دوستان مردم!؟ یا دوستی خاله خرسه؟
ناصر
اصغری
نوشته
مظفر محمدی در جواب به نقدهای ما، نمونهای از عصبیت
فردی است كه میخواهد اسكاندال
(Scandal) نوشته قبلیاش را با
شخصی كردن مسئله ماستمالی كند. من مظفر محمدی را شخصا
نمیشناسم. هیچوقت ندیدهام. به نظر من حزب ایشان هم
جایگاهی در دنیای سیاست ندارد. بیخود دارد این تصویر
را میدهد كه گویا از آنها "نفرت" داریم. سیاستهای
اتخاذ كردهشان آنها را از هم خواهد پاشید. اگر این از
هم پاشیدن دو روز هم بیشتر طول بكشد، روز سوم خوشی در
انتظارشان نیست.
تا جائی
كه ما خبر داریم نوشته او و نقد ما به آن باعث اعتراض
وسیعی در صفوفشان شده است. بحثش چنان شور است كه هیچكس
در صفوف خودشان هم جرأت دفاع علنی از آن را تا بحال
نداشته است. دفاع از آن را تماما به خود مظفر محمدی
واگذار كردهاند. توصیه میكنم كسانی كه نوشته اول
ایشان را خواندهاند، حتما نوشته دوم ایشان را نیز
مرور كنند. اما همچنانكه در نوشته ""خدا از دست
دوستانم نجاتم دهد!"" گفتم كه این نوشته موضع اصلی
حزبشان است. رحمان حسینزاده، نیز در شماره ١٤۵ نشریه
اكتبر، ضمنی به بحث مظفر محمدی اشاره كرده و از آن
دفاع میكند.
من در
این نوشته نكته دیگری در باره بحث انحلال طلبانه و
ضدیت با متشكل شدن مظفر محمدی در "كدام تشكل كارگری؟"
ندارم. سعی میكنم به نكات دیگری از مواضش بپردازم.
برخلاف
میل باطنیام، در این نوشته دوست دارم كه اینها را
"حزب حكمتیست" بخوانم؛ چرا كه اگر یكبار دیگر مظفر
محمدی و دوستانش در روستای "لنج آوا" مشغول پخش كارت
پستال "زندهباد عبدالله دارابی" كه زیر آن امضا "حزب
حكمتیست" هست شدند، خادم مسجد بداند كه با چه كسانی
طرف است.
عقبنشینی صوری
مظفر
محمدی در نشریه اكتبر شماره ١٤٦ در جواب به نقد ما به
نوشته انحلالطلبانهاش در شماره ١٤٤ همان نشریه،
مطلبی دارد به اسم "دوستان مردم كیانند؟". این نوشته
یك عقبنشینی در نحوه ارائه همان بحث است. این
عقبنشینی را نقدهای ما به او تحمیل كرد. ناراحتی و
شخصی كردن مسائل از جانب مظفر محمدی انعكاس همین فشار
است. ادعا كرده است كه آنچه را كه به او نسبت دادهایم
واقعیت ندارد. در جواب نوشته مظفر محمدی ما ۵ مطلب
نوشتیم. سطر بسطر نشان دادیم كه ایشان فراخوان انحلال
تشكلها و محافل كارگری را داده است. صرفا با گفتن
اینكه "من چنین حرفهائی نزدهام" دردی را از ایشان دوا
نخواهد كرد. ما از آن مطلب عكس گرفته ایم. ایشان گویا
دلسوز كارگران بودهاند و ما شلوغ كاری كردهایم و
خواستهایم حرفهای دیگری بزنیم. كسی كه "حرف دیگری"
برای گفتن داشته باشد، لازم نیست منتظر بهانه بماند؛
حرفش را میزند. ادعا كرده است كه به وی فحاشی شده است
و گویا انسان در نگرش ما جائی نداشته است. متأسفم كه
ایشان به چنین شیوهای متوسل شده است. لازم به مظلوم
نمائی و لحن عوض كردن نیست. توصیه من این است كه نشان
بدهد كجا به ایشان فحاشی شده است. كسی به مظفر محمدی
هیچ برخورد شخصی نكرده است، اما برعكس او افراد را
مورد طنز و اهانت قرار داده است. میگوید: "آسنگران این
اورجینال ناپلئون و آدم "بزرگ" و همفكرانش"، و یا
"دعوای این "ناپلئونهای بزرگ" بر سر..." و "به سبك
شعبده بازها" و حتی گفته كسانی با اسم مستعار به جنگش
رفتهاند. این یكی دیگر خیلی نازل است. كدام یك از ما
را نمیشناسید تا برایتان مشخصات نویسنده را بفرستم!؟
اگر بیپرنسیپی بوده از شماست نه از دیگران.
