كاته گورى: پاسخ و نقد منشعبين

 

نکاتی در مورد فراکسیون در حزب کمونیست کارگری، نوشته ایرج فرزاد تحت نام"دفاع از حقیقت" و همسویی این دو با هم، چند کلمه در دفاع از حمید تقوایی

عبدالله اسدی

حزب کمونیست کارگری داشت کار خود را میکرد و امروز نیز همچنان به عنوان یک حزب سیاسی کمونیستی برای شکل دادن به یک انقلاب عظیم اجتماعی در ایران مشغول بکار است و در این جهت قدمهای بلندی برداشته است. کادرهایش هر کدام در بخشهای مختلف این حزب چندین مسئولیت بزرگ و پرمشغله را به عهده دارند و هر چه که در توان دارند برای پیشبرد اهداف این حزب به کار میگیرند و در عرصه های مختلف مبارزه به آن جهش میدهند.

در خیابانها و در میان مردم پول جمع میکنند تا بتوانند در این جهت ابزار و امکانات بیشتری را به خدمت بگیرند، تظاهرات سازمان میدهند، برای نجات جان اعدامیها تلاش میکنند تا بتوانند حکم اعدامشان را ملغی نمایند، در ابعاد بسیار وسیعی از اخراج و به انزوا کشیده شدن هزاران پناهجوی فراری از جمهوری اسلامی جلوگیری میکنند، در میان مردم تبلیغ میکنند، نشریه بیرون میدهند، بر علیه اسلام سیاسی و مذهب کمپینهای پر سر و صدا راه میاندازند به طوری که هم اکنون بزرگترین رسانه های غربی برای مصاحبه با آنان در نوبت ایستاده اند، کادرهای این حزب در ابعادی وسیع و در جای جای دنیا از خوابشان، از سفرشان و از زندگی شخصی و روزانه شان می زنند تا به حرکت این حزب در جهت آرمانهای والای انسانی اش برای گرفتن قدرت از دست یک رژیم هار اسلامی شتاب بدهند. این کادرها رادیو و تلویزیون اداره میکنند، ارتباطات داخل را سازمان میدهند، جلسه برگزار میکنند و در نقاط مختلف شهرها میز کتاب میگذارند، سخنرانی میکنند، مطلب مینویسند، سایت اداره میکنند، جشن و مراسمهای بزرگ به مناسبتهای مختلف برگزار میکنند، خط میدهند و خلاصه در ابعادی وسیع در داخل و خارج بیوقفه برای شکل دادن به یک انقلاب اجتماعی در ایران مشغول بکارند. بویژه در همین 2- 3 سال اخیر و اتفاقا پس از انشعاب، این حزب بیشتر از هر دوره ای در قامت حزبی که میخواهد به عنوان یکی از نیروهای اصلی در سیاست ایران نقش ایفا کند ظاهر شده است.

درست در این شرایط و در اوج فعالیت این حزب، 5 نفر از اعضای دفتر سیاسی یک دفعه خوابنما شده و فریاد وای که این حزب دچار رخوت و رکود شده را سر دادند. و برای بیرون کشیدن حزب از "رکود و رخوت" بسیار شتاب زده دست به ساختن فراکسیون زدند تا حزب را به "حزب رهبر و سازمانده" تبدیل نمایند.

اکنون که به آن دوره نگاه میکنیم و حرفهای امروز این رفقا را با اظهارات دیروزشان مبنی بر اینکه " ما هیچ اختلافی با حزب نداریم" مقایسه مینماییم، متوجه می شویم که این نه حزب کمونیست کارگری است که دچار رکود و رخوت شده بلکه خود این رفقا هستند که در مقابل انجام وظایف حزبیشان و در قبال مسئولیتهایی که دارند دچار رکود و رخوت شده اند و یکی پس از دیگری وظایف حزبیشان را در کلیدیترین ارگان حزبی، مثل رادیو و تلویزیون زمین میگذارند و علیه حزب و رهبری اش شروع به فعالیت میکنند.

