كاته گورى: پاسخ و نقد منشعبين

تشکلهاى کارگرى، پشتيبانى يا انحلال؟

در حاشيه مواضع مظفر محمدى در مورد ”کدام تشکل کارگري؟“

 

از ايسکرا 367

عبدل گلپريان

 درشرايط و اوضاع سياسي حاکم بر زندگي کل جامعه و بويژه کار و زندگي کارگران در بخشها و رشته هاي مختلف توليدي و غير توليدي، فعالين کارگري هرجا لازم دانسته اند که در مقابل تعرض و تجاوز کارفرمايان و دولت حامي آنها، ظرفي را براي دفاع از حقوق صنفي، اقتصادي، اجتماعي و سياسي خود ايجاد کنند، منتظر ننشسته و بعنوان يک طبقه اجتماعي در سوخت و ساز جامعه، به اين تلاش مبادرت کرده اند. اين ضرورت را فعالين کارگري بطور طبيعي و واقعي، به مثابه دفاع از خواست و مطالبات خويش تشخيص داده و تا حدود زيادي موفق شده اند که توده کارگر را در زير يک سقف و يک تشکل، متحد و متشکل کنند.

بطور يقين بايد گفت که در مجموع، طي يک دهه اخير، جنبش کارگري موفقيتها و پيشرويهاي خوبي در سازمانيابي خويش داشته است اما طبقه کارگر در ايران هنوز از ضعفها و کمبودهايي در مبارزات خود نيز رنج مي برد. پرداختن به اين نارسايي ها و ضعفها را مي توان در فرصت ديگري مورد بحث و بررسي قرار داد. قصد من در اين بخش از موضوع و در رابطه با تشکلهاي کارگري، پرداختن به نگرشي است که دستاورد هاي تاکنوني در جنبش کارگري را نه تنها ناديده مي گيرد بلکه پا را فراتر از آن نهاده و اين دستاورد ها را "نا بجا، توهم و خيالي“ عنوان مي کند.

درنشريه اکتبر شماره  144ارگان رسمي حزب ”حکمتيست“ نوشته اي ازمظفر محمدي تحت عنوان "کدام تشکل کارگري؟"به چاپ رسيده که خيلي روشن، صاف و پوست کنده، اتحاديه سراسري کارگران اخراجي و بيکار ايران را زائد و بي معني اعلام مي کند. ايشان در اثبات نظرات خويش  در يک نشريه که منعکس کننده نظرات رسمي اين حزب است در مورد اين اتحاديه، دلائلي را بر مي شمارد که کلا با سوحت و ساز و قانونمندي مبارزات کارگري بيگانه است. روشن است که سردبير اين نشريه رسمي از سر لاقيدي و بي توجهي آنرا به چاپ نرسانيده است بلکه چاپ اين گونه مطالب، مواضع و نقطه نظرات اين حزب را بيان مي کند. پايين تر سعي ميکنم اين بيگانگي و اين سيستم فکري را که در واقع از گرايشات غير کارگري و غيرکمونيستي سرچشمه ميگيرد، نشان دهم .

مظفر محمدي مي گويد:  بديهي است كه كارگر اخراج شد، بيكار است، منفرد است، مطالبه برگشتن به سر كار مطالبه اي  محدود و مقطعي است. حتي صنفي هم نميتوان ناميد. مطالبه مربوط به تعدادي  كارگر است كه اخراجشان رسميت يافته و يا در ازاء آن هم مبلغي ولو ناچيز گرفته اند. بنابراين حول اين نميتوان كارگر را بسيج كرد بجز همان تعداد كارگر اخراجي.

