كاته گورى: پاسخ و نقد منشعبين

 نامۀ سرگشاده به سیاوش دانشور و حزب اتحاد كمونیسم كارگری
سیاست بی رحم است، حقیقت تلخ است و توهین و ناسزا چاره نیست


حبیب بكتاش

سیاوش دانشور در نشریۀ "یك دنیای بهتر" شمارۀ سوم بتاریخ سیزده ژوئن ٢٠٠٧ نامه‌ای از من به حزب "اتحاد كمونیسم كارگری" را همراه با یك پاسخ چاپ كرده است. از اینكه نامۀ من را چاپ كرده و زحمت پاسخ آنرا كشیده‌اند تشكر میكنم. اما نكاتی در پاسخ ایشان هست كه نمیشود بی‌جواب گذاشت. من ابتدا خلاصه‌ای از نامۀ خودم و پاسخ سیاوش دانشور را ذكر میكنم و در ادامه نكاتی را مطرح میكنم.

نامۀ من چهار نكته دارد كه به دو نكتۀ اول آن میپردازم:
١) رهبران حزب اتحاد كمونیسم كارگری (حزب جدید) با اتهامات جنگ سردی از قبیل پاپوش‌دوزی، توطئه و كودتا به جنگ حزب كمونیست كارگری (حزب) آمدند و نهایتا از حزب جدا شده و حزب جدیدی را ساختند.

٢) اتحادی كه رهبران حزب جدید از آن تحت عنوان اتحاد صفوف كمونیسم كارگری صحبت میكنند در نهایت چیزی جز اتحاد با حجاریان و حسن نصرالله نیست و پرچم این اتحاد قبلا در دستان لرزان كورش مدرسی برافراشته شده است كه با "مردم از سوسیالیسم رم میكنند"، "راست دست بالا دارد"، "نافرمانی مدنی" و "دولت حجاریانی" شروع شد و با دفاع از حسن نصرالله و حماس ادامه یافت و اكنون در كنار اسلام سیاسی بر علیه كمپین "ما از مذهب رویگرادنیم" شمشیر میزند.

پاسخ سیاوش دانشور هیچ ربطی به هیچ مورد در نامۀ من ندارد. كل پاسخ غیر از یك مشت فحش و ناسزا و افترا چیز دیگری نیست. خلاصۀ پاسخ سیاوش دانشور این است:


١) "نامه‌های شما و نوع شما نمونه‌ای از یك بیماری سیاسی در جنبش ماست."
٢) "ما علیرغم هر اختلاف نظر با این یا آن بخش حزبی و رفقای كمونیسم كارگری از حرمت آنها در مقابل دروغ و افترا دفاع میكنیم."
٣) "از شما تقاضا داریم با آبروی حزب بازی نكنید. بنظر من حزب كمونیست كارگری چند دوست مانند شما داشته باشد به دشمن احتیاجی ندارد."

بگذارید بحث را از پاسخ سیاوش دانشور شروع كنیم. ایشان میگویند نامه‌های شما و نوع شما نمونه‌ای از یك نوع بیماری سیاسی در جنبش ماست. اینجا دو چیز برایم قابل فهم نیستند. اول اینكه من متوجه هستم كه كلمۀ شما به من اشاره میكند ولی اصطلاح "نوع شما" دیگر چیست. تا بحال من فكر میكردم انسان هستم و انسان یك نوع بیشتر ندارد. میشود سیاوش دانشور چند نفر از "نوع من" را به من معرفی كنند تا من از دست تنهائی نجات یابم و خود را بهتر بشناسم؟ مورد دومی كه برایم قابل فهم نیست اصطلاع "بیماری سیاسی" هست. من تا بحال فكر میكردم علم پزشكی تنها به دو نوع بیماری قائل است؛ بیماری جسمی و بیماری روحی.
معلوم است من از قافله عقبم و سیاوش دانشور اطلاعات پزشكیشان بسیار وسیع است و انواع بیماری را كشف كرده‌اند. میشود سیاوش دانشور چند تا "پزشك سیاسی" و "داروخانه سیاسی" برای ما معرفی كنند تا خودمان را مداوا كنیم؟ از آنجائی كه سیاوش دانشور متخصص نوع شناسی و بیماریهای سیاسی هستند، من از ایشان تقاضا دارم مقاله‌ای در این مورد (و موارد مشابه) بنویسند و ما بیخبران از عالم و آدم را روشن نمایند؟ من شنیده بودم سیاستمدار ورشكسته تاجر میشود ولی نمیدانستم چنین متخصصهائی هم بار میآورد.

