکمت بر عکس در ادامه مبارزه قاطع برای انداختن نظام و برقراری حکومت کارگری و برای از بین بردن موانع آنها بود که این تز را مطرح کرد. امروز حتی در سیستم خودشان هم نه جلوگیری از سناریوی سیاه با سوسیالیسم ممکن است و نه ختم آن با سوسیالیسم. فقط گویا برپایی اش با زدن سوسیالیسم موجه میشود! نقد تمامیت ارضی را ول کرده اند، بحرانسازی قومی سر مرز را که اصلا خودشان میخواستند پراتیک کنند، کاری هم به آرامش طلبی جنبش دوم خرداد ندارند، تمام جنگشان با حزب کمونیست کارگری است. خب اگر راست میگویند که میخواهند جلو سناریوی سیاه را بگیرند، بروند جلو آنها را بگیرند، پس چرا ترجیح بند هر دو سطری که مینویسند این است که سرنگون نمیشود کرد! سوسیالیسم بیخودی است!؟ کمونیسم پیروز نمی شود! چرا نمیگویند شرکت در انتخابات بیخودی است! چرا معاهده امضاء نمی کنند که بحرانسازی مسلح سر مرزها بیخودی است؟ بیایند جلو جامعه بگذارند ببینیم آیا امضاء میکنند که نباید مواد مخدر فروش را بروند تنبیه و مجازات کنند؟ مخاطب بحث حکمت در رابطه با سناریوی سیاه هیچگاه کمونیسم کارگری نبود، التزام گرفتن از احزاب و شخصیتهای دیگر بود. امروز بحث سناریوی سیاه دارد روی پلاتفرم جدیدی گذاشته میشود. سناریوی سیاه اینها، تقابل با سوسیالیسم است. تقابل با سرنگونی است. راستش این خودش یک نوع سناریوی سیاه است. تقابل با سوسیالیسم و سرنگونی در امروز جامعه ایران جزو سناریوی سفید نیست. سیاه است. این به اعتقاد من ادامه همان تلاشهایی هست که در چند ماه اخیر روی یک محوردیگری سعی کرد جنبش سرنگونی مردم ایران را شکست خورده اعلام کند، تلاش کرد هویت کمونیستی و سوسیالیستی خود را زنگ زده معرفی کند، داشت بدو بدو میرفت به شبکه سیاه قوم پرست شمال غربی ایران در سر مرز ملحق شود. این کمونیسم کارگری بود که جلو شیفت کردن این جریان را به نیروهای بحرانساز سر مرزها گرفت. به اعتقاد من این بحث امروز ادامه همان سیاستها در فرمت جدید است. رفیق حسین که به منصور حکمت اذعان میکند باید این را هم دیده باشد که ایشان گفته است: "  بحث اجتناب از سناريوى سياه بحثى در مورد تشويق مسالمت جويى يا نهى از خشونت نيست. بحث بر سر تلاش براى منتفى کردن اين سناريو، اساسا از طريق رشد آگاهى و آمادگى مردم و منزوى کردن نيروهاى سناريوى سياه و در عين حال ايجاد آمادگى براى قدرتمند ترين دخالت کمونيستى در سطوح سياسى و نظامى براى ختم يک چنين وضعيتى در صورت وقوع آن است. ...حزب کمونيست کارگرى نه فقط نظاره گر چنين اوضاعى نخواهد بود، بلکه نيروى سازمان يافته و فعال در صحنه مبارزه سياسى و نظامى خواهد بود که براى به ميدان کشيدن مستقل صف طبقه کارگر و سوسياليسم کارگرى و پيروزى آلترناتيو کارگرى مبارزه ميکند.... نميدانم اگر فردا يک چنين وضعى در ايران آغاز شود " کانونهاى اهل قلم" چه خواهند کرد و چه کارى از دستشان برميايد، اما روشن است که طبقه کارگر و کمونيسم کارگرى چه بايد بکند. بايد با نهايت قدرت به اين خاتمه بدهد. بايد اوباش سياسى و نظامى را از ميدان جارو کند. بايد مدنيت را احيا کند و بنظر من درست در همين پروسه، که بورژوازى و جريانات مختلفش ماهيت خود را به مردم ميشناسانند، بايد نيروى سوسياليسم را بسيج کرد و دوران وحشت و توحش را با برقرارى حکومت کارگرى خاتمه داد. تلاش ما براى معاف کردن مردم ايران از اين کابوس يک تلاش سياسى و نظامى است. اگر اين خطر منتفى شود چه بهتر، اگر نشود بايد به سريعترين شکل به آن خاتمه داد. بايد با اعمال قدرت به آن خاتمه داد."