بنا به اين درک و نگرش، کارگري که بيکار است نمي تواند و نبايد حول مطالبه اش عليه بيکاري بسيج و  متشکل شود. با شناختي که ايشان از سوخت و ساز تشکل يابي دارد، خواست و مطالبه برگشت به کار، مطالبه اي محدود و مقطعي است و حول آن نمي توان کارگر را بسيج کرد. نظرات ايشان دال بر"مطالبه محدود و مقطعي است، حتي صنفي هم نمي توان ناميد، نمي توان کارگر را بسيج کرد" تماما نواختن شيپوري از طرف مظفر محمدي براي متفرق نمودن کارگراني است  که توانسته اند حول خواست و منافع مشترک و طبقاتي خود متشکل شوند.  حتي اگر 3 نفر کارگر براي تشکيل صندوق همبستگي محفلي را ايجاد کنند، بايد از آن و در جهت تقويت و گسترش اين جمع شدن و سمت و سو دادن به آن، از چنين محافلي حمايت و پشتيباني بعمل آورد نه برعکس.

ماههاست که اين تشکل نه تنها در کردستان بلکه در ساير شهرهاي ايران به سقفي براي اعتراض و مبارزه کارگران اخراجي و بيکار تبديل  شده و هر روزه دارد راه نشان مي دهد، ايشان مبارزه عليه اين فقر و بيکاري را در نميتوان کاري کرد توضيح مي دهند و آن را بي معني قلمداد مي کند و مي افزايد که اين اخراج شدن رسميت يافته است. از نظر ايشان آنچه را که دولت و کارفرمايان بعنوان حکم اخراج صادر ميکنند، رسميت دارد و معتبر است. بنا به اين درک، کارگر اخراجي و بيکار بايد بداند که ”مدافعيني“ با اين نگرش در کجا ايستاده اند.

معلوم است که نبايد اين فرمايشات را زياد جدي گرفت. زاويه ديد ايشان از موضعي کاملا دهقاني و در بهترين حالت خورده بورژوايي و يا ملقمه اي از هر دو در بر خورد به مطالبه بازگشت به کار و به تشکلي است که به نقطه اميد کارگران بيکار و اخراجي تبديل شده است. 

مي گويند: ممكن است كارگران اخراجي نساجي كردستان يك پروسه ٦ ماهه را براي مبارزه براي بازگشت به كار در دستور بگذارند. آنهم نه به تنهايي، بلكه با كمك و حمايت و همراهي كارگران شاغل در كارخانه نساجي. اگردر طول اين پروسه، كارگران اخراجي و همكاران شاغلشان زورشان نرسيد و نتيجه نداد ديگر مساله اي به نام كارگر اخراجي معني ندارد و شعاري به نام بازگشت به كار هم ديگر توهم و خيال است.

 اين فرمايشات را با التيماتوم هاي کارفرمايان و نصيحتهاي عوامفريبانه آنها براي بازگشت به کار مقايسه کنيد،  آيا تفاوتي مابين آنچه که مظفر محمدي در تعيين زمان 6 ماهه و نتيجه اي که از عدم پاسخگويي  کارفرمايان و بي معني خواندن مبارزه براي بازگشت به کار عنوان مي شود، وجود دارد؟ از کسي که ميخواهد پيرامون مسائل و معظلات امروز در جنبش کارگري سخني به ميان آورد، اين انتظار مي رود که در مقابل هر بن بستي بر سر راه مبارزات کارگري، راه حلي نشان دهد، پله هاي بعدي را ترسيم کند و قرار گرفتن هر خشتي را بر روي هم  بر بستر تشکل يابي ارتقا دهد. اما اين طيف از "مدافعين" حقوق کارگران مواضع و نقطه نظراتشان نه تنها در جهت راه نشان دادن نيست، بلکه اتحاديه اي را که با خون دل و براي کسب حقوق خود برپا شده است  بي معني قلمداد ميکنند و از اين بابت خيال کارفرما را از  ”مزاحمتهاي“ اين اتحاديه راحت مي کند . آيا کارفرمايان  چيز بيشتري از اين ميخواهند؟

در ادامه ميگويد: نميتوان حول آرزو و توهم تشكل و اتحاد درست كرد. در مورد كارگران اخراجي نساجيهاي كردستان اين اتفاق افتاده است.

