|
نقدى بر نظرات ايرج فرزاد
شاهو
پيرخضرانيان
نقدى بر نظرات ايرج فرزاد
شاهو پيرخضرانيان
رفيق ايرج فرزاد، در مقالهاى تحت عنوان:" چه
"مىبايست" و چه بايد کرد؟ مروري بر سير انشقاق در حزب
کمونيست کارگرى و "تئوريهاى" آن، تقابل و سنت معرفه و
فاقد پيشينه" در سايت آزادى بيان مىنويسد:من تصور
میکردم که کورش مثل من فکر میکند، بر این باور بودم که
در مقابل یک رگه شناخته شده و معرفه، کورش دارد از
بحثهای منصور حکمت دفاع میکند. من گرچه در دوره بحثهای
داخلی در پلنوم ۱۵ و ۱۶ حککا و دوران اختلافات قبل از
جدائی، در باره طرح "لیدر" داشتن برای "حزب سیاسی" و
تزهای "دولت موقت" و گذار مسالمت آمیز از جمهوری
اسلامی به کمک بقایای ناشی از ریزش دوخرداد، ملاحظات و
انتقاداتی داشتم و اینها را در نوشته های داخلی ام
میتوان دید، اما باید اذعان کنم، که این انتقادت و
مرزبندیهای من بیشتر جنبه حاشیه ای داشتند و هنوز یک
گرایش سیستماتیک و منسجم را تشخیص نداده اند..
البته کوروش مدرسي مثل رفيق ايرج فکر نمىکرد، اين رفيق
ايرج بود که مثل کوروش مدرسي فکر مىکرد. زيرا اين
نظرات کوروش مدرسى، عمدتا حول همين مسائل مورد نقد
امروز رفيق ايرج بود که که او و ساير رفقاى منشعب را
به خط کرد و با خود برد.
رفيق ايرج اذعان مىداردکه:" انتقادات و مرزبنديهاى
من با نظرات کوروش مدرسى بيشتر جنبه حاشيهاي داشت
و..... من و فکر میکنم تعداد دیگری از رفقا، در آن
شرایط در این باره که آن تزها، آن تئوریها و آن
سیاستها حاوی یک گرایش منسجم و سیستماتیک و در تقابل
با مبانی کمونیسم منصور حکمت و سیاستهای آن هستند،
حساسیت نداشتیم.
من به اين اعتراف صميمانه احترام مىگذارم اما
مىبايست مىگفت: به اندازه تعداد ديگرى از رفقا و از
جمله حميد تقوائى حساسيت نداشتيم. ما، آن تعداد ديگر
اعضاى حزب، در مقابل اين نظرات ليبرالى کوروش مدرسى
حساسيت داشتيم و تا جاروب کردن آن از حزب کمونيست
کارگرى از پاى ننشستيم و اين يکى از افتخارات ما است
که توانستيم دين خود را به منصور حکمت ادا کنيم و
نگذاشتيم اين نظرات بر حزب کمونيست کارگرى ايران حاکم
شوند. واقعيت اين است که اگر ساير کادرهاي حزب نيز
مانند رفيق ايرج و آن تعدات از رفقا، اين حساسيت را
نشان نمىدادند و انتقاداتشان به نظرات کوروش مدرسى
حاشيهاى و در پستوى حزب صورت مىگرفت، از کمونيسم
کارگرى فقط کتابهاى منصور حکمت به جا مىماند.
رفيق حسين مرادبيگى، در مطلبى در همين رابطه روشن
مىکند که اين سياستها به چه ارتجاعى در مىغلطند.
نتيجهاى که او از روند اين سياستها مىگيرد اين است
که بايد روى گور دوم خرداد شاخه گلى کاشت.(نگ. نقد
"انقلاب ايران و وضايف کمونيستها" نوشته کوروش مدرسى.
