|
در
دفاع از تعرضات مردم اهل تغيير،
خرداد
قومى نبود،
در اعتراض به نوشته ثريا شهابى در نشريه كمونيست شماره
149
منصور تركاشوند
پديده ها ورخدادها
وتحولات اجتماعي ، با هم ارتباطي ارگانيگ دارند .مجرد
وپراكنده نيستند . به هم مربوطنند روي هم اثر ميگذارند
و از هم اثر ميگيرند. آنها نيزمثل تمام ساخته هاي
ديگراهل تغيير، ارزشي پنهاني با خود حمل ميكنند
وبلاخره رعد و برق در آسماني صاف نيستند.
اما متافيزيسينهاي جنبش
ما آسمان وريسمان را بهم ميبافند كه براي اين پديده ها
"جدا سازي"بتراشند. "خلط مبحث" هم با اين "جداسازي" به
دنيا آمده، همزاد همند.
كسي كه پارسال حرف درستي
زده،امسال نيازي به تكرارش ندارد، بلاخره "مردم" حقيقت
را به ضرب واقعيت فهميده اند، و واقعيت به سود نظر و
تاكتيك درست، راي داده است. اما اگر تاكتيك غلط بوده
باشد، باز بيني و چكاپ براي توجيه وخريد آبروي رفته ،
ضروري ميشود . پتك واقعيت دوستان متافيزيسين ما را وا
ميدارد كه مدام به باز بيني بنشينند. واين اساس كل اين
باز بينيهاست . از "ميشل پرودون" تا "كائوتسكي و ثريا
شهابي" اين مدل بازبيني بدون كم وكاست،و مستند، قابل
روئيت است. ثريا شهابي درنشريه اي "كمونيست" شماره 149
بعد از يكسال، به باز بيني "درسهاي خرداد پارسال" و
ماجراي آذر بايجان نشسته است . و البته طبق روال ومنش
همه "باز بينان" بدنبال اثبات وضعيت امروز خود و
جريانش، هيچكدام از خرابكاريهايشان را بخاطر نمي آورد،
ايشان دركنار" مردم" بوده اند! يادشان نيست كه از
آزادي بيان نوع دوم دفاع كردند، ايشان" مدافع آزادي
بيان بي قيد وشرط" بودند! يادشان نيست كه مردم را، عين
خامنه اي، به خانه نشيني دعوت كردند، ايشان و حزبشان
حزب "متفاوت اپوزيسيون" بودند! يادشان نيست كه عين
خامنه اي تحركات وتعرضات مردم را به پاي قومپرستان
نوشتند ومردم را "خ.." خطاب كردند.
راستش براي توصيف اين
اشتباهات، لفظ "خرابكاري" زيادي مودبانه است.
ايشان مينويسد:
”حزب حكمتيست در ميان اپوزيسيون تنها جرياني بود كه
قويا در مقابل اين تحرك ايستاد، از مردم خواست كه درصف
قوم پرستان وسازندگان عراق و يوگسلاوي ديگر بسيج نشوند
، دستگيري دو روزنامه نگار را محكوم كرد، خواهان آزادي
آنها شد، از آزادي بدون قير وشرط عقيده وبيان دفاع
كردوپرچم خواستهاي انساني مردم در مبارزه با جمهوري
اسلامي را بلند كرد.”
در پاسخ به اين همه دروغ بافي چه بايد نوشت؟ حزب
حكمتيست در ماجراي آذر بايجان نه از آزادي بيقيد وشرط
بيان، كه از آزادي بيان نوع دوم دفاع كرد . نه فقط حزب
ايشان كه تقريبا تمامي چپ راديكال مردم را با ياد آوري
وضعيت عراق و يوگسلاوي و به خواستهاي راديكالتري فرا
خواندند و همگي دستگيري دو روزنامه نكار را محكوم
كردند . والبته كمتر جرياني مثل حزب ايشان كنار حزب
الله قرار گرفت. هيچ جرياني مثل جريان ايشان از
كنارجانباختگان اين ماجرا بي توجه رد نشد، دوستان
يادشان بود از روزنامه نگاران دولتي به بهانه آزادي
بيقيد و شرط دفاع كنند،ولي دريغ از يك محكوميت ساده
قتل ! دريغ از دفاع از آزادي بيان توده هاي فرودست!
دريغ از اعتراض به قتل به بهانه آزادي بي قيد وشرط
بيان!
جداي از اينهمه دروغبافي ، پاي "خلط مبحث" هم طبق
معمول وروال اين مدل بازبينان، كما كان در ميان هست.
خلط "عراق و يوگسلاوي" با ايران اسلام زده .خلط قوم
پرستان حاكم در عراق و يوگسلاوي با مردم در بند اسلام
سياسي.
به ما قومكشان يوگسلاوي
و عراق را نشان دادند ونتيجه گرفتند بايد "خانه نشين"
بشويم . امروز هم ثريا شهابي به خودش و چپ خانه نشين،
مدال افتخار اعطاء ميكند ”ديديد خانه نشيني بهترين
بود”
بلاخره تمدن واثرش، واقعيتيست. غارنشينان چند ساليست
كه متكامل و "خانه نشين" شده اند.
بخلاف همه اي ادعاهاي
حول پيچيدگي رخدادها و سياستها،كشف حقيقت به يمن ماركس
و منصور حكمت ساده است، ديدن حقيقت مشكل چنداني ندارد
.راستش دروغ پردازي بمراتب پيچيده تر وسخت تر از درك و
بيان حقيقت است .