در نكتۀ دوم پاسخ سیاوش دانشور، ایشان پرچمدار دفاع از حرمت انسانها لقب میگیرند و من به دروغگوئی و افترازنی متهم میشوم. بگذارید این را كمی بشكافیم. در اینجا لازم میبینم چند تعریف كوتاه خدمت خوانندگان ارائه دهم تا بحث روشن‌تر شود.

١) "اتهام" نسبت دادن حرف یا عملی به كسی هست و اگر مدرك و دلیلی پشت اتهام باشد میشود حقیقت و بنابراین ایرادی ندارد و لازم هم هست. اگر مدرك و دلیلی پشت اتهام نباشد میشود افترا یا دروغ.
٢) "افترا" همان اتهام بدون مدرك و دلیل است. افترا معمولا برای ضربه زدن به حیثیت و موجودیت كسی یا گروهی به كار برده میشود.
٣) "دروغ" شكل خفیف افتراست.

من در اینجا داستان شیرین اتهام و افترا را دنبال میكنم.

آنچه كه من در مورد حزب جدید گفته‌ام را میشود در ردیف اتهام طبقه بندی كرد. قصد من اینست كه نشان دهم كه مدرك و دلیل اتهامات من به این حزب وجود دارد و بنابراین دروغ و افترا نیست. همچنین نتیجۀ منطقی بحثی كه در زیر می‌آید نشان میدهد كه سیاوش دانشور و دوستان ایشان در حزب جدید ید بیزائی در دروغگوئی و افترازنی دارند.

من در نكتۀ اول نامه‌ام گفته‌ام كه سیاوش دانشور و دوستان ایشان با اتهامات جنگ سردی از قبیل پاپوش دوزی، توطئه و كودتا به جنگ حزب كمونیست كارگری آمدند و نهایتا جدا شده و حزب جدید خود را تشكیل دادند. ببینیم مدرك و دلیل من پشت این اتهام چیست؟

سیاوش دانشور در نوشته‌ای تحت عنوان "راه برون رفت حزب از مسئله نوید بشارت" بتاریخ دوم دسامبر ٢٠٠٦ در بند پنجم چنین مینویسند: "روش برخورد بسیاری از رفقا در دفتر سیاسی به مسئله (مسئله نوید بشارت) به نظرم غیرحرفه‌ای و در سیاست ضرب شده است. این گره كوری است كه حزب در آن گیر كرده است. مسائل نه ضرورتا بر اساس فاكتها و شواهد كافی و قابل اثبات، بلكه بر اساس موضع سیاسی و عدم اطلاع فنی و انگیزه شناسی صورت میگیرد. این راه ما را به ناكجاآباد میبرد. حتی اگر نوید بشارت فرد مورد نظر بود بطور قطع و بدون هیچ ابهامی بررسی كیس باید از موضع سیاسی وی تفكیك میشد و بعنوان یك عمل فردی نگریسته میشد. حزب و نظریات سیاسی باید در این ماجرا از خود موضوع فاصله میگرفتند. این هم به نفع حزب بود و هم میتوانست به روال منصفانه و نتیجه بخش‌تری كمك كند."

قبل از اینكه این نوشتۀ سیاوش دانشور را بشكافیم، چند ملاحظه لازم است:
١) نوید بشارت نام جعلی یك عضو كمیته مركزی حزب بود كه با تبلیغات جنگ سردی و افتراهای از نوع كیهان شریعتمداری بعد از پلنوم ٢٦ حزب بر علیه حزب تبلیغ میكرد. مدارك بدست آمده از كامپیوتر منزل و محل كار نوشته‌های نوید بشارت او را به اسماعیل مولودی وصل كرد. سیاوش دانشور و دوستانشان در حزب جدید از اول تا آخر از اسماعیل مولودی در برابر حزب دفاع كردند و در پی جدلهای شكل گرفته حول این مسئله فراكسیون اتحاد كمونیسم كارگری را تشكیل دادند. در شمارۀ اول نشریۀ یك دنیای بهتر هم علی جوادی و هم سیاوش دانشور اعتراف میكنند كه ٩٩،٩ درصد نوید بشارت همان اسماعیل مولودی بود ولی هرگز اطلاعیه‌ای در این مورد صادر نكردند و مسئله را برای عموم روشن نكردند. بنابراین موارد مربوط به فاكت و اطلاع فنی و نوشتۀ سیاوش دانشور به بحث ما بیربط است.
٢) اعضای فراكسیون همان خط سیاسی را پیش میبردند و همان تبلیغات را علیه حزب میكردند (و میكنند) كه نوید بشارت میكرد. یكی با نقاب و دیگری بدون نقاب.
٣) منظور از "بسیاری از رفقا در دفتر سیاسی" در نوشتۀ سیاوش دانشور رهبری كنونی حزب كمونیست كارگری است.

