|
جوابى به
افاضات آقاى کورش مدرسى
مصاحبه ايسکرا با محمد آسنگران
عبدل گلپريان : کورش
مدرسي در مصاحبه اي تحت عنوان " سياست يا مکتب " و به
بهانه پرداختن به فراکسيون، به داستان سرايي در مورد
جدا شدن منشعبين از حزب کمونيست کارگري پرداخته است.
کورش در اين مصاحبه و براي توجيه بيرون رفتن از حزب
کمونيست کارگري، دست در انبان فراکسيون کرده و در
اثبات حقانيت انشعابشان از حزب کمونيست کارگري، بر روي
اين نکته انگشت مي گذارد که اينها ( منظور فراکسيون)
تازه دارند چيزهايي را بيان مي کنند که قبلأ ايشان
گفته است. بنظرشما خاصيت شانتاژ و حمله به حزب کمونيست
کارگري در اين دوره از اوضاع سياسي اجتماعي چيست؟
محمد آسنگران: اجازه بدهيد که ازهمين اول حساب کورش
مدرسي را از بقيه جدا کنم. من بارها گفته ام که تمام
کساني که از حزب جدا شده اند اگر بخواهند ميتوانند
برگردند و ما دوست داريم آنها را در کنار خود داشته
باشيم. اما کورش مدرسي همچنانکه بارها نوشته ام حسابش
جدا است. ايشان سيستم فکري راستي دارد که به اين راحتي
نميتواند از دست آن خلاص شود. مدرسي خيلي صاف و ساده
فرافکني ميکند. کسي او را جدي نگرفته و نميگيرد. ايشان
صاحب هيچ ايده تازه اي نبوده و نيست. اکنون که بي
درايتي و غير سياسيگري يک محفل ضد حزبي در درون حزب ما
را ديده از خوشحالي سر از پا نميشناسد. اوايل تلاش کرد
با پز"معقول" وارد اين جدال شود. اما معقول بودن به او
نيامده و نتوانست خودش را رنگ کند. ولي نبايد بي
انصافي کرد, اين نکته که "فراکسيون" همان حرفهايي را
ميزند که قبلأ ايشان گفته است تا حدودي به واقعيت
نزديک است. البته ايشان بايد خوشحال باشد که فراکسيون
از ايشان هم راست تر و ضد لنيني تر است. کورش مدرسي در
مورد اين اختلافات دو مورد اظهار نظر کرده است مقايسه
اين دو مورد باهم عمق اپورتونيسم آشکار ايشان را به
عيان به نمايش ميگذارد.
اما اينها را نبايد جدي گرفت. زيرا جدي نيستند. آقاي
مدرسي در سياست آدم قابل اعتمادي نيست زيرا هر حرفي که
ميزند فردا ميتواند عکس آنرا بگويد و انگار نه انگار
که ايشان قبلأ چيز ديگري گفته اند. نمونه سوسياليسم
مردم را رم ميدهد چنان وانمود ميشود انگار ايشان اين
را ننوشته و نگفته بود. حالا اين تز بي صاحب انگار از
کره مريخ بر زمين نازل شده است. اين تنها يک نمونه
است. دهها نمونه از اين نوع دسته گلها به آب داده است
و عين خيالش هم نيست. خوب شما فکر ميکنيد با چنين آدمي
چکار بايد کرد بجز اينکه بگوييم اول برو پرنسيب را ياد
بگير و رعايت کن بعد ميتوانيم با هم حرف بزنيم.
راستش را بخواهيد من همين مشکل را با دوستان فراکسيون
هم دارم. نمونه برخورد به نويد بشارت و اسماعيل مولودي
بسيار گويا است. سه بار نظرشان و نوشته هايشان عکس هم
ديگر بيان شده است. خوب خواننده و شنونده کدام يک را
قبول کند. من بالاخره نفهميدم فراکسيونيها اسماعيل
مولودي را همان نويد بشارت ميدانند يا نه. و آيا اصلأ
نويد بشارت را همفکر خود ميدانند يا نه؟ موضع اينها را
که ميخوانيد از هر دو نوعش هست. نويد بشارت هم ضد حزبي
و ضد کمونيست است. هم آدم مهمي است که بايد در رهبري
حزب باشد و هم ممکن است اشتباهي صورت گرفته باشد. نويد
بشارت هم اسماعيل مولودي است هم نيست. از اينها گذشته
آنچه اسماعيل مولودي بعد از پلنوم ٢۶ به عنوان يک ضد
کمونيست و آدم بي پرنسيب براي خود خريد و مخفيانه به
اسم نويد بشارت عليه حزب يک اقدام پليسي انجام داد
دوستان فراکسيون را تکان نداد. نه تنها اين بلکه به
دفاع از او برخواستند. اکنون فراکسيونيها آشکارا و با
اسم خود همان حرفها را ميزنند. اين متد با متد مدرسي
يکي است. اختلافشان هر چي هست سياسي نيست.
اما در مورد آقاي مدرسي بايد بگويم فرافکني کردن و
ادعا کردن کار ساده اي است. ولي در جامعه نيرو جابجا
کردن و سازمان دادن، کار هر کسي نيست. براي کسي که خود
را با هر تفسيري چپ ميداند بايد خط راديکال داشته
باشد. بايد ايده و تاکتيک راهگشا و جوابگو داشته
باشيد. بايد تحولات را تشخيص بدهد و مثل آقاي مدرسي
دنبال شيخ حسن نصرلله رهبر حزب الله لبنان نيافتد.
ايشان در يکي دو سال گذشته بعد از جدايي از حزب بارها
نشان داده است که اهل اين کار نيست. حتي همين تعدادي
را که اکنون ظاهرأ با هم هستند را نميتواند هميشه دور
خود نگهدارد. اين فرافکني ها عليه حزب ما براي اين است
که مشکلات عميق دروني جمعشان را تسکين بدهد. من خوشحال
نيستم که جريانات چپ حال هر نوع چپي به خودشان مشغول
شوند. ما يک مدت جماعتي به اسم فراکسيون مشغولمان
کردند، اما خيلي سريع و متحدانه از آن عبور کرديم. حزب
هيچ خللي در کارش ايجاد نشد. ولي متاسفانه جمعي که به
ناحق دور مدرسي جمع شده اند زمين گير شده اند. با اين
حال کسي مثل کورش اين حرفها را ميزند به نظرم سطحي
نگري و غير سياسيگري خودش را دارد به نمايش ميگذارد.
مردم جاپاي احزاب و جريانات را در جامعه ميبينند و
قضاوتشان ميکنند.
هر ناظر خارجي ميتواند حزب کمونيست کارگري، رهبرانش و
کادرها و اعضايش را ببيند، که از تهران و اصفهان و
آبادان و سنندج و.... تا برلين و بروکسل و اسکهلم و
يوتوبوري و.... دارد نقش جدي و تحول بخشي ايفا
ميکنند.کسي مثل آقاي مدرسي که اينها را نميبيند و فقط
به مغز نچندان فعال خود مراجعه ميکند ديگر نميشود
کاريش کرد. اينها بيش از پيش جرياني بي خاصيت و بيربط
به تحولات جامعه شده اند. ما راهي را که ميرويم و افقي
را که تعقيب ميکنيم تا حالا درست بودن خودش را به هر
خشک مغزي بايد ثابت کرده باشد. نتايج عملي اين سياستها
اينرا به ما ميگويد.
حزب ما که از نظر آقاي مدرسي اينقدر کم اهميت و دچار
زوال و به قول فراکسيونيها رخوت است تاثيرات فعاليتهاي
اجتماعيش آنقدر بزرگ و غير قابل چشم پوشي است که
تعدادي از خود آنها را به وجد آورده و عاقلانه تر از
مدرسي نوشته اند که اين حزب کارهاي بزرگي دارد ميکند و
نوشته اند بايد از اين فعاليتها و رهبران آن حمايت
کرد. من فکر نميکنم آقاي مدرسي اين نوشته ها را
نخوانده باشد. اگر ايشان فکر ميکنند که ما
فعاليتهايمان را بزرگ نمايي ميکنيم آيا نوشته اعضاي
رهبري حزبشان را نخوانده است که اين فعاليتها را آنطور
که هست ديده اند و به درست آن را ارج گذاشته اند؟ اين
فرقه گرايي آقاي مدرسي و نديدن حقايق تنها از مغزي
معيوب ممکن است بيرون بيايد. بنابر اين من فکر ميکنم
همين نوشته ها و مباحث رهبري و کادرهايشان در مورد
فعاليتهاي ما جواب مناسبي به آقاي مدرسي باشد.
ممکن است کساني مثل آقاي مدرسي اين حقايق را نبينند يا
دوست نداشته باشند ببينند. مهم اين است که ما معيارمان
بخصوص در اين مقطع زماني بايد پراتيک سياستهايمان در
سطح جامعه باشد نه ارزيابي اين و آن آدم مغرض. من
نگران اين حملات غير سياسي از نوع مدرسي و فراکسيون
نيستم. اينها فقط ماهيت غير اجتماعي و غير سياسي
خودشان را بيشتر عيان ميکنند. اين جماعت مثل بچه محصل
قهر کرده و حاضر نيستند خطاهاي خودشان را بپذيرد. در
حاليکه جامعه به اين حزب احتياج دارد و به استقبالش
آمده است. اين حزب در دل يک جنبش قوي و ميليوني
راديکال و بدون تخفيف دارد قدرت مندتر از قبل به پيش
ميرود. راستش را بخواهيد من نگران اين هستم که حزب در
اين جدلها کمبودهاي خودش را نبيند و ناچار شود در
مقابل کساني که ميخواهند دستاوردهاي حزب و جنبش
کمونيسم کارگري را نفي کنند فقط به دفاع از خودش مشغول
شود. ما اينها را حاشيه اي کرديم و متحدانه داريم
کارمان را ميکنيم. بايد کمبودهاي خودمان را ببينيم.
اکنون کمبود مالي يکي از مشکلات جدي ما است. بايد فکري
به حال آن بکنيم. ما از لحاظ سياست، افق و نقشه عمل،
پلاتفرم و ... کم نداريم.
به نظر من رهبري تيز و قدرتمندي که اکنون حزب کمونيست
کارگري را رهبري ميکند تا کنون نشان داده است که قابل
اتکا است و ميتواند جامعه را از تندپيچهاي مهم عبور
دهد. اين رهبري اکنون به گودي استخر وارد شده است. در
اين مقطع حساس که جامعه در حال تحول جدي بسر ميبرد ما
وسط گودي استخر نبايد شک کنيم و اگر شنا بلد نيستيم
دست ياران خود را بگيريم و شنا را ياد بگيريم. ما به
قول منصور حکمت راه برگشت نداريم. حزب کمونيست کارگري
به جايي پرت شده است که قبلأ فقط در اذهان ميتوانست
مطرح باشد. نگاه کنيد وقتي که رسانه هاي مهم دنيا به
برلين مي آيند که حرفهاي يکي از رهبران اين حزب مينا
احدي را گوش کنند. نگاه کنيد هنگامي که عبدلله اسدي در
مدت کوتاهي فضاي رسانه هاي يک کشور را تحت تاثير خود
قرار ميدهد و مريم نمازي که در ابعادي وسيع تبديل به
يک مرجع قابل اتکا در مورد سکولاريسم و اومانيسم ميشود
و دهها فعال و کادر و رهبر ديگر که هر کدام در ميداني
مشغول رهبري و تغيير جامعه هستند.
نمونه هاي داخل کشوري را اگر نگاه کنيم بسيار باشکوهتر
و عميقتر از اينها دارد پيش ميرود. اخبار و اطلاعاتي
که حزب در رسانه هايش اعلام ميکند و نقش تعيين کننده
اي که در جنبش کارگري، معلمان و جوانان ايفا کرده است
غير قابل انکار است. ما نبايد حملات تعدادي آدم حاشيه
اي هپروتي و غير اجتماعي از نوع مدرسي و ماجدي و علي
جوادي را زياد جدي بگيريم. فعاليتهاي اجتماعي حزب و
پيشرويهاي نظري حزب جواب محکمي است که هر آدم عاقلي را
وادار به فکر کردن ميکند. اميدوارم که امثال اينها هم
چشم ديدن حقايق را داشته باشند. مصوبات پلنوم ٢۷ حزب
در گرد و خاکي که به پا شده است ممکن است تحت تاثير
اين فضا قرار گرفته باشد. اما اين مصوبات از
دستاوردهاي نظري مهمي حکايت ميکند که کل چپ سنتي و
حاشيه اي را انگشت به دهان ميکند همچنانکه مدرسي و
فراکسيون تا کنون اين موقعيت حقير را براي خود کسب
کرده اند.
عبدل گلپريان: کورش مدرسي فراکسيون در حزب ما را بحران
نام گذاري کرده و در همين رابطه عنوان کرده است که اين
بحران شامل کل اپوزسيون راست از حزب دمکرات و سازمان
زحمتکشان گرفته تا مشروطه طلب، دچار اين بحران هستند.
ليست کردن احزاب راست اپوزسيون در کنار حزب کمونيست
کارگري در بررسي کورش مدرسي چه جايگاهي دارد؟
محمد آسنگران: هيچ جايگاهي ندارد حرفي مفت و بي پايه
است. اگر حرف مفت جريمه داشت ايشان بيشترين جريمه بايد
پرداخت ميکردند. او ميداند راست بودنش در صف خودشام هم
دارد پذيرفته ميشود. اکنون با اين ترفند فکر ميکند اگر
به ديگران بگويد راست، هم رنگ پيدا ميکند. سياست براي
کورش مدرسي مثل دعواي بچه محصلهاي دبستان شده است. او
فکر ميکند اگر ما به او گفتيم راست و با فاکت نشان
داديم و مردم را قانع کرديم، حالا او هم بايد به ما
بگويد راست. کاري به اين ندارد که کسي حرفش را مفت
نميخرد.
عبدل گلپريان: نکته اي که بعنوان يک بررسي هم مدرسي و
هم فراکسيون از آن نام مي برند اين است بحران در حزب
وجود دارد. اين در حالي است که بسياري از حرکتها و
جنبشهاي اعتراضي در جامعه چه در مراکز توليدي، چه در
دانشگاه ها و چه در صفوف اعتراضي مردم از جمله
کارگران،معلمان و... هر يک به نحوي مهر سياستهاي حزب
ما را بر خود دارد، فکر نمي کنيد که ايشان دارد آنچه
را که خود جريان منشعبين بيش از دو سال است حمل مي کند
دارد به ما نسبت مي دهد؟
محمدآسنگران: اينها هنوز در سرگرداني بسر ميبرند.
متوجه نيستند که دنيا دارد حرکت خودش را ادامه ميدهد.
اينها بر اثر بي افقي و مشکلات دروني خودشان زمين گير
شده اند. اگر سيماي آنها را نگاه کنيد يک جمع بي حال و
خوابيده را مشاهده ميکنيد. اخيرأ به "گارد آزاديشان"
دل خوش کرده بودند. اين هم نگرفت حالا بايد فکري به
حال خود بکنند. در مورد اينکه به ما ميگويند بحران
داريم ، جواب روشن است ما ميگويم کساني بحران دارند که
نميتوانند کاري بکنند. ما که از هميشه فعالتر و سر
زنده تريم.
ميدانم علي جوادي و آذر ماجدي هم اين ادعا را کرده
اند. ميگويند يک مورچه را آب برده بود فرياد ميزد دنيا
را آب برد. اين عين داستان کورش و علي و آذر است. جواب
اين ادعاهاي بي پايه اين است که بگوييم ما اگر با وضع
"بحراني" اينچنين دنيا را متوجه خودمان کرديم ، اگر
بحران نداشته باشيم چکار ميکنيم. اينها را بايد به حال
خودشان رها کرد. ما کارهاي زيادي در جامعه داريم بايد
انجام بدهيم نبايد وقتمان را زيادي صرف اين افراد خود
مرکز بين و غير اجتماعي بکنيم. کمونيسم کارگري را ما
هم در سياست و هم در پراتيک روزمره داريم پيش ميبريم.
کساني که خود را کليد دار منصور حکمت فرض ميکنند لطفأ
به جاي فحاشي به حزب ما بروند کاري به نفع جامعه انجام
بدهند. به قول مصطفي صابر بهتر است دنبال شغل شريف
ديگري باشند. ما دشمن آنها نيستيم و فکر نميکنم ما
مانع فعاليت آنها در جامعه باشيم. همه ادعاها بايد در
عمل محک بخورد اگر نه فقط در حد ادعا ميماند. متاسفانه
اينها ادعاهايشان هم جملگي عليه چپ و کمونيسم است.
کاري به جامعه و انسان تحت ستم امروزي ندارند.
اميدوارم که اين آدمهاي سرگردان روزي پايشان به زمين
برسد و شغل مناسبتري پيشه کنند.
تاريخ مصاحبه 6 مارس 2007
|
مسئوليت مقالات مندرج در جدل بعهده
نويسندگان آن ميباشد |
|
آرشيو نشريه پي دى افي جدل |
|
آخرين شماره منتشر شده نشريه |
|
|
|