 

این حرفها را هم بگویید دیگر! یا به نفعتان نیست؟

منصور حکمت هیچگاه نه با دشمنان طبقاتی کارگران و مردم ایران سازش کرد نه حتی کاری کرد که کوچکترین برداشتی در این باره در ذهن مردم مستتر بشود. هر کسی به هر بهانه ایی بیاید و اعلام کند که مبارزه برای سرنگونی نظام تحت این یا آن شرایط باید تعطیل بشود، خودش جلو مردم ایران ایستاده است. مردم را جری میکند! این خودش عملی سیاه است. این تلاش سر سوزنی به بحث کمونیسم کارگری ارتباط ندارد. این جواب خود منصور حکمت به رفیق حسین احمدی نیا هست که در صورت "وقوع" سناریوی سیاه، ما میرویم جنبش را بسیج میکنیم و دولت سناریوی سیاهی را می اندازیم، جریانات سناریوی سیاهی را میکوبیم و در همین شرایط سناریوی سیاهی، حکومت کارگری را برقرار میکنیم. این پاسخ روشن منصور حکمت به تعیین رابطه حزب و قدرت سیاسی در بطن سناریوی سیاه است. هر نوع رویکرد سازشکارانه دیگری، ارتباطی به تقابل با سناریوی سیاه ندارد، این چنین سیاستی در قلب سناریوی سفید هم مطمئن باشید ساخت و پاخت میکند و میسازد! به شما قول میدهم. کسی که سر سازش طبقاتی را برداشت به این راحتیها دست بردار نیست.

2. بخش بالا در باره مقابله با سناریوی سیاه در شرایط "وقوع" آن بود. سئوال این است که یک حزب کمونیستی قبل از وقوع و برای "جلوگیری" از سناریوی سیاه چه باید بکند؟  یا اینکه بهتر است با این مانیپولاسیونی که میشود دقیق تر بگوییم چه نباید بکند؟ این را هم خود حکمت روشن و دقیق گفته است. لازم به تحریفش نیست! ما هنوز نمردیم. ایشان میگوید که اولا " توافق نيروهاى سياسى بر سر تلاش براى اجتناب از سناريوى سياه، توافقى بر سر "آشتى ملى" نیست."  ثانیا  " ما دنبال جبهه واحد و آلترناتيو حکومتى و غيره نيستيم. همين که کارى کنيم که اينها فردا مردم را خانه خراب و آواره نکنند و از "مناطق آزاد"شان موشک اسکاد به صفِ نان و حياطِ کودکستانها شليک نکنند بنظر ما دستاورد مهمى خواهد بود."

ثالثا " موضع حزب در قبال آينده سياسى ايران، همانطور که تا همينجا نشان داده شده است، يک نقطه قدرت جدى حزب براى کسب نفوذ وسيع مردمى و تبديل شدن به قطب تعيين کننده در کشمکشهاى سياسى دوره آتى در ايران است... بحث بر سر تلاش براى منتفى کردن اين سناريو، اساسا از طريق رشد آگاهى و آمادگى مردم و منزوى کردن نيروهاى سناريوى سياه و در عين حال ايجاد آمادگى براى قدرتمند ترين دخالت کمونيستى در سطوح سياسى و نظامى براى ختم يک چنين وضعيتى در صورت وقوع آن است. بخش مهمى از پروسه کسب آمادگى حزب براى چنان شرايطى تامين ملزومات دخالت فعال حزب در يک اوضاع متشنج و بسيج نيروى مردم براى در هم کوبيدن جريانات مرتجع و سياه است. اين بايد در تبليغات حزب روشن باشد که حزب کمونيست کارگرى نه فقط نظاره گر چنين اوضاعى نخواهد بود، بلکه نيروى سازمان يافته و فعال در صحنه مبارزه سياسى و نظامى خواهد بود که براى به ميدان کشيدن مستقل صف طبقه کارگر و سوسياليسم کارگرى و پيروزى آلترناتيو کارگرى مبارزه ميکند."