ما در
نوشته هایمان با رجوع به متد و بحث مظفر محمدی نشان
داده ایم كه بحثش ضدكارگری، طرفدار كارفرما و غیره
است. بحث سیاسی كردهایم و دلائلمان را هم ارائه
دادهایم. مظفر محمدی مشكل
dyslexia (وارونه خوانی، عوضی
خواندن) ندارد؛ میخواهد مظلوم نمائی كند. اگر كسی او
را طرفدار كارفرما خوانده است، مگر در صفوف كارگران
طرفداری از كارفرما شاخ و دم دارد. به او گفتهایم كه
استاندار كردستان و... هم به كارگران متشكل در
"اتحادیه كارگران اخراجی و بیكار" گفتهاند كه
تشكلتان را منحل كنید و ما با شما مشكل دیگری نداریم.
مشكل مظفر محمدی چیزی دیگری است.
مظفر
محمدی همه اینها را میگوید؛ كلی حرفهای بیربط و ضد و
نقیض به هم میبافد كه بگوید عقبنشینی ضمنی كرده است.
لازم است این را بگویم كه وی از خواست انحلال تشكلها و
محافل كارگری كوتاه نیامده است، منتها لحن و ارائه بحث
را عوض كرده است. مظفر محمدی صداقت سیاسی ندارد. یا
بحثش درست است و حتی اگر تمام حزبش هم علیه آن شورش
كند، باز میایستد و از آن دفاع میكند. اگر هم اشكال
دارد، بگوید كه اشكال دارد و پس میگیرد. چه كسی گفته
كه توبه كند. چرا به چنین شیوه ای متوسل شده است؟
مشكل
تكرار
مظفر
محمدی میگوید كه "كارگرپناهی را بهانه كرده تا حرفهای
كهنه خود را كه قاعدتا تصور میرفت از تكرار آن شرم
كنند، را تكرار كنند!" درست یك سطر بعد از روی كاغذ
آوردن این جمله مینویسد: "اینها از اینكه ما به مردم
گفتیم كه با هخا نروید! به مردم گفتیم كه دنبال
جریانات ارتجاعی و فاشیستی آذربایجان نیفتید! با
الاحواز نروید! پرچم كردستان بزرگ را به بهانه اوجلان
بلند نكنید! ..." هیچ نوشتهای از همفکران مظفر نیست
كه چنین جملاتی را تكرار نكرده باشد. حتی یك بار هم یك
پاراگراف استدلال پشت این گفتههایشان نیست. مرتب
دارند طوطیوار تكرار میكنند و واقعا هم آدم باید وضعش
خیلی خراب باشد كه به دیگران نصیحت كند، اما یك سطر
بعد همان كار را خودش بكند!؟ بهتر بود براي صحت اين
گفته هايشان فاکتي از نوشته هاي ما مياورد تا به اين
اتهامات حقانيت بدهد. اما ايشان نميتواند چنين فاکتي
بياورد و ما هم جدیاش نميگيريم.
