سناریوی سیاه یا تداوم جنبش سرنگونی نظام برمتن شرایط
جنگی!
مهرنوش موسوی
یک رویکردی در جنبش کمونیسم کارگری البته به تدریج
رواج یافته که من آن را مدتی هست زیر سئوال دارم و در
سمینارهای اینترنتی اخیر خودم هم در نقد رهبری حزب
حکمتیست به آن اشاره کرده ام. اینکه بعد از جنگ عراق،
همه جنگها در یک کاتگوری هستند و همه نیز سناریوی
سیاهی تلقی میشوند. الان دیگر در نوشته های رایجی که
میبینیم، اصلا به خود پرتاب بمب و خراب کردن محیط زیست
هم همزمان "سناریوی سیاه" گفته میشود. این یک تجدید
نظر تئوریک و سیاسی هست در تئوری کمونیسم کارگری هم در
باره جنگ و هم در باره سناریوی سیاه هم زمان. در یک
نقطه مشترک این تئوری پردازی ضد مارکسیستی به هم
میرسند و آن اینکه در شرایط جنگی رابطه کمونیسم کارگری
با قدرت سیاسی یا مسکوت گذاشته میشود، لابد به خاطر
سناریوی سیاه، یا کمونیسم کارگری در طرف دولت حاکم
ایستاده و در مورد عراق حتی رسما به دولت اعلام آتش بس
و آشتی داده است. یک جایی در جنبش کمونیسم کارگری بعد
از مرگ حکمت این نظرگاه سیاسی راست روانه خودش را با
چسباندن به کیس عراق در این جنبش قاچاق کرد. الان طوری
هست که حتی پاره ایی از چپترین اعضاء و سیاستمداران
کمونیسم کارگری هم وقتی در ادبیات خود دم از جنگ
میزنند، بلافاصله و خودبخودی اعلام میکنند که خرابی
محیط زیست یعنی سناریوی سیاه!! بدتر از آن سناریوی
سیاه در این سیستم فکری پایان همه چیز است. فوق فوقش
میشود از آن "جلوگیری" کرد! اگر همین امروز بروید و از
کسانی که در پروراندن تز سناریوی سیاه همانند کورش
مدرسی خبره هستند بپرسید که خوب در خود سناریوی سیاه
حالا رابطه کمونیستها با دولت چه میشود؟ نمونه موضع
گیری خود در عراق را نشانتان میدهند. در عراق آنها
برای بیرون کردن نیروهای آمریکا و غرب پروژه دارند،
کنگره آزادی عراق را راه انداخته اند، اما دولت حاکم
یا به بهانه موقت بودن دریچه سازش شده است، یا به
بهانه فرعی بودن، کلا از تیررس دور شده است. بیهوده
نیست که جنبش ناسیونالیسم قومی در عراق 5 سال است از
زیر ضرب خارج شده، آخرین مقالات علیه طالبانی اگر
اشتباه نکنم مال منصور حکمت است. خود همین باعث رشد
گنداب قوم پرستی و فدرالیسم در کردستان ایران شده است.
جالب اینجاست که نمایندگان تئوری جنگ یعنی سناریوی
سیاه و سناریوی سیاه یعنی استیصال و استیصال یعنی کاری
به دولت حاکم نداشته باش، همگی در همان سناریوی سیاه و
همان شرایط جنگی تنها کار مفیدی که کرده اند رابطه
گرفتن با دولت عراق و برقراری مناسبات دوستانه با دولت
منبعث از سناریوی سیاه است. این موضع تماما ضد
مارکسیستی است. تجدید نظر آشکار در تئوری دولت و رابطه
کمونیستها با قدرت سیاسی است. در این تز، گویا تنها
فاکتور سفید جامعه عراق، دولت آن است! یک لحظه تصور
کنید منصور حکمت افغانستان را هم با همین تئوری توضیح
میداد! چه میشد؟
باید به این تز و پایه
فکری آن حمله کرد. نتایج و برآیند آن را نشان داد. این
نکات در تعرض تئوریک و سیاسی به این سیستم فکری ضد
کمونیستی مهم است:
1. اولا ما مخالف هر جنگی نیستیم. ثانیا هر جنگی
بلافاصله سناریوی سیاه نمی زاید. اصلا تز و تئوری
سناریوی سیاه روز اولی که توسط حکمت مطرح شد ربطی به
جنگ نداشت. این تز را دفرمه کردند تا کمونیستها را در
تقابل با دولت های بورژوایی بی وظیفه بکنند. جنگ
افغانستان حتی با وجودیکه جنبش سرنگونی هم در آنجا
نبود به سناریوی سیاه منجر نشد. چرا؟ چون بلافاصله
خلاء قدرت حل شد. پس هر جنگی خود بخود سناریوی سیاه را
زایش نمی کند. پاسخ به مسئله خلاء قدرت میتواند عامل
مهمی برای جلوگیری از ریزش سیاسی باشد. اگر امروز ما
با حمله نظامی آمریکا به شدت مخالف هستیم برای تحلیل
مشخصی است که از تاثیرات آن بر مقدرات یک جنبش معین
داریم. تلاش میکنیم به وسیله زور این جنبش زودتر کار
نظام را تمام کنیم تا تقابل جنگی صورت نگیرد واگر هم
زور مردم نرسید و این جنگ در هر حال به مردم تحمیل شد،
علیرغم مخالفت خود، ولی کت بسته تاریخ را تحویل نمی
دهیم.