پارسال مردم معترض واهل
تغيير آذر بايجان به بهانه اي به خيابان ريختند والبته
تحركشان به خون كشيد و سركوب شد. جندين نفر انسان كشته
شدن،و اينها هيچكدام، به چشم سركار خانم شهابي نمي
آيد، جريان ايشان، مثل حزب الله ، در مقابل اين "تحرك
ايستاد". فارق از ادعا، كسي با آن مردم بود كه در
كنارشان راه رفت و در عمل اشتباهاتشان را نشان و راه
درست را به آنان گرا داد، والا خانه نشينان و يا سر
كوبگران با مردم نبودند، قومپرستان نيز عين همين "خانه
نشينان و سر كوبگران"، درپي منحرف كردن تعرضات مردم به
ميدان آمده بودند. اوليها بي اثر و دوميها دشمن تحركات
و سوميها در پي انداختن مردم معترض به چاه ديگري
بودند.
ثريا شهابي هم پارسال و
هم امسال، عين خامنه اي تحركات مردم را به قومپرستان
منتسب كرده است . خامنه اي هم گفت وميگويد كه قائله اي
آذربايجان، نه تعرضات مردم ناراضي و معترض، نه تحركات
واعتراضات مردم بجان آمده، نه اعتراض مردمي كه بودن
ونبودن برايشان توفيري نمي كند ، كه توطئه قومپرستان
بود .
امثال ثريا شهابي هرگز
نمي توانند همسوئي و تشابه نقطه به نقطه خودشان با
خامنه اي وانصار حزب الله در ماجرا آذر بايجان را منكر
بشوند. نمي شود به اين تشابه، افتخار كرد. نمي شود به
اين تشابه، مدال داد. حتي كلمات آقاي مدرسي، ليدر ثريا
شهابي در ماجرهاي آذربايجان و جنگ اخير خاورميانه و
كلمات خامنه اي از هم كپي شده بودند.
بخلاف درك سطحي ثريا
شهابي، مردم مشكلات عميقتري دارند، دردهاي لاعلاج تري
دارند. نه از سر قومپرستي، كه ازلاعلاجي وعجز از درمان
هزاران درد بي درمان، به هر كس كه وضعيت موجودشان را
نفي كند، متوسل مي شوند . ولذا از آنچه هست، بيش از هر
آنچه نمي شناسند متنفرند .
ايرج فرزاد يك واقعيت را
در آخرين شماره نشريه اش "بستر اصلي" نوشته بود، طي
تمام قرن بيست عملا نمي شود بيش از دو انقلاب و حضور
توده هاي ميليوني در تغيير سر نوشت خويش را بر شمرد،
انقلاب اكتبر و انقلاب 57 . در زندگي واقعي توده هاي
ميليوني ، تحرك براي تغيير، بزرگترين كلاس درس است .
مخيران به تغيير، درس صلاح ومصلحت خود را در خانه و
خانه نشيني نمي آموزند .
بنابراين، هر تحرك توده
هاي مردم قابل اعتنا و توجه وبا ارزش است . ارزش پس
اين تحركات با "چشم" وحس بينايي قابل روئيت نيست. عين
ارزش مستتر در پشت كالاست . كمونيستهاي ماركس وحكمت
همانطور كه ارزش پنهاني پس كالا را مدلل كردند، بايد
ارزشهاي اين تحركات را بيرون بكشند. توده هاي مردم آذر
بايجان هم مثل ثريا شهابي، يوگسلاوي و عراق را درخانه
وپاي تي وي ديده اند، به سرشان نزده بود كه زندگيشان
مثل يوگسلاوي وعراق بشود، نه يوانه نشده بودند. بجان
آمده بودند.
هيچدهم برومر لوي
بناپارت و تاريخ شكستنخوردگان دو اثر از ماركس وحكمت
براي بدست دادن حقيقت پس تلاش مردمي است كه به آنچه
هست معترضا . اما نوشته اي شهابي كدام حقيقت را نشان
ميدهد؟با متد ايشان به سراغ انقلاب 57 برويد ، به سراغ
هيچده تير هفتادو هشت برويد آيا به همان كه ليدرايشان
آقاي مدرسي "انسان دوست"، در تلويزيون گفت و مردم را
"خ.." خطاب كرد نمي رسيد؟
نه آقاي مدرسي ونه ثريا
شهابي كمترين مسئوليتي در قبال تحركات مردم ندارند ،
مدعي رهبري انساني وكمونيستي مردم، براي تصحيح
اعتراضاتشان اول پتانسيل واقعي "بجان آمدگان" را
ميبيند وحس وتقويت ميكند، اين پتانسيل را با دعوت به
خانه نشيني بهدر نمي دهد، برعكس با افشاي انواع دشمنان
مردم بيشتر وبيشتر آزادش مي كند .
گرايش به چپي كه امروز
درسطح جامعه ديده ميشود، يكباره وبي پيشينه نيست.به تك
تك تحركات قبلي مرتبط است . دست روي دست بگذاريم،
درخانه بمانيم، جامعه وبجان آمده گانش، حتي روي اين
گرايش هم نمي مانند، به هر آنسو ميروند كه تغييري
محتمل باشد.
حكم دشمن دشمن مردم دوست
مردم نيست، به خود شهابي هم ميچسبد، ايشان فقط دشمن
يكي از دشمنان مردم است.
گل در تحركات مردم است،
همانجا بايد رقصيد.
21/3/86
|