واقعا " دوستان
مردم کیانند"
یاشار سهندی
هر چه میخواهیم به درد
خودمان بمیریم و کار به کار این و آن نداشته باشیم که
چه گفتند و چه میگویند، نمیگذارند! نمونه آخرینش جناب
آقای مظفر محمدی است. ایشان معتقدند ما کارگران "توهم
زدیم." (این اصطلاح "توهم زدیم" اصطلاحی که جوانان
امروزی بکار میبرند و که به کسی میگویند که در عالم
مصرف قرصهای روان گردان دچار اوهام شده است.) "نميتوان
حول آرزو و توهم تشکل و اتحاد درست کرد" این را مظفر
محمدی میگوید؛ این را که هم خودمان هم میدانستیم
احتیاج به یاد آوری نبود اما وقتی که همکاران ما دست
به کاری زدند و دارند تلاش میکنند که جلو اخراج
کارگران را بگیریند و کارگر اخراجی بداند یک جای است
که میشود دنبال کمک گشت و ویلان و سرگردان تن به کار
با شرایط بدتری نداد این توهم نام ندارد.
یکباری یکی از کارفرماهای بسیار محترم اینجانب ما را
اخراج فرمودند یکی و دو ماهی بیکار گشتیم تا کار مجددی
پیدا کردیم. کلا شغلم را تغییر دادم کارفرمای قدیم را
روزی دوباره زیارت کردیم و چون دانست که شرایط کاریم
تغییر کرده فرمود: "عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد!"
حالا جناب محمدی میگویند کارگر اخراجی رفت شد راننده
تاکسی دیگر کارگر اخراجی نیست!؟ حالا کی توهم زده ما
یا ایشان؟ حالا اگر رفت از تنگ دستی شد دزد یا
دستفروشی کرد، یا یک چند کیلو موز دستش گرفت و سر
ایستگاهای بین راهی ایستاد تا اتوبوسی ترمز بزند و
ایشان بپرد داخل آن تا شاید موزی بفروشد و یا دست گدای
دراز کرد و گفت: "من بیکار شدم و نان امشب فرزندانم را
ندارم" به اینها چه میتوان لقب داد؟ به راستی دیگر
اینها اخراجی نیستند یک مشت آدم ویلان هستند که به
روزش دو دستی کلاهشان را چسبیدن حالا هم باید بکشند.
در این میان اگر کسی زد و خودش را حلق آویز کرد همه اش
تقصیر سهل انگاری همکارانش است.
یادش بخیر منصور حکمت، این روزها پنجمین سالروز درگذشت
اوست. نیست که ببیند که از او چه موجود بی خاصیت و ضد
کارگری ساخته اند. من شخصا یک جا یادم نمیآید که منصور
حکمت یا مارکس یا لنین با طبقه کارگر اینگونه توهین
آمیز برخورد کنند. در جریان واقعه مهمی چون کمون پاریس
که طبقه کارگر قدرت را بدست گرفت و شکست خورد و در
تحلیل این واقعه شما میخوانید از مارکس که کارگران
پاریس اشتباه کردند که مثلا اجازه دادند تا اهالی
ورسای خودشان را آماده حمله کنند. اما شما یکبار هم
نخواندید که او گفته باشد تقصیر کارگران مثلا لندن و
برلین بود که دو دستی کلاهشان را چسبیدند و به کمک همه
طبقههایشان نرفتند. شما کجا از مارکس یا لنین که
معتقد به انترناسیونال کارگری بودند و عملا ایجاد
کردند و فعال آن بودند یکبار فقط یکبار گفته باشند اگر
مبارزه بر سر فلان موضوع به سرانجام نرسید از این بود
که "همکارانشان سهل انگاری بخرج داده و دست به کلاه
خود گرفتهاند." در کجا یک خط در نوشته های منصور حکمت
شما میخوانید: "اگر مثلا انقلاب ایران شکست خورد در
روزش در 30 خرداد 60 کارگران ذوب آهن یا نفت دست از
کار نکشیدند اگر میکشیدند حالا دنیا یک جور دیگر ی بود
ما با یک مشت آدم محافظه کار روبرو بودیم که دو دستی
کلاه خودشان را چسبیدند. خجالت نکشیدند و کنار
ایستادند تا ببینند چه گونه بقیه سرکوب میشوند."