این یعنی اینکه حل کردن صف مستقل و طبقاتی کمونیستی و کارگری و آب کردن در رادیکالیسم یک حزب سیاسی که مدعی کمونیسم است، خودش تقویت سناریوی سیاه است و نه تضعیف آن. یعنی اینکه هر چقدر یک حزب سیاسی با اقتدار، رادیکال، جسور، فهیم و سوسیالیست و سازش ناپذیر ظاهر بشود، مردم زیادی را جلب سیاستهای خود بکند، قانع کند، استیصال را از میدان بدر کرده است، زمینه های سناریوی سیاه را که خود این بی افقی و خود این عدم انتخاب و خود این ترس و نگرانی و بی امیدی هست را جارو کرده است. بر عکس تصویری که دوستان میدهند که گویا هر چه از سوسیالیست بودنت فاصله بگیری، از حزب بودنت فاصله بگیری، به جای سوسیالیست بودن صلح طلب و آرامش طلب بشوی، به جای حزب جبهه درست کنی، کمیته امداد، صلیب سرخ و جهاد سازندگی، آنوقت خیلی با سناریوی سیاه تقابل کرده ایی! پوچ است این حرف! بیخود است این ادعای توخالی! این سیاست سناریوی سیاه را ضعیف که نمی کند، هیچ، تقویت هم میکند! در ثانی و مهمتر از همه خود منصور حکمت میگوید مطلقا بحث ایشان در فاز "جلو گیری" از سناریوی سیاه، تشکیل جبهه و سازش ملی! نیست. چرا پس دوستان رفته و جبهه درست کرده اند؟ چرا دوستان در دفاع از بیانیه شان دارند میگویند بله هدف از ارائه این بیانیه گردآوری نیروها برای سرنگونی رژیم و بعد هم دولت موقت بیمه بیکاری بده و رفراندوم بگذار است! چرا؟ رفیق حسین برود به مصاحبه مظفر محمدی با رادیو صدا دقت کند. ایشان رسما گفته است که: " صدای شما: بنابراین آقای محمدی، می شود از صحبت های شما به این نتیجه رسید که اگر نیروهای سیاسی و یا شخصیتهای سیاسی  که باشند، کمونیست و چپ نباشند، اما به آزادی بی قید و شرط عقیده و بیان و مطبوعات و اجتماعات و تشکلات و تحزب و اعتصاب باور داشته باشند. اگر به برابری بی قید و شرط زن و مرد در حقوق مدنی و فردی، لغو کلیه قوانین و مقرراتی که ناقض این اصل است اعتقاد داشته باشند، به برابری کامل حقوق همه شهروندان صرف نظر از عقیده، جنسیت، مذهب، ملیت، نژاد و تابعیت عقیده داشته باشند و چیزهایی از این قبیل ... آیا شما با آنها حاضرید که همکاری و هماهنگی بکنید؟ هم برای براه انداحتن جنبش ضد جنگ و هم جنبشی که بتواند رژیم جمهوری اسلامی را از قدرت پایین بکشد؟