متأسفانه تاریخا بجز منصور حکمت و استعفای وی از حزب کمونیست ایران، کسانی که به هر دلیلی خواسته اند حزب و یا سازمانی را که با آن اختلاف پیدا میکنند ترک بگویند، تمام آنچه که قبلا به عنوان مبانی پایه ای به آن پایبند بوده اند را یک شبه زیر پا میگذارند و صد و هشتاد درجه به آن پشت میکنند. رفقای فراکسیون ما هنوز از این حزب نرفته اند اما ازمخالفین حزب پیشی گرفته و به مخالفین تمام عیار تبدیل شده اند و به لنین به منصور حکمت و به حزب کمونیست کارگری به دیده دیگری نگاه میکنند

.

من چند ماه پیش در یک نامه داخلی به رفقای فراکسیون نوشته بودم که قسم حصرت عباستان را باور کنم یا دم خروس را. شما که هیچ اختلافی با حزب نداشتید چطور شد اکنون چهل صفحه نشریه تان را به اختلاف و درگیری با حزب اختصاص داده اید؟! شما که دم از منصور حکمت و حکمتیسم میزنید چرا روش حکمت در جدایی از حزب کمونیست ایران را نمی فهمید و بر طبق آن عمل نمی کنید؟!

عاقبت چنین فراکسیونی معلوم است. از هیچ اختلافی با حزب نداریم شروع کردند و پس از گذشت چهار ماه اکنون با هیچ چیز توافق ندارند و بی خود و بی جهت در میان جامعه مشغله ایجاد میکنند، شانتاژ میکنند، در میان مردم ایجاد نا امیدی میکنند و از ناگفته ها گفته های شاخدار میسازند. در مبارزه سیاسی به هیچ اصول و موازین سیاسی و تشکیلاتی پایبند نیستند، قید همه چیز را زده اند و نگران این نیستند که چه اتفاقی ممکن است بیفتد. این رفقا بجای دفاع از حزبیت و تعهدات حزبی به عنوان اعضای رهبری حزب، بر اساس قرار 1018 مصوبه پلنوم دهم، تضعیف حزب و بی اعتبار کردن رهبری را به دستور اصلی فعالیتشان تبدیل کرده اند.

من در آن نامه داخلی از علی جوادی و آذر ماجدی از نظر سیاسی سلب اعتماد خود را اعلام کرده بودم، اکنون از هر 5 نفرشان نیز سلب اعتماد میکنم و نه تنها به عنوان اعضای کمیته مرکزی این حزب از نظر من به عنوان یک عضو ساده این حزب نیز صلاحیت سیاسی آنها زیر سؤال رفته است. راننده ای که یکبار چراغ قرمز رد میکند جریمه میشود و یا گواهینامه اش توقیف میگردد، اعضای عزیز فراکسیون ما صد مورد چراغ قرمز را رد کرده اند. بی پرنسیبی هم حدی دارد. میگویم بی پرنسیپی، بخاطر اینکه علاوه بر همه نکاتی که گفتم؛ این دوستان عزیز فراکسیونی ما بعد از آن همه بی پرنسیپی که اسماعیل مولودی – نوید بشارت در این حزب انجام داد و بوی تعفنش همه جا را گرفت با وی دست همکاری داده اند. با هم سالن میگیرند، بروشور مشترک در میاورند و با هم کار سیاسی فرهنگی میکنند. هیچ حزبی در دنیا از چپ افراطی مثل حزب ما تا دسته راستی ترین جریان بورژوایی نمی تواند از کنار چنین پدیده ای به سادگی بگذرد. علی جوادی درست در همان دوران از چنین پدیده ای به عنوان کاندیدای خود برای دفتر سیاسی دفاع میکرد.