حسين مراد بيگى سايت آزادي بيان ٧ مارس ٢٠٠٧)
رفيق ايرج ادامد مىدهد: به عقیده من یکی از دلایل
مهم این عدم حساسیت علاوه بر فقدان هر پیشینه قبلی
آنها و نیز طرح شدن آنها بنام کمونیسم منصور حکمت،
فشار عاطفی و روانی ناشی از مرگ منصور حکمت و تعرض
سراسیمه طرفداران خط حمید تقوائی برای قبضه حزب بود.
به قول شاهزادهاى که از سياره ديگرى آمده بود: الحق
اين آدمهاى بزرگ عجيبند. به نظراتى که قرار بود
کمونيستها را به مبتکرين تشکيل دولت موقت بورژوائى و
گذار مسالمت آميز از جمهورى اسلامى به کمک بقاياى
(ناشىاز) دوم خرداد تبديل کند و ... حساس نبودند زيرا
مرگ منصور حکمت فشار عاطفي و روانى به آنها وارد آورده
بود و طرفداران خط حميد تقوائى سراسيمه براي قبضه حزب
تعرض کرده بودند!
آن شاهزاده کوچک از سياره ديگرىنيامده است. اما
کمونيستهاى نسل شکست نخورده گان مىآيند و از رفيق
ايرج و آن تعداد از رفقاى "ناحساس" مىپرسند: آيا با
مسلط شدن همين نظرات ليبرالى بر حزب، چيزى از کمونيسم
به جا مىماند؟ رفيق ايرج! مگر مشاجرات و مجادلات درون
حزب کمونيست کارگرى قبل از انشعاب عمدتا حول همين
مسائل نبود؟ اگر همين حميد تقوائى به قول شما چپ سنتى
و همفکرانش نبودند، چه کسى به داد کمونيسم منصور حکمت
مىرسيد؟ شما که متاسفانه نه تنها حساسيتى به آن
بحثهائى مغاير با نظرات منصور حکمت نشان نداديد بلکه
تا توانستيد آن را از زير انتقاد به در برديد.
لابد براى رفيق ايرج و آن تعداد از رفقا، خطر "چپ سنتى
خط حميد تقوائى"(من به اين مبحث بر مىگردم) که در
مقابل همين نطرات ارتجاعى کوروش مدرسي سينه سپر کرد،
از سکاندال گذار مسالمت آميز از جمهورى اسلامى به کمک
بقاياى دوم خرداد بيشتر بود که آنها به اولى حساسيت
(در واقع بيش از حد حساسيت) نشان دادند اما به دومى
هيچ حساسيتى نشان ندادند و فقط در پستوهاي حزب در
موردش گفتند.
يک لحظه تصور بکنيد شهروند عادى يکى از شهرهاى ايران
هستتيد و عروج و افول چپ سنتى را شاهد بودهايد. آيا
با خود نخواهيد گفت: چپ سنتى اگرچه سوسياليمش تخيلى،
ناسيوناليستى، پوپوليستى،اردوگاهى و غيره بود. هرچه
بود که از بقاياى دوم خرداد محترم تر وقابل تحملتر
بود. دستش که به خون هزاران زندانى آغشته نشده بود،
سنگسار و معکوس (قطع دست و پا) راه نيانداخته بود،
کارگران و کمونيستهارا به خاک و خون نکشيده بود،حجاب
را که به زنان تحميل نکرده بود. بخش عمدهاش، با هر
تصويري که از سوسياليسم داشت خودش را سوسياليست و
سکولار مىدانست، کتابهاى مارکس و لنين را ترجمه و
منتشر مىکرد و.... چطور شد که شما از لج آن به اين
سياستهاى (خودتان يک صفت مناسب برايش پيدا کنيد!) روى
آورديد؟.