 ايشان به جاي گرفتن يقه دولت و کارفرما، بازگشت به کار کارگران اخراجي و بيکار را توهم مي نامد. اين يک دهن کجي آشکار به خواست و مطالبه جنبش کارگريست. اين ادبيات را که خواست و مطالبه کارگر را توهم و خيال مينامد، ادبيات و فرهنگ کارفرمايان است که اکنون ايشان هم با  چنين سنتي هم آوا شده اند. درست کردن تشکل و اتحاد را نيز  توهم ميداند، بدون اينکه کوچکترين اشاره اي به عدم پاسخ گويي و يا دشمني دولت و کارفرمايان نسبت به کارگران در بازگرداندن آنان بر سر کار را بيان کند.  گويا کارگران اخراجي و بيکار، شکمَشان خيلي سير است و از سر تفنن و خوشخيالي دست به ايجاد و راه اندازي اين تشکل زده اند. اين درک و اين نگرش کاملا با سوخت و ساز و فعل و انفعالات درون جنبش کارگري بيگانه و بي ربط است. ايشان ناتوانتر از آن است که علت عدم پاسخگويي به نياز کارگر اخراجي و بيکار براي بازگشت به کار را نشان دهد. اينها حرکت و سوخت و ساز درون طبقه کارگر را درخود و بدون درگير شدن با دشمن طبقاتي شان مي فهمند. خيال مي کنند که کارگران  آدمهاي منفردي هستند که در يک روز تصميم گرفته اند سازماني براي خود و براي گپ زدن دور هم  درست کنند. براي هر جمع از کارگر اخراجي و يا شاغل،  تجمع، تشکل، و اتحاد، مفهومي ضرورت يافته دارد، يعني مبارزه اي رو در رو و واقعي با دولت و کارفرما که  نان شب کارگر را به گرو گرفته است.  خارج از قبول داشتن و يا توهم و خيالي خواندن آن، اين تشکل و اين اتحاديه و هر ظرف ديگري از اين نوع در کوران مبارزه طبقاتي که از نيازها و ضرورتهاي اين جنبش است، بعنوان سلاحي در دست و و براي دفاع از زنده ماندن  در اين نبرد طبقاتي در درون جنبش کارگري متولد ميشود. تلاش و مبارزه  براي ايجاد تشکلي  براي مطالبه بازگشت به کار و در دفاع از حقوق کارگران را خيال و توهم  خواندن،  نشاندهنده مهر تاييدي بر حقانيت کارفرماست. روضه و موعظه ايشان اين است که اين اتحاديه توهم است چون راست و کارفرمايان دست بالا را دارند. چون دولت و کارفرما قدرتمندند و توان اخراج و بيکارسازي را دارند، پس شما بي خود داريد با آنها مي جنگيد. اين معني تمام  فرمايشات ايشان است. در شرايطي ايشان از آرزو و توهم ناميدن قلم مي زند که ماههاست حول اين آرزو يعني مطالبه بازگشت به کار تشکل قدرتمندي که از نظر اينها توهم است، به تشکلي مطرح در جامعه تبديل شده که براي دولت و کارفرما به معظلي  در راستاي رشد و در باز تکثير آن در درون کارگران شاغل تبديل شده اما براي اين آقايان توهم نام ميگيرد.!!؟

"  بنا براين نه پيگيري مطالبه بازگشت به كار ممكن و نه حتي حفظ و ادامه كاري تشكلي به اين نام جا دارد."

شعار اين "حاميان" کارگران همين است که سياه رو سفيد مکتوب کرده اند. با زبان بي زباني مي گويد، تلاش بي فايده است بازگشت به کار ممکن نيست، حفظ و ادامه کاري اين تشکل هم بي جا است. اشتباه نشود اين سخنان کارفرمايان نساجي هاي کردستان نيست، اينها "درافشاني هاي" يکي از رهبران حزب "حکمتيست" مظفر محمدي است که اينگونه کارگران بيکار و اخراجي را در مقابل کارفرما و دولت حامي آنان اينچنين خلع سلاح ميکند.  من از اين طيف از "کارشناسان مسائل" کارگري ميپرسم، تشکيل يک تشکل و جمع شدن جمعي از کارگران در زير يک سقف يک واقعيت و يک پديده داده شده است،  وظيفه کمونيستها در قبال آن چيست؟ شما که فرمان انحلال و متفرق شويد را صادر ميکنيد؟ که صادر کرده ايد.  اما براي کارگر کمونيست و حزبي که با همين امور هر روزه درگير است، آنرا تقويت مي کند، از مطالبه بازگشت به کار و با اين ابزار تشکل با تمام توان حمايت ميکند.