شما نه برای این حزب کاری انجام میدهید، نه در جلساتش شرکت میکنید. قبل از پلنوم 27 دفتر سیاسی نیز حزب را مدتها بود که به آشوب کشانده بودید و به هیچ مصوبه ای رأی نمی دادید. مبارزه ایدئولوژیک راه انداخته بودید. اصلا برایتان مهم نیست و نبود این حزب از هم بپاشد و خشت روی خشت نماند. در حالی که ابتدا هیچ اختلافی با حزب نداشتید. حمید تقوایی که پس از مرگ منصور حکمت، صلاحیت دارترین فرد و تداوم دهنده خط منصور حکمت در نزد خود شما رفقای عزیز فراکسیون تداعی می شد یک شبه چپ سنتی میشود، حزب رکود میکند، لنین از دستور کار خارج میشود و خلاصه از آسمان بی ابر رعد و برق ایجاد میشود. و آقای خسرو دانش به ادامه دهنده کارهای ناتمام منصور حکمت تبدیل میگردد و آنتی حکمتیسمهای دیروز علی جوادی و آذر ماجدی به حکمتیستهای امروز تبدیل میشوند.

بعلاوه حزب یک بنی دوران انشعاب علی جوادی به حزب چند بنی امروز تبدیل میگردد. راستها چپ میشوند و چپها نیز سنتی میگردند.

مشخصا علی جوادی سال گذشته برای اینکه به دوستان منشعب ما نگویند حکمتیست چندین اسم دیگر را به اعضاء و کادرهای حزب پیشنهاد کرده بود در صورتی که امروز بیانیه اتحاد صادر میکنند و از آنها به عنوان حزب حکمتیست نام میبرند و فقط انتقاداتی به منشور سرنگونیشان دارند. بعلاوه آذر ماجدی عمیقا از انشعابی که صورت گرفته اظهار پشیمانی میکند. اگر کسی باور نمیکند مصاحبه وی را در سایت رادیو سپهر در گوتنبرگ سوئد به تاریخ 25 آوریل 2007 را گوش کند www.radiosepehr.com.

آیا واقعا این رفقای عزیز ما در طول 2-3 سال گذشته توانسته اند هم در میان دوستان انشعابی و هم در حزب کمونیست کارگری به اندازه یک سر سوزن اعتماد کسی را به خود جلب کنند؟ توانسته اند خود را در دل کسی جا بدهند؟ و اساسا میتوانند با کسی سر سازگاری پیدا کنند؟ اینها هیچ راهی را برای خود نگذاشته اند به دلیل اینکه به هیچ منطقی پایبند نیستند و از پلنوم 26 تا به امروز تمام پلهای پشت سر خود را خراب کرده اند. تصمیم گرفته اند با هر نوع قطعنامه و مصوبه ای مادام که ار جانب خودشان نباشد مخالفت کنند. چند صباحی طول نخواهد کشید همین 5 نفر هم به تیپ هم خواهند زد.


فراکسیون دوستان انشعابی

برایم جالب بود، این روزها چند تن از حزب دوستان منشعب را نیز در حال تشکیل فراکسیون دیدم. سران فراکسیون آنها نیز از جمله کسانی هستند که در دوره انشعاب با علی جوادی و آذر ماجدی و سیاوش دانشور هرچه که از دهانشان بیرون میامد به هم میگفتند. علی جوادی میگفت که آنها راست هستند و از رفتنشان اظهار خوشحالی میکرد. ایرج فرزاد هم میگفت که آنها چپ سنتی هستند و طی نوشته ای اظهار خوشحالی کرد که از اینها جدا میشود، سیاوش دانشور گفت: فراریان از سوسیالیسم. اما رفقای عزیز فراکسیون ما در بیانیه اتحادشان متذکر نشده اند که میان آنهایی که از سوسیالیسم فرار میکردند و آنهایی که بر سوسیالیسم همین امروز تاکید میکردند بر چه مبنایی و بر اساس چه چیزی اتحاد به وجود میاید!! در دوره انشعاب نظر هیچ کس

این نبود همه آنهایی که رفتند همه بخاطر فرار از سوسیالیسم بود. حتی نگفتیم که کوروش مدرسی راست است. گفتیم دورنمایی که کوروش ترسیم کرده است راست است و با متدولوژی حزب ما و جریان ما همخوانی ندارد و معلوم نیست سر از کجا در میاوریم. امروز هم همین را میگوییم اما آذر ماجدی و رفقای دو آتشه آن روز فقط انتقاداتی از آن دارند.