حالا اين چپ سنتى حميد تقوائى از کجا مىآيد و چه
مىگويد که رفيق ايرج فرزاد و آن تعداد از رفقا را
چندان در خود فرو مىبرد که آنها حساسيتشان در برابر
سياستهاى مورد نقد امروزشان از بين مىرود و به آن
تمکين مىکنند؟
رفيق ايرج سعى مىکند معرفى فشردهاى از آن به دست
بدهد اما من فکر نمىکنم موفق شده باشد هيچ انسان جدى
حساسى را متقاعد کرده باشد. اينکه حميد تقوائى با
منصور حکمت بحث و مجادله داشته است و منصور حکمت
اينجا و آنجا نظرات حميد تقوائى را نقد کرده است و
غيره، ماتريال به درد بخورى به دست نمىدهد و هيچ کمکى
به بحث رفيق ايرج نمىکند. اگر تک تک رفقاى رهبرى
کمونيسم کارگرى از آغاز تا امروز، مانند حميد تقوائى
نظراتشان را در زمان حيات منصور حکمت مطرح مىکردند،
ما با آگاهى بيشترى وارد اين مجادلات مىشديم. زيرا
بخش زيادى از ادبيات منصور حکمت حاصل همين مجادلات
سياسى است. (نمونه آن: بحث سلبى و اثباتى)
فرض بکنيد مباحث مربط به منشور سرنگونى، تز رفراندم +
دولت موقت و گذار مسالمت آميز از جمهوري اسلامى کوروش
مدرسى در زمان حيات منصور حکمت مطرح مىشد. کسى که فکر
مىکند منصور حکمت جزو آن تعداد از رفقا مىبود که به
قول رفيق ايرج حساسيت نشان ندادند، منصور حکمت را حتى
يک لحظه هم نشناخته است. مطمئنا منصور حکمت پيگيرتر از
همه ما اين تزها ارتجاعى را از حزب جاروب مىکرد. کارى
که ما به هر حال از عهده آن بر آمديم و به آن افتخار
مىکنيم.
ترم چپ سنتى که رفيق ايرج، هر وقت بخواهد چيزى در باره
حميد تقوائى بگويد به کار مىبرد، به سنگپرانى بچهها
شباهت دارد و به عنوان فوش و ناسزا آن را به کار
مىبرد. استدلالى پشت آن نيست. من نمىدانم چگونه از
استلالات رفيق ايرج نتيجه بگيرم که ١- حميد تقوائى چپ
سنتى است و ٢- نظراتش غلط است.
اگر کسي بخواهد تاريخ اين چپ سنتى را مطالعه کند، بهتر
است به بحث رفيق على جوادى مراجعه کند. اين رفيق على
جوادى است که مارا به تاريخى رجوع مىدهد که حميد
تقوائى "چپ سنتى" در آن حضور فعال داشته است. اما نه
به تنهائى بلکه دوش بدوش منضور حکمت. از نظر على جوادى
مارکسيسم انقلابى معادل يا حد اقل بخشى از چپ سنتى
ايران و حميد تقوائى نماينده آن در حزب کمونيست کارگرى
ايران است. من به اين بحث علاقه عجيبى دارم و صادقانه
بگويم، دارم به اين "چپ سنتى" سمپاتي پيدا مىکنم. اگر
اين بحث را از رفيق على بپذيريم، پذيرفتهايم که منصور
حکمت هم، حد اقل تا پايان دهه ٨٠ ميلادى، يکى از
چهرههاى چپ سنتى ايران بودهاست.
علاقه من به اين بحث به خاطر مباحث بسيار با ارزشى است
که منصور حکمت در دوران مارکسيسم انقلابى (يا به قول
رفيق على جوادى چپ سنتى) به رشته تحرير در آورد. و در
ميان اين مباحث چند تاى آن به خصوص پرده از روى اسرار
خط "چپ سنتى" حميد تقوائى بر مىدارد: بحث سبک کار
کمونيستى، رهبران عملى و آژيتاتور هاى کارگرى و چند
بحث ديگر در همين ضمينه.
من، چند ماه قبل از انشعاب، در جلسه کادرهاى حزب سوئد،
در راهرو سالنى که جلسه در آن برگذار مىشد (در ستکهلم)
اين سوآل را از حميد تقوائى پرسيدم: آيا امروز، که
جنبش کارگرى ايران مستقيما با بورژوازى ايران دست به
يقه شده است، نبايد بحث حزب و جامعه را به بحث حزب و
طبقه کارگر، و حزب و شخصيتها اجتماعى را به بحث حزب و
رهبران عملى کارگرى تعميم داد؟ حميد تقوائى در جواب
گفت که اتفاقا مىخواهد فردا در همين رابطه حرف بزند.