حالا بگذارید نگاهی به نوشتۀ سیاوش دانشور بیاندازیم. ایشان در یك پاراگراف پنج بار حزب را متهم میكند كه در برخورد به پروندۀ اسماعیل مولودی سیاست را در اتهام جاسوسی - پلیسی به یك عضو كمیته مركزی خود ضرب كرده است. (انگار كه تكرار مكرر یك اتهام آنرا به حقیقت نزدیك میكند.) این صاف و ساده یعنی پاپوش دوزی و توطئه. یعنی اینكه حمید تقوائی، اصغر كریمی، مصطفی صابر و سایر رهبران حزب بخاطر عقاید سیاسی اسماعیل مولودی نقشه كشیده‌اند و طرح ریخته‌اند تا یك مخالف سیاسی خود را با وارد كردن اتهام جاسوسی - پلیسی بی‌اعتبار كرده و از حزب حذف كنند. این بزرگترین اتهامی است كه یك نفر میتواند به رهبری حزب بزند و اگر پشت آن دلیل و مدركی نباشد، یعنی بزرگترین افترا.

آقای دانشور! به اعتراف خود شما و دوستانتان معلوم شد كه اتهام جاسوسی - پلیسی به اسماعیل مولودی مدرك و دلیل داشت و بنابراین افترا نبود. در مورد اتهام پاپوش دوزی و توطئه و ضرب سیاست شما به دوستان خودتان چطور؟ آیا شما هم دلیل و مدرك داشتید؟ آیا دلیل و مدرك دارید؟ آیا جائی دلیل و یا مدرك ارائه داده‌اید كه من خبر ندارم؟ شما كه ادعا میكنید دروغ نمیگوئید، افترا نمیزنید و از حرمت انسانها دفاع میكنید، آیا خاطر شریفتان از این افترای بزرگ و وحشتناكی كه به دوستان خودتان زدید آزرده نمیشود؟ آیا یك معذرتخواهی بزرگ به حمید تقوائی و دیگر دوستان قدیمتان و اعضا و كادرهای حزب بدهكار نیستید؟ كی میخواهید جسارت آنرا داشته باشید و معذرت بخواهید؟

بنابراین روشن شد كه نكتۀ اول من در مورد اتهامات جنگ سردی علیه حزب از طرف رهبری حزب جدید افترا نبود. یك اتهام همراه با دلیل و مدرك بود و نبابراین حقیقت بود.

نكتۀ دوم در نامه من این بود كه اتحادی كه حزب جدید از آن صحبت میكند در نهایت چیزی جز اتحاد با حجاریان و حسن نصرالله نیست. این هم یك اتهام بی‌دلیل و مدرك نیست. اولین كاری كه فراكسیون در دستور خود قرار داد تلاش برای رابطه و همكاری با حزب كورش مدرسی (حزب حكمتیست) بود. این تلاش تا آنجا پیش رفت كه علی جوادی انجمن ماركس را (كه به اعتراف خود او سرمایۀ حزب كمونیست كارگری بود) دو دستی به كورش مدرسی تقدیم كرد. (بقول شاهو پیرخضرائیان رشوه داد.) علاوه بر آن همراه با اسلامگرایان متشكل (و متشتت) در حزب كورش مدرسی پرچم مبارزه علیه كمپین "ما از مذهب رویگردانیم" را بلند كرد. بگذارید باز هم از خود سیاوش دانشور كمك بگیریم. سیاوش دانشور در مقاله‌ای تحت عنوان "كمونیسم كارگری و چپهای اسلامی" در نشریۀ جدل شماره ١ صفحۀ ٣١ بتاریخ هشت سپتامبر ٢٠٠٦ در مورد "حزب الله گیت" كورش مدرسی در قضیۀ جنگ لبنان چنین مینویسد: "نقد مواضع جدید آقای كورش مدرسی تنها اهمیتش در نشان دادن راستگرائی این جریان نیست. در صحنۀ سیاسیت ایران نقد این چپ پوپولیست و متحد جنبش اسلامی به پایان رسیده است و نتایج عملی و سیاسی خود را نیز بدست داده است." ایشان در بخشی دیگر در همین نوشته میگویند: "حزب الله گیت آقای مدرسی دنبالچه چپهای اسلامی طرفدار استالین، مائو و تروتسكی است كه تندترین‌هایشان حزب سوسیالیستهای اسلامی را تشكیل دادند و عكسهای استالین، مائو و خمینی و لنین را به ردیف در لوگوی نشریه‌شان منتشر میكنند."