در دوران قبل از مرگ منصور حکمت به یاد دارم که ایرج فرزاد در خیلی از مسائل مهم، اعتقاد و پایبندی اش به نقشی که حمید تقوایی در سیر تکامل کمونیسم کارگری داشت بسیار عمیق و خدشه ناپذیر بود. اما در دوره انتخاب لیدر، دنبال طرح استراتژی راست کوروش مدرسی افتاد و به او رأی داد. رفیق عزیزم ایرج، با آن همه ادعایی که روی متدولوژی منصور حکمت داشت رفت زیر پرچم و پلاتفرم راست کوروش مدرسی. ما در همان دوران چیزی بیشتر از اینکه ایرج اخیرا تحت نام دفاع از حقیقت نسبت به منشور سرنگونی کوروش گفته است نگفته بودیم.

در چنین دورانی حمید تقوایی به بیگانه تبدیل میشود و کوروش مدرسی خودیتر احساس می گردد. بعلاوه ایرج فرزاد حرفهایی را که خود سالها در مورد لباس کردی و جوانان کرد میزد و اگر کسی از او ایراد می گرفت در مقابلش سینه چاک میکرد، اما اگر حمید تقوایی از مدرنیسم جوانان سنندجی و مدل لباسی که میپوشند صحبت میکند از نظر ایرج فرزاد کفر و گناه کبیره محسوب میشود. این برخوردها چه دلیلی میتوانست داشته باشد؟ جز اینکه حمید تقوایی اهل تهران است و نمی بایست در مورد لباس کردی و جوانان سنندج اظهار نظر نماید دلیل دیگری نداشت. چون اگر درهمان دوران آن حرفهارا کوروش میزد مورد تائید ایرج قرار میگرفت.

رفیق ایرج فرزاد فراکسیونی که هنوز اعلام نشده بود را تحت نام حفظ احترام خود و یارانش منحل اعلام کرد و از حزبش استعفا داد. جملات و کلماتی که ایرج به دنبال جدایی اش از آن حزب در برخورد به کوروش و منشور سرنگونی اش به کار گرفته است، اساسا هیچ کدام تازگی ندارند. همه اینها در آستانه انشعاب و به دنبال طرح پلاتفرم کوروش برای شرکت او در مجلس مؤسسان و رسیدنش به دولت موقت، در دهها جلسه و صدها مطلب از سوی کادرهای حزب کمونیست کارگری بسیار صمیمانه به ایرج و دوستان انشعابی اش گفته شد.

ایرج در مطلبی تحت نام دفاع از حقیقت نوشته است بخاطر عدم تشخیص به موقع سیاستهای غیر کمونیستی کوروش یک انتقاد از خود به دیگر رفقا بدهکارم. نکته بسیار جالبی است. انگار وی در قلب کمونیسم منصور حکمت قرار داشته است و این تنها ایرج است که می توانسته به موقع سیاست غیر کمونیستی کوروش مدرسی را به بقیه یادآوری نماید. خاصیت انتقاد از خود ایرج، فقط برای کسانی خوب است که از پروسه انشعاب تا به امروزفقط مطلب دفاع از حقیقت ایرج را خوانده باشند. اما برای طرفین درگیر و کسانی که مطالب ایرج را که تماما در دفاع از سیاستهای راست کوروش است خوانده اند عاری از حقیقت است. این انتقاد درست شبیه به تنها قرار علنی ای است که دوستان منشعب در تقبیح گفته های ایرج در مورد حمید تقوایی و کورش مدرسی صادر کرده اند. آنها قراری را صادر کردند تا بدینوسیله خود را از سه سال حمله هیستریک و تبلیغات جنگ سردی به حمید تقوایی و حزب کمونیست کارگری تبرئه نمایند و بار گناه را تنها به گردن ایرج بگذارند. البته الحق که ایرج در این زمینه از کوروش پیشی گرفته است. انتقاد از خود ایرج هم همین معنی را دارد و میخواهد اظهار خوشحالی دیروزش را از جدایی از چپ ترین جریان کمونیستی و پیوستن خود را به استراتژی راست کوروش مدرسی برای رسیدن به مجلس موئسسان در دولت موقت آقای حجاریان توجیه کند و خود را از سه سال تاریخ "پرافتخار" تحت نام دفاع از منصور حکمت علیه منصور حکمت تبرئه نماید.