منصور حکمت در مبارزهاش با چپ پوپولیست یکی از
عرصههای مهمی که به آن پرداخت بازسازی هویت اجتماعی
طبقه کارگر بود. "کارگر مظلوم و با دستان پینه بسته"
آن تصویر حقیقی نبود که چپ پوپولیست از این طبقه ارایه
میداد؛ این یک تصویر بود از یک عده آدم مظلوم که مبشود
به حالشان ترحم کرد. منصور حکمت با همین مبارزه کرد و
طبقه کارگر به عنوان یک طبقه مطرح شد که یک پای قدرت
است. اما حالا با نام او چه میکنند؟ به عنوان اینکه،
ما کارگرپناه نیستیم و به صراحت انتقاد میکنیم، اگر
کارگر اخراج میشود اگر اعتصاب شکست میخورد اگر
دستمزدها پرداخت نمیگردد و ... نه بخاطر این است که با
یک دولتی سرکار داریم و داشتیم که کوچکترین خواسته را
با زندان دست کم جواب داده، این تقصیر من کارگر است که
"سهل انگاری کردم و به وقتش کلاهم را دو دستی چسبیدیم"
منصور حکمت با "مستضعف پناهی" چپ مبارزه کرد و نشان
داد طبقه کارگر یک موجود زنده است و با قدرت؛
آلترناتیو این جامعه را دارد و قدرت این طبقه میتواند
کل بشریت را رها سازد. دوستان ما (دوستان ما!!؟) با
مستضعف پناهی "مبارزه میکنند منتها از جهت دیگر؛" یک
طبقه است که شامل آدمهای است که خجالت سرشان نمیشود و
مدام دستشان به کلاهشان که باد نبرد. تازه بعد از
اینکه همکاراشان اخراج شد میخواهند متشکلش کنند وقتی
که شاغلند زیاد به فکر این روز نیستند. وقتی اخراج شده
دیگه کم یا زیاد پولش را گرفته و رفته پی کارش و شده
راننده تاکسی و بیخیال این حرفهاست."راست میگویند
دیگر، کارگر از این طرف اخراج شد از آن طرف کار برایش
فراهم است دیگر مبارزه برای کارگر اخراجی معنی ندارد.
این را فقط کسانی مدعی هستند که چیزی زیادی در مورد
کار و زندهگی کارگر نمیدانند. یک چیزهای شنیدند طرف
رفته شده راننده تاکسی اما همان را هم کامل نشنیدند.
کارگر که اخراج میشود پشت در کارخانه یا کارگاه صف
نایستاند که با سلام و صلوات ببرنش سرکار و با شرایط
بهتری. ناچارا اولین اقدام او شکایت به اداره کار است
این پروسه شکایت دست کم دو ماهی طول میکشد (به شرطی که
کارفرما در همان نوبت اول احضاریه حاضر باشد و گر نه
به شش ماه میکشد) که اولین دادگاه تشکیل شود معمولا
اداره کار برای سر دواندن کارگر و راحتی خودش حکم
برگشت به کار میدهد. کارگر برمیگردد، کارفرما پیشنهاد
میکند با شرایط پایینتر یا کار سختتر، کارگر تن
نمیدهد؛ دوباره شکایت و این پروسه تا به حکم نهایی
برسد. دست کم شش ماه طول میکشد. با شش ماه اول شده
یکسال، اینجور نیست که کارفرما بگوید: "دست شما درد
نکند این هم طلبتان"، آنقدر کارگر را اذیت میکند که
برخی کمی میاورند میکشند کنار و یا در یکی از همان
روزها کارفرما را میزنند. پیش آمده حتی به قتل
رساندهاند،یا تهدید به مرگ کردند، نمونهاش کارگر
بیمارستان القدیر خیابان هنگام تهران که چند سال پیش
ریس بیمارستان را گروگان گرفت چون پولش را نمیداد.
آن پولی که مظفر محمدی مینوسد "حالا کم یا زیاد
میگیرد" به همین سادهگی نمیدهند. نمونهاش خود من در
یک مورد شکایت کردم نشان به این نشان نه ماه طول کشید
(تازه کارفرما من آقای کرد در همان نوبت اول دادگاه
آمد) که من آخرین طلبم را از کارفرما گرفتم که نصف
بیشتر آن حقوق عقب افتاده من بود. جناب مظفر محمدی
نمیخواهد بفهمد اگر تشکیلاتی بود که من را حمایت میکرد
این پروسه چنین طولانی نمیشد تازه فقط طلبم را گرفتم،
کارم را از دست دادم و بدبختیهای بعدش بماند. به همین
راحتی میگوید: میرود میشود راننده تاکسی، راستش ایشان
چنانچه ادعا میکند اگر سنندج بود و این حرفها را با
همین لحن به کارگران اخراجی میزد من مشکل میدانم که به
راحتی از آن جلسه بیرون می آمد چون فکر میکردند که
نماینده کارفرما آنجا دارد سخن میگوید.