2. دوما جنگ هم مثل انقلاب مکانیسم تغییر قدرت است
منتهی از بالا. کمونیستها هیچ کجا نگفته اند فقط در یک
روز آفتابی قدرت را میگیرند و در سایر مکانیسمهای تحول
جامعه آن را چون دردسرش بیشتر هست به عهده بورژوازی
میگذارند. این تز از کجا آمده؟ ما در انتخابات
پارلمانی هم دخالت میکنیم. خواه با شرکت در این
انتخاباتها مثلا در برخی کشورهای غربی، یا حتی در
مبارزه علیه آنها که خودش یک نوع مبارزه فعال است. در
گزینه جنگ هم همینطور است. ببینید الان جناب داریوش
همایون برای حزب خودش استراتژی معینی در صورت شرایط
جنگی طراحی نموده است. در مغز این استراتژی تعیین
تکلیف جنبش و حزب ایشان در رابطه با مسئله قدرت سیاسی
است. ایشان میگوید با دولت ایران میرود. میرود کنار
رژیم صد هزار اعدام قرار میگیرد. توجیه ایشان "تمامیت
ارضی" است والا حرکت سیاسی ایشان در رابطه با قدرت،
انتخاب دفاع از حاکمیت است. دوم خردادیها میگویند صلح
و دمکراسی. ته پروژه آنها را که نگاه میکنی می بینی
این اسم دیگر تعیین رابطه آنها با قدرت در شرایط قبل و
بعد از جنگ است. آنها معتقدند با انتخابات قدرت را یا
میگیرند یا در آن شریک میشوند یا در فردای روزی که
نیروهای نظامی در تهران مستقر هستند انتخابات میکنند و
فلان ژنرال و یا سابق پاسدار را از صندوق در می آورند.
حتی نیروهای قوم پرست حرفه ایی حزب بلوچ درست کرده تا
در شرایط جنگی با همپالگیهایش در بلوچستان سر کار
بیاید. جناب مهتدی و حجری حتی وقتی با مسئله حمله
نظامی ارتش ترکیه به پ ک ک هم برخورد میکنند حواسشان
هست و سود و زیان این حمله را با هدف خودشان که دست
یابی به قدرت سیاسی است در کردستان ایران میسنجند. چرا
وقتی نوبت به کمونیستها میرسد یا سهمشان از جنگ،
سناریوی سیاه و دلداری مردم است، یا اینکه باید بروند
برای کسانی که از بالای سر آنها قدرت را گرفته اند،
نگهبانی بدهند موزه ها خراب نشود! فروشگاهها را خالی
نکنند؟ یا اینکه گزارش کشته شده ها، تعداد بمبها،
درختان و بلبلها را بدهند؟ چرا؟ چرا مهتدی حق دارد
برای جنبش خودش نقشه بکشد که کی حتی در شرایط جنگی
قدرت را میگیرد و چه جوری آن را نگه میدارد ولی
کمونیستها حق ندارند. حتی نباید حرفش را بزنند. سهم
کمونیستها این است که تنها رویکردشان به جنگ امضاء جمع
کردن با همدیگر باشد برای اینکه تعهد کنند کاری
نخواهند کرد! این شد سهم طبقه کارگر ایران، مردم و
کمونیسم کارگری؟ کی کمونیسم کارگری گفته است حزب و
قدرت سیاسی به شرط شرایط غیرجنگی! کی؟ از کجا آمده این
برداشت به غایت ضد مارکسیستی؟ جنبش ما هم در اپوزیسیون
و هم در پوزیسیون و وقتی حکومت کارگری را گرفته بود
رویکردش به جنگ یک مداخله کاملا فعال در رابطه با قدرت
سیاسی بوده است. تئوری که به بهانه جنگ کمونیسم کارگری
را از امر قدرت سیاسی دور میکند، کمونیستی نیست. گمان
نکنم این نوع کمونیسم کاری با قدرت سیاسی حتی در شرایط
غیر جنگی داشته باشد. از دو حال خارج نیست. یا این نوع
کمونیسم اصلا کاری به قدرت سیاسی ندارد. همیشه تحت
الحمایه دیگران است. یا اینکه چاخان میکند، فونکسیونش
برای اینکه همکارانش بتوانند قدرت را بگیرند این است
که ما را ساکت کند و به امضاء جمع کنی سرگرم کند.