بیاد دارم ایرج در یکی از روزهای پایانی انشعاب در شهر گوتنبرگ سوئد در لوکالی که داشتیم با تعدادی از رفقایی که بناچار تصمیم گرفته بودند به حزب انشعابی بپیوندند صحبت میکرد. میگفت که گرایشی که آذر ماجدی و علی جوادی نمایندگی میکنند هیچ ربطی به منصور حکمت ندارد. ایرج در ادامه صحبتهایش که بسیار تهیجی هم بود گفت: "رفقا من یک بار دیگر حزب منصور حکمت را از زیر آواردر میاورم و این حزب را از نو میسازم." اینکه ایرج چه تصویری از ساختن حزب منصور حکمت بدون دخالت حمید تقوایی داشت بماند ولی همان موقع به وی گفتم: "تو یکی اهل این کارها نبوده و نخواهی بود". انصافا میشود مثل هر نویسنده دیگر به او نگاه کرد اما هیچ وقت در جایگاه کادر رهبری نقشی نداشته است. بهرحال امروز که به آن دوران

نگاه میکنید از این طرف علی جوادی و آذر ماجدی و از آن طرف نیز ایرج فرزاد به ته خط رسیده اند و دارند به هم چشمک میزنند تا بتوانند باهم بار آشفتگی فکری و سردرگمی سیاسی خود را به گردن حمید تقوایی بیاندازند.

حمید تقوایی

بگذارید چند کلمه در مورد حمید تقوایی که امروز از کوروش مدرسی تا ایرج فرزاد و رفقای عزیز فراکسیون ما برای کوبیدن و منتسب کردن او به چپ سنتی متحد شده اند بگویم. روزگار به سرعت میگذرد اوضاع محلی و بین المللی دست خوش تغییر میشوند، احزاب متحول میشوند، آدمها به بازبینی بنیادی، سیاسی و ایدئولوژیک از خود میرسند و اعتقاداتشان عوض میشود. از ده هشتاد تا ده نود نسل ما که اکثرا از انقلاب 57 شروع کرده ایم و بعضا سیاسی و کمونیست شده ایم صحنه ها و دورانهای پرتلاطمی را پشت سر گذاشته است. مثل قطاری که به سرعت راه میرود منظره ها به سرعت عوض میشوند و چهره مسافرین داخل قطار نیز هرچه که به جلو میاییم تغییر می کند. الحق که منصور حکمت ارزش حمید تقوایی را میدانست و برای او احترام بالایی قایل بود و کمونیسم او را از خود میدانست. در کنگره دوم حزب به مناسبت طی کردن مسیر بیست سال فعالیت مشترک

و تشکیل اتحاد مبارزان کمونیست از حمید تقوایی قدردانی کرد و اعلام کرد قدردانی من از حمید تقوایی حد و حصر ندارد." قدردانی ایرج فرزاد، علی جوادی و ماجدی از او هم حد و حصری ندارد"

از نظر من برای کمونیستی که خود را با متد و کمونیسم منصور حکمت تداعی میکند و به تاریخ کمونیسم کارگری و منصور حکمت و مسیری که تا به امروز طی شده آگاه باشد و به شخصیتهای گاه مطرح در مسیر این تاریخ نگاه کند و جایگاه و نقش تاریخی هرکدام از آنها را به طور ابژکتیو بررسی نماید، جایگاه حمید تقوایی در ادامه این مسیر بویژه بعد از مرگ منصور حکمت منحصر به فرد است. بحث من ابدا این نیست که گویا حمید تقوایی رهبری همه جانبه مثل منصور حکمت است. حمید هم هیچ وقت چنین ادعای را نداشته است.