فرداى آنروز من در آن جلسه حضور نداشتم. اما اين بحث
چند هفته بعد در جلسه کادرهاي کردستان حزب کمونيست
کارگرى ايران در يوتبورگ سوئد مطرح شد. ما شاهد واکنش
شديد رفقاى به قول رفيق ايرج با سابقه به اين بحث
بودم. فرياد اينکه: پس ما کادرهاى با سابقه اين حزب چه
مىشويم هنوز در گوش من زمزمه مىکند. نگرانى واقعى
بود، واقعى است: اگر قرار است برهان ديوانگر، محمود
صالحى، اسانلو و ساير شخصيتهاى تا آن زمان گمنام جنبش
کارگرى به جامعه معرفى بشوند، تکليف رهبران جنبش
دهقانى مريوان و فرماندهان نيروى نظامى کومهله چه
خواهد شد؟
جواب من؛ آنموقع به رفقائى که نگران موقعيتشان در حزب
و در جامعه بودند اين بود: فرزندان دهقانانى که شما
رهبرشان بوديد الان در کارخانهها با سرمايدارن دست به
يقه شدهاند. دوست داريد همچنان رهبر بمانيد بفرمائيد
آنها را رهبرى کنيد! به قول معروف گل همينجاست، همينجا
برقص!
مجادلات درون حزبى، قبل از انشعاب دعواى خانوادگى
نبود. کشمکش طبقاتى بود. پيام فعالين کارگرى به کنگره
چهارم حزب کمونيست کارگرى ايران، جواب رحمان حسينزاده
و مظفر محمدى به سوآلاتى که آن رفقا مطرح کرده بودند،
بحث تعين بخشيدن به رهبران عملى جنبش کارگرى ايران و
فرياد رفقاي "با سابقه" در کنفرانس کادرهاى کميته
کردستان حزب که: پس ما کادرهاى با سابقه حزب چه خواهيم
شد، فرمول سرنگونى+دولت موقت+ رفراندم کوروش مدرسى و
نقد آن توسط حميد تقوائى، زنده باد سوسياليم از يک طرف
و نه اين را نگوئيد مردم رم مىکنند و غيره، همه و همه
مجدلاتى بودند که در جامعه جريان و در حزب کمونيست
کارگرى ايران انعکاس داشت.
من نمىتوانم بپذيرم که اين فشار عاطفی و روانی ناشی
از مرگ منصور حکمت و تعرض سراسیمه طرفداران خط حمید
تقوائی برای قبضه حزب بود که حساسيت رفيق ايرج و آن
تعداد از رفقا را مضمحل کرده بود. بلکه آنها از يک
پرسپکتيو ديگر به اين مسائل نگاه مىکردند. امروز اگر
اين رفقا زاويه ديدشان را تغيير دادهاند و متوجه
سکاندال تزهاى کوروش مدرسى مندرج در "منشور سرنگونى" و
"انقلاب ايران و وظيفه کمونيستها" شدهاند، جاى
خوشحالى است. واقعيت اين است که اگر اين حساسيت چند
سال پيش ايجاد مىشد، اين تزهاى ارتجاعى نه تنها آنهمه
نيروى انسانى از حزب کمونيست کارگري ايران را به دنبال
خود نمىبرد بلکه مجال نمىيافت به مصوبات حزبى که خود
را پيرو منصور حکمت مىداند تبديل شود.
