|
كورش مدرسى و" بحران" حككا
قايق کورش مدرسى سوراخ است
منصور تركاشوند
اوضاع واحوال كورش مدرسي سه سال بعد از پياده شدن از
كشتي كمونيزم كارگري، براي كساني كه نمي خواهند عاقبت
رقت بار ايشان را پپدا كنند جالب است، آيا براستي آقاي
مدرسي در يك توهم بسر مي برد ؟.
توهم "کمونيزم کار گري"تمام شد، توهم ايشان
"حكمتيستند" ودر ايران ديگر فقط ايشان و دوستانشان را
بعنوان ياران حكمت مي شناسند ، توهماتي، شبيه به
توهمات بورژواهاي بسيار بزرگتراز اقاي مدرسي بعد از
فروپاشي ديوار برلين در مورد، پايان تاريخ و کمونيزم
وسوسياليسم ،تم اصلي مصاحبه اي كورش مدرسي با مصطفي
اسد پوري در نشريه كمونيست ماهانه شماره 11است.وقتي
خوب دقت مي كني متوجه مي شوي كه داستان فرا تر از يك
"توهم" است .
جالب است، ايشان متوهم َ، نه پراتيك سه سال گذشته اي
خود، كه "اسمشان" شده است . جدا از اينكه آقاي مدرسي
چه خيال وچه باوري داشته باشند،مردم در ايران اهل فرقه
ايشان نيستند ، با چشم ميبينند و با گوش گوش ميدهند
وتصميم مي گيرند . قرار بود ويا باشد به همين سادگي
فريب اسم كسي را بخورند، قطعا فريب بزرگترهاي آقاي
مدرسي را مي خوردند ومي خورند.
توهمات ایشان خواندني است ،اگر کسي فرصت دارد، بايد
خودش تمام مصاحبه ياد شده را بخواند.کسي که کمترین ربط
را به مارکس وحکمت دارد، مجددا مدعي "قايق نجات" براي
کمونيستهاي مارکس وحکمت شده است .
وقتش رسيده که گوش کساني مثل ايشان را بگيريم ! وسر
جاي خودشان بگذاريمشان.اينان بايد بقدر کوپني که به
اعتبار پراتيک خودشان کسب کرده اند، ادعا داشته باشند
نه فراتر از آن .
مارکس ،مارکسيست نبود، همانطور که منصور حکمت ،
حکمتیست نبود. منصور حکمت هيچ وقت "مارکسيست" نبود !
از همان اول "مارکسيست انقلابي" بود ،يعني مارکس زمان
حاضر، مارکس ريل تايم. انکار که مارکس از سر شوخي به
کسي که خود را مارکسيست مي دانست ، گفت : خودم
مارکسيست نيستم ! منصور حکمت هميشه مثل مارکس بر خورد
مي کرد ،زمان را در نظر داشت ، دربسياري از نوشته هايش
کمونيستهاي مارکس را معادل مارکسيسم مورد نظرش استفاده
مي کند، وحتي به اين راغبتر است ،زيرا بيان بهتري براي
مارکسيسم اوست . وما البته که کمونيست مارکس وحکمتيم .
مارکسيست امروز و طالبين تغيير دنياي وارون امروزيم.
کمونيست مارکس وحکمت ريل تايم !.
در ايران امروز نقد زمين يقه آسمان را گرفته است. نقد
اجتماعي وسياسي واقتصادي، از نقد اديان و الهيات
ومقدسات آسماني سر در آورده است. ديگر در اذهان مردم
کوچه وخيابان هيچ مقدسي، بي نقص نيست. نه فقط اين، که
مقدسات با نقصند ! دين و آيات و پيامبران وامامان
وخلاصه همه مقدسات ، چنان بلايي بر سر مردم آورده اند،
که از هرآن چه مقدس است بيزارشان کرده است . در نظام
اسلامي توهين به مقدسات حکمش مرگ است،والا شاهد شديد
ترين حملات به مقدسات عالم مي شديم ،کنار آزادي
وبرابري لعن مقدسترين مقدسات، برق مي زد.