شما که چند شبانه روز راه پيمايي مي کنيد و خطرات زيادي را هم متحمل مي شويد تا 2 يا 3 نفر دانش آموز مدرسه اي را در گروههاي رزمي در گارد آزداي تان و براي با هم بودن دور هم جمع و قانع کني، چطور است که متشکل شدن صدها نفر را در يک مبارزه واقعي عيني و علني براي نان شب شان را توهم و خيال مي خوانيد؟.

کساني که اهداف سياسي گرايشات اجتماعي ديگري را نمايندگي مي کنند، و در کوه و کمر واحد سازمان ميدهندمعلوم  است  اشکال سازماني و مطالبات ديگري را در دستور خود دارند و تشکل کارگري و مبارزه عليه بيکاري را با اهداف خود در تناقض ببينند.

کارگر کمونيست ارزش متحد شدن و متحد ماندن هر دو انسان هم طبقه اي خود را مي شناسد. از اتحاد سه کارگر در يک محفل تا تجمع هزار کارگر در مجمع عمومي، از تشکيل يک تعاوني تا تشکيل حزب سياسي، اينها همه اشکالي از اتحاد کارگران است که کارگر کمونيست در آن تحقق روياي دائمي خود را ميبيند.

منصور حکمت مجموعه آثار جلد 6 صفحه 118 

اينها را منصور حکمت 22 سال قبل به اين  آقايان يادآور شد اما از آن چيزي ياد نگرفتند و ساز ديگري را مي نوازند. جالب اين است که خود را هم ”حکمتيست“ مينامند. اما هنوز  تصورشان از اتحاديه کارگران اخراجي و بيکار،  اتحاديه دهقانان مريوان است  و اندر باب ضديت با تشکل کارگري و مطالبات آن قلم فرسايي مي کنند.

ميگويند: اما اتحاديه كارگران بيكار هم به خودي خود و به تنهايي شانسي ندارد. جمع كردن كارگران پراكنده و سيال زير يك سقف اگر غير ممكن نباشد بسيار دور از دسترس است.

 در زماني ايشان از دور از دسترس خواندن و جمع شدن کارگران در زير يک سقف سخن مي گويد که ماههاست کارگران اخراجي و بيکار اين سقف را ساخته اند و حي و حاضر آنرا در دسترس کارگران قرار داده اند، مجامع عمومي خود را برگزار کرده اند، و سبک و سنتي از فعاليت را که دارد به الگويي برجسته  براي کارگران شاغل تبديل ميشود بدست داده اند. جمع شدن و جمع کردن کارگران اخراجي و بيکار، آنقدر در دسترس است که امروز ديگر به مانع و معضلي جدي براي دولت و کارفرما تبديل شده است. حداقل آنقدر جدي است که امثال مظفر محمدي را به قلم فرسايي در نفي آن وادار کرده است. ايشان آن چيزي را غير ممکن مي داند که ممکن بودن و ممکن شدن اين سوخت و ساز کارگري ماههاست پاسخ اين غير ممکن ايشان را داده است. حداقل کاري که ايشان در اثبات ادعاهاي خود در اين نوشته "ذرين" مي توانستند بيان کنند اين بود که کارگران شاغل در مراکز توليدي بزرگ را نه تنها به پشتيباني از کارگران اخراجي و بي کار فرابخوانند بلکه الگوي تشکل ساختن و برگزاري مجامع عمومي اي که در اين اتحاديه به سنت کاري آن تبديل شده را به کارگران شاغل هم خاطر نشان کنند. اما به جاي اين کار، همچون فالگيرها از نداشتن شانس، حرف مي زند و دارد فنجان قهوه را در دست مي چرخاند تا کشف کند که شانس در کجا روي خواهد آورد. بزعم اين فالگيرها عاقبت و نتيجه اعلام ميشود: منحل کنيد، متفرق شويد،  ممکن نيست ، اينها توهم و خيال است.

