|
"خدا از دست
دوستانم نجاتم دهد!"
در نقد
مقاله "كدام تشكل كارگرى" از مظفر محمدى
ناصر اصغری
ماركس در جائی جمله بالا را در برابر كسانی كه ادعای
دوستی او را داشتند، اما او را بد تفسیر و تعبیر
میكردند، بیان كرده است. در مورد حزب طرفداران كورش
مدرسی و تشكلهای كارگری باید گفت "خدا كارگران را از
دست دوستان دروغینش نجات دهد!"
نوشته مظفر محمدی، "كدام
تشكل كارگری؟" در اكتبر شماره ١٤٤، تیر خلاصی است بر
شقیقه حزب طرفداران نظرات راست و عقبمانده كورش مدرسی.
این نوشته یك نوشته فكر نشده، اصلاح نشده و تأیید
نشدهای نیست كه نویسندهاش در حالت روحی عادیای
نبوده باشد و بعد از نوشتن بدون مرور دوباره، آن را
برای سایتی فرستاده باشد. نوشتهای است از یكی از
رهبران اصلی این حزب در مهمترین نشریه حزبشان به
سردبیری مهمترین فرد در این حزب! چرا كه فراتر از
مریوان و سنندج و حاجی كند و باشبلاغ، دو نفر درست و
حسابی این جریان را به رسمیت نمیشناسد. اگر این جماعت
تا دیروز مردم را با بهانههای واهی و بچهگانه از
اعترض بر علیه رژیم به خانه میفرستادند و یا كمپین
"ما از مذهب روی برگردانیم" را ارتجاعی میخواندند،
دیگر هیچ بهانه محكمه پسندی را نمیتوانند برای انحلال
یك تشكل بسیار مطرح كارگری سرهم كنند. "اتحادیه" اكنون
خبرسازترین حركت، حداقل در یكی دو ماه گذشته سنندج
بوده است. چندین بار ایلنا مجبور شده است از رهبران آن
بعنوان رهبران و منتخبین كارگران اسم ببرد و بعنوان یك
تشكل مستقل و معترض به رسمیت بشناسد. زمانی كه این
اتحادیه اول ماه مه در سنندج را سازمان میدهد و رژیم
رهبرانش را دستگیر میكند؛ و این اتحادیه اعتراض بر
علیه بازداشت این رهبرانش سازمان میدهد. زمانی كه این
اتحادیه جلوی استانداری و فرمانداری اعتراض سازمان
میدهد؛ زمانی كه بخش خبری سایتهای دولتی در كردستان به
اخبار مربوط به این "اتحادیه" و اعتراضات سازماندهی
توسط آن اختصاص دارد، مظفری محمدی با به اصطلاح
ارزیابی از این تشكل و ظاهر شدن در نقش كارشناس مسائل
كارگری، این حركت را یكسره تخطئه میكند و رسما خواهان
انحلال آن میشود. این سیاست بورژوائی وحشت از تشكل و
جنب و جوش كارگری است كه رهبران حزب طرفداران نظرات
كورش مدرسی را به تكاپو انداخته است.
مظفر محمدی میگوید:
"اتحادیه كارگران اخراجی و بیكار در واقع اجتماعی از
كارگرانی است كه در سالهای اخیر بخصوص در یك سال اخیر
در سنندج اخراج شدهاند. ... نمیتوان حول آروز و توهم
تشكل و اتحاد درست كرد. ... بنابراین نه پیگیری مطالبه
بازگشت به كار ممكن و نه حتی حفظ و ادامه كاری تشكلی
به این نام جا دارد." این اما برای خواننده نوشته مظفر
محمدی ظاهر قضیه است. این اتحادیه و جنب و جوش حول آن
اكنون مهمترین واقعه سیاسی در نه تنها سنندج كه در كل
كردستان است. میگویم كل كردستان و بر روی كلمه
"كردستان" تأكید میكنم، چرا كه حزب كورش مدرسی یك
تئوریش این است كه "كردستان دروازه قدرت است." قاعدتا
جریانی كه دغدغهاش قدرت شدن و قدرت گرفتن است، باید
خوشحال باشد كه تشكلهای اینچنینی پا میگیرند و سعی
كنند در آنها دست بالا را داشته باشند. اما اینها قضیه
را برعكس میبینند؛ و حق هم دارند. همان زمان كه از حزب
كمونیست كارگری میخواستند جدا شوند، نگران این بودند
كه نكند تشكلهای تودهای شكل بگیرند؛ چرا كه آنها را
رقیب خود میپنداشتند. اگر یك دهم صد و چهل پنجاه نفری
كه در اولین مجمع عمومی "اتحادیه" شركت كردند، شبانه
مخفیانه با نام "گارد آزادی" كارت پستال "زندهباد
عبدالله دارابی" پخش میكردند، حتما روز بعد با رجعت به
سنت قدیمشان، از رادیوی خود مثل حزب دمكرات كردستان
آهنگ "سرنج بدن، سرنج بدن" سر میدادند.
