|
باز آقای مدرسی
عصبی شد!
حزب کمونیست کارگری و"مالیخولیا"!
مصطفی صابر
دیروز نوشته ای از کوروش
مدرسی خواندم. مصاحیه ایشان با عنوان "سیاست یا مکتب؟
منشاء بحران در حزب کمونیست کارگری".
آخرین باری که از ایشان چیزی خوانده و نقد کرده بودم
شاهکارشان در مورد "حزب الله مهد کودک میسازد"،
"مقاومت" و "امید مردم" است، بود. ایشان یکباره و گویا
از زور ضد آمریکایی و ضد اسرائیلی بودنشان از کمپ حزب
الله لبنان و شیخ نصرالله سر درآورده بودند! و بعلاوه
همین موضع را هم با تردستی زمختی به اعتراض دانشجویان
تهران علیه جنگ و هر دو قطب تروریستی (میلتاریسم غرب و
تروریسم اسلامی) الصاق کرده بودند. نمی خواهم آن
داستان را بیش از این بیادتان بیاورم. در شماره های
قبلی جوانان هست و میتوانید رجوع کنید. میخواهم بگویم
که از آنوقت تا حالا در فضای فکری ایشان قرار نداشتم.
یادم رفته بود که ایشان تا چه اندازه عادت دارند بطرف
اسلامی ها و جمهوری اسلامی غش کنند. و خواندن این
مصاحبه مرا از اینهمه "سوسیالیسم معقول و متین" ایشان
دوباره شگفت زده کرد. خصوصا اینکه ایشان گویا بوی کباب
شنیده اند و دم از "حزب کمونیست کارگری دیگر تمام است"
و "به ما بپوندید" میزنند!
نکته ای که در همان نگاه اول توی ذوق میزند اینست که
ایشان از یکطرف پاپیون میزند و مثلا برای کمونیستها دل
میسوزاند که در اختلافات درونی برخورد متمدنانه و
انسانی بهم بکنند و از طرف دیگر خودشان فریاد حزب
کمونیست کارگری در حال زوال است بلند میکند! ایشان
متوجه نیست که اپورتونیسم زننده ایشان حال هرکسی را
بهم میزند.
یک لحظه فکر کردم اگر واقعا حزب کمونیست کارگری نبود
چه موجوداتی ممکن بود مدعی چپ و کمونیسم و مارکس و
حکمت بشوند. همین فکر به من انگیزه داد تا این چند
کلمه را بنویسم. هرچند اطمینان دارم اگر حزب کمونیست
کارگری همین الان نابود شود، آن خط راستی که امثال
کوروش مدرسی نمایندگی میکند نمی تواند جای جدی در چپ و
سیاست ایران داشته باشد. به این دلیل ساده که جنبش
کمونیسم کارگری و چپ در جامعه قوی است. به این دلیل که
منصور حکمت و مارکس به اندازه کافی در بین فعالین چپ و
کارگری در ایران شناخته شده اند که میدان را به این
گونه موجودات ندهند.
چه چیز
مالیخولیا است !
باری، بگذریم. اما آیا حزب کمونیست کارگری، آنگونه که
کوروش مدرسی مدعی است، دارد زوال پیدا میکند؟ آیا حتی
حزب کمونیست کارگری در "بحران" است؟
خب، ما بدمان نمی آید صورت ظاهر ادعای آقای مدرسی را
جدی بگیریم. اینجا احتیاج به استدلال زیادی نیست.
موضوع تئوریکی هم که نیست. بالاخره "زوال و یا بحران
حزب" ما (در ضمن مقایسه کنید با ادعای رفقای فراکسیون
در مورد "حزب در حال رخوت و رکود".) که دیگر تئوری
برنمی دارد. فاکت است و مشاهده است. این حزب، این
عملکردش، این نقش اش، و این هم جامعه و سیاست ایران.