 بيكاري فقط مسئله كارگراني نيست كه در سالهاي اخير بيكار شده اند. بيكاري امر جدي كارگر شاغل هم هست. اخراج و بيكار سازيهاي وسيع يقه همه كارگران شاغل را گرفته است. علاوه بر آن قراردادهاي موقت كار و يا  قرارداد سفيد هيچ امنيت شغلي براي كارگر باقي نگذاشته است. اين خصوصيت شرايط اقتصادي و ويژگي مناسبات كار و سرمايه در كشور ما، تشكل ويژه و پاسخ ويژه خودش را ميخواهد

ايشان در بيان نکات فوق، بحاي اينکه يقه دولت و کارفرما و خصوصيت شرايط اقتصادي مناسبات کار و سرمايه را در ”کشور ما“ بگيرد، دارد به تلاشي که تغيير اين مناسبات کار و سرمايه را در دستور خود قرار داده است حمله مي کند. و از تشکل و پاسخ ”ويژه“ دم ميزند اما نمي تواند اين تشکل ”ويژه“ را توضيح دهد. معلوم نيست که اين ”ويژگي“ از کجا نازل شده است.

 علاوه بر موقتي و ناپايدار بودن تشكل كارگران اخراجي و سيال بودن كارگران بيكار، حل  مساله بيكاري و حتي گرفتن بيمه بيكاري به تنهايي در توان كارگران بيكار نيست. تنها اتحادي از كارگران شاغل و بيكار ميتواند جوابگوي وضعيت كنوني باشد.

 به جاي تشويق و ترغيب کارگران شاغل در جهت اتحاد و پشتيباني از اتحاديه کارگران اخراجي و بيکار، از توهم و خيالي بودن اتحاديه موجود که با خون دل و زير بيشترين فشارهاي موجود بنا نهاده شده است، دارد از بي خاصيتي آن صحبت مي کند. راه حلي را که هم که مطرح مي کند اتحادي از كارگران شاغل و بيكار است. کاري که اين اتحاديه دارد انجام مي دهد  اما نه به قيمت انحلال اتحاديه موجود بلکه بايد کارگر شاغل را تشويق و ترغيب کرد که اين تشکل را از آن خود بداند، آن را تقويت و پشتيباني کند و از مطالبه بازگشت بکار حمايت بعمل آورد.  اکنون همين اتحاديه مشغول آن است و اين حمايتها را دارد شکل ميدهد.

در يک کلام ايشان علي رغم هر نيت خيري که داشته باشد، اين ابزار و اين ظرف را دو دستي تقديم  سياست و اهداف کارفرما مي کند و انحلال آنرا بهتر از تقويت و جلب پشتيباني کارگران شاغل از آن مي داند. تناقض در گفتار و عدم دوستي ايشان با کارگران بخوبي نشان ميدهد که اين رهنمودهاي کشاف بجز رجز خواني و آيه ياس براي کارگران چيز ديگري نيست.

بالاتر به اين مسئله اشاره کردم اما ايشان قادر نيستند بگويند که اين اتحاد بين کارگر شاغل و بيکار را چگونه بايد بوجود آورد. اين رهنمودهاي آبکي براي کارگري که هم اکنون دارد اين اتحاد را شکل مي دهد و براي پاسخگويي به وضعيت کنوني دارد متشکل مي شود، هيچگونه خاصيتي ندارد و در جواب به ايشان خواهد گفت: من دارم تشکل ميسازم  و اتحاد درست ميکنم، اگر واقعا دلسوز اين طبقه هستي، برويد و کارگران شاغل را به پيوستن به اين تشکل و براي جوابگويي به وضعيت کنوني بسيج و فراخوان دهيد. 