به تاریخ مسیری که طی کرده ایم نگاه کنید. چهره های زیادی آمدند و رفتند. از جمله این چهره ها میتوان از عبدلله مهتدی که زمانی هم دبیر کل حزب کمونیست ایران بود، ابراهیم علیزاده، ایرج آذرین و رضا مقدم و بسیاری دیگر از چهره های کم و بیش مطرح هرکدام دوره ای از چهره های شاخص و دخیل در مسیر این جنبش بودند. در طول این مسیر اتفاقات و تحولات جهانی و منطقه ای که روی داد، مکان سیاسی و اجتماعی آنها را به سرعت تغییر داد و از مسیر جنبش کمونیسم کارگری خارج کرد. متأسفانه ما نیز در ادامه این مسیر، منصور حکمت که راهنمایی اصلی این مسیر برای رسیدن به مقصد بود را از دست دادیم. فقدان منصور حکمت نه تنها حزب کمونیست کارگری که کل اپوزیسیون ایران را تحت تأثیر قرار داد.

بی شک در دوران حیات منصور حکمت و رهبری حزب در همان دوران نیز خورده گیریها و تنشهای سیاسی و تشکیلاتی کم و بیش وجود داشت. اما اتوریته تاریخی و بالای او و درایت و تیزبینی اش، او را به یک چسب درونی در میان رهبری این حزب تبدیل کرده بود. منصور حکمت عزیز و دوست داشتنی بود. مطمئنا بعد از مرگ وی هر کس دیگری میامد و اگر به همان اندازه از توان و خلاقیت بالای رهبری هم برخوردار میبود، به آن سادگی در دل این حزب و آن رهبری جا نمیگرفت. دلیلش هم این بود که منصور حکمت نقش تاریخی تری را تا زمان مرگش ایفا کرده بود.

پس از مرگ منصور حکمت، حمید تقوایی شایسته ترین فردی بود که برای سمت لیدری، حزب او را انتخاب کرد. به نظر من حمید تقوایی فرد اول جنبش کمونیستی ایران است. جهانبینی وی، قدرت بالای بیانش، پافشاری و سازش ناپذیری اش در دفاع از مارکسیسم بعنوان بیان جنبش اعتراضی کارگر، شناخت بالا و تسلطش بر متدولوژی منصور حکمت و تلاش بی وقفه اش برای سوار کردن حزب روی خط منصور حکمت، قدرت تشخیص و شناخت از سوخت و ساز مبارزه کارگری، تحلیل واقعی اش از روند اوضاع جهانی و منطقه ای و رهنمودهای عملی اش و احساس و عواطف بالای انسانیش او را به صلاحیت دارترین فرد در جنبش کمونیستی ایران تبدیل کرده است. میگویم جنبش کمونیستی ایران بخاطر اینکه امروز کمونیسم و جنبش کمونیستی در ایران با حزب کمونیست کارگری و جنبش ما تداعی میشود.

من فکر میکنم جنبش کمونیستی در ایران به معنی واقعیش از همه جای دنیا قویتر است اما این جنبش بدون حمید تقوایی در حال حاضر آینده نامعلومی خواهد داشت. اگر کسی ریگی در کفشش نباشد و نخواهد که کمونیسم منصور حکمت در ایران تضعیف شود و علی جوادی، کوروش مدرسی و ایرج فرزاد از آن فرقه و مکاتب مختلف بسازند، لازم است به حمید تقوایی برای تلاش بی وقفه اش برای سر و سامان دادن به کمونیسم و حزب منصور حکمت خسته نیاشید بگوید.

26 آوریل 2007
 

 

مسئوليت مقالات مندرج در جدل بعهده نويسندگان آن ميباشد

آرشيو نشريه پي دى افي جدل
آخرين شماره منتشر شده نشريه