كاته گورى: پاسخ و نقد منشعبين

در حاشيه اظهارات مظفر محمدى در مورد

کدام تشکل کارگرى؟

 

يدى محمودى

از ايسکرا 367

 اخيرا مظفر محمدي مطلبي  در مورد اتحاديه سراسري کارگران اخراجي و بيکار نوشته و در آن جوهر سياست انفعال، نکنيد، مال ما نيست و کل تئوري بي عملي  راست جريانشان را به نمايش گذاشته است.

اين مطلب که در شمارە ١٤٤ نشريه اکتبرشان چاپ شدە، نه تنها براي فعالين جنبش کارگري ايران و بخصوص رهبران اتحاديه بيکاران، بلکه براي هر کسي که در چند ماه گذشته اخبار مبارزات کارگري ايران را تعقيب کرده باشد مايه تمسخر و بي ربطي اين جريان به جنبشهاي اجتماعي را مي رساند، او ابتدا براي لوث کردن موضوع و توجيه کردن مواضع راستشان، اتحاديه سراسري کارگران اخراجي و بيکار را به اتحاديه اخراجيهاي چند مرکز کارگري در سنندج  تبديل مي کند و بعد حول اين مسله الم شنگه به پا مي کند و کلي تئوري من درآوردي را به هم مي بافد تا ثابت کند که کارگران اخراجي نمي توانند تشکل داشته باشند و .....

 فرض کنيم اتحاديه بيکاران فقط از کارگران اخراجي سنندج تشکيل شدە بود، آيا نمي بايست از آن حمايت کرد؟ جرم است؟ آيا مطالبه برگشت به سر کار و يا تامين بيمه بيکاري مکفي مطالبه بر حقي نيستند و کارگران حق ندارند براي بدست آوردن اين خواسته ها تشکل درست کنند؟.

  مشکل مظفر محمدي کم اطلاعي نيست، بايد اتحاديه را به تعدادي از کارگران اخراجي کارگاههاي سنندج تقليل داد تا بتوان آسانتر به جنگش رفت و بر آن سرکوفت زد.  هرچه باشد او حتما عکسها و گزارش اولين مجمع عمومي اتحاديه را ديدە و مي داند که نزديک به ١۵٠ نفر ازشهرهاي تهران، کرمانشاه، مريوان و سنندج در آن شرکت کرده بودند. او مي داند که اين اتحاديه خود را متعلق به همه کارگران اخراجي و بيکار اعلام کرده و در همين مدت کوتاه بيشترين تلاش را براي متشکل کردن کارگران بيکار کردە، و در قسمتي از اساسنامه اش چنين آمده " ماده 5 :اهداف

1 – 5 : جلوگيري از تعليق و اخراج كارگران

2 – 5 : هيچ كارگري نبايد بدليل اعتصاب و اعتراض به شرايط كارش و يا هر بهانه ديگري از كار خود اخراج و يا تعليق گردد. اخراج و يا تعليق از كار هر كارگري، بايد با راي مجمع عمومي كارگران واحدي صورت بگيرد كه در آن مشغول بكار مي باشد.

3 – 5 : بازگشت بكار كليه كارگران اخراجي و ابقا در كار كارگران تعليقي

4 – 5 : برخورداري كارگران اخراجي و همه افراد آماده به كار از بيمه بيكاري معادل حداقل دستمزدها تا زمان اشتغال به كار.

تبصره : حداقل دستمزدها بايد توسط نمايندگان تشكلهاي كارگري غير وابسته به دولت و كارفرمايان و يا در نبود آنها بايد توسط نماينده هاي منتخب مجامع عمومي كارگري به تصويب برسد.

5 – 5 : كارگران تعليقي بايد تا زمان تعيين تكليف از دستمزد و كليه مزاياي زمان اشتغال بكار برخوردار باشند.

در قسمتي ديگر از نوشته اش مظفر مي گويد:" اگر اتحاديه کارگران اخراجي و بيکار در واقع استارتي براي ايجاد اتحادي ميان کارگران بيکار و شاغل باشد بايد آنرا چسپيد و تقويت کرد. اما متاسفانه اين تشکل اين سمت و سو را ندارد"  حالا به ماده ٤ اساسنامه اتحاديه نگاه کنيد و شما ببينيد اين ”سمت و سو را ندارد“را آقاي محمدي از کجا آورده  " ماده 4 : اتحاديه خود را متحد كارگران شاغل مي داند و از مبارزات آنان براي رسيدن به خواسته هايشان حمايت خواهد كرد".

مظفر محمدي هنگامي هم که به اتحاديه بيکاران اشاره ميکند و به آن مي پردازد اين چنين در مقابل تشکلي که شکل گرفته، ماهها فعاليت کرده، رهبرانش را بازداشت کرده اند و به نقظه اميدي در ميان کارگران براي متحد کردن بيکاران تبديل شده اظهار نظر مي کند. او مينويسد: "اتحاديه کارگران بيکار هم در شرايط اوضاع ايران و سيال بودن اين لشکر بيکاران چنانچه قبلا هم گفتم، اگر غير ممکن نباشد بسيار پيچيده، دشوار و غيرقابل دسترس است."  در مقابل اين چنين حرفهايي فقط بايد گفت که کارگران خود تلاش دارند اين لشکر سيال را متحد کنند. تشکلش را ساخته اند، برايش تبليغ مي کنند، فشارهاي رژيم اسلامي را پس مي زنند، حمايت هاي بين المللي جلب مي کنند،  شما لطفا اين تلاشها را تخطئه نکنيد، ياس و ناميدي خود را به اسم کارگران جا نزنيد.