اما در
باره این "نهی از منكرات" این دوستان، یك توضیح كوتاه
بدهم. اعتراضات در ایران هر روزه شدهاند. همه اعتراف
دارند كه مردم هر چیزی را بهانه میكنند تا بیایند
خیابان و مرگ بر رژیم را سر بدهند. حتی یك مجله تینك
تنك (Think-tank)
آمریكائی هم به این موضوع اقرار میكند. شماره ماه مارچ
مجله "میدل ایست رپورت" كه ویژه ایران است، به این
موضوع آشكارا اشاره كرده است. درك این مسئله اما ظاهرا
برای "حزب حكمتیست" سخت است. وقتی مردم در آذربایجان
به توهینهای یك روزنامه دولتی اعتراض میكنند و به
بهانه آن كل رژیم را هدف قرار میدهند و ناگهان یك
تلویزیون ناسیونالیستی وسط میپرد، "حزب حكمتیست" این
اعتراض را دربست ناسیونالیستی میخواند. اگر مردم شلنگ
آباد اهواز در اعتراض به عدم وجود آب آشامیدنی و
خواستهای برحق دیگری اعتراض میكنند و ناگهان یك جریان
اینترنتی به نام الاحواز، كه هیچگونه وجود خارجی ندارد
چیزی میگوید، "حزب حكمتیست" فورا فراخوان میدهد كه
مردم اعتراض نكنید این اعتراض مال الاحواز است. اینها
اما با این متد و روش به منصور حكمت هم آویزان
شدهاند. در دستگیری اوجالان و شلوغی شهرهای كردستان،
اتفاقا این خود منصور حكمت بود كه همان موقع در مجله
"پوشه" جواب این متد كورش مدرسی امروز را داد.
ما در
حزب كمونیست كارگری رهبری اعتراضات را در دست داشتیم.
منبع خبر و مراجعه مدیا شده بودیم. اینها دلشان
نمیخواهد به آن دوران برگردند؛ چرا كه امروز دنیا را
جور دیگری میبینند. "آی سناریو سیاه شد"، "آی هخا آمد
و دنیا را گرفت"، "آی كمونیستها هیچی نیستند" و "آی
مبارزه سیاسی را تعطیل كنیم" و غیره، همه از همین
تغییر ریلهاست.
مظفر
محمدی میگوید: "قهرمانسازی از كارگر و تبلیغات
پوپولیستی و فرقهای حول و حوش تحركات كارگری و مردم
كار ما نیست." كسی نگفته این كار شماست! اتفاقا كارتان
شده تو سر كارگر و مردم معترض زدن. هیچ اعتراضی در این
چند سالی كه از حزب كمونیست كارگری جدا شدهاید را
حمایت نكردهاید. به بهانههای واهی و پوچ، به بهانه
"پوپولیستی"، "قهرمان نساختن از كارگر"، "فرقه ای" و
غیره كه فقط مایه ایزوله و تمسخر خودتان شده، این
اعتراضات را تخطئه كردهاید.
كارشناس بیمسئولیت مسائل كارگری
مظفر
محمدی گفته است كه دهها نوشته دیگر در عرض یكی دو سال
گذشته نوشته است. متأسفانه نوشتههای دیگرش را به دقت
دنبال نكردهام. همین نوشته "كدام تشكل كارگری؟"شان را
هم یكی از دوستان حزب خودشان توصیه كرد كه بخوانم. در
آن نوشتهها چه چیزی گفتهاند خبر ندارم اما بررسی
نوشته اخیرشان شاید سر نخی از نوشتههای دیگر ایشان را
به دستمان بدهد كه چگونه مسائل و مشكلات جلوی پای جنبش
كارگری را تجزیه و تحلیل و بررسی میكنند.
در
نوشته قبلی به نكته اصلی نوشته ایشان، كه همانا منحل
كردن تشكلها ومحافل تازه پا گرفته كارگری بود،
پرداختم. ایشان اما بر این نكته كه "این تشكلها و
فعالین آن فرقهای هستند"، پافشاری كرده است. فعالین
كارگری با هزار خون دل خوردن و تلاش علیه موانع و ترس
و تفرقه و هزار دردسر و خطرات دستگیری و سركوب و غیره
تشكلی درست میكنند تا بتوانند كارگران را متشكل كنند.
