كاته گورى: پاسخ و نقد منشعبين

 

دردفاع از حرمت انسانی و سياسی



عبدل گلپریان


یکی ازقرارهای مصوب پلنوم هفتم حزب منشعبین عبارت بود از" در دفاع از حرمت سیاسی کورش مدرسی و حمید تقوایی". متن این قرار چنین است:

اخیرا ایرج فرزاد در نوشته ای تحت عنوان "چه می بایست کرد و چه باید کرد" به بازبینی علل جدایی سال 2004 در حزب کمونیست کارگری پرداخته است. سرفنظر از اینکه این بازبینی فاقد کوچکترین درجه ای از انصاف و پایبندی به حقیقت است، متاسفانه اتهامات سنگین و بی پایه " توطئه گری و سوء استفاده" از فضای عاطفی درگذشت منصور حکمت در جهت تحمیل جدایی را به حمید تقوایی و کورش مدرسی نسبت داده است.

پلنوم هفتم حزب حکمتیست این ارزیابی را مردود و اعلام می کند، از حرمت سیاسی حمید تقوایی و کورش مدرسی دفاع می کند.

شخصا از این حساسیت ها استقبال می کنم و فکر می کنم در میان احزاب و جریانات سیاسی بویژه احزابی که خود را مدافع سنتهای منصور حکمت می دانند، جا انداختن این سنتها، از هر نظر بسیار آموزنده است و ایکاش حرمت کسی مورد بی حرمتی قرار نمی گرفت تا حد اقل این نوع دفاعیات از حرمت سیاسی هم، محلی از اعراب نمی داشت. منصور حکمت در جا انداختن تعهد نسبت به حرمت انسانی و سیاسی تلاش مداومی انجام داد.

در میان احزاب سیاسی مختلف، قرار و قطعنامه های بیشماری به تصویب می رسد که از جانب بعضی از امضا کنندگان آن به فراموشی هم سپرده می شود.

امیدوارم چنین قرارهایی به سنتی پراتیکی تبدیل شود نه تنها اعلام موضع.

اگر قرار باشد که جانب انصاف و پایبندی به حقیقت را مراعات کرده باشیم،

طرح این قرار با مضامین فوق نباید مختص به این نوشته "چه می بایست کرد و چه باید کرد" منحصرباشد. اتهامات سنگین و بی پایه که تاریخه معینی در حزب منشعبین دارد، تنها به سردرگمی و آشفتگی های ایرج فرزاد محدود نبوده و نیست. اتهامات سنگین ایرج فرزاد نسبت به حمید تقوایی برای هر کسی آشناست و قدمت زیادی دارد که حاوی بیش از دو سال اتهامات سنگین تری است که به این نوشته ایشان برنمی گردد. مدتهاست که اکنون دیگر کسی چنین باز بینی هایی از نوع بازبینی ایرج فرزاد را جدی نمیگرند چرا که سیاسی نیست.

اما سئوالی که در مقابل خواننده این قرار وجود دارد این است که افراد و شخصیتهایی در حزب منشعبین بودند که در وارد نمودن اتهامات به مراتب سنگین تری به حرمت حزب کمونیست کارگری و حمید تقوایی، گوی سبقت را از ایرج فرزاد ربودند. از میان این دسته، میتوان به نوشته های بیش از دو سال کورش مدرسی در مورد حمید تقوایی نگاه کرد. آیا مدافعین این قرار در این پلنوم این سئوال برایشان مطرح نشده است که از زمان بیانیه 21 نفره تا به امروز، در نوشته های کورش مدرسی انصاف و پایبندی نسبت به حقیقت وجود داشته است؟! آیا در نوشته های کورش سنگین تر از" توطئه گری و سوء استفاده" به رشته تحریر در نیامده است؟

چگونه است که امروز ایشان پای قراری امضا می گذارد که خود از بنیانگزاران این عدم انصاف و پایبندی به حقیقت بوده است؟!

طفلکی ایرج فرزاد درشرایط سختی باید تاوان خود و کورش مدرسی را به تنهایی بپردازد.

اگر جانب انصاف و پایبندی به حقیقت را ملاک قرار دهیم، کورش مدرسی سهم بیشتر و سنگین تری از ایرج فرزاد، در وارد نمودن اتهامات بی پایه در کل نوشته هایش، عدم انصاف و پایبندی به حقیقت، به حمید تقوایی دارد.

به امید اینکه پایبندی به انصاف و حقیقت جویی، به یک سنت پراتیکی تبدیل شود. وتعهد به آن، باید امری عملی باشد نه یک اعلام موضع صرف.

آینده این را نشان خواهد داد

5 آوریل 2007

مسئوليت مقالات مندرج در جدل بعهده نويسندگان آن ميباشد

آرشيو نشريه پي دى افي جدل
آخرين شماره منتشر شده نشريه