كاته گورى: پاسخ و نقد گرايش ملى اسلامى ها

"میلیتانت" منتقد یا پاسیو در مقابل مذهب!

 

نوید مینائی

در شماه ۸ نشریه "میلیتانت" مطلبی با عنوان "نقدی بر نقد غیر مارکسیستی مذهب" به قلم وحید رنجبر آمده که علاوه بر اینکه نقدی بسیار سطحی و مکانیکی به مذهب دارد که با بریدن جملاتی از منصور حکمت از متن مصاحبه اش با رادیو انترناسیونال، نقدی غیر واقعی و مغرضانه به نظرات منصور حکمت و حزب کمونیست کارگری وارد کرده است. نقد چاپ شده در "میلیتانت" از مذهب علاوه بر خصوصیاتی که بر شمردم یعنی سطحی و مکانیکی بودن دارای عواقب وخیمی برای مبارزات مردم علیه مذهب و به خصوص در ایران علیه سرمایه داریست. نقد چاپ شده در میلیتانت دلیل پیدایش مذهب در جوامع اولیه انسانی را با دلیل بازتولید آن در جوامع کنونی عوضی گرفته و همچنین تمایزی بین مذهب حکومتی و اعتقادات شخصی افراد قائل نیست. نوشته مذکور با قاطی کردن این تمایزات و "مارکسیسم نقل قولی اش"  و همچنین نفهمیدن روح بحث منصور حکمت، نتایجی گرفته که به جز پاسیفیسم نتیجه ایی عاید خواننده نمی کند و مبارزه با مذهب را و بهبود شرایط زندگی انسان در هر شرایطی را به سوسیالیسم احاله می دهد.

مارکسیسم "مطلب میلیتانت" را من "مارکسیسم نقل قولی" می نامم چرا که برای توضیح هر پدیده ایی در هر شرایطی به دنبال جملات طلائی متفکران پیشین کتاب هایش را ورق می زند. اصولا متدولوژی مارکسیستی برایش بیگانه است و هر کجا کلمه یا حداکثر جمله مشترکی بین سولالش و کتاب پیدا کرد آن را جواب سوال خود می داند!

مطلب فوق به منصور حکمت اتهام رفرمیسم بودن می زند، می گوید حداکثر به رفرم ها و وضع قوانینی برای حذف مذهب از جامعه دل خوش کرده و حذف طبقات و براندازی سرمایه داری را از دستور خارج کرده است. این اتهامات همه قابل پرداختن هستند. منصور حکمت در همان مصاحبه در چند سطر پایین تر در جواب به سوالی می گوید "دين يک صنعت است. صاحبى دارد... به نفع عده‌اى است و باعث ثروت مادى و قدرت سياسى طيف معينى در جامعه ميشود و به يک حاکميت سياسى و طبقاتى در جامعه خدمت ميکند. مذهب صنعتى است که ميلياردها دلار پول در آن جابجا ميشود. هزينه تبليغاتش توسط اين پولها پرداخت ميشود... " یعنی جایگاه طبقاتی و استفاده سرمایه داری از مذهب را نقد می کند. ولی آنچه که منصور حکمت در این مصاحبه بر آن تاکید دارد و مطلب "میلیتانت" از آن غافل است، و این غفلت اصلا سهوی نیست، تاکید منصور حکمت و کمونیسم کارگری بر اثر گذاری بر زندگی فی الحال در جریان انسان هاست. تغییر در نظام برای بهبود شرایط زندگی همین امروز جامعه، ادامه مبارزه طبقه کارگر برای افزایش دستمزد، برای بهبود وضعیت بیمه و بازنشستگی و مهدکودک و دهها امتیاز دیگری که طقبه کارگر در همین فرم سرمایه داری از سرمایه داری گرفته و باعث ارتقاء مبارزاتش علیه همین نظام شده است. اگر طبقه کارگر بخواهد خط مطلب "میلیتانت" را برای مبارزاتش در پیش بگیرد. باید هاج و واج به سرمایه داری نگاه کند و دنبال براندازی نظام طبقاتی باشد، بدون اینکه جبهه های نبرد مشخص و معینی در چشم انداز داشته باشد. همه مبارزات به جز مبارزه برای حذف طبقات، فرعی و رفرمیستی هستند. خوب حالا مبارزه را از کجا باید شروع کرد؟ از آگاه سازی توده ها!! از مجهز کردنشان به صلاح ماتریالیزم دیالکتیک! "خوب کارگران عزیز امروز مبارزه ما با سرمایه داری آموزش فصل دوم کتاب موریس کنفرت است. کاری به مبارزات فرعی هم نداریم، مبارزه برای زندگی بهتر و عدم دخالت مذهب در زندگی شخصیتان و چنبره سیاهش بر تفکرات و فرزندانتان مبارزه ای رفرمیستی است شما باید فقط طبقات را بر بیاندازید!!" خوب کارگر با اشتیاق به ادامه آموزش ماتریالیزم دیالکتیک شما گوش فرا می دهد؟! در این تفکر مبارزه اقتصادی طبقه کارگر هم به رفرمیسم متهم می شود و تمام جبهه های نبرد کارگر و سرمایه دار باید تعطیل شوند. یعنی در یک کلام "پاسیفیسم"."کارگران عزیز شما هنوز تخم آگاهی ماتریالیسم دیالکتیک در وجودتان کاشته نشده است با مذهب کاری نداشته باشید". حالا اگر مذهب به عنوان بخشی از سیاست حاکم دمار از روزگار مردم در می آورد و زندگی را سخت و سیاه کرده و سعی می کند مبارزات جامعه را عقب بزند دیگر به "میلیتانت" ربطی ندارد! در واقع این خط تلاش می کند مذهب و در نهایت جمهوری اسلامی را از زیر ضرب طبقه کارگر بیرون ببرد. در حالیکه کمونیسم آن جنبش زنده و در جریانی ست که در جامعه می خواهد زندگی بهتر و در خور انسانی برای انسان فراهم کند.