آیا واقعا اینطور است؟
از چه مقطعی شروع کنیم و ارزیابی ابژکتیوی از حزب
کمونیست کارگری داشته باشیم؟ بگذارید راه خیلی دوری
نرویم. همین امروز (شنبه 13 اسفند) را در نظر بگیریم.
اعتراض ملعمان در جلوی مجلس. به اخبار و عکس های حزب
از این اعتراض رجوع کنید که به فاصله چند ساعت و فکر
کنم زودتر از هر جریان دیگری منتشر کرد. به مصاحبه یکی
از معلمان از همان اعتراض که روی سایت روزنه هست، گوش
کنید. این تصویر حزب در حال زوال و بحران است؟
نه این قبول نیست. فریاد میزنند! این که نشد فاکت.
باشد، یک روز عقب تر میرویم. به تظاهرات این حزب "در
حال زوال و بحران" در جلوی پارلمان اروپا علیه حجاب
دقت کنید. تعدادی زیادی آدم "بحرانی و در حال زوال"
عقل شان را از دست داده بودند که جلوی پارلمان اروپا
علیه حجاب تظاهرات کنند؟ باور کنید از خودمان در
نیاوردیم. عکس اش هست، فیلم اش هست. بروید نگاه کنید.
این که داریم پارلمان اروپا را مجبور میکنیم که لغو
حجاب کودک را در دستور بگذارد حرف نیست. واقعا داریم
تلاش میکنیم این کار را بکنیم و داریم پیش میرویم. لغو
حجاب کودک هم که لابد حرف و فراخوان منصور حکمت نیست.
اصلا مساله مهمی نیست، هست؟
اینها مالیخولیا است! فریاد میزنند.
باشد، اما یک روز عقب تر میرویم. کاری که مینا احدی (و
تعدادی دیگری از اعضای "حزب در حال زوال") دارند در
جدال با اسلام سیاسی دارد میکنند و جامعه آلمان را
متوجه خودش کرده است و در کنفرانس مطبوعاتی او صد و ده
خبرنگار از همه جای دنیا و مهمترین میدیای جهان صف
کشیده اند تا با او مصاحبه کنند جدا باید مالیخولیا
باشد، نه اظهارات کسانی که دم گرفته اند: زوال، بحران،
رکود، رخوت، شکست!
بازهم مایلید کمی از این "زوال و رکود" بگویم؟ خب، یک
روز عقب تر میرویم. عکس پرچم کارگران کرمانشاه که رویش
نوشته "حداقل دستمزد 600 هزار تومان"! روی روزنه هست.
اطلاعیه حزب هم هست. کدام حزب دیگر خبرش را داده بود؟
ولی این دیگر نشانه زوال حزب ما است. میدانید چرا؟ چون
یک حزب عظیم تری از حزب ما، یک حزب کمونیست کارگری
پرقدرت و توده ای دارد درست میشود. کارگران از حزبشان
جلو زده اند. ما تا حالا میگفتیم 500 هزار حداقل
دستمزد، حالا باید "زوال" پیدا کنیم! ولی به چیز
بهتری! مجبوریم بگویم 600 هزار تومان!
آیا فاکت بس است؟ نه، بگذار بازهم بگویم. شما خودتان
شروع کردید!! به اخبار اعتصابات کارگری، به کشت و صنعت
کارون، به اعتصاب در پالایشگاه آبادان توجه کنید. همه
اینها فقط حکایت زندگی چند روز این حزب در حال زوال و
نابودی است. باور ندارید بروید و از روزنه بخوانید و
هر حزب دیگری که خبرش را داده بود به ما معرفی کنید تا
ما بجای لجن پاشیدن بر آن دستش را به گرمی بفشاریم و
خسته نباشید بگویم.
باز یک روز عقب بروید. تظاهرات صدها نفر پناهجو در
گوتنبرگ! هفته قبل اطلاعیه اش را در نشریه زدیم. تیترش
این بود: طنین شعار مرگ بر جمهوری اسلامی در خیابانها
گوتنبرگ! می شنوید دوستان؟ مرگ بر جمهوری اسلامی در
خیابانهای شهر دوم سوئد. باور ندارید، عکس هم بود.