ببینید اصلا آمدیم و کمونیسم کارگری اصلا پیروز شد،
قدرت را گرفت و به او جنگ را تحمیل کردند. چه باید
بکند؟ نباید قدرتش را حفظ کند، مردم دنیا را برای حفظ
قدرتش بسیج کند؟ باید برود رو به قبله دراز بکشد و ذکر
مصیبت بخواند که سناریو سیاه شد؟ پشت چنین کمونیسمی از
هم الان هیچ بنی بشری نمی آید!
3. چرا باید رویکرد کمونیسم کارگری در این اوضاع به
جنگ، محورش سناریوی سیاه باشد؟ به صف مقابل نگاه کنید.
تمام حرف و داستان طرفداران تمامیت ارضی این است که
میخواهند بر علیه مردم ایران بروند و کنار احمدی نژاد
بایستند. آقای همایون دارد دعوت میکند که یارانش از
"قطار عوضی" پیاده بشوند. تمام حرف و سیاست قوم پرستان
حرفه ایی این است با یک حمله گازنبری سر مرزها با
تقسیم کاری که در جنبش ناسیونالیسم پرو غرب به عهده
شان تاریخا گذاشته شده است "عملا" جلو چپ شدن خیزش آتی
مردم ایران را بگیرند، انقلاب مخملیهای شرایط جنگی حتی
در این شرایط هم نگاهشان را از روی مردم بر نمی دارند،
چرا ما که صاحب این جنبش هستیم باید برویم بر محور
"سناریوی سیاه" امضاء و بیانیه جمع کنیم. چرا رویکرد
ما به جنگ محورش نباید همین "جنبش سرنگونی" باشد؟ به
نظر من این خودش یک نوع شکست طلبی است در لباس جدید.
ببینید به نظر من الان یگانه پلاتفرم اوضاع باید پاسخ
به این سئوال باشد که معنی تعمیق نه مردم به نظام در
شرایط جنگی چیست؟ قبلش چیست؟ بعدش چیست. این محور
استراتژی یک حزب کمونیستی است نه نادیده گرفتن آن به
بهانه جنگ.
چگونه باید این جنبش را
علیرغم این تغییرات اپوزیسیون به بهانه جنگ به جلو، به
سمت قدرت هل داد؟ به خود اپوزیسیون با توجه به چرخشها
و رجعتهایی که به اصل صورت میگیرد چگونه باید برخورد
کرد. آخر نمیشود که یک داروی عمومی در جیب همه برای
مداوای "سناریوی سیاه" باشد. یک جای کار ایراد دارد که
کسی که همین دیروز میگفت جنبش سرنگونی شکست خورده با
کسی که میگفت شکست نخورده با هم دست بدهند و سر این به
توافق برسند که میخواهند با سناریوی سیاه بجنگند!
میشود مگر؟ جلو سناریوی سیاه را هم خیزش فی الحال مردم
میگیرد. تازه همان نیرویی که به او سیاه میگویید خودش
دارد با صدای بلند میگوید وظیفه اش زدن همین جنبش
سرنگونی است. چرا من کمونیست باید بروم به جای به جلو
هل دادن این جنبش، زیر این امضاء بگذارم که نیست! محور
تلاشم را بکنم جلوگیری از سناریوی سیاه، به جای پیشروی
جنبش سرنگونی. احزاب بورژوایی علیرغم اینکه آمار بمبها
و خرابیهایشان را داده اند دوستان ما چاپ کنند، خودشان
نشسته اند نقشه میکشند چه جوری قدرت را بگیرند بدون
حضور مردم. آن وقت ما برویم سماق بمکیم؟ با وجودیکه
جلو چشم ما یک جنبشی فکر اینش را هم کرده که در شرایط
جنگی ابراز وجودش را به جهان مخابره کند؟
4. بالاخره این پیمان بستنها یعنی چه؟ در همان شرایط
جنگی جناب تمامیت ارضی جایش را روشن کرده، قوم پرست از
الان معلوم است برای چه سر مرزها خوابیده، دوم
خردادیها هم معلومند. نیروهای متعهد به جلوگیری از
سناریوی سیاه چه؟ کنار دولت قرار میگیرند چون مهد کودک
ساخته؟ یا ادامه این بیانیه ها همان نسخه کنگره آزادی
عراق است؟ همان اعلام آتش بس رسمی حزب کمونیست کارگری
عراق است با دولت طالبانی؟ به اعتقاد من ریبوار احمد
کاری را در عراق کرد که داریوش همایون امروز در ایران
قولش را داده است. فقط خدا پدر این را بیامرزد که دیگر
تئوری کمونیستی با آزین بندان سناریوی سیاه بارش نمی
کند. همین! والا اصل قضیه یکی است.