مظفر محمدی: بطور قطع جواب مثبت است. .... جنبش ما، جنبش کمونیسم کارگری یک جنبش ایدئولوژیک نیست که ما بخواهیم وارد یک جنگ ایدئولوژیک بشویم و از این سر گویا مردم چیزی عایدشان بشود.... اینچنین نیست که ما یک دفعه می پریم به جامعه یی که آنجا کار مزدی لغو شده، طبقات لغوشده، پول دیگر درآن نیست و این جهش و پرش به این صورت غیرممکن است. کسی که سوسیالیسم را اینگونه می خواهد، هیچوقت  به آن نمی رسد. اتفاقا یکی از اختلافات ما و تفاوتهای ما با سوسیالیسم تخیلی و تبلیغاتی این است که راه رسیدن به سوسیالیسم از اینها می گذرد، ما آرزو می کنیم در همان وهله اول در اولین فرصت با ضعیف کردن جمهوری اسلامی با سرنگون کردنش یک جامعه یی داشته باشیم که در وهله اول همه آن حداقلی كه در بیانیه آمده است رعایت بشود و همه نیروهای سیاسی به آن متعهد شوند. این خیلی ما را کمک می کند.... اگر اینها نباشد، که یک بلبشویی هست و یک موانعی هست که اگر آنها را از سر راه برنداری، نمی توانی یک باره بپری به سوسیالیسم!"

پس می بینید که خود ایشان هم دارد میگوید هدف از این بیانیه فی الواقع سناریوی سیاه نیست، همان درد ناعلاج کورش مدرسی و خط شکست است. درد تشکیل دولت موقت در تبعید!

تا به حال در تاریخ جنبش کمونیسم کارگری سابقه نداشته است که برای سرنگون کردن این رژیم ما با کسی شریک بشویم. محال ممکن است. کار ما همیشه بر عکس بوده است. گفته ایم نوشته ایم استدلال کرده ایم که ما شریک طبقه کارگر و مردمیم ولاغیر! ما با احدی سر یک سفره نمی نشینیم. ما جوابمان به "وحدت کلمه" همیشه این بود که این وحدت کلمه دروغ است. احزاب سیاسی اهداف خودشان را دارند. مگر میشود کمونیست کارگری با سلطنت طلب برای سرنگون کردن نظام دست در دست هم بدهد، سرود ای ایران بخواند و به سر شانه های تیمساران ارتش گل بزند؟ این طرح و پروژه مطلقا ربطی به کمونیسم کارگری ندارد. برای همین هم دوستان خودشان میدانند. فکر میکنید برای چی اینقدر علیه سوسیالیسم و علیه پیروزی کمونیسم در ایران حرف میزنند؟ برای جلب مشتری دارند از آنها بابت "هویت سوسیالیستیشان" عذرخواهی میکنند. قسم میخورند که پیاده اش نکنند. قول میدهند که "ایدئولوژیک" نباشند. این جریان ربطی به سناریوی سیاه ندارد. این خودش یک پروژه سیاه سازش و بند و بست با جریانات مختلف روی سفره مردم ایران و از بالای سر طبقه کارگر و مردم زحمتکش است. این پروژه فروپاشی حزب حکمتیست است. این پروژه بند و بست است که اسم مقابله با سناریوی سیاه گرفته است. بیخود کرده کسی که یک عده را برای امر دیگری جمع میکند، در حالی که هدفش جبهه ساختن برای براندازی نرم است!  برای ممانعت از سناریوی سیاه هیچ وقت ما نگفته بودیم میرویم با پز اجتناب از سناریوی سیاه وارد میشویم که احزاب را برای براندازی جمع کنیم! هیچ وقت نگفته بودیم با رضا پهلوی میرویم رژیم را بر می اندازیم! با دوم خردادیها و احزاب ملی- اسلامی شریک پروسه سرنگونی نظام میشویم. این همان طرح مخملی است به اسم مقابله با سناریوی سیاه و جنگ!

ببینید در دور قبلی کورش مدرسی می گفت جنبش شکست خورده و میروم از خودم در نواحی مرزی جنبش میسازم. این سیاست را شکست دادیم. امروز باز هم میگوید جنبش شکست خورده. خب ایشان گیرمیکند که پس سناریوی خود را روی چه جنبشی سوار کند؟ جنبش ضد جنگ و ضد سناریوی سیاه، جواب آن است!