اين اتحاد مابين کارگران شاغل و بيکار في الحال بدرجاتي موجود است. آنچه که بايد طلبيده شود تقويت و گسترش اين اتحاد و اين همبستگي در ميان کارگران شاغل و بيکار است. اما زائد خواندن اتحاديه و توهم دانستن  مطالبات آن، با آنچه که مي گويد ( تنها اتحادي از كارگران شاغل و بيكار ميتواند جوابگوي وضعيت كنوني باشد ) تناقضي آشکار و روشن را با خود حمل مي کند که معلوم نيست اين تناقض را ايشان براي خود چگونه پاسخ ميدهند؟

در اصل تمايل ايشان انحلال اتحاديه است نه تقويت و جلب پشتيباني از اتحاديه در ميان کارگران شاغل. بنظر من ايشان اين اتحاديه و جمع شدن کارگران شاغل و بيکار را زير سقف اتحاديه، با درکي دهقاني فهميده است. نه يک مبارزه طبقاتي در درون جنبش کارگري. شايد اگر اکنون تشکيل اتحاديه دهقانان مريوان مطرح مي بود، بلافاصله ايشان تقويت آنرا از زاويه گارد آزادي فراخوان مي داد. و ماموريت سازماندهي آنرا بعهده ميگرفت. بايد از کارشناسان امور مربوط به جنبش کارگري در حزب "حکمتيست" پرسيد که چرا و چگونه است که براي جمع کردن سه نفر در گارد آزادي، سايت ها و نشريات خود را براي آن تعريف کرده ايد که هر چند نفر بروند واحدي تشکيل بدهند، اما تشکل صدها نفر از کارگران اخراجي و بي کار را زائد و مطالبات آنراتوهم و خيال مي خوانيد!!؟ . آيا براي کارگر اخراجي و بيکاري که ناتوان از تامين ابتدايي ترين نيازمنديهاي زندگي خود و خانواده اش است و با زندان و شکنجه و تهديد، دارد از  تنها سرمايه زندگي خود و خانواده اش که همين تشکل است دفاع مي کند، پاسخي داريد؟ لابد اگر اتحاديه کارگران اخراجي و بيکار نبود و به جاي آن اتحاديه دهقانان مريوان بود، شب و روز در حمد وثنايش داد سخن سر مي داديد. همين اتحاديه و در مجامع عمومي و همچنين در قطعنامه هاي اول مه خود،  صرفا به مطالبات اقتصادي نچسببيده است.  ايشان در ابتداي نوشته اش عنوان کرده اند که : "مطالبه محدود و مقطعي است، حتي صنفي هم نمي توان ناميد، به  اعتبار  قطعنامه اول مه اين اتحاديه در اول مه 86 ميتوان گفت که مطالبات آن نه تنها محدود و مقطعي نيست بلکه برعکس وسيع و سراسري است و نه تنها صنفي نيست بلکه کاملا سياسي است.  ايشان را رجوع مي دهم به اين قطعنامه تا از روح و جوهر آن، مطلع شوند. خواست و مطالبات سراسري و سياسي اي که بايد مظفر محمدي و امثال ايشان از آن آموزش بگيرد، داردبه جامعه راه نشان مي دهد.

جنبه مهمي که اين طيف از "صاحبنظران کارگري" بسيار از آن پرت و دور هستند اين است که هر تشکل و هر مبارزه اي را در ميان کارگران، فقط صنفي و اقتصادي مي فهمند. وقتي به قطعنامه تجمعات کارگران در اول مه، در سراسر کشور نگاه مي کنيد، بوضوح برجستگي خواست و مطالبات سياسي در اين قطعنامه ها خود نمايي مي کند تا حدي که ناخرسندي ماموران حکومتي در  حمله به تجمع کارگران در اول مه، عمدتا از سر قرائت اين قطعنامه سياسي و راديکال است.امروز مسئله بسيار فراتر از اين حرفهاست. مسئله مربوط به حضور قدرتمند طبقه کارگر در خيابانهاست، با قطعنامه هاي بشدت سياسي و به چپ چرخيدن جامعه که آقاي محمدي را به خواندن اين قطعنامه ها رجوع ميدهم تا اندکي از اين حال و هواي بي ربط به مسائل مربوط به جنبش کارگري بيرون آيد. 

