|
نامه سر گشاده به مهرنوش موسوى
شاهو پيرخضرانيان
رفيق مهرنوش موسوى گرامى!
شما در مطلبى تحت عنوان:" در حاشيه بيانيه اتحاد طلبى
فراکسيون حزب کمونيست کارگرى!" مىنويسيد: من هم کاملا
با محمد فتاحى موافقم. به نظر من اصلا ماندن در حزبى
که شفاهى و هم کتبى به آدم ميگويند که تشريفت را ببر،
درست نيست."
خانم محترم! دوست عزيز شما، محمد فتاحى به على جوادى
توضيه مىکند که به کنگره ششم حزب کمونيست کارگرى
ايران نرود که در آنجا سنگسار سياسى خواهد شد و بدين
ترتيب کنگره حزب را به پروسه شنيح و ضد بشرى سنگسار و
ما شرکت کنندگان در اين کنگره را به کسانى که سنگسار
مىکنند تشبيه مىکند. آيا انسان حق ندارد برآشفته
شود؟ شما؛ که سالهاست عليه سنگسار مبارزه مىکنيد و
احتمالا فيلم دردناک سنگسار" دعا" را که هم اکنون بر
سايتهاى انتر نتى وجود دارد ديدهايد، به اين دوست
عزيزيت چه مىگوئيد؟ آيا واقعا کاملا با او موافق
هستيد؟
به نظر من کسى که اين اراجيف را بشنود و ناشنيده بگيرد
ريگى در کفش دارد.
اينکه اين محمد فتاحى است و دارد در مورد حزب کمونيست
کارگرى مىگويد عليالسويه است. هيچ کس حق ندارد در
مورد کنگره حتي حزب توده هم چنين اراجيفى را سر هم
کند.
مىنويسيد: "برخلاف نظر شاهو پيرخضرانيان، من و اکثريت
عظيم کمونيستهائى که از حزب کمونيست کارگري رفتيم از
ترس نقد نظراتمان نرفتيم و نه آن موقع و نه بعد از آن
کلاه بوقى نه بر سر خودمان و نه برسر کس ديگريى
گذاشتهايم." من کاملا با شما موافق هستم. اما اين
نظرات من نيست، اظهار محمد فتاحى و کوروش مدرسي است.
بنا بر اضهارات ايشان اقليتى از اين کمونيستها(حد اقل
اين دو نفر) از ترس کلاه بوقى به کنگره ۵ نرفتند و
دارند به ديگران هم توصيه مىکنند که مبادا به کنگره
شش بروند که سرشان کلاه بوقي خواهند گذاشت. اين ربطى
به نظرات من و شما ندارد اظهارات خود اين" کمونيستها"
است.
ترس از مواجه شدن با نظرات سياسي به نظر من موردي
ندارد. من فکر نمى کنم کوروش مدرسى از ترس کلاه بوقى
يا نقد نظراتش به کنگره ۵ حزب کمونيست کارگرى
نرفت.(گرچه خودش مىگويد) اما اگر شما يادتان باشد،
تمام تلاش کوروش مدرسي و اکثريت آن کمونيستهائى که با
ايشان انشعاب کردند اين بود که نظراتش در مورد حزب و
مکانيسمهاي کسب قدرت سياسى را، که در فورمول ساده
سرنگونى + دولت موقت+ رفراندم بيان مىشد، از زير
انتقاد به درببرد. کوروش مدرسى، به هر دليلي نخواست
اين نظرات در کنگره حزب به بحث گذاشته شود و اصرار
داشت آن را فکر کردن با صداي بلند بنامد.(يادتان
نيست؟) و در سمينارهايش هم به انتقادتي که به آن ميشد
جواب نمىداد و تمام تلاشش اين بود بحث را بر سر مسائل
جانبي ترى فوکوس بکند.
برايت آرزوى سلامت و موفقيت مىکنم
اول مه ٢٠٠٧
|