کمونیسم کارگری جدال بر سر بهبود وضع زندگی انسان، همین امروز است. اساسش انسان است. با دخالت مذهب در زندگی انسان، امروز مبارزه می کند. اجازه نمی دهد کسانی که از اسلام فرار کرده اند و به کشورهای امن پناهنده شده اند باز در دام گروه های اسلامی بیفتند.درراروپا هم زندگیشان با همسایه شان متفاوت باشد، مردان، زنان و کودکان را محدود کنند و برده خود بدانند و دادگاه های اروپا و کانادا هم به عنوان نسبیت فرهنگی آن را مجاز بداند. خط "مطلب میلیتانت"البته در روز روشن می رود در مساجد با امامان مساجد کنفرانس و جلسه برگزار می کند و از اسلام دفاع می کند. همین یک ماه پیش هنگامی که "سازمان اکس مسلم" در هلند کنفرانس داشت و برای کوتاه کردن دست مذهب از زندگی انسان ها تلاش می کرد و می خواست بگوید هرکسی که از کشورهای اسلام زده آمده مسلمان نیست، انسان ها حق دارند دینشان را کنار بگذارند و در تلاش می کند به نماینده میلیون ها انسانی که از اسلام گریزانند تبدیل شود، تعدادی ""مارکسیست!"" با همین خط "مطلب میلیتانت" پیدا شدند، که در هلند به گرایش تروتسکیستی شناخته می شوند، با امامان جمعه و جماعات اسلامی در مسجدی در آمستردام جلسه مشترکی برگزار کردند و از اسلام و حقوق مسلمانان! دفاع کردند. من می گویم "مارکسیسمی "که در کنار گروه های سیاه اسلامی که ونگوگ فیلمساز هلندی را در همان شهر به خون کشید قرار می گیرد چگونه موجودیست؟ این "مارکسیسم " چگونه می خواهد طبقات را حذف کند؟!

  "مطلب میلیتانت" علاوه بر اینکه کاملا در خدمت اسلام قرار می گیرد بسیار هپروتیست. واقعیات جامعه امروز را نمی بیند. نقش و تاثیر مذهب در جوامع مختلف را نادیده می گیرد و پیشروی و عقب نشینی مبارزات امروز طبقه کارگر را به رسمیت نمی شناسد. با کوچکترین توجهی به جوامع مختلف تاثیر مذهب، کارکردش و نقشش در سیاست را متوجه می شویم. منصور حکمت از آنجا که دغدغه اش تاثیر گذاری بر زندگی امروز انسان است، از آنجا که بهبود شرایط را به فردای نیامده احاله نمی دهد و شرایط امروز زندگی را در مبارزه طبقاتی مهم می داند. در تلاش است زندگی در جریان را نیز بهبود بخشد. به خاطر همین منصور حکمت این تفاوت ها را می بیند و به رسمیت می شناسد. اگر زندگی در کشورهای اروپایی انسانی تر است، اگر فرهنگ مدرن و امروزی در این کشور ها زندگی انسانی تری را رقم زده است و اگر مذهب به عنوان امری شخصی شناخته شده است و دستش تا حدود زیادی از زندگی انسان کوتاه شده حاصل قوانینی است که در اثر مبارزه جامعه و در راسش طبقه کارگر بوده است. ضمن اینکه منصور حکمت در همان مصاحبه همچنان بر روی نقش مخرب مذهب در همین جوامع غربی هم تاکید دارد. حالا نقش این قوانین در زندگی امروز جامعه سکولار را نادیده گرفتن و مبارزه با مذهب را فرعی انگاشتن معنی اش به جز به رسمیت نشناختن مبارزات اجتماعی و طبقه کارگر، و بی اهمیتی نسبت به بهبود وضع زندگی افراد چیز دیگری نیست. این نوع کمونیسم نماینده کیست؟ نماینده قشری است که با مذهب و سایر مسائل "فرعی" جامعه مشکلی ندارد و امر مبارزه امروزش نیست. یعنی خورده بورژوازی که با اسلام و مردسالاری مشکلی ندارد و سایر اخلاق حسنه ایی که از او می شناسیم!

ولی خط "مطلب میلیتانت" یک مشخصه دیگری هم دارد. همانطور که در اول مطلب اشاره کردم چند سطح بحث را قاطی کرده و نادیده گرفته است. یکی قاطی کردن اسلام سیاسی با اسلام به عنوان عقیده شخصی است. اسلام امروزه به عنوان روبنای سیاسی و ابزار سرکوب بخشی از سرمایه داری به خشن ترین وجهی در حال سرکوب جامعه و کارگر و زن و دانشجوست. اعدام و سنگسار و قطع دست و پا و چشم درآوردن را به قوانیین مدنی ارتقا داده و تا جایی که بتواند اجرا می کند. این با اعتقاد شخصی افراد به اسلام تفاوت فاحشی دارد. مبارزه ما با اسلام در این سطح مبارزه ایی سیاسی و اجتماعی ست. ما مبارزه با اسلام سیاسی را به صحنه سیاست و سیاست بین المللی کشانده ایم و تلاش می کنیم صف قدرتمندی از سکولاریسم در مقابل اسلام سیاسی ایجاد کنیم و همین امروز در زندگی انسان ها موثر باشم.