قرار نیست همین كه با تئوری كسی نخواند و یا آن كس را
خوش نیاید شروع به حمله به آن بكند! مظفر محمدی
میگوید: "از نظر من و همانطور كه در مطلب یاد شده آمده
(منظور "كدام تشكل كارگری؟") است حساب تشكل كارگری از
تجمع فرقهگرایانه چون كمیته پیگیری و همانگی و غیره
جدا است. حساب كارگرانی چون شیث امانی و خالد سواری و
خیلیهای دیگر از حساب كسانی كه اتحادیه كارگران
اخراجی را بخشی از سكت و یا دستكرد فرقه خود میدانند
جدا است." تاكنون تعداد زیادی از اعضای مسئول این
نهادها و محافل كارگری مصاحبه و اظهار نظر و غیره
كردهاند. چطور شد كه مظفر محمدی فهمیدند بعضی از
اینها فرقهای و بعضی حسابشان فرق میكند؟ این تفكیك
برای چیست؟ آدم سیاسی بر اساس نوشتهها و فعالیتها و
پراتیك یك تشكل موضعگیری میكند. چرا سیاسی برخورد
نمیكنید؟ این تفكیك كه فلانی و بهمانی حسابشان از بقیه
جداست به چه منظور است و بر اساس كدام فعالیت این
تشكلها و نهادها این تفكیك و این صفبندی را كردهاید؟
دوست عزیز میدانید چقدر عدم احساس مسئولیت در این كار
شماست؟ این با نقد فرق میكند. شما در نوشته اولتان
زیرآب همه چیز را زدید. در این نوشته گرچه لحنتان را
عوض كردهاید؛ اما بیمسئولیتی خارج از حدی از خود
نشان داده اید! آيا ميدانيد اين راهي که در پيش
گرفتهايد به کجا ختم ميشود؟ اميدوارم کسي مسئولتر از
خودت مانع رفتنت به اين راه بشود.
كارشناس دست دوم مسائل كارگری
مظفر
محمدی گفته است كه با محسن حكیمی قبلا پلمیك كرده است.
باید سر فرصت رفت و دید كه ایشان آنجا چه چیزی گفته
است. بنظر من هر دو یك خط را دنبال میكنند.
اختلافاتشان صوری است. تا جائی كه به بحث امروزمان
برمیگردد، ایشان اتفاقا از محسن حكیمی خط گرفتهاند.
رفتهاند و بخشی از گفتگوی محسن حكیمی با مجله "نگاه"
دفتر پانزدهم را برای بحث "كدام تشكل كارگری!" "كاپی و
پست" (Copy & Paste)
هم كردهاند. مظفر محمدی هم مثل حكیمی
مانع اصلی را احزاب در عدم تشكلیابی كارگری میداند. به
بحث مظفر محمدی توجه كنید: "مضرات این تحركات
(كمیتههای فوق) به نسبت منفعت آن قابل توجه است. از
جمله، این گرایشات فرقهای، غیركارگری و سكتاریستی،
بجای اینكه فعال كارگری را كه در محل كار و زندگیاش
رهبر مبارزه و سخنگوی منافع كارگر است، كمك كند تا
كارگران را در همان محل كار متحد و متشكل كند، او را
بیرون كشیده و عضو فرقه خود میكند." كمی پایینتر
میگوید: "فرقهبازی احزاب و جریانات چپ سنتی از
قدیم تا كنون مانع جدی گسترش اتحاد و تشكل كارگریاند."
و با نقل كردن بخشی از نوشته قبلیشان میگوید: "چسپیدن
و پلكیدن این گرایشان در میان بخشهای كارگری پراكنده و
كوچك و كم تأثیر كارگری، سكتاریسم و فرقهگرائی درون
آنها و رقابتهای فرقهایشان با هم، پراكندن سموم ضدیت
با حزب و حزب گریزی در میان كارگران، بیرون كشیدن
كارگر از محل طبیعی كار و زندگی و نامنویسی او در فرقه
خود، گرفتن حق عضویت و تقسیم كار فرقهای و روشهای
..." ببینیم كه محسن حكیمی در این باره چه میگوید. او
در نوشتههای متعددی همین نظر مظفر محمدی را تكرار
كرده است. بطور مشخص در نشریه نگاه شماره پانزده
میگوید: "بیتردید، مهمترین مانع متشكل شدن كارگران
علیه سرمایه، استبداد و سركوب سرمایه بوده است. ...