تشكل كارگری و
مشكل حزب "نكنیدها"
اما در مورد مبارزه
كارگری، به نظر من نه تنها مظفر محمدی، بلكه هیچ كسی
در حزب طرفداران نظرات كورش مدرسی فونكسیون مبارزه
كارگری را نمیشناسد. رهبران اصلی این جریان علیالعموم
از سنتی آمدهاند كه یا رهبران جنبش دهقانی بودهاند و
یا هم در بهترین حالت فرماندهان دستههای مسلح چریكی و
پارتیزانی. بعضی از اینها زیر فشار اتوریته منصور حكمت
و تئوریهای كمونیسم كارگری، در برابر مبارزات كارگری و
مبارزه طبقاتی تسلیم شدند. اما همانكه فشار این
اتوریته از بالای سرشان رفت، با تفسیرهای دلبخواهی به
همان شیوه مبارزه كه اینها در آن اتفاقا آبدیده هم
هستند، برگشتند. هنوز گشتهای سیاسیشان در روستاهای
دور و بر مریوان و دایرسیران است. هنوز هم اعضایشان
برای پاك و منزه نگه داشتن كلاشینكف آموزش میدهند.
برخورد این جریان به
تشكلها و محافل موجود كارگری، تماما از زاویه منافع
حقیر تشكیلات خودشان است. در همانجائی كه مطلب مظفر
محمدی چاپ شده است، مطلب دیگری از اسد گلچینی درج
گردیده كه در ارزیابیاش از "كمیتههای هماهنگی و
پیگیری و دیگر شبكهها و نهادهای مشابه" میگوید كه این
نهادها باعث بهم نزدیك شدن كارگران نشده برعكس موجب
تفرقه و تشتت و فرقهگرایی بیشتر در میان كارگران
شدهاند. به این موضوع باید بعدا، اگر لازم شد پرداخت،
اما در مورد مشخص كمیته پیگیری، افرادی چون مظفر محمدی
و اسد گلچینی بودند كه برهان دیوارگر، یكی دیگر از
رهبران این جریان را تحریك كردند كه با كسانی چون ثقفی
دست به ترك و تخریب آن بزنند و شروع به انشاءنویسی
كنند. بعدها و احتمالا به توصیه همین مظفر محمدی و با
تعدادی از دوستانش تشكل دیگری به نام "تشكل سراسری
كارگران علیه بیكاری" درست كردند كه امروز مظفر محمدی
آنچه را كه آن زمان به دوستش برهان دیوارگر توصیه
میكرد، اكنون درصدد تخریب تشكلی با تقریبا همان نام
برآمده كه اهدافش با تزها و تئوریهای امروز مظفر محمدی
جور در نمیآید.
مظفر محمدی امروز دنیا
را طور دیگری میبیند. كمك برای پاگرفتن تشكلهای
كارگری، اعم از شاغل و بیكار سیاست تازه ای برای
كمونیستها نیست. خود مظفر محمدی، زمانی كه هنوز عضو
حزب كمونیست كارگری بود، در این تلاش با ما شریك بود.
تا آنجا كه به حوزه فعالیت مظفر محمدی مربوط است، ما
در گذشته نه چندان دور "سندیكای كارگران بیكار سنندج"
و همچنین در دیگر شهرهای كردستان در سالهای اوایل
انقلاب داشتیم كه تجربه موفقی هم بود. در عراق، بعد از
اشغال این كشور توسط آمریكا و متحدینش، "اتحادیه
بیكاران عراق" را با شعبههائی در شهرهای اصلی عراق
داشتیم كه اساسا به همت رفقای خود ما پا گرفت. مسئول
روابط بینالمللی آن هم عصام شكری بود. "یهكتی
بیكاران كردستان" را در عراق، بعد از حمله اول آمریكا
به عراق در سال ١٩٩٠ داشتیم كه آنهم اساسا به همت و
پشتكاری رفقای خود ما پا گرفت. هیچكدام از این تشكلها
اكنون وجود خارجی ندارند. اما این ما نبودیم كه
فراخوان انحلال آنها را دادیم! حمله بورژوازی بود كه
ما را مجبور به عقبنشینی و ترك این سنگرها كرد.
