|
در پاسخ به حسين مرادبيگى
منصور تركاشوند
حسين مرادبيگي با نوشته "اوضاع سياسي جامعه يا تخمير
دروني" درآخرين شماره نشريه پاسخ، ارگان توليد نفرت
نسبت به حككا دوستان انشعابي، والبته با كمي تغيير
نسبت به سبك اين نشريه،حزب ما را "نقد"کرده است .بررسي
مطالب نوشته اي وي خالي از لطف نخواهد بود. اما قبلا
توضيحي ضروري است .
آنا تومي نقدهاي نشريه "پاسخ"
پنجاه هفت شماره" پاسخ" منتشر شده است .به جزء سه
شماره اول و چهار شماره ديگر، باقي شماره هاي
"پاسخ"نود و نه درصد مشكلشان حككا است. حككا اين چپ
"فرقه اي، هپروتي، سنتي ......نامطرح، ناموجود
"دستمايه چيزي حدود صدو پنجاه مقاله با ريتم و
كاركترمشابه بوده است ،والبته كمتر نوشته اي از اين
سري، ارزش پاسخ داشته، و پاسخ گرفته است.
مقالات نشريه پاسخ
تقريبا كليشه ثابتي دارند. فارق از آنكه در چه ارتباطي
نوشته شده باشند ،با افشاي"هواخواهي ما از هخا"شروع
ميشوند به "الاهواز"و "گوناز"تيوي و استخراج
ناسيوناليسم حككا از آنها، ختم مي شوند .بعضي وقتها
دوستان از سر افشا، اين ناسيوناليسم را به سمت ما پرت
ميكنند وبعضي اوقات ديگر از سر دلسوزي
مينويسند"ناسيوناليسم در صفوف حككا نبايد جا داشته
باشد" دركنار اينها مارا براي تبليغ سوسياليسم و خلط
سر نگوني و انقلاب به چپ هپروتي مزين و متهم مي
كنند.شديد ترين حملات را به ما مي كنند كه چرا
سوسياليسم را تبليغ مي كنيم ! خوشبختا نه در هر مورد
مدعي باشند، در ارتباط با طرح سوسياليسم در جامعه،
اصلا نمي توانند ادعايي داشته باشند،اين دوستان
سوسياليسم را تبليغ نكردند . اگر چه هميشه با طنز
ازنقد عبارت كورش مدرسي "سوسياليسم مردم را رم مي دهد"
شانه خالي كرده وعبور مي كنند ولي بي هيچ رودر باعثي
مي گويند از سوسياليسم خبري نيست ! سوسياليسم فتو شاپي
است! با اين تزها مدعي هر چه باشند مدعي اشاعه
سوسياليسم در جامعه نيستند. پلاكاردها "سوسياليستي" در
اجتماعات كار گران و دانشجويان ربطي به اين دوستان
ندارند.
تما م هم و غمشان اين
است كه حككا سوسياليسم را مطرح مي كند ،حككا دارد سعي
مي كند سر نگوني را به انقلاب سوسياليستي متصل كند .
ازبحث سلبي واثباتي فقط
همينش را فهميده اند "تبليغ سوسياليسم اثباتي وسم است"
تمام عمق درک حکمتیسمشان همين است ! اينها اسناد مهمي
هستند ، راستش ما لاقيد شده ايم ، والا نبايد از يكي
از اين جملات قصار دوستان ميگذشتيم .
گرچه اگر منصور حكمت
هنوززنده بود وتحولات وتغييرات جامعه را ميديد، قطعا
حرف ديگري ميزد، اما دوستان نامه منصور جكمت به فاتح
شيخ و حميد تقوايي در نه سال پيش از اين را، يكسالي
روي سايتهايشان گذاشتن ، گفتن خط وريل منصور حكمت را
دنبال مي كنند!