سیاوش دانشور باید از شما پرسید كه چه شده است كه شما حالا دنبالچۀ كورش مدرسی شده‌اید و رفیق میگویید و رفیق میشنوید؟ چه شده است كه انجمن ماركس (سرمایه سیاسی حزب) را دو دستی تقدیم حزبی میكنید كه "متحد جنبش اسلامی" هست؟ آیا شما فرقی با حزب كورش مدرسی دارید؟ پشت سر هم میگویید كه در نقدتان به خط كورش مدرسی اشتباه كرده‌اید، میشود روشن كنید اشتباهتان كجاها بوده است؟ آیا اكنون فكر میكنید كورش مدرسی و حزب ایشان "دنبالچۀ چپهای اسلامی" نیست؟ آیا كورش مدرسی و حزب ایشان دیگر "متحد جنبش اسلامی" نیست؟ اتفاقی افتاده است كه ما خبر نداریم؟ با این توضیح روشن میشود كه اتهام "اتحاد با حجاریان و حسن نصرالله" به حزب جدید بدون مدرك و دلیل نبوده است..

آقای سیاوش دانشور من دو اتهام از چهار نكتۀ مندرج در نامه‌ام را توضیح دادم و با دلیل و مدرك ثابت كردم. اگر لازم شد دو نكتۀ دیگر را هم ثابت میكنم. شما اما بدون دلیل و مدرك مرا دروغگو و افترازن خطاب كرده‌اید و بیمار سیاسی خوانده‌اید. همینطور نوع و گونه به من نسبت داده‌اید كه از پاسختان معلوم است خیلی متفاوت و پست‌تر از نوع و گونۀ شماست. من خوشحالم كه از نوع و گونۀ شما نیستم.

آقای سیاوش دانشور، شما كه بر تخت دفاع از فرد و انسانیت و حرمت انسانها تكیه زده‌اید، چرا به حیثیت و حرمت من (و نوع من) توهین میكنید؟ چرا مرا دروغگو، افترازن و "بیمار سیاسی" خطاب میكنید؟ آیا با توجه به آنچه كه در این نوشته آورده شد این اتهامات بی‌پایه و بی‌دلیل و مدرك شما تف سربالا نیست؟ و این تفها بر روی مبارك شما نمی نشیند؟

آقای دانشور یادتان هست كه حمید تقوائی در پلنوم ٢٧ گفت اگر در این راهی كه در پیش گرفته‌اید قدم بگذارید تا آخر باید بروید (نقل بمعنی). متأسفانه باید اذغان كرد كه شما در این راه چرخش به راست، اتحاد با امثال كورش مدرسی و شمشیرزنی علیه لنین و علیه بزرگترین مبارزۀ ضداسلامی و ضدمذهبی در دورۀ ما، كمپین "من از مذهب روی گردانم"، مصمم و ثابت قدم هستید. تحولات سیاسی و اجتماعی ایران هر روز شتاب بیشتری میگیرند و قطبی‌تر میشوند و شما مجبورید راست‌تر و اسلامی‌تر شوید. راه جالبی را انتخاب نكرده‌اید. امیدوارم ترمزهایتان را چك كنید اگر چه بنظر می‌رسد ماشین سریع‌السیر شما ترمزی ندارد و امیدی برای نجات شما از این سقوط آزاد نیست. متأسفانه باید گفت كه شما این راه را تا به آخر خواهید رفت. وضعیت جالبی نیست، ولی می‌دانید كه سیاست بیرحم است.

امیدوارم این نوشته در همان نشریه خودتان چاپ كنید. صحیح و سالم باشید.
شانزده ژوئن ٢٠٠٧


 

مسئوليت مقالات مندرج در جدل بعهده نويسندگان آن ميباشد

آرشيو مقالات مربوط به فراكسيون

 

آرشيو مقالات مربوط به منشعبين

 

بازگشت به سايت روزنه
آرشيو نشريه پي دى افي جدل
آخرين شماره منتشر شده نشريه