ميگويند: زنان نصف جامعه ما كارگر بيكاراند و حقوق يا بيمه بيكاري ندارند. خانه داري شغلي غير رسمي اما بي اجر و مزد است. خيل وسيع دستفروشان كارگران بيكارند. كارگران فصلي و ساختماني سالي چند ماه كاري دست و پا ميكنند و بقيه سال بيكارند.  توده وسيعي از كارگران به مشاغل موقت و كاذب يا با خريد و فروش و كار قاچاق از بنادر جنوب تا مرزهاي غرب ايران مشغولند تا بخور و نميري براي خانواده هايشان بيابند...

جمع كردن اين لشكر پراكنده و سيال بيكاران زير يك سقف و تحت عنوان اتحاديه كارگران بيكار، توهم است.

اين تنها يک دهن کجي آشکار به اتحاد و همبستگي کارگران بيکاري است که براي چپ حورده بورژواژي دهقاني لشکر پراکنده سيال نام ميگيرد. به همين سياق و با همين درک است که تشکل بيکاران را توهم ميخواند.

 سوراخ دعا را هم گم نکرده اند اي کاش چنين بود. در چنين حالتي ميشد دو نفر از فعالين اتحاديه کارگران اخراجي و بيکار، ايشان را متوجه اصل قضيه نمايد. چنين نگرشي، گارگر را تا زماني که نيروي کارش براي سرمايه منبع سود است، بعنوان کارگر ميشناسد آنهم نه آحاد کارگر بلکه کارگر منفرد، اما وقتي که اخراج و بيکارش کردند، ديگر کارگر نيست بلکه ”لشکري بي نام و نشان و پراکنده“ است. 

زنان بيکار، خيل وسيع دستفروشان،کارگران فصلي و ساختماني و کارگراني که به کار خريد و فروش کار "قچاق" در بنادر جنوب و مرزهاي غرب دارند با هزار و يک مصيبت گذران زندگي خود را تامين مي کنند، از نظر امثال آقاي محمدي نه تنها اين خيل بيکاران نميتوانند متشکل شوند، بلکه ايجاد و راه اندازي تشکل شان هم از نظر ايشان توهم است. اگر ايشان واقعا حرفي براي گفتن و اضافه کردن لقمه ناني بر سر سفره اين خيل عظيم  از کارگران بيکار و اخراجي را داشت، مي توانست اين را بگويد که براي خواست و مطالبه حقوق بيکاري و بيمه بيکاري، خود را بيشتر و بيشتر متحد و متشکل کنند و همزمان کارگران شاغل را براي پشتيباني از کارگران بيکار دعوت مي نمود. اين تز و تئوريهاي، " توهم است و خيال"، فقط براي هيچ نکردن و تسليم شدن است.  چنانکه پيشتر گفتم اين انتظار از مدافعين تئوري "نکنيد"، انتظاري پوچ و بي خود است.

آقاي محمدي چه بخواهد و چه نخواهد، اتحاديه کارگران اخراجي و بيکار، پديده داده شده اي است که توسط خود کارگران و بر بستر مبارزه اي زنده و واقعي با دولت و کارفرما متولد شده است.کارگران اين اتحاديه قبل از اخراج و بيکار شدنشان، سالها نيروي کار خود را به دولت و کارفرما فروخته اند. از قبل دسترنج آنان سودهاي کلاني به جيب زده شده، براي دولت و کارفرما ثروت توليد و اندوخته شده. آنهاخريداران نيروي کار نيستند بلکه امروز ديگر دزدان نيروي کار کارگران هستند که با انواع طرفندهاي دولت و کارفرمايان از کار  بيکار و اخراج شده اند، دولت و کارفرما و هيچ مقام ومنصبي کوچکترين مسئوليتي را در قبال کار و زندگي آنان بر عهده نميگرند.  تنها روزنه اميدشان تشکل طبقاتي شان است که آنهم با تحقير و تمسخر چنين تفکري ازگرايشات غير کارگري و غير کمونيستي قرار مي گيرد.   ماهها حقوقي دريافت نمي کنند. از فرط نداري و ناتواني در پاسخ به زندگي اقتصادي خود و خانواده شان، تعدادي از آنها متاسفانه دست به خود کشي ميزنند. در محل کار از فرط عدم پاسخگويي به نان سر سفره بچها و خانواده اشان از ساختمان محل کار خود را به بيرون پرتاب ميکنند. در مقابل اين اوضاع تنها راه اين است که بايد اتحاد و همبستگي آنان را تقويت کرد.  از تجمع هر دو نفر در کنار هم و براي تحقق خواست و مطالباتشان  پشتيباني کرد. شايد ايشان  وقت نميکند که اخبار اعتراضات کارگري در روزنامه هاي رسمي دولتي را ببيند تا متوجه شود که ميزان آمار دستمزدهاي پرداخت نشده که گاهي به يک سال هم ميرسد، چگونه است. اين تز و سياستها فقط مصالح و منفعت سرمايه و کارفرمايان را تامين ميکند.