همه آنچیزی که مظفر محمدی در نوشته "کدام تشکل کارگری"
و نوشته بعدش "دوستان مردم کیانند" آورده تصادفی نیست
و چیزی هم نخورده که روی مشاعیرش اثر گذاشته باشد. این
نتیجه منطقی "خجالت بکشید" لیدر حزبشان است که خطاب به
کارگران گفتند، این نتیجه گفته رحمان حسین زاده است در
بحبوحه مبارزات پرشور کارگران واحد که "کارگران نباید
دو دستی کلاهشان را بچسبند." و این را هم البته
مستقیما مظفر محمدی میگوید و سهل انگاری کارگران نام
میگذارد. و پرده آخر هم را اجرا کرده است و یک تشکلی
که به هزار زحمت در سختترین شرایط پلیسی و امنیتی شکل
گرفته زاده توهمات میداند. جناب مظفر محمدی میپرسند
مگر نمیتوان گفت بالای چشم کارگران ابرو است؟ چرا
میتوان گفت اما گفتن داریم تا گفتن. ایشان خیلی ساده
(به ایشان برنخورد) در کنار سرکوبگران کارگران
ایستادند و به زبان بیزبانی میفرماند: "دندتان نرم هر
چه میکشید تقصیر خودتان است که سهل انگاری میکنید".
همه این حرفها که من اول سخنم در نوشته اولم چی گفتم و
درنوشته دوم سعی دارند یک جوری بند به آب داده شده را
جمع و جور کنند که اصل حرف ایشان این نیست که کارگران
شاغل باید وارد این عرصه شوند و گر نه بیفایده است,
اینها همه تلاشی برای لاپوشانی است. به هیچکدام از
انتقادات (که رفقای دیگر به آن پرداختند و من نیز به
آنها تاکید دارم) پاسخ روشن نمیدهند. یعنی پاسخی
ندارند بدهند. یعنی راستش دارند، اما زمانش فرا
نرسیده؛ بستگی دارد چپ دست بالا پیدا کند یا راست.
این واکنشهای جریانی است که به هر گونه تحولی از پایین
ناامید است و دنبال بخشی از راست میگشت و میگردد تا با
او ائتلاف کند. او باید خودش را نشان دهد که چقدر ضد
کارگر شده است. ظرفیتهایش را به منصه ظهور رساند. او
سازمان مسلح میسازد چون اساسا به نیروی توده کارگران و
مردم بیاعتماد شده بود و هست و اساسا اهدافش را دیگر
این نیروها تامین نمیکند. اینها مزاحمند؛ تشکل
میسازند، مراسم میگیرند، رهبر به جامعه معرفی میکنند و
رهبرشان را به ضرب نیروی خود از زندان بیرون میآورند.
این تعبیر عبدل گلپریان بسیار بجاست که این "حزب گارد
آزادی" است. نیروی سلحشور مسلحی که از کوه سرازیر
خواهد و ایشان تضمین میکند که این نیروی نگذارد که
سناریو سیاه شکل بگیرد. این نیروی سلحشور از کوه خواهد
آمد و حق کارگر را از حلقوم کارفرما بیرون میکشد. برای
همین دیگر تشکل کارگران معنی ندارد. برای همین باید
ایرادات بنی اسرائیلی گرفت و تشکلات موجود را تحقیر
کرد.
متاسفانه همه این کارها و این سخنها با نام منصور حکمت
صورت میگیرد. از مبارزه او بر ضد پوپولیسم یک تصویر
مسخره و بینهایت توخالی به نمایش گذاشته اند. همه
دستاوردهای 30 ساله او را که با خون دل بدست آمده است
دارند لجن مال میکنند تا شاید یک جای یک کسانی یک
چشمکی به ایشان بزنند. باید جلو ایشان ایستاد و نگذاشت
با نام منصور حکمت کارگران و مبارزه کارگران را تحقیر
کنند و هر معامله ای خواستند با دستاوردهای مبارزاتی
منصور حکمت بکنند.
12/4/86