میپرسیم خب با این جنبش میخواهی چه بکنی؟ میگوید رژیم را تضعیف بکنم، سرنگون بشود! میگوییم مگر تو خودت دیگران را مزمت نمی کنی که وسط جنگ نمی شود سرنگون کرد؟ میگوید از پایین نمی شود! از بالا و توافق سران احزاب که میشود. چگونه؟ جواب این لابیرینت سیاسی را دوم خردادیها دارند میدهند. آقای گنجی دارد میدهد. آنها میگویند با جنبش ضد جنگ سازمان ملل را در خارج تحت فشار میگذاریم. در داخل روی انتخابات میکوبیم. این ته ته سیاست آلترناتیو سیاسی هست که میخواهد از طریق جنبش ضد جنگ، کار سرنگونی را از بالا به انجام برساند. حتی در این سیاست هم با وجودیکه صراحتا نمی گویند روی اینکه در فاصله انتخابات و فشار سازمان ملل بمبی هم به جماران بخورد حساب شده است! بروید به دیالوگ آقای داریوش همایون و کشتگر دقت کنید، رد پای این سیاست را آنجا پیدا میکنید. مظفر محمدی میگوید: " ما آرزو می کنیم در همان وهله اول در اولین فرصت با ضعیف کردن جمهوری اسلامی با سرنگون کردنش یک جامعه یی داشته باشیم که در وهله اول همه آن حداقلی كه در بیانیه آمده است رعایت بشود و همه نیروهای سیاسی به آن متعهد شوند." این حرف یعنی چه؟ یعنی کورش مدرسی این بیانیه "حداقل" را در واقع به عنوان منشور دولت موقت برای بعد از سرنگونی نظام داده است که ایشان بدرستی میگوید اول ضعیفش میکنیم و بعد سرنگونش میکنیم و بعدش باید بیانیه رعایت بشود! قبول کنید که دادن بیمه بیکاری همان "رعایتی" هست که ایشان میگوید. اینجا آنوقت چند سئوال بسیار مهم مطرح میشود. 1. چرا مظفر محمدی به عنوان سوم شخص مفرد و پاسیو این صحنه  دارد آرزو میکند که رژیم در "اولین فرصت" ضعیف شده و سپس سرنگون بشود؟ 2. ایشان که معتقد است جنبش سرنگونی شکست خورده، پس این سرنگونی را اگر جنبش نکرده، چه کسی انجام داده است؟ جنبش ضد جنگ نمی تواند باشد، چون در خود طرح جمهوریخواهان و طرفداران انقلاب مخملی دوم خرداد هم نقش جنبش ضد جنگ تضعیف رژیم است، فشار گذاشتن روی آن است. نه سرنگونی آن. پس این نیروی غیبی کدام است که در مرحله دوم و بعد از تضعیف سازی، سرنگون کرده است؟ 3. راستی این دولتی که باید متعهد بشود این "حداقل" را مراعات بکند کیست؟ چیست؟ از زیر کدام بوته نوزاد قدرت سیاسی را در آن شرایط به عمل آورده و سر کار گذاشته است؟ خامنه ایی کجاست؟ رفسنجانی کجاست؟ ارتش کجاست؟ سپاه کجاست؟