از منصور حكمت خط وريل
ساختن ،خط وريلي كه دوستان سوزنبان آن بودند! با وصف
اين سوزنباني ،اما معلوم نشد چرا مائي كه از
"ناسيوناليسم" دفاع مي كرديم با مردم مانديم و دوستان
به دشمنان مردم پيوستند؟ . در ماجراي اهواز و تبريز،
عين خامنه اي وحزب الله وطني گفتند: مردم در خانه
بمانيد اين غاعله زير سر قومپرستان است ! در بحران
وجنگ اخير خاور ميانه هم عين خامنه اي از حزب الله
لبنا ن و"انسانيت " دفاع كردند .در اين يكي ، كلمات
را، كورش مدرسي و خامنه اي به هم قرض دادند،"انسانيت"
"مدرسه سازي " "دفاع از مردم مظلوم لبنان" و "جهان با
استاندارد يگانه" . در اين ماجراها آدمهايي از زواياي
متفاوت، حرفهاي يكسان يك جنبش را بزبان آوردند.
به هنگامه خطر حمله
امريكا به بهانه بحران هسته اي، در يك نوشته اي بلند
بالا به اين رسيدند كه از سر نگوني دست مي كشند وبا
نيروهاي داخلي براي سازماندهي كار وكار گرعليه بيكاري
! هماهنگ مي شوند(كورش مدرسي بحران هسته اي ...قسمت
چهارم)
مبتكر تاكتيك "در خانه
بمانيد" در ماجراهاي آذربايجان و خوزستان وهمچنين دفاع
از حزب الله لبنان به بهانه "مدرسه سازي" و "انسانيت"
نه کورش مدرسي و دوستانش، که حزب الله داخلي به رهبري
خامنه اي بود .
در اين ماجراها ،دوستان قديمي ما فقط دنباله روان
جريانات ارتجاعي بودند .
اهميت نوشته اي حسين مرادبيگي به ماجراي هخا، خوزستان
و آذربايجان بر ميگردد ،وما روي همين تمركز مي كنيم،در
نقد ايشان ترديدي هست كه بايد بدان توجه كرد.
تخمير دروني چه كسي؟
حسين مراد بيگي کمي منطقي تروشرافتمندانتر از باقي
کاشفين"الهخا در حککا" بر خورد مي کند ،مي نويسد :
اينها ميدانستند كه "هخا" نماينده چه جنبشي است،واگر
كارش ميگرفت چه جنبشي با آن وزنه قدرت ميشد،اما از
پريدن بر ارابه"هخا" يك لحظه ترديد به خود راه ندادند.
حسين مرادبيگي بخلاف باقي نويسندگان پاسخ به اين حقيقت
كه ما هخا را ميشناختيم اقرار مي كند . وي به همراه
ديگر نويسندگان پاسخ خودشان هم ،البته در خلوت ،اينكه
ما هوا خواه هخا شده و اربه اش را سوار ميشديم را قبول
ندارند . دروغ زشتي است وحقيقت ندارد، حزب كمونيزم كار
گري سوار ارابه "هخا"نشد ونمي شود .
اما حقيقت درست برعكس
بود، والبته اين يكي ديگر دروغ نيست. دوستان ديروز ما
در همان موقع که هخا فراخوان داده بود، بيست ويک روز
مبلغ هخا شده بودند! بيست ويك روز تمام سايتهايشان را
به هخا وافشاي او اختصاص داده بودند.
در دنياي سياست "وزنه
قدرت حساب كردن وحرف زدن" راجع به بعضي مو جودات ، مو
جودات بي وجودي مثل هخا ،برايشان تبليغ محسوب مي شود ،
ودوستان ما اين کار را براي هخا انجام دادند، بجاي
رسوا و كوچك كردنش بر اهميت او افزودند . کل نظام
اسلامي حدود سي هواپيماي جنگي دارد ،هخا "كم مايه اي
دلقك ماب" جامعه اي ما، مي خواست با چهار صد هواپيما
بيايد! . هخا مضحکترين مو جود آن سالهاي سياست در
ايران بود . دوستان "عيني نگر" ما اما، هخا را خيلي
جدي گر فته بودن ،هخا را در تي وي ديده بودند و
دروغهايش را باور کرده بودند .کسي مثل کورش مدرسي که
به قدر "ديدن، مي فهمد و تغيير" مي دهد بطور طبيعي از
هخا مي ترسد "اگر جنبشش مي گرفت" ! بقول مصطفي صابر
کاش دنيا کار تون بود و هر کسي خا لي بزرگتري مي بست،
احتمال گرفتن جنبشش مي رفت وبيشتر ميشد!