مالیخولیا نبود دور از جان شما!
خب آیا بازهم عقب تر برویم؟ به نجات پناهندگان از
دیپورت در سوئد و کانادا؟ (اخبارش هست، اسامی نجات
یافتگان هم هست روی روزنه.) به کمپین نجات نازنین از
اعدام؟ (همه دنیا از آن خبر دار شد! شما نشدید؟) به 16
آذر و شعار بربریت و سوسیالیسم؟ (که حتما شعار یک حزب
در حال زوال و بحران است!) به جشن کودکان در تهران و
سنندج و غیره؟
اینها فقط حکایت چند ماه اخیر زندگی حزب ماست.
میخواهید بازهم عقب تر برویم؟ به سفر خاتمی، اعتراض به
قتل اکبر محمدی، به خاوران و سرود انترناسیونال، به
اعتصاب شرکت واحد و نقش حزب ما؟
یا میخواهید به جلو برویم؟ مثلا: هشت مارس در راه است.
ما از چند ماه پیش قرص و محکم گفتیم حجاب بردارید.
گفتیم که باید به جمهوری اسلامی تعرض کرد و قدم جدی
برای رهایی زن در ایران برداشت. گفتیم هشت مارس امسال
بی حجاب است! خب کدام حزب در حال بحران و زوال یا رخوت
و رکود از این حرفها میزند که ما دومی اش باشیم! همه
احزاب قبراق و سرحال و ماشاء الله بسیار چپ که یا دم
گرفته اند نگویید، زود است، مساله زنان حجاب نیست، و
یا سکوت کرده و منتظر مانده اند ببیند که چه میشود تا
بعد موضع بگیرند! (یعنی اگر نشد به ما حمله کنند و اگر
شد بگویند ما بودیم، شما هیچ اید. یعنی باز به ما حمله
کنند!)
فکر کنم فاکت و فیگور کافی است. خب، کدام از این فاکت
ها به "زوال و بحران" مورد ادعایی کوروش مدرسی
میخواند؟!
عصبیت کوروش
مدرسی از چیست؟
نه نه اینها شانتاژ است. حزب کمونیست کارگری در حال
بحران است. همه میدانند. بروید نوشته های علی جوادی و
آذر ماجدی را بخوانید. کلی دعوای درونی دارید و از هم
می پاشید. دیگر اینرا نمی توانید انکار کنید.
حتما از این چیزها به طرف ما پرتاب میکنند!
خب، باشد. عصبانی نشوید. اینجا هم میشود به فاکت های
مسلم و غیر قابل تردید رجوع کرد. قبول؟
تصویری که بالاتر دادم دیدن حزب از بیرون بود. ولی
اجازه بدهید سری هم به درون این حزب بزنیم.
باز از کجا شروع کنیم؟ همین پلنوم اخیر یک ماه قبل؟ خب
باز احتیاج به استدلال و تئوری نیست. نوارها و فیلم
پلنوم همه روی سایت است. بروید نگاه کنید و انصافا
ببینید که ما در حال "بحران" هستیم یا نه.
به این دو سوال هم البته جواب دهید. اول: کدام حزب در
حال بحران و زوال که سهل است، خیلی هم قبراق و سرحال،
چه چپ و چه راست، نه فقط در ایران که در جهان، جرات
میکند نوارهای اجلاس کمیته مرکزی اش را بی کم و کاست
(و فقط با ادیت مختصر امنیتی تشکیلاتی) یک هفته بعد
روی سایت بگذارد؟ اگر هست لطفا معرفی کنید. در ضمن
بروید گوش بدهید و ببینید چطور همه با صراحت حرف دلشان
را میزنند و چه اعتماد به نفس و قدرتی در این حزب هست.