در باره جواب به سئوال اول بگویم مظفر اینجا بدرست "آرزو کننده" است، فاعل نیست، میدانید چرا؟ چون این پروژه هم مثل بقیه نیروهای آپوزیسیون راست روی بمباران جماران با تمام ناله های ریاکارانه ضد جنگش حساب کرده است. بیخود نیست ایشان میگوید اولین فرصت تضعیف و سپس سرنگون "میشود"! دقت کنید، نمی گوید سرنگونش میکنیم، میگوید سرنگون میشود! این نیروی غیبی همان بمبها، راکتها، رادیو اکتیوها و نیروهایی است که علی جوادی از هر کسی بهتر حسابش را دارد. چرا من این حرف را میزنم؟ ببینید شما که خودت میگویی در شرایط جنگی مردم بیچاره و آوراه هستند پس نمی توانی مدعی باشی که آنها را بیدار کرده و درست وسط جنگ روبه راه و سازمان داده ایی. شما الان که جنگ نشده، میگویی شکست خوردند، به کسی هم که میگوید من همین مردم را به میدان می آورم میگویی پوپولیست. پس این مردم نیستند که برای تو سرنگون کرده اند. خب سئوال این است که اگر مردم نیستند، پس کی این آرزوی مظفر محمدی را برآورده کرده است؟ به نظر من پاسخش  همین جنگی است که دارد تصویرش را میدهد. همین جنگی که آقای داریوش همایون را وادشته ته تونل نظامیان ایران نوری ببیند، فرخ نگهدار و سازش ملیان را وادشته به رفسنجانی دخیل ببندند. همه این نیروها در ته استراتژی سیاسیشان تمام علاقمندیشان به جنبش حول و حوش جنگ امر "تغییر قدرت سیاسی" است. از آنجایی که جملگی دشمن جنبش سرنگونی هستند، دل به بالا دوخته اند، "فرض" استراتژیک همگیشان این هست که در صورت وقوع جنگ، تغییر و تحول برای دست بدست شدن قدرت در درون حکومت رژیم اسلامی اتفاق می افتد. واقعیت هم با روش دید اینها این است. اگر سناریو پنجاه و هفتی نباشد، یعنی دست بدست شدن قدرت بدون واسطه بیرونی است. برای همین همه دارند دنبال امکانات "درونی" میگردند. خود نظام از هر کسی بهتر این را میداند. علت تغییر امرای ارتش در این مدت توسط خامنه ایی همین است. در اپوزیسیون  یکی روی این سرمایه گذاری کرده که با هاله تمامیت ارضی ارتش جلو بیاید. امرای ارتش اوضاع را بدست بگیرند. کاری که در هر جنگی که پای ارتش در میان باشد مسلما مقدور است. آخوندها را با حفظ اموال مسروقه شان و با ضمانت حفظ جانشان به پشت صحنه بفرستند، یکی رفسنجانی و جناح پرو غربی درون حکومت را میبیند که با اعلام آتش بس به آمریکا از نیروهای سازمان ملل بخواهد که در تهران مستقر شوند تا هاشمی انتخابات را فراخوانده و برگزار کند و خودش هم با توافق ارتش و غیره دولت موقت باشد. این سناریوی کسانی است که مخالف جنگند. نوشته هایشان هست. آقای داریوش همایون رسما گفته منظورش از ایستادن در کنار دولت احمدی نژاد، ایستادن کنار ارتش است. دوم خردادیها هم گفته اند منظورشان از "صلح و دمکراسی" چیست!

خب حالا سئوال من از مظفر محمدی این است که چرا کورش مدرسی در این طرح حتی در سیستم تفکر مرحله ایی خودش، در مطالبات منشوری خودش، در مصوبه رسمی ارائه شده به سازمانها و شخصیتها در کنگره اول و دوم، یک قلم مهم را خط زده است و آن هم "انحلال ارتش" است؟ چرا انحلال ارتش و سپاه و نیروهای سرکوبگر و... جزو این "حداقل" نیست؟ مگر میشود کسی مخالف جنگ باشد، مخالف سپاه و ارتش نباشد؟ در سیستم خود این خط دارم من سئوال میکنم. مگر جنگ را اینها به پیش نمیبرند ؟ نکند رابطه ایی میان طرح داریوش همایون در باره چشمداشت به کودتای ارتش با خط زدن خواست انحلال ارتش و سپاه در برنامه سازش طبقاتی دولت موقت ارائه شده کورش مدرسی به نام سناریوی سیاه وجود دارد؟ در این چند ماهه که تبلیغات هر دو در باره جنبش سرنگونی نظام مطلقا با هم فرقی نداشت. هماهنگ هم بود. کورش مدرسی گفت شکست خورده، داریوش همایون گفت قطار عوضی بوده است. دستگیری و محاکمه سران نظام چی؟ اینکه قاعدتا باید جزو "حداقلها" بود. نکند بین خط زدن این دو با هم رابطه ایی باشد؟ توضیحش با حسین احمدی نیا!