اینبار و در مقابله با تشكل دیگری، حزبی به نام
طرفداری از منصور حكمت كمر به نابودی تشكلی داده است
كه رادیكال است، اعتراض سازمان میدهد، جامعه جهانی و
دور و بر خود را خطاب قرار میدهد و مهمتر از همه
اینها، دارد راه نشان میدهد.
اما این فقط "اتحادیه"
نیست كه مورد تخطئه و حمله این افراد قرار گرفته است.
مظفر محمدی میگوید: "مطالبه برگشتن به سر كار
مطالبهای محدود و مقطعی است. حتی صنفی هم نمیتوان
نامید. مطالبه مربوط به تعدادی كارگر است كه اخراجشان
رسمیت یافته و یا در ازاء آن هم مبلغی ولو ناچیز
گرفتهاند. بنابراین حول این نمیتوان كارگر را بسیج
كرد بجز تعداد كارگر اخراجی." این ظاهرا جمله بسیار
بیآزاری است. اما تمام مسئله و تخطئه زحمات كارگران
در همین یك جمله "بیآزار" نهفته است. با این منطق
میتوان سراغ هر تشكلی رفت و هر تلاشی را تخطئه كرد. با
این منطق هیچ تشكلی، مبارزه برای هیچ نوع تشكلی جا
ندارد. ایران از كشورهای حوزه فوق سود است. سرمایه
وجود هیچ نوع تشكلی را بر نمیتابد. مبارزه برای حفظ
سندیكای شركت واحد، مبارزه كارگران برای دفاع از
شوراهایشان در اوائل دهه شصت و غیره، تلاشی عبث بوده!؟
هر تشكلی كه به قول مظفر محمدی تشكل صنفی باشد باید
كناری گذاشته شود؛ هر تشكلی كه مربوط به تعدادی كارگر
باشد كه موقعیتشان، مثلا قراردادی بودنشان، رسمیت
یافته باشد، بی فایده است و باید منحل شود و به "گارد
آزادی" بپیوندند. مظفر محمدی تلاش كارگران را به
سیاسی، صنفی، و یا حتی نه این و نه آن تقسیم میكند.
كارگر به تلاشش برای بهتر كردن وضعیت زندگی خود این
چنین نگاه نمی كند. كار می خواهد؛ دستمزد بهتر و
بالاتر می خواهد؛ آزادی زندانیان سیاسی می خواهد؛
خواهان پرداخت دستمزدهای پرداخت نشده است؛ انرژی هسته
ای نمی خواهد؛ این را از جمهوری اسلامی مطالبه می كند.
اگر رژیم نمی تواند آنها را برآورده كند، كارگر میگوید
پس لطفا برو كنار، ما خودمان می توانیم. كارگران فقط
متحد و متشكل میتوانند در چنین ظرفیت ظاهر شوند. مظفر
محمدی این سلاح را از كارگر میگیرد. برای همین می گویم
كه كسی در بین این جماعت فونكسیون مبارزه كارگری را
نمی فهمد. تعدادی كارگر كه به اهمیت تشكل پی برده اند
و با هزار و یك ممانع رژیم روبرو بوده و توانسته اند
آنها را كنار زده و متحد و متشكل شوند، مظفر محمدی
خواهان متفرق شدنشان است. مهرنوش موسوی به درست می
گوید كه حزب اینها شده حزب "نكنید"ها!
راستش در باره این نوشته
مظفر میشود دهها صفحه نوشت. جمله به جمله این نوشته
برای اهداف تشكیلاتی و جواب به بیعملگی خودشان سرهم
شدهاند. تا آنجا كه به تشكیلات خودشان بر میگردد، این
مشكل خودشان است كه چگونه تشكیلاتداری كنند. اما در
برابر حمله به تشكلهای كارگران باید محكم ایستاد.
توصیه من به همه فعالین و كارگران، بخصوص كارگران
متشكل در این "اتحادیه" این است كه این عمل و فراخوان
قبیح و ضدانقلابی مظفر محمدی را محكوم كنند. چاره
كارگران وحدت و تشكیلات است!
|