منشا و خاستگاه سياسي سکتاريسم چپ خرده بورژوايي کاملا روشن است. براي بورژوازي و خرده بورژوازي کارگران چه در عرصه سياسي تنها بايد به آن درجه و به آن اشکالي متحد شوند که سياستهاي بورژوازي و مصالح جامعه بورژوايي ايجاب مي کند.

اتحاد همه جانبه طبقه کارگر براي بورژوازي نه تنها بي ارزش بلکه مخرب است و بايد از آن ممانعت به عمل آيد. همين ذهنيت طبقاتي در عملکرد پوپوليسم انعکاس مي يابد. بديهي است که براي خرده بورژوازي معترض که تحت نام سوسياليسم حداکثر مي خواهد اين يا آن رژيم مستبد را سرنگون کند، اين يا آن بانک و صنعت را ملي کند، اين يا آن آلترناتيو بورژوايي را در برابر وضع موجود برقرار سازد، و در اين ميان به طبقه کارگر بعنوان يک نيروي کمکي در اين امر مي نگرد، وحدت کارگران في نفسه هدف نيست. براي سوسياليسم خرده بورژوايي اشکال مختلف متحد شدن و مبارزه کردن کارگران براي بهبود اوضاع اقتصادي شان، ايجاد تشکلهاي صنفي شان، گسترش حقوق اجتماعي شان و غير نه تنها زائد بلکه حتي در مواردي مي تواند دست و پا گير و ”انحرافي“ معني شود. اين نگرش در عرصه تشکيلاتي خود را بصورت مطلق شدن و قدوسيت ماورا طبقاتي  ”سازمان سياسي“ آشکار مي کند. براي کارگران متحد شدن در محافل، صندوقها، در کميته هاي کارخانه، در اتحاديه ها و شوراها و نظاير آن، طرق حياتي براي ابراز وجودمستقل به مثابه يک طبقه است. براي سوسياليست خورده بورژوا، اين اشکال وحدت و سازمانيابي طبقه کارگر، حداکثر پلکاني براي ترقي کارگران تا آستانه ورود به ”سازمان“ است. به زعم اينان، در مقايسه با وحدت در ”سازمان“، هر شکل غير حزبي تشکل و مبارزه کارگران لزوما شکلي عقب مانده يا انتقالي است. ”سازمان“ آلترناتيو و رقيب اين اشکال است.

منصور حکمت مجموعه آثار جلد 6 صفحه 117 و 118

براي مظفر محمدي نيز اين اتحاد در ميان کارگران اخراجي و بيکار نه تنها توهم و خيال بلکه زائد و دست و پا گير است  چرا که در راستا و در جهت سازمان ايشان سير نميکند و دارند با قلم فرسايي بي نظيري از رشد و گسترش آن ممانعت بعمل مي آورند.

 ما به  تشكل كارگري عليه بيكاري نياز داريم كه بدوا مانع اخراج و بيكارسازي ميشود و در صورتي كه زورش نرسيد براي كارگر بيكار شده تا زماني كه كار جديدي برايش پيدا نشده بيمه بيكاري ميطلبد.

وقتي مي گويم ايشان بايد بيش از اين در مورد ضرورت اين