اگر چيزي مردم را از ما "رم" بدهد،همين ساختن مقدسات
تازه است . درجامعه ايران امروز،در مغز جوانان
امروز،در مغز کار گران امروز،در مغز زنان امروز،مقدس
سازي ياد آور وتجسم "اسلام"است ، ياد آور و تجسم
جزميات ديني است، به همان ميزان ترسناک است . منصور
حکمت هر گز حکمتيست نبود. اگر کسي ،تلفني ، اينترنتي
،رودرو با خود او، خود را حکمتيست مي خواند چه بسا
پاسخي بسيار جديتر از آنچه مارکس گفته بود دريافت مي
کرد .او هر گز خواهان ساختن چيزي براي هميشه از
خودش،ساختن پيامبري تازه از خودش ، نبود. منصور حکمت
بزرگترين کمونيست مارکس و مبارز به روز عصر ما بود .
او بي ترديد بسياري از معضلات جنبش کمونيزم کار گري را
پاسخ داد وحل کرد ، کار بزرگتري که کرد راه وروش راه
رفتن را به ما آموخت ، با ساختن يک "سيستم" و"ايسم" از
او ، او را به قدر ادراکات خود، تنزل ندهيد .منصور
حکمت بزرگ است، "پيامبر خدايش" نکنيد، آورنده احکام
تازه،مبشر دين تازه اش نکنيد ، که اواين نبود و نيست .
ما تلاش مي کنيم راه او را مثل همان زمان که زنده
بودومثل خودش ادامه مي دهيم وشما مي توانيد در گذشته
بمانيد.
يکي از عوارض اين "حکمتيسم" نزد آقاي مدرسي،الگو
برداري نقطه به نقطه از منصور حکمت انهم نه در همه جا
،بلکه در بعضي جاها ست . مثلا،منصور حکمت براي تشريح
انشعابش از حزب کمونيست ايران و در بطن دنياي بعد از
ريزش ديوار برلين،همان دنيايي که در آن دفاع از
آرمانهاي ديروز عار ،پايان سوسياليسم پایان تاريخ ،
وپرچم کمونيزم مرد بلند شده بود، از يک تشبيه استفاده
مي کند . براستي در آن ايام او "قايقي" به آب انداخت
تا هر کس که مي توانست و توان آن را داشت، بر خلاف
جريان آب حرکت کند ، وغرق نشود . قايق منصور حکمت
واقعي بود واقعا در آن برهه از زمان ،کمونيستها به
قايق او نياز داشتند . کورش مدرسي که فقط يک الگو
بردار صرف از منصور حکمت است ،هر وقت بحث انشعاب مي
شود با چشم بسته مدام تکرار مي کند که ايشان هم" يک
قايق به آب آنداختن تا کسي غرق نشود " واقعا جالب است
! هر چه توصيف منصور حکمت به واقعيت انشعاب او از حزب
کمونيست ايران مي چسبد ودلنشين بودو هست ،الگو برداري
آقاي مدرسي براي توصيف انشعابش از کمونيزم کار گري به
همان ميزان بي ربط است و مضحک به نظر ميرسد . در زمان
انشعاب آقاي مدرسي هيچ خطري کمونيستها را تهديد نمي
کرد، ديوار برلين و عواقبش بيش از يک دهه بود که
فروريخته بودند و مارکس دوبار رو شده بود ،کمونيزم کار
گري منصور حکمت مهر خود را به جهان زده بود . در
ماجراي انشعاب آقاي مدرسي کسي را خطر رفتن با جو دنياي
بعد از پايان جنگ سرد و فروپاشي قطب شرق، تهديد نمي
کرد. هرکسي آزادانه انتخاب کرد و تازه بعد از اين هم
،حق انتخاب باز است وکسي را غرق شدن تهديد نمي کند .
توصيف درست براي انشعاب ايشان اين است که ايشان از
کشتي کمونيزم کار گري پياده شدند و در قايق سوراخي
همان راهي را رفت که به "منشور سرنگوني" و "دفاع از
حزب الله" ختم مي شد. کشتي کمونيزم کارگري به کمتر از
دنياي بهتر رضا نمي دهدو هيچ جنبش ارتجاعي را هم تطهير
نمي کند .