اما سرمایه و نمایندگان سیاسی آن فقط در شكل استبداد و
سركوب عریان مانع تشكل ضدسرمایهداری كارگرن نشدهاند،
در لباس دفاع از منافع طبقهی كارگر نیز مانع تشكلیابی
كارگران علیه سرمایه گشتهاند. ... نگاهی به صحنهی
سیاسی ایران در هفتاد - هشتاد سال اخیر نشان میدهد كه
جریانهای مدعی نمایندگی طبقه كارگر - از حزب
كمونیست ایران در زمان رضا شاه گرفته تا كنون - مانع
متشكل شدن تودهی كارگران علیه سرمایه شدهاند.
این جریانها از یك سو پیشروان كارگری را از تودهی
كارگران جدا كرده و آنان را به صورت فرقه متشكل
كردهاند و از سوی دیگر كوشیدهاند تودهی كارگران را
در سندیكاها و اتحادیههای وابسته به خود سازمان
دهند." و نتیجه میگیرید: "در صورت باز شدن این گره حتا
استبداد و دیكتاتوری سرمایه هم نمیتوانند مانع متشكل
شدن كارگران بشوند." یعنی اول احزاب را بزنیم بعد
جمهوری اسلامی هم نمیتواند مانع متشكل شدن كارگران
بشود!؟ بهروز خباز، یكی از همنظران محسن حكیمی، هم در
نشریه شماره ٩٢ و ٩٣ آرش همین نظرات را، البته كمی
شورترش را، بیان كرده است. او میگوید: "نزدیكی و
ارتباط این گرایشات با كارگران كاسبكارانه، فرصت
طلبانه و در جهت جذب این یا آن كارگر به مثابهی
اعلامیه پخش كن، سیاهی لشكر و سرباز حزب از پیش
ساختهی این گرایشات است." به نظر میرسد مظفر محمدی با
الهام از نوشتههای اینها به جنگ تحزب كمونیستی
كارگران آمده است. اگر این بحث ضد كمونیستی نیست، اگر
ضد مبارزه طبقاتی نیست، پس چیست؟
شاید
مظفر محمدی هم مثل ایشان ناراحتند كه كسی به تزهای
انحلال طلبانه و تسلیم طلبانه ایشان روی خوشی نشان
نمیدهد. این دیگر مشكل كارگر نیست، مشكل تزهای ایشان
است. ما همانموقع جواب بحثهای مشعشع حكیمی را در نشریه
"كارگر كمونیست" شماره ٨ دادیم.
گرایشهای مختلف درون جنبش كارگری برای تأثیرگذاری بر
این جنبش سعی در جذب رهبران این جنبش را دارند. مظفر
محمدی این را برای گرایش سوسیالیستی و كمونیستی هم
ممنوع اعلام میكند. یعنی همه را با یك چوب میرانند.
البته در جائی در نوشتهاش یادش نمیرود بگوید: "همزمان
كارگران سوسیالیست و كمونیست را به حزب حكمتیست
فرامیخوانیم." مطلبش از تناقضات در رنج بسیار است.
مقولاتی كه از آنها استفاده میكند مانند "پوپولیسم"،
"چپ سنتی"، "فرقه"، "تشكل" و غیره، هیچگونه استدلالی
پشت خود ندارند كه معلوم شود واقعا مظفر محمدی از این
مقولات درك كمونیستی دارد یا نه!
بهر
حال بحثهای نوع بحث مظفر محمدی و محسن حكیمی حكایت از
تحرك وسیع گرایش كمونیستی درون طبقه كارگر و سر بر
آوردن گرایش تحزب در میان كارگران است.
در
خاتمه
بحث
فراخوان انحلال تشكلها و محافل كارگری توسط مظفر
محمدی، نه پوشیده است كه احتیاج به پرده برداشتن از آن
باشد و نه ما سعی كردهایم چیزی به او نسبت بدهیم كه
او نگفته باشد.
نكات
متعدد دیگری در بحث مظفر محمدی هست كه پرداختن به آنها
اتلاف وقت است. حزب مظفر محمدی مواضعش در قبال
اعتراضات كارگری و تودههای معترض بسیار عقبماندهتر
از آن است كه كسی بتواند در یك مقاله به همه جنبه های
آن بپردازد. من خودم ترجیح میدهم بیشتر از این وقت صرف
آن نكنم. همینجا بحث با مظفر محمدی و انحلال طلبیاش
را خاتمه میدهم.