این طرح چه به اسم ممانعت از سناریوی سیاه، چه نقشه ایی که برای سازش و بند و بست در بالا در زمان وقوع آن کشیده، هیچ و هیچ و هیچ ارتباطی به کمونیسم کارگری ندارد.

 

3. در باره عراق حرفهای ناگفته زیادی در سینه دارم. خشم و اعتراضی عمیقتر از آن. فقط به رفیق حسین یادآوری بکنم که این سیاست رادیکال نبود که حزب عراق را پژمرده کرد. حزب عراق را کورش مدرسی بر باد داد. هزینه سازش با جلال طالبانی کرد. پلنوم  ششم  کمیته مرکزی حزب کمونیست کارگری عراق به تاریخ 14 آوریل 2005 بیانیه ایی در باره موضع گیری نسبت به دولت جلال طالبانی و جعفری با این مضمون صادر کرد، 3 بند  مهم از آن را اینجا من می آورم:

1. دولت موقت به سرکردگی طالبانی- جعفری نه تنها هیچ ربطی با اراده  و اهداف فوری مردم عراق شامل، تامین امنیت ومعیشت و نیز آزادی و احیای  مجدد روند زندگی مدنی ندارد، بلکه بطور کامل در مقابل این  روند و مطالبات قرار دارد. این دولت محصول  جنگ و اشغالگری، از هم پاشیدن شیرازه زندگی مدنی و برقراری سناریوی سیاه است. محصول میلیتاریسم وقلدری  آمریکا و حمایت نیروهای قومی و اسلامی از سیاستهای آن  است.

2. پارلمان و دولت جدیدالتاسیس، برهیچ میزانی از انسجام میان نیروهای تشکیل دهنده آن متکی نبوده، بلکه  در راستای منافع و سیاست و  فشار آمریکا در چهارچوب زد و بندهای ارتجاعی ودر  تناسب قوای ویژه ای تشکیل شده که صرفا ناشی از حاصل اشغال و حضور آمریکا است. این آرایش اداری- دولتی نه تنها جامعه عراق را بسوی امنیت سوق نمیدهد بلکه جامعه را روی فوران آتشفشان جنگ و نفاق قومی و مذهبی سوار کرده و خطر پاکسازی قومی از نوع  رواندا را بمثابه تهدیدی ترسناک  در مقابل جامعه قرار میدهد. با بهم خوردن این تناسب قوا این تعادل و اتحاد شکننده فرو ریخته و این دم و دستگاه لرزان  از هم گسسته و طرفهای درگیر بجان همدیگر و توده های مردم می افتند. این تهدید بزرگی است  که جامعه  را بسوی پاکسازی قومی سوق داده است.  مقابله با این تهدید  رسالت بزرگی را بردوش هر نیروی سیاسی، جدی و مسؤل قرار میدهد.

 

3. برای مقابله با این خطر بزرگ ، باید به اشغال، جنگ و تروریسم خاتمه داده شود، باید امنیت و آزادی و تامین  معیشت شهروندان تضمین شود و زندگی مدنی احیا شود.  این امر به بیرون راندن نیروهای آمریکا و لغو کلیه این دم و دستگاه اداری و قوانین و مصوبات آن گره خورده که حاصل   اشغالگری می باشد. از جمله  کنار زدن همین دولت که  در این چارچوب بوجود آمده است. همچنین  کوتاه کردن دست نیروهای قومی و مذهبی که این جامعه را به عمق فاجعه کشانده اند.

 