آيا حسين مراد بيگي بعد
از دوسال هنوز نمي داند حقيقت درماجراي هخا چه بوده
است؟ وآيا هنوز نمي داند كه كمونيستهاي كار گري بايد
چه بر خوردي با او وادعايش ميكردند؟
حقيقت امروز معلوم است،
وحسين مراد بيگي نمي تواند به خود فريبي ادامه بدهد .
اگر همين امروز هخا دوباره فراخوان بدهد، اين دوستان
عاقلانه تر بر خورد خواهند کرد،ممكن است هر كار ديگري
بكنند، اما بي شك بيست ويك روز "الهخا،الهخا" نخواهند
كرد، والبته در خانه نيز نخواهند ماند!در اين ماجرا،
حسين مرادبيگي ودوستانش تاریخ شکستخوردگان را پراتيک
کردند و حالا دارند تلاش مي کنند آب رفته را، با سماجت
بر خود فريبي، به جوب باز گردانند .
هخا و ما جرايش مثل
کنفرانس برلين بودند . مگر در کنفرانس برلين چه کساني
جمع شده و فراخوان داده بودند؟و مگر از نقطه نظر ما
،شركت كنندگان در كنفرانس برلين چه فرق وتفاوتي با هخا
داشتند ؟ حتي از هخا معقولتر به نظر مي رسيدند ،
خطرشان بيشتر بود ،خطر گرفتن "جنبششان" بيشتر
بود،"وزنه قدرت" بسيار بيشتري بودند! .ما چه کرديم ؟
بيست ويك روز "برلين" "برلين" كرديم؟به خانه رفتيم و
همانجا مانديم و گفتيم "کنفرانس برلين از ما نيست"؟
در ما جراي هخا ما سوار
ارابه هخا نشديم ، همان کاري را کرديم که در ماجراي
كنفرانس برلين کرده بوديم( در برلين نيز سوار ارابه دو
خرداد نشده بوديم) ، تاريخ شكست نخوردگان را رقم زديم
. اما دوستان سابقمان ،تاريخ شکستخوردگان را پراتيک
کردن " در خانه ماندند " . اهل تغيير،ذينفعان در تغيير
فقط همين يک کار را نمي کنند و نبايد بکنند. در خانه
ماندن براي اهل تغيير، سم است . در ما جراي هخا ،هخا و
هواخاهانش از ما همان پاسخي را گرفتند که دوخرداد در
كنفرانس برلين از ما گرفته بود و نتيجه اش را شما مي
بينيد، شبح لنين و شعارهاي چپ در اعتراضات صنفي، بستري
را توصيف مي کند که ما در آنيم.
در ماجراي آذربايجان،
دوستان از فرط مرزبندي با "ناسيوناليسم " به دفاع از
”آزادي بيان، از نوع دوم” افتادند. عين راه كار
گرواكثريت به دفاع از آزادي بيان از نوع دوم ،دفاع از
آزادي بيان روزنامه دولتي در غلتيدند،يادشان رفت كه
آزادي بيان حق زير دستان است و نه حاكمان.اگرچه يك شبه
همه افتضاحات را از سايتهايشان دليت كردند ،امّا تا به
امروز هيچ توضيحي براي اين در غلتيدند نداده اند،انكار
اشتباه تايپي بود. در اين ماجرا نيز دوستان، مردم را
مثل خامنه اي ونيروهاي حزب الله، به ماندن در خانه
دعوت وبه قومپرستي مزين كردند. ايرج فرزاد كه آنموقع
هنوز "هيچدهم برومر لويي بناپارت را نخوانده بود درست
مثل "پرودن" وبرعكس ماركس، ليستي از شعارهاي مردم آذر
بايجان را براي اثبات ارتجاعي بودن اعتراضات مردم ليست
كرده ودر پاسخ منتشر كرده بود!آنموقع هنوز نمي
دانست"كه چگونه تضادهاي مابين منافع مختلف،خودشان را
در كلافي پيچيده از مبارزات متنوع سياسي بروز ميدهند"
وبويژه از" تناقضاتي كه بين شكل ظاهري و بروز بيروني
اين مبارزات با محتواي اجتماعي واقعي شان وجود دارد"
بي اطلاع بود. امروز در اين مورد هم به ضرب واقعيت
حقيقت معلوم است، امروز هم اگر ماجرايي مثل ماجراي
آذربايجان رخ بدهد دوستان همان اشتباهات را تكرار
نخواهند كرد .