اگر نوشته مظفر قبل از تشکيل اتحاديه نوشته شدە بود حتما کساني پيدا مي شدند و مي گفتند شايد راست مي گويد، لابد اطلاعاتي دارد و چم و خم جنبش کارگري را مي شناسد. گرچه به نظر من اين تزهاي دوستان ما يد طولائي دارد و ما فعالين حزب کمونيست کارگري در همه عرصه ها و از قبل از جدايشان از حزب آنها را نقد کرده ايم. اما مسله اينجاست دوستان "حکمتيست" در راستاي سياستهاي راست خود و اينکه چپ ضعيف است، راست دست بالارا دارد، نمي شود و تبليغ خانه نشيني آنها را به اينجا کشانده که در مقابل هر حرکت و اعتراض و تشکلي شعارشان، نميشود، نکنيد است. اسپارتاکوس بيچاره شانس آورد و در دوره اينها تلاشش براي لغو برده داري را شروع  نکرد وگرنه اين دوستان اولين برده هايي بودند که لقب ديوانه را بهش اعطا مي کردند.

مظفر محمدي در قسمتي ديگراز نوشته اش به سبک کورش مدرسي شروع به بد و بيراه گفتن به کارگران ميکند و آنها را با تحقير و تمسخر آميز ترين کلمات مورد خطاب قرار ميدهد. چرا که توصيه‌هاي آنها را گوش نمي کنند. اينها که مدام مي گويند نمي شود، ديگر چرا بايد تلاش کرد.  او ميگويد " دنيا را آب ببرد اينها را خواب ميبرد، آمريکا حمله کند، زنان در خيابان کتک بخورند، دانشجو را بگيرند و شکنجه کنند، زنداني سياسي را اعدام کنند و ... اينها ککشان نميگزد و به سبک دراويش سر در لاک خود فرو برده و اندر فوايد لغو کار مزدي مقاله مينويسند". اين اولين و آخرين بار نيست که اينها کارگران و مردم را اينگونه مورد توهين و تحقير قرار مي دهند و حقيقتا چرا نه، غيراز اين است که اين دوستان هر چه گفتند و نوشتند دست آخر با تلاش بخشهاي مختلف جامعه و از جمله کارگران، زنان، جوانان دود شد و هوا رفت .

 اتفاقا برخلاف اين حملات راست به کارگران و تشکلهايشان امروز بيش از هر زماني کارگران ايران و تشکلهاي که در چند سال گذشته پا گرفته‌اند، راجع به همه مسائل جامعه از جمله مسله زنان، کودکان، جوانان، حساس بوده اند و همه مصائب جامعه را امر خود دانسته، کارگران راديکال و پيشرو بارها در مورد جنگ دو قطب تروريستي اظهار نظر کرده‌اند، اطلاعيه صادر کرده اند، تظاهرات سازمان داده‌اند. امروز بيش از هر زماني بخشهاي مختلف جامعه از همديگر حمايت ميکنند. به قطعنامه هاي سرخ اول مه امسال و سالهاي گذشته نگاه کنيد، به تلاش براي دفاع از حقوق کودکان نگاه کنيد، به مطالبات زنان نگاه کنيد و به آخرين نمونه اين اتحاد و همسرنوشتي کارگران و مردم معترض به جمهوري اسلامي نگاه کنيد که چگونه تلاش براي آزادي رهبران اتحاديه بيکاران و محمود صالحي را به يکي از مباحث کل جامعه تبديل کردند و چگونه در زير سرنيزه رژيم هار اسلامي از آزادي رهبران کارگري استقبال ميکنند.

واقعا چه بهتر که کارگران و دست اندرکاران جنبشهاي اجتماعي ايران به مشغله‌هاي آقاي محمدي نه تنها وقعي نمينهند بلکه کاملا عکس آن حرکت ميکنند. کارگران مشغول سازماندهي خود و هم طبقه ايهايشان براي رهاي از شر رژيم اسلامي هستند، اول مه هاي باشکوه برگزار ميکنند، دست شوراهاي اسلامي و خانه کارگريها را از سر خود کوتاه مي کنند و کلا خود را براي نبرد نهايي با رژيم هار سرمايه در ايران آمادە مي کنند، فشار جنبش اعتراضي کارگران، کودنترين بخشهاي رژيم اسلامي را هم به صدا در آوردە و دوستان ما در حزب "حکمتيست" و آقاي محمدي انگار به غير از پيوستن به گارد آزاديشان براي پخش چند اطلاعيه هيچ مبارزه ديگري را برسميت نمي شناسند.

18 ژوئن 2007

* * *

مسئوليت مقالات مندرج در جدل بعهده نويسندگان آن ميباشد

آرشيو مقالات مربوط به فراكسيون

 

آرشيو مقالات مربوط به منشعبين

 

بازگشت به سايت روزنه

آرشيو نشريه پي دى افي جدل

آخرين شماره منتشر شده نشريه