5. به نظر من الان وقت امضاء گرفتن از این و آن نیست.
اصلا امضاء نمی کنند. چرا؟ برای اینکه جنبش دست راستی
دارد پلاریزه میشود. یا رسما نیروی سناریوی سیاه است،
یا اینکه راهش را به سمت قدرت پیدا کرده است. داریوش
همایون گفته از تجزیه طلبی میترسد. کاری نداریم که
"تجزیه طلب" هم یک بال جنبش خود ایشان است، ولی همین
داریوش همایون حاضر هست کنار احمدی نژاد بایستد، به
مردم تمکین نکند. حاضرند ایران را بزنند ولی تحویل
کارگر ندهند. تمام شد تبلیغات بیهوده. خودش میگوید
دیگر "قطار عوضی" سوار نمی شود. الان وقت اتحاد با هیچ
کس نیست. مردم ایران مانده و کمونیسم کارگری. یک ماه
پیش ما باید به شکست طلب ثابت میکردیم که جنبش سرنگونی
وجود دارد. به ما فحش که میخواستند بدهند میگفتند
ایشان پوپولیست است، سرنگونی طلب است! طرف میخواست
جنبش برای حقوق توابین راه بیندازد میگفت کسانی که
سرنگونی طلبند همه با همند! الان از این خبرها نیست.
الان همه دارند چماقها را از رو بر علیه جنبش سرنگونی
میبندند. الان باید رفت و برای رهبراین جنبش شدن به
این جنبش رو کرد و گفت من هستم، نگران نباش. تو و من
با هم بر علیه همه اینها میبریم! خطاب سیاستها باید
این جنبش باشد، نه پشت به آن و روبه کسانی که دارند با
دشمن این جنبش میروند.
5. آیا این به معنای دست کم گرفتن خطر سیاه است؟ نه!
منتهی پروژه سیاه را به اعتقاد من هل دادن این جنبش به
جلو مانع میشود نه یک رویکرد کاملا سطحی و شکست
طلبانه. به اعتقاد من یگانه سناریوی سیاه در صحنه
ایران این است که کمونیستها درست الان، مردم ایران را
درنیابند و تنها بگذارند. الان باید رفت ناسیونالیسم
عظمت طلب و سازش آن را زد. باید رفت قوم پرستی و جنگ
طلبی اش را زد. باید کشاندن پای انتخابات را رسوا کرد.
باید جلو هر گونه سازشی علیه مردم ایران و از بالای سر
آنها را گرفت. پروژه کمونیستی این است امروز موانع را
بزنی، امروز و فردا جنبش را به جلو ببری. باید تز
دفرمه سناریوی سیاه را که باعث فلج 5 ساله و سازش
طبقاتی تحت لوای کمونیسم شده است را کوبید، رسوا و نقد
کرد. به نظر من معنی امروز التزام به مدنیت، التزام به
جنبش نه مردم به نظام است. که جلوه های متعددی دارد.
الان عنصر مدنیت این جنبش است در فضای ایران. الان
جنبش مردم ایران گل سر سبد جهان متمدن است. برای نه
گفتن به جنگ! نه گفتن به کل این اوضاع!
کمونیسم کارگری الان از موقعیت منحصر بفردی در مقابل
مردم برخوردار است. بقیه دارند دست و پای هم را له
میکنند در صف مقابل جا بگیرند، کمونیسم کارگری باید
بیانیه اش را برای امضاء کردن رهبری خود بر مبارزه
مردم، جلو خود این مردم بگذارد. محور این رویکرد،
تداوم نه به نظام است!
هر بیانیه ایی امروز علیه جنگ صادر بشود یک رکن اصلی
آن باید رو به جنبش نه مردم به نظام و تعیین وظایف
امروز و فردای آن در شرایط جنگی باشد. امروز که جبهه
های مخالف به قول آن نویسنده روزنامه شرق الاوسط موشک
های تبلیغات جنگی را پرتاب کرده اند، باید رفت و از
مردم ایران و جنبششان علیه جنگ و برای سرنگونی نظام در
حضور این کفتارها که کمین کرده اند دفاع کرد. فقط این
دفاع و تعرض به دشمنان مردم، ضمانت جلوگیری از سناریوی
سیاه است و بس! در ایران بر خلاف عراق، قدمت سناریوی
سفید که جنبش مردم ایران است از سناریوی سیاه بسیار
طولانی تر و آماده تر و در صحنه تر است. باید این
سناریو را دریافت.