کمیته مرکزی این حزب در دل سناریوی سیاه، در دل همان تصویر آوارگان جنگی رفیق حسین احمدی نیا رفت و این اطلاعیه را صادر کرد. اعلام کرد که در دل این تباهی هم نگاهش به قدرت سیاسی سازشکارانه نیست. بلافاصله پس از مدت کوتاهی در مقابل این بیانیه کمیته مرکزی، کورش مدرسی پرچم سازش و خفت دادن به کمونیسم کارگری را در بارگاه طالبانی برای گرفتن " پیشنهادات فریبنده" به قول خودش و با همراهی ریبوار احمد بلند کرد، وقتی حزب کمونیست کارگری به بلند کردن پرچم سفید شکست اعتراض کرد، این اعضاء رهبری حزب و تیم وفاداران کورش مدرسی بودند که در تقابل حزب کمونیست کارگری با این پروژه خطرناک در عراق به دفاع برخواستند. و جالب اینجاست که در نشریه ویژه مسئول بحرانسازی در عراق آقای محمد فتاحی، در پاسخ شماره 44 به تاریخ 23 دسامبر 2005 آمدند و نوشتند که ریبوار احمد خوب کرده که با طالبانی سازش کرده است، چون طالبانی اصلا دولت نیست! ببینید کمیته مرکزی این حزب 5 ماه قبل از این  رسما گفته است که محور طالبانی- جعفری نه فقط دولت است، نه فقط باید برکنارش کرد، بل این دولت را محصول سناریوی سیاه و عامل دامن زدن به آن معرفی میکند. در صورتی که آقای محمد فتاحی، محمود قزوینی، سعید کرامت می آیند و هسته اصلی دفاعشان این هست که چون طالبانی دولت نیست و تازه اگر باشد موقت هست از خط سازش دفاع میکنند. رسما میگویند باید هوای طالبانی را باید داشت. درست در همین مدت خود طالبانی در مصاحبه مطبوعاتی خود که هنوز روی سایتها هست میگوید من الگویم خمینی است! ( راست میگوید هر دو را آمریکا سر کار آورده است!) بله! داستان دولت موقت در سناریوی سیاه، داستن شکستن  کمر کمونیسم  کارگری عراق در وسط جنگ است. وگرنه کمونیسم کارگری عراق بدرستی اعلام کرد که باید برای زدن حتی سناریوی سیاه این دولت را هم زد. اینها بودند که نگذاشتند این حزب با سناریوی سیاه بجنگد. رفتند سناریوی سیاه را توجیه کردند. همین کاری که پروژه دارند با ایران بکنند و ما نمی گذاریم. برای همین یکی از جدالهای مهم این دوره حزب عراق این بود که گروهی از انقلابیترین و کمونیست ترین زنان و مردان متشکل در این حزب، بهترینهای همین جنبش در عراق مقابل طرح سازشکار کنگره آزادی عراق ایستادند. کنگره آزادی عراق نمونه برابر اصل همین کمیته های امداد جهاد سازندگی و ترویج آبادانی است که الان راه انداخته اند. میدانید یکی از مهمترین تزهای مخالفت با کنگره آزادی عراق در درون بالاترین نهاد رهبری این حزب چیست؟ نوشته شده در دسترس هست. اعلام کرده اند که کنگره آزادی عراق، نسخه انحلال این حزب بود. هم سیاسی و هم تشکیلاتی. من در این زمینه به همه خوانندگان قول میدهم کل سرنوشت غم انگیز کمونیسم کارگری در عراق را که وجه المصالحه بند و بست با دولت اسلام پناه، ضد کمونیست و ضد کارگرجلال طالبانی شد را به همه با فاکت ثابت کنم. باشد که جلو تحقق این پروژه در ایران را سد کنیم. مسئولیت مستقیم شکستن کمر کمونیسم کارگری عراق با شخص کورش مدرسی است. علت آن بند و بست با طالبانی و " قولهای فریبنده" آنها بود و نه مقابله با سناریوی سیاه!

 

4. من به رفیق حسین توصیه میکنم به کورش مدرسی بگوید خودش جلو بیاید. ببینید سناریوی سیاه را از جلو شکست میدهند، از روبرو، با جنگ! حتی تقابل با سناریوی سیاه احتیاج به "رهبر" دارد. حکمت خودش این سیاست را نوشت، خودش جنگید، خودش سکوت را نقد کرد و... چرا اگر کورش جدا به این کارهایی که میکند ایمان دارد، پنهان شده است. چرا مظفر محمدی را جلو انداخته است برای اینکه از امتیاز پشت صحنه بودن استفاده کند؟ بیاید تزهای خودش را به اسم خودش منتشر کند. ببینیم و روئیت کنیم که معنی مقابله با سناریوی سیاه چیست؟