با متد دوستاني مثل حسين
مرادبيگي و نويسندگان پاسخ، به سال 57 برگردي ، مردمي
را ببيني كه در خيابان "خميني اي امام" مي كنند ، به
چه ميرسيد؟در انقلاب 57 مردم "فلان" شده بودند! البته
انكار اين يكي هم اشتباه لپي آقاي مدرسي بود! انقلاب
پنجاه هفت توسط منصور حكمت تشريح شده است ،انقلاب و
تحركات مردم را، از روي شعارهايش تحليل كردن، كار وشغل
امثال نوري زاده و بي بي سي است، نه كمونيستهاي ماركس
وحكمت. حقيت پشت پوسته اي فيزيكي واقعيت خوابيده است
،عين ارزش مستتر در كا لا، بيرون كشيدن حقيقت در اينجا
نيز وظيفه ما كمونيستهاي ماركس و حكمت بود. اينجا هم
كمونيست "به شدت دخالتگر" تنها كاري كه نمي بايست مي
كرد ،در خانه ماندن و نوشتند تعرضات مردم به پاي
مرتجعين ديني بود. مردم 57نه آنكه كورش مدرسي گفت كه
مردمي بودند كه "تاريخ خود را ساختن ولي نه آنگونه كه
دلشان ميخواست" "دوباره زنده كردن خاطر مردگان"در
انقلاب پنجاه وهفت "براي شكوه بخشيدن به مبارزات جديد
بود،نه براي در آوردن اداي مبارزات گذشتگان امثال حسين
ابن علي" .ماركس جملات بسيار شيواتر و طويلتري دارد و
حسين مرادبيگي هم بهتر است بجاي قلع تاريخ، مثل دوستش
ايرج فرزاد به باز بيني "هيچدهم برومر لويي بناپارت" و
تاريخ شكستنخوردگان منصور حكمت بنشيند، صداقت وشرافت
زيادي براي تن دادن به حقيقت لازم نيست و البته
آدمهايي مثل او ،اگر فرقه گرايي اجازه بدهد حتما اين
مقدمات را دركوله بارزندگي با خود دارند.
در ماجراهاي خوزستان
،دوستان حتي براي دادن يك اطلاعيه، در محكوميت توحش
رژيم، مدتي طفره رفتن! ماجراي خوزستان را هم مردمي
رقم زدند كه تغيير مي خواستند و راهش را نمي دانستند!
اين "رويدادها رعدبرق در
آسماني صاف" نبودند، ناگهاني زده نشدند،ناگهاني قطع هم
نشدند، ادامه پيدا كردند. به هر حال وضعيت امروز از
همه اين حوادث گذشته مهمتر است. امروز نتيجه تحولات
چند سال اخير كا ملا قابل روئت است، به عكس
تصوردوستان، پرچم چپ، بر جنازه هخا، الاهواز و گوناز
تيوي بلند شده است و البته تا ابد در احتزاز نمي ماند،
اينكه امروز مدعيان چپ و سوسياليسم ،از زير بار
مسئوليت خطير وتاريخي خود به بهانه هاي واهي شانه خالي
كنند،داستان ديگري است . جامعه تا ابد چپ و منتظر چپ
نمي ماند ،تير زدن به پاي خود، ومشغول خود شدن، سم
بسيار بزرگتري است!"انقلاب بعدي ما چكامه خود را از
گذشته نمي گيرد، اين چكامه را فقط از آينده ميگيرد.اين
انقلاب نيز تا همه خرافات گذشته را نروبد ونابود
نكندقادر نيست به كار خويش بپردازد" .
پرچم سوسياليسم و دنياي بهتر نيازمند تسويه حساب با
خود فريبي و تفرق در صفوف كمونيستهاي كار گري
است،اتحاد فقط با نقد و تن دادن به حقيقت ونه پافشاري
بر اشتباهات ممكن است.
|
مسئوليت مقالات مندرج در جدل بعهده
نويسندگان آن ميباشد |
|
آرشيو نشريه پي دى افي جدل |
|
آخرين شماره منتشر شده نشريه |
|
|
|