تاريخ پيش مىرود. فروغ فرخزاد در يکى از زيباترين
شعرهايش مىگويد:"طبيعى است که آسيابهاى بادى
مىپوسند". در عالم سياست، انسان براي اينکه نپوسد
بايد حرکت کند. و اينک، همين حکم است که رفيق ايرج
فرزاد و آن تعداد از رفقا را حساس کرده و به حرکت در
آورده است. اما حساسيت تنها به اين مسائل کافي نيست و
از آنجا که رفقاى ديگرى به موقع به اين تزها حساسيت
نشان دادند و آن را از حزب کمونيست کارگرى جارو کردند،
کار زيادى براى رفيق ايرج و آن تعداد از رفقا باقى
نمانده است. اين تزها در سطح جامعه هم مدتها است که
جارو شدهاند.
آنچه که جامعه از اين رفقا مىطلبد جبران خساراتى است
که سهل انگارى و عدم حساسيت آنها در مقابل اين ساستها،
به جنبش کمونيسم کارگري وارد آورد.
بحث تعيين بخشى به رهبران عملى جنبش کارگرى، مقولهاى
است که رفيق ايرج در گيومه به آن اشاره مىکند و
وانمود مىکند که اين بحثى نامتناظر بر نظرات منصور
حکمت و به اصطلاح در افزوده حميد تقوائى به منصور حکمت
است. براي کسى که سر دعواى لفضى و جنگ مقولات درون
مکتبى دارد، مقولات مفاهيمى کاغذىاند که مىتوانند به
مثابه ورق پاسور به بازى گرفته شوند. اما براى کسى که
درگير کشمکشهاى طبقاتى است همين مقولات ارزشهاى کاملا
متفاوتى مىيابد. اجازه بدهيد قبل از پرداختن به ارزش
اين مقوله به همان روش رفيق ايرج در مقالهاش،يک
مقايسه کوچک انجام دهيم: منصور حکمت بحث حزب و
شخصيتهاى اجتماعى را مطرح مىکند. براى ما اين بحث
آشنائى است و من وارد پلميک در مورد درستى يا نا درستى
اين بحث نمىشوم . هم من و هم رفيق ايرج فرزاد درستى
اين بحث را بذيرفتهايم . به کلامي ديگر سر درستى اين
بحث توافق نظر داريم. اما شخصيت اجتماعى کيست؟ اختلاف
نظر اينجا شروع مىشود. قبل از اينکه به اين اختلاف
نظر بپردازيم اجازه بدهيد اين نکته را ياد آوري نمايم
که بحث رهبران عملى جنبش کارگرى و اهميت آژيتاتورهاى
کارگرى را هم، منصور حکمت سال ١٣٦٧ مطرح نمود. ما
ظاهرا سر اين مسئله هم اختلاف نظر نداريم مگر کسى
مانند رحمان حسينزاده و على جوادى منصور حکمت را مرحله
بندى نمايد و بگويد آن بحثها کهنه شدهاند.
حالا برگرديم به اصل اختلاف: من در بالا اشاره کردم که
وقتى بحث تعيين بخشى به رهبران عملى جنبش کارگرى مطرح
شد، داد کادرهاى قديمى که جنبش دهقانى مريوان را رهبرى
کرده و سالها در صفوف پيشمرگ کومهله جنگيده بودند
سالن را به لرزه در آورد: پس ما کادرهاى با سابقه را
چه مىشود؟ قبل از اينکه آن رهبران کارگرى و اين
کادرهاى قديمى بتوانند در يک حزب سياسى متحد و فصل
جديدى از کار کمونيستى را آغاز نمايند، انشعاب سال
٢٠٠٤ به وقوع پيوست و اين کادرهاى قديمى به جاى خوش
آمد گوئى به رهبران عملى جنبش کارگرى که قرار بود حزب
تلويزيون و تريبون در اختيارشان بگذارد به رقابت با
آنان پرداختند.
کشمکش حول اين مسئله البته قبل از انشعاب شروع شده
بود. اما اين مسئله براى من اهميت ندارد. چيزى که براي
من اهميت دارد اين است که رفيق ايرج فرزاد به "ايماج
سازى" کوروش مدرسى و چسباندن عکس رحمان حسينزاده به در
و ديوار اصفهان اعتراضى ندارد اما نمىتواند بپزيرد
همين برهان ديوانگر هم حزبيش به جامعه معرفى شود.
من به اين مىگويم کشمکش طبقاتى.يک طرف اين کشمکش طبقه
کارگر است. طرف ديگرش کيست؟
بحث تعيين بخشى به رهبران جنبش کارگرى، بحثى کاملا
متناظر بر نظرات منصور حکمت است، زمانى که اين بحث از
شکل کاريکاتور شده آن در مىآيد و مابهازاى اجتماعي
پيدا مىکند. هر طبقهاى مىخواهد شخصيتهاى خودش را
لانسه کند.
شايد معترضانه گفته شود: آن رهبران کمونيست همان
کارگران متشکل در حزب سياسيشان هستند. خوب! اجازه
بدهيد هرکس را بر اساس ادعاهايش بپذيريم. اما اين
رهبران کمونيست، اگر ريگى در کفششان نيست، چه مشکلى با
معرفى رهبران عملى جنبش کارگرى دارند؟
رفيق ايرج همچنين به مسئله حزب و قدرت سياسى اشاره
مىکند و وانمود مىکند که حميد تقوائى بحث حزب و
انقلاب را جايگزين حزب و قدرت سياسى منصور حکمت نموده
است. اين فرمولبندى اختياري است و همين مسئله بحث
ايشان را از اعتبار مىاندازد. بحث انقلاب يکى از
مباحث داغ مجادلات درونى قبل از انشعاب ٢٠٠٤ بود و
وارد شدن در آن در حوصله اين بحث نيست. تنها مسئلهاي
که لازم است ياد آوري شود اين است که منصور حکمت در
بحث آيا کمونيسم در ايران پيروز خواهد شد مکانيسمهاى
مختلف کسب قدرت سياسى توسط حزب را بررسي مىکند. يکي
از اين مکانيسمها انقلاب است. از نظر منصور حکمت
مکانيسمى که بيش از همه شانس قدرتگيرى را به کمونيستها
مىدهد انقلاب است. از نظر ما امروز امکان وقوع انقلاب
از ساير سناريوها بيشتر است و اگر کمتر هم باشد ما
کمونيستها بايد اين امکان را فراهم نمائيم. بنا بر اين
بحث انقلاب نه تنها نامتناظر با نظرات منصور حکمت نيست
بلکه عين بحث منصور حکمت و ساير پيشگامان جنبش
کمونيستى است.
حزب متبوع رفيق ايرج امکان قدرت گيرى را در رکاب گارد
آزادى مىبيند. رفيق رحمان حسينزاده، به ميمنت حضور
گارد آزادى اعزامى از اروپا، کردستان را سکوى پرش
انقلاب ايران و کسب قدرت سياسى مىنامد.
به نظر من جامعه ايران آبستن يک انقلاب است. و اين
انقلاب انجام خواهد گرفت مگر اينکه ضد انقلاب آن را
عقيم نمايد.
اگر نيروى اصلى انقلاب سوسياليستى ( در واقع تنها
نيروي اين انقلاب) طبقه کارگر است، تنها يک فاکتور به
انقلاب آتى ايران ماهيت متفاوتى خواهد بخشيد: عدم
توانائى کمونيستها در رهبري اين انقلاب.
يکى از دلايل ناتواني کمونيستها به نظر من پرفکت
گرائى* است که باعث تفرقه در صفوف کمونيستها مىشود.
ما همينکه بر سر يک موضوع متفاوت فکر مىکنيم تمام
امکانات همکارى بر سر ساير مسائل مورد توافق را مسدود
مىکنيم و مدام سعيمان بر اين است که همديگر را تخطئه
نمائيم.
چگونه مىتوانيم بر اين مشکل فائق بيائيم؟
------------------------------------------------------------------------------------------------
بىنقص گرائى = (perfectionism)
|
مسئوليت مقالات مندرج در جدل بعهده
نويسندگان آن ميباشد |
|
آرشيو نشريه پي دى افي جدل |
|
آخرين شماره منتشر شده نشريه |
|
|
|