سوال دوم: کدام حزبی در دنیا با آنهمه تولرانس، احساس
مسئولیت و برخورد انسانی با اقلیتی که به انحاء
گوناگون زیر پای حزبیت زده است برخورد میکند؟ (حتی
آقای مدرسی هم که خیلی دلش میخواهد به فراکسیون در باغ
سبز نشان دهد، اذعان کرده است که "فراکسیون با حزبیت
مشکل دارد"!!) تصدیق میکنید هر اسمی بر چنین حزبی
بگذارید، عنوان "در حال زوال" و یا "در بحران" فقط از
عهده کسانی بر می آید که قضاوت و آرزوی حقیر خود را به
واقعیت الصاق میکند.
اما هنوز همه ماجرا این نیست. در این تازه ترین پلنوم
حزبی که گویا در حال زوال و بحران است، نه فقط مستدل و
انسانی با اقدامات انحلال طلبانه رفقای فراکسیون
برخورد میکند، نه فقط سند محکم و متین و کمونیستی را
در تعریف فراکسیون تصویب میکند و به این رفقا شانس
میدهد که در صفوف حزب بمانند و مطابق این ضوابط کار
کنند، بلکه موضوع پلنوم اساسا این مساله نیست. مساله
اصلی پلنوم (بازهم به شهادت نوارها) مساله کسب قدرت
سیاسی است! کدام حزب "درحال زوال و در بحران" چنین
رفتاری دارد؟
اینجاست که کوروش مدرسی دیگر صبر و حوصله اش به سر
میرسد و میجوشد و این حرفها را که در مصاحبه بالا گفته
تحویل ما خواهد داد:
«... قرار است تا شش ماه دیگر قدرت را بگیرند. دیگر
مریخی به اینها گفتن گویا نیست. اینها مسافران اورانوس
هستند. اصلا در این دنیا تشریف ندارند. اگر تعریف هائی
از خودشان می کنند را باور کنید باید بقیه مردم دنیا
را دیوانه فرض کنید. وقتی یک ذره از این دنیا فاصله
بگیرید این روش و این فضای خلسه ایدئولوژیک همان است
که مجاهدین هم از آن استفاده میکند. مجاهدین هم باور
میکنند که همه مردم کشته و مرده مجاهدین هستند. حزب
کمونیست کارگری هم مدعی است که الان در آستانه تصرف
قدرت سیاسی است . اینها مالیخولیا است. این مالیخولیا
مکانیزم جواب ندادن به سوالات است. در واقع مکانیزم
دفاع از خود حزب کمونیست کارگری است. انقلابات
ایدئولوژیک همیشه یک رکن این سنت از مائو تا سربداران
بوده است. رهبری حککا به یک انقلاب ایدئولوژیک دیگری
پناه برده است. سه سال قبل انقلاب ایدئولوژیک حول این
بود که گویا ما گفته ایم "سوسیالیسم رم می دهد" و ما
میخواهیم برویم "با بورژوازی ائتلاف" کنیم. امروز که
معلوم شد خودشان با بورژوازی از هم نوع ترک و کرد و
عرب و فارس همراه شدند، خود را به کوچه علی چپ زده اند
و ادعا میکنند که اصلا دارند قدرت سیاسی را میگیرند. و
فردا که معلوم می شود نمی گیرند لابد فرمول دیگری و
انقلاب ایدئولوژیک دیگری میکنند و عده ای دیگر را سینه
زنان دنبال خودشان میکشانند تا مانع شوند که واقعیت
دنیا را ببینند.»
خب. حالا شد بحث درست و حسابی. مشکل کوروش مدرسی و
دعوای اصلی من با او درست در همین جملات خلاصه شده
است. آن بحث عجیب و دروغین "حزب در حال زوال و بحران"
هم ارزش واقعی اش اینجا معلوم میشود. پس بگذارید بحث
"بحران در حزب کمونیست کارگری ایران" و آن ناز و عشوه
آمدن برای رفقای فراکسیون که اگر میخواهید بیایید و
غیره را کنار بگذاریم. اینها موضوعات زودگذری است که
مثل مدعیان آن زود فراموش میشوند. اما آنچه که بالاتر
آمد دارد به مهمترین مساله جامعه ایران اشاره میکند.
البته شاید خود کوروش مدرسی هم نداند که حرف زدن ایشان
با این حرارات علیه ادعا و فراخوان ما برای تصرف قدرت،
چه کمک ذیقمیتی به ما میکند. آنچه که کوروش مدرسی در
این جملات دارد میگوید اتفاقا پلاتفرم عملی چپ سنتی و
چپ قدیم است. شوخی میکنید، مالیخولیا گرفته اید، مریخی
هستید، چیزی نیستید، و غیره در مقابل حزب کمونیستی
کارگری که ادعای قدرت سیاسی دارد آنهم در اوضاع و
احوالی که همه میدانند مساله قدرت دارد مفتوح میشود،
از بی خردی های ناب ایشان است که من یکی از او تشکر
میکنم. دنبال کسی میگشتم که این حرفها را فرموله بگوید
تا جوابش را بدهیم.
البته این بحث مفصل تر از آنکه ابتدا فکر کردم میشود.
چرا که باید وارد تمام حلقات استدلال کوروش مدرسی شد و
نشان داد که دقیقا روی همان حرف قدیم شان که
"سوسیالیسم مردم را رم میدهد" استوار ایستاده است.
باید نقد به اصطلاح پایه ای تر ایشان به حزب کمونیست
کارگری که در همین مصاحبه هم سرخط هایش را تکرار کرده
اند را باز کرد و نشان داد که چگونه ایشان در واقع
همچنان بر طبل این میکوبند که "راست دست بالا دارد" و
"چپ شکست خورده است". باید نشان داد که ایشان همچنان
بر بحث قدیمی اش که انقلابی در کار نیست و انقلاب
سواری نکنید تکیه داده است. باید نشان داد که ایشان
خواسته و ناخواسته همچنان دارند در آسیاب حجاریان و
حفظ جمهوری اسلامی آب میریزد. باید نشان داد که بهیچ
وجه اتفاقی نبود که ایشان به مردم آذربایجان امر
فرمودند خر نشوید و در خانه بمانید! باید نشان داد که
در پس عباراتی نظیر این که "این انقلاب ما نیست" و
غیره که در این مصاحبه اش هم فراوان است، چگونه کل تز
انقلاب مرحله ای و یک شکست طلبی تمام و کمال را
نمایندگی میکند. اینها همه میماند برای دفعه بعد. اما
تا آنجا که به همین نقلی که بالاتر آمد برمیگردد چند
نکته لازم به تذکر است:
چند کلمه برای
شروع
1) اولا در مورد مسافران اورانوس و مریخی بودن، خوب
است وجدان خواننده را به قضاوت بطلبیم. آیا کسی که در
روز روشن حزبی با اینهمه فعالیت و دخالتگری در سیاست
ایران، از اعتصابات کارگری گرفته تا نجات انسانها از
بیخ زندانهای جمهوری اسلامی تا مبارزه با اسلام سیاسی
در اروپا و سازماندهی پناهندگان و نجات دیپروتی ها، از
شعار 600 هزار تومان دستمزد، تا لغو حجاب، دارد شب و
روز میجنگد و بطور مشخص تاثیر میگذارد و تغییر میدهد
را "در حال زوال و در بحران" بنامد، یا هپروتی و یا
ریاکار نیست؟ (راستش لغت مریخی زیاد چنین کسی هست!)
چنین کسی چقدر در دنیای حقیر ذهنی خود زندگی میکند و
چقدر چشم اش را به واقعیت های مسلمی که خیلی ها می
بینند بسته است؟
2) ما نگفتیم تا شش ماه دیگر قدرت را میگیریم. اگر دست
ما باشد همین امروز میگریم! ولی همه چیز دست ما نیست.
گویا ایشان در این دنیا تشریف ندارند و ادبیات ما را
ندیده اند. ما بحث روشن و منسجمی داریم. کلی در موردش
حرف زده ایم و نوشته ایم، از کنگره دوم تا حالا! و در
همین پلنوم قطعنامه و پلاتفرم مشخص در موردش ارائه
داده ایم. خلاصه حرف ما این است: اوضاع ایران بسرعت به
سمت تعیین تکلیف با جمهوری اسلامی میرود. جامعه چپ است
و روز به روز بیشتر به چپ میچرخد. شانس انتخاب چپ توسط
مردم و تبدیل شدن به آلترناتیو سرنگونی رژیم بالاتر از
هر وقتی است. حزب کمونیست کارگری یک نیروی عظیم
اجتماعی و بستر اصلی چپ است که اکنون باید بعنوان مدعی
قدرت ظاهر شود و خود را برای سرنگونی جمهوری اسلامی
بقدرت انقلابی مردم و برقراری جمهوری سوسیالیستی آماده
کند. کوروش مدرسی همین تزها را مریخی و مالیخولیایی
مینامد! بعدا که بقیه صحبتش هایش را بررسی کنیم خواهیم
دید که چگونه ایشان خلاف همه اینها اعتقاد دارد و
یکسره در مقابل راست زانو زده است و مارکسیسم نوع توده
ای و شکست طلبانه ای را نمایندگی میکند. اگر کسی یک
ذره سوسیالیست باشد و پایش روی زمین باشد و از همین
اعتصاب امروز معلمان گرفته تا اعتصابات وسیع کارگری تا
16 آذر سوسیالیسم یا بربریت و تا 20 آذر و هو کردن
احمدی نژاد را ببیند، حتی اگر از سر منافع حقیر خود هم
حزب کمونیست کارگری را زوال یافته و نابود شده اعلام
کرده باشد، دستکم باید حزب ظفرنمون خود و تنها مایه
نجات چپ را مدعی قدرت سیاسی اعلام کند! اما مشکل کوروش
مدرسی حتی رقابت با حزب کمونیست کارگری نیست، مشکل
ایشان همان مارکسیسم نوع توده ای و بغایت راست شان
است. همان که بارها و بارها چیزهایی مثل آنچه که در
پلنوم 16 حزب ما گفت، یعنی اینکه برویم در دولت
حجاریان شرکت کنیم، از آن بیرون آمده است.
3) مقایسه ما با مجاهد از آن تکه های مورد علاقه چپ
سنتی است که همه از دم در آن شریک اند. جالب است که
وقتی منصور حکمت بحث تصرف قدرت سیاسی میکرد، وقتی در
دوره خرداد میگفت که ما نمی گذاریم مبلغین جمهوری
اسلامی در خارج کشور جولان دهند، همه این چپها یکصدا
انگ مجاهد را به ما میزدند. کوروش مدرسی میداند که نه
حکمت و نه ما هیچگاه نقدمان به مجاهد این نبود که به
امر قدرت سیاسی میپردازد. نقد ما همواره این بود که
این جریان بی پایه ای است که به معادلات و زد و بندها
و معاملات بالا چشم دوخته و فقط در اوضاع و احوال
سناریو سیاهی میتواند شانسی داشته باشد. جالب است که
کوروش و دیگر رفقای انشعابی نقدشان به ما این بود و
فکر کنم هنوز هم هست که ما میخواهیم به نیروی انقلاب و
شوراها قدرت را بگیریم و گویا نقش حزب را در تصرف قدرت
کمرنگ میکردیم. حالا ما شده ایم مجاهدینی!
4) "انقلاب ایدئولوژیک" و "از مائو تا سربداران" هم از
انگ های دیگر است. اینها احتیاجی به جواب ندارد.
خواننده میتواند بفهمد که چطور ایشان از این قصد ما که
میخواهیم قدرت را بگیریم عصبی است. در ضمن تز
"سوسیالیسم مردم را رم میدهد" ثمر انقلاب ایدئولوژیک
کسی نبود. حرف جناب کوروش مدرسی در جلسه رسمی دفتر
سیاسی سه سال پیش بود که ضبط شده و بر روی سایت هست.
فقط بعدا باید نشان دهم که اولا حتی در این مصاحبه
اخیرش نیزبر تز "سوسیالیسم رم میدهد" میکوبد. ثانیا با
مرحله ای کردن و تلویحا دمکراتیک قلمداد کردن انقلاب
فعلی (تحت عنوان اینکه این جنبش سرنگونی است و انقلاب
ما نیست!) هنوز دارد در مایه های "وحدت انقلابی" که
زمانی به آن تعلق داشت فکر میکند. و همه کس میداند ربط
وحدت انقلابی و مائو چیست.
5) در همین چند کلمه کوروش مدرسی تز مششع خود را که
حرکات سرنگونی طلبانه مردم را از پیش راست و بورژوایی
میداند و به هخا و ناسیونالیست ها واگذار میکند اشاره
کرده است. این دقیقا منشاء تمایلات راست ایشان است.
این منشاء غش کردن مکرر ایشان به طرف جمهوری اسلامی
است. ظاهرا میخواهد با ناسیونالیست های قومی مرزبندی
کند اما مثل مبلغان جمهوری اسلامی علیه مبارزات مردم
سینه سپر میکند که "مردم خر نشوید" به خانه برگردید.
میگوید انقلاب خبری نیست، بعد از آنطرف میگوید برویم
در دولت نوع حجاریان شرکت کنیم! جالب است که کوروش
مدرسی تا حالا یکبار هم از آنطرف غش نکرده است.
6) اما آخرین نکته: ما تضمین نمی کنیم که قدرت را
میگیریم. تضمین نمی کنیم که حتما پیروز شویم. ما به
مبارزه سیاسی اینگونه نگاه نمی کنیم. ما برای پیروزی
تمام عیار میکوشیم و فکر میکنیم جنبش مان و حزب مان از
توان و قدرت کافی برخوردار است که نقش تاریخی در
تحولات آتی ایران ایفاء کند. اما چرا بحث آینده را
بکنیم. ما همین امروز یک قدرت اجتماعی هستیم. کوروش
مدرسی قدرت همین امروز ما و چپ و انقلاب را میخواهد
منکر شود. اگر اینهمه جنب و جوش انقلابی که در بین
کارگران و معلمان و دانشجویان هست را به حساب بورژواها
نگذاریم، اگر ببینیم که چطور شعارها و مطالبات مردم،
از جنبش آزادی زن گرفته تا جنبش کارگری تا اعتراضات
دانشجویی از مبارزه علیه اعدام گرفته تا جنبش دفاع از
حقوق کودک تماما به چپ چرخیده است، آنوقت این قدرت
عظیم اجتماعی را که حزب کمونیست کارگری به روشنی
نمایندگی میکند جدی خواهیم گرفت. مشکل کوروش مدرسی
دقیقا همینجاست. در واقع او وقتی به تز هپروتی و مسخره
"بحران" و "زوال" حزب ما توسل می جوید فقط علیه حزب ما
آیه یاس نمی خواند و سرهم نمی بافد. این توجیهی برای
منفعتی مهم تر و طبقاتی است. او از پیش دست را به راست
باخته است. بویژه او درست سر بزنگاه دارد دوباره بطرف
جمهوری اسلامی غش میکند. اگر مردم آماده اند که بیایند
و جمهوری اسلامی را به گور به سپارند و اگر آقای مدرسی
دائما آیه ضعیفیم و در حال زوال و بحرانیم را بخواند و
مثل آدم های جن زده در هر حرکت مردم راست و
ناسیونالیسم را ببیند آنوقت خیلی طبیعی است که از این
موضع باید به مردم گفت: مردم خر نشوید، بروید خانه
هایتان بیشنید!
و معلوم است این به نفع کی تمام میشود.
ادامه دارد
|
مسئوليت مقالات مندرج در جدل بعهده
نويسندگان آن ميباشد |
|
آرشيو نشريه پي دى افي جدل |
|
آخرين شماره منتشر شده نشريه |
|
|
|