کاپيتال و الاخصوص گروندريسه مارکس مو جودند،اولي
علاوه بر ترجمه به فارسي، توسط منصور حکمت باز خواني
شده،و تر جمه مبسوطي از دومي نيز به زبان فارسي مو جود
است . روش ومتودولوژي مارکس را بايد از خودش و منصور
حکمت که مارکس زمان ما بود آموخت ،بايد با همان
متودولوژي مارکس و منصور حکمت به جنگ دنياي وارون
امروز رفت .
منصور حکمت در باز خواني کاپيتال ، و مارکس در
گروندريسه ،مفصلا روش شناخت و وجود شناسيشان راتشريح
مي کنند، آنوقت شما به سراغ" انتگره معروف " آقاي
مدرسي بياييد . مثلا همان قسمت چهارم از مقدمه
گروندريسه "روش اقتصاد سياسي" را که اختصاص به تشريح و
توضيح روش شناخت مارکس داردويا بحث دوقسمت اول باز
خواني کاپيتال مارکس منصور حکمت را با روش شناخت آقاي
مدرسي که در نشريه تئوريک شماره اولش آمده مقايسه
بکنيد ، به چه مي رسيد ؟ منصور حکمت بماند، ايشان يک
قرني ازخود مارکس جامانده است !
کشف و باز سازي فوئرباخ و فلسفه اي قبل از هگل توسط
ايشان ،ايشاني که سالها در حزب کمونيزم کارگري ودر "خط
منصور حکمت " بوده است، را اگر مقايسه بکنيد، به تفاوت
فاصله زماني بين مارکس وفوئر باخ نمي رسيد، اين تفاوت
، بسيار بيشتر است ! خطاي کسي که با منصور حکمت بوده و
فوئر باخيست از آب در آمده ، از خود فوئر باخ بيشتر
است .خطاي کسي که نقد منصور حکمت به ژورژپليستر را
خوانده و کاشف "جبرو اختيار مارکسيستي " از آب در
آمده، از ژرژپليستر بيشتر است ، و سر آخر اينکه جرم
کسي که اتهام کشف "جبر و اختيار مارکسيستي " را به
منصور حکمت مي زند ، نه کم است و نه بخشودني (رجوع
کنيد به نشريه تئوريک شماره دو آقاي مدرسي )
مارکس و منصور حکمت با دور ريختن هر گونه دگماتيسم و
درک از پيشي ، از واقعيت تام و به روش انتزاع وبازگشت
به جهان واقع وتحقيق صحت انتزاع خويش در
پراتيک،شناختشان را شروع مي کنند وآقاي مدرسي مثل فوير
باخ با "ديدن" و فر مولهاي از پيشي مثل "جبر واختيار"
. مارکس و لنين و منصور حکمت ارزشي براي درک دنيا با
دو قطبي هاي متافيزيکي بيش از تجربه اي روزمره قائل
نبودند ،اما آقاي مدرسي کاشف "جبرو اختيار
مارکسيستي"است . آقاي مدرسي کاشف چيزيست که مارکس و
منصور حکمت به هيچ وجه قبول نداشتند ! ( رجوع کنيد به
مقدمه گراندريسه و تزهاي عليه فوئر باخ از مارکس و سه
منبع وسه جزء سوسياليسم خلقي در ايران و دو قسمت اول
باز خواني کاپيتال از منصور حکمت)
درک آقاي مدرسي از مارکس و منصور حکمت در حد الفبا است
نه بيشتر . واين واقعا جاي تاسف دارد . با اين سطح از
درک ،چگونه آقاي مدرسي به ليدري حزبي رسيده که مدعي
"خط حکمت " است ؟
ايشان از اول هم فقط يک مطيع و دنباله رو محض خط منصور
حکمت بوده اند و حالا که منصور حکمت نيست و براي هميشه
رفته است "حکمتيست " شده اندوالبته "حکمتيست " هم
نمانده اند ! ايشان از همان زمان که مجبور شدند روي
پاي خود با يستند، به همان چيزهايي رسيد که بود.شد
آنچه که بود .
سوسياليسم مردم را رم ميدهد/ باور به مو جود مضحکي مثل
هخا/ توجيه شرکت در دولت حجارياني/نوشتن " منشور سر
نگوني " يعني احياي تز مر حله اي کردن انقلاب/ دفاع از
آزادي بي قيد و شرط بيان از" نوع دوم" / نوشتن تعرضات
مردم به پاي ناسيوناليستهاي رنگا رنگ در ايران
وجالبتراز آن "دفاع از حزب الله" لبنان در مقابل
امپرياليسم جهانخوار امريکا /"خر" توصيف کردن مردم
شرکت کننده در انقلاب پنجاه وهفت/ سازمان دادن حمله به
سبک نشریه ضد کمونيستي" پاسخ " به کمونيستها/ کاشف
تاکتيک منحصر بفرد "مردم در خانه بمانيد " / فقط
فرازهايي از پراتيک سه ساله آقاي مدرسي است .
"خط حکمت" با همه چسبهاي عالم به اين همه زيگزاگ طي يک
پراتيک سه ساله، به ايشان و"حکمتيزمشان" نمي چسبد .
بحران واقعي
وتز فرقه داري تعدد نظر ووحدت اراده وعمل
جالب سوالات مصطفي اسد پوري است ، با چنان اب وتابي
"بحران در حککا" را ترسيم مي کند که آقاي مدرسي از آن
جا مي ماند .
اما بحران اگر هست اتفا قا در حزب خود آقاي مدرسي است
!وحشت و "توهم" آقاي مدرسي ناشي از فشاري است كه
راديكاليزم مو جود درصفوف حككا ايجاد و خواهي ،نخواهي
اين فشار بر امثال ايشان سنگيني مي کند ، براي او اين
راديکاليزم سخت گران تمام مي شود،بايد روي صندلي او
بود تا اين وحشت را درك كرد.
تشريح بحران درصف فرقه ايشان بسيار ساده است . از
"اصطحکاک" در نشست قبلي کميته اي کردستانشان شروع نمي
کنيم ، اسناد بسيار روشنتري در دست هستند. اسناد
اينترنتي ! "ستون ازاد"در تمام سايتهاي آقاي مدرسي –
حداقل آن سايتهايي که در ايران باز مي شوند- دليت شده
است ،چرا؟ براي آنکه اگر "ستون آزادي" در سايتهاي اين
حزب وجود داشته باشد، محل نشر نظرات کساني مي شود که
مدام با هم درحال جنگند . با وجود چنين ستوني ،ممكن
است به تعداد اعضا و کادر هايشان نويد بشارت و
فراكسيون بيرون بزند. بدليل اختلافات کتمان شده در صف
فرقه آقاي مدرسي ، وجود اين ستون معادل نا بودي تشخيص
داده شده و به سبک همه چپهاي سنتي يک شبه و بدون نياز
به هيچ توضيحي به جامعه ، از سايتهايشان دليت شده است
. و بدين ترتيب ،درست بر عکس ما که داريم رو به جامعه
اختلافات درونيمان را نشان مي دهيم ،حزب ايشان دارد
درهاي ديدن اين اختلافات دروني را به روي جامعه مي
بندد . درست بر عکس ما که مثل حزب منصور حکمت، جدل مي
کنيم و با بحث واغناء پيش مي رويم و به وحدت اراده
بدون بحث واغناء تن نمي دهيم ،در حزب ايشان تعدد نظر و
وحدت اراده وعمل حاکم است ، البته همه دارند اين وحدت
اراده وعمل را در "عمل" مي بينند ! ما اين را به پای
بذله گويي کورش خان مي نويسيم .
درست بر عکس حزب ما که دارد براي پيدا کردن راه براي
طرح وحل اختلافات ، متد وروش متمدنانه پيدا مي کند
،حزب ايشان خاک پاشيدن به روي اختلافات را با دليت
"ستون آزاد"سايتهايشان اجرا کرده است . درست بر عکس ما
که به دنبال علني کردن کنگره حزب توسط منصور حکمت ،پلو
نومها را نيز علني کرده ايم ،ايشان مشغول پيدا کردن
راهي براي پنهان کاري داخلي است . فشار اينجاست ،ريشه
توهمات ايشان اينجاست.
تز حزب داري آقاي مدرسي هيچ تفاوت کيفيي با سازمان
داري مسعود رجوي و مجاهدين ندارد ! در صف مجاهدين وحدت
اراده حرف اول را مي زند ! اصولا در صف هر فرقه اي
وحدت اراده حرف اول را مي زند و آقاي مدرسي فقط باز گو
کننده وتشريح کننده اي سبک کار فرقه ايست .اگر روزي
،روزگاري سبک کار مجاهدين علني بشود، همه مي توانند تز
"تعدد نظر و وحدت اراده وعمل" آقاي مدرسي را آنجا
ببينند .
اما در حزب ما ، همه دارند حتي رفتارهاي کاملا ضد حزبي
رفقا ي فراکسيون و جدل ما با آنهارا مي بينند، ما
داريم کاليبر تحمل مخالف خود ودر عين حال پيشبرد امور
را به همه نشان ميدهيم . کداميک از ما به خط حکمت، اگر
زنده بود، نزديکتر است ؟ اگر چپ متفاوتيد ، بايد از
کمونيستهاي کار گري بخواهيد که به همان صف بپيوندند .
صف ما ،راه را بدون حکمت با سختي، ولي به هر حال پيدا
کرده است ، مي شود به اين صف افتخار کرد وبايد افتخار
کرد . ما زيگزاگ نزديم يا اگر مثلا در جريان جنگ اخير
خاور ميانه خطاي جزئي داشتيم جبران کرديم . مردم را به
خانه رفتن وتلاش نکردن دعوت نکرديم ،از ترويج
سوسياليسم دست نکشيديم ونهراسيديم ، وبي سينه زني شبه
مذهبي از همه بيشتر منصور حکمت را تداعي کرديم ،....
پراتيک سه ساله ما ،گواه شادابي و تلاش وخواست کسب
قدرت سياسي و اجراي دنياي بهتر منصور حکمت است.
حميد تقوايى و
آقاى مدرسى
تبليغات ضد کمونيستي آقاي مدرسي فقط به "کمونيزم کار
گري تمام شد" ختم نمي شود ،ايشان و دوستانشان واصولا
تمام کساني که دچاره خطايي در صف جنبش کمونيزم کار گري
مي شوند يک مشکل جدي با حميد تقوايي پيدا مي کنند .
همگي ناقد حميد تقوايي مي شوند. جملگي ياد بحثهاي بين
رفيق حميد تقوايي و منصور حکمت مي افتند و درست به
خلاف منصور حکمت که در هيچکدام از اين بحثها ، گذشته
را چراغ راه آينده اي خود نکرد و مثلا وسط بحث "سلبي و
اثباتي " ياد شعار" جمهوري سوسياليستي" حميد تقوايي
نيافتد ،اينان مدام تکرار مي کنند که حميد تقوايي به
سر خط خود رفته است و همه گذشته اي اوو جدلهايش در
تاريخ کمونيزم کارگري را به بحث حالش ربط مي دهند و بي
آنکه بتوانند خودشان راسا و بر اساس "حال" و زمان
موجود نقدي ارائه بدهند با اتکا به نقد هاي منصور حکمت
در گذشته به جنگ او مي روند . اين حقيقت که جدل
رفيقانه بين حميدو منصور حکمت بسياري از مشکلات
ومعضلات کمونيزم کارگري را پاسخ داده است را فراموش مي
کنند . منصور حکمت ونقدش را سپر استيصال سياسي خود مي
کنند. حتي اگر رفيق حميد تقوايي دچار خطايي بشود با
اين روش نمي شود او را نقد کرد . منصور حکمت و حميد
تقوايي در جدلهايشان اين جنبش را ساخته اند ،امروز
حميد تنها مانده است و گويي جرم بزرگي مرتکب شده است .
واقعا مشکل
کجاست ؟
بحثهاي منصور حکمت در پلنوم چهاردهم حزب در سايت خسرو
داور و بصورت او ديو مو جودند ، پاسخ همانجاست . منصور
حکمت در اين پلو نوم و با علم به اينکه بيماري سرطانش
ممکن است دوباره عود کند و حزب براي هميشه بي او بماند
،بحث سازمان رهبري حزب را پيش مي کشد .
مي گويد در حزب کسي را که بتواند هژموني او را تامين
کند وبعد از خودش رهبري را بدست بگيرد ووحدت صفوف حزب
را تامين کند نمي شناسد ، تاکيد مي کند که اگر چه
رهبري جمعي گامي به عقب است ولي براي حفظ وحدت حزب
لازم است . اما بعد از منصور حکمت، رهبري حزب روي خط
او پيش نرفت "کورش مدرسي" ليدر حزب شد و جدلها به همان
صورتي پيش رفت که منصور حکمت در همان بحثش گفته بود .
منصور حکمت تاکيد کرده بود که بحث برسر "سر خط " بودن
و ماندن رهبري جانشين او نيست، مشخصا اشاره ميکند که
خيلي از رفقا سر خط اند ،بلکه بحث بر سر پذيرفتن
هژموني آن کسي است که رهبر بشود و تاکيد کرده بود که
جنين کسي را درصف حزب سراغ ندارد .
ليدري کورش مدرسي بزرگترين ضربه به حککا بود . رهبري
جمعي از همان زمان بايد اعمال مي شد . سقوط خط کورش و
ليدري حميد براي آن دوران ضروري بود . بي ترديد
بزرگترين دليل بروز انشعاب همين نپذيرفتن هژموني رفيق
حميد تقوايي توسط برخي از رفقا بود . منشعبين از حزب
نتوانستند تحت هژموني رفيق حميد تقوايي بمانند. به هر
حال اوضاع طوري پيش رفت که نظر منصور حکمت تامين نشد .
بحث رهبري جمعي هنوز هم باز است ، در صورت بروز اتفاقي
براي رفيق حميد باز هم اين بحث روي ميز کار ما مي آيد
و به هر حال جاي اين بحث اينجا نيست و فرصت ديگري مي
طلبد.آنچه اکنون بايد بگويم چيز ديگري است ، کي "سر
خط" مانده است؟
امروز مي شود داوري بهتري کرد، بعد از منصور حکمت چه
کسي سر خطتر بوده است ؟
رفيق حميد تقوايي نتوانسته است به همان صلابت منصور
حکمت هژموني را تامين کند،اين قبول ، اما بي شک پراتيک
سه ساله او نشان مي دهد که از همه ما سرخطتر است ،لطفا
اگر کسي نقدي به رفيق حميد تقوايي دارد بي ارجاع ما به
گذشته ونقد و بحث وجدلهاي او با منصور حکمت ، اغنايمان
کند .
سر خط بودن وماندن حميد تقوايي و منحرف شدن آشکار آقاي
مدرسي از خط منصور حکمت، توضيح دهنده اي اصلي اين
هتاکيها و حملات است ،شايد اين نفرتي سرکوب شده به خود
منصور حکمت است، که دهان باز کرده ! رفيق حميد تقوايي
هر چه باشد سرخطترين کمونيست مارکس و حکمت مانده است و
البته توضيح نفرت و ناسزا گويي به حميد تقوايي از سوي
کساني که مقايسه پراتيکشان با او، رسوايشان مي کند ،
طبيعتر و مقبولتر به نظر مي رسد.
اوضاع و احوال و پراتيک سه ساله اي آقاي مدرسي را با
حميد تقوايي مقايسه بکنيد ،تا علت اين همه ناسزا ها را
بهتردرک بکنيد .
وبلاخره اينکه در حالي که آقاي مدرسي نگران با لا آمدن
يک افتضاح سياسي ديگر در اثر فراکسيون در حککا هستند،
ما دائم مشغول افشاي افتضاحات ايشان هستيم و البته هم
نگران افتضاحات ايشان هم نيستيم ، در حالي که ايشان
فکر مي کنند تا چند سال ديگر اثري از حککا نخواهد ماند
،ما همين امروز اين دوستان را در صحنه اي سياسي ايران
نمي بينيم . آقاي مدرسي خوب است بداند که کار گران
،مدافعين حزب الله را از خود نمي دانند !
کمونيزم کار گري در ايران يک جريان زنده است و با
جامعه به پيش خواهد رفت، ممکن است جامعه "اورانوس"
بشود،ممکن است "کمونيزم" در ايران پيروز بشود، ولي بي
شک امثال آقاي مدرسي دستشان به چيزي بند نخواهد شد ،
چرا حواله به آينده ؟ همين امروز کي زنده است وکي رخوت
زده و گسل و درمانده !
همه ناز وافاده اي آقاي مدرسي گارد بيخاصيت آزاديشان
است ،اگرچه قياس فيل وفنجان است ،اما همه مي توانند بي
خاصيتي گارد آزادي را با مقايسه اي عملکرد آن با
دانشجويان پلي تکنيک درک کنند . دانشجويان پلي تکنيک
احمدي نژاد را هو کردند واز دانشگاهشان اخراجش کردند ،
اماگارد آزادي در شرفيابي احمدي نژاد به کردستان "در
خانه ماند" ، احمدي نژاد از ايشان نبود!
و سر آخر اينکه، رفقاي فراکسيون بهتر است بيش از آنکه
به فکر بحثهاي خود باشند به جنبش عملا مو جود نظر کنند
و البته عاقبت امثال آقاي مدرسي را ببينند . آقاي
مدرسي بخواهد ونخواهد آينه اي عبرتي براي پياده
شوندگان از کشتي کمونيزم کار گري شده است ،آقاي مدرسي
را نگاه کنيد ! ايشان چند سال پيش ليدر کمونيزم کار
گري بود وحالا چپ بي ربطي است که در ايران تا دنيا
،دنياست به عنوان يک مدافع سينه چاک حزب الله ، و
دمنده مجدد روح به لودليک فويرباخ و ژرزپليستر شناخته
شده است ، مخلوطي از تروتسکي،کاتوتسکي و پلخانف! غايت
نهايي و عصاره چپ سنتي ايران .
ايشان مي توانست همان حرمت چند سال پيشش را حفظ کند
،اگر فقط کمي از ذهنياتش فاصله مي گرفت و زميني مي شد
. مي توانست مسافر" اورانوس" هم باشد، متاسفانه ايشان
اورانوس را معادل کمونيزم بکار مي برد .
جدل يک ضرورت براي زندگي کمونيزم کار گري است ،دنيا
وارون اين را به ما تحميل مي کند،بي جدل دائم ورفيقانه
پيش نخواهيم رفت ، اما پياده شدن از اين کشتي عاقبتش
مبدل شدن به امثال آقاي مدرسي است .
رفقاي
فراکسيون
لطفا نامه منصور حکمت به دو رفيق در حزب عراق و نقدهاي
موجود در ستون آزاد خودتان را در نظراتتان لحاظ کنيد
،لطفا به تصميمات حزبي تن بدهيد، فراکسيون را منحل و
بر اساس اسناد پذيرفته شده اي حزبي دو باره در صدد
تشکيل فراکسيوني قا نوني و پذيرفته شده در چهار چوب
حزبي برآييد . اين رو به جامعه يک گام به پيش براي
اعتلا کمونيزم کار گري است ، اين احترام شما ،به جامعه
و همه ماست .
کسي نمي تواند شما را جراحي تشکيلاتي بکند،لطفا خود
زني و رفيق زني نکنيد .
به حزب کمونيزم کار گري بپيونديد
.
|
مسئوليت مقالات مندرج در جدل بعهده
نويسندگان آن ميباشد |
|
آرشيو نشريه پي دى افي جدل |
|
آخرين شماره منتشر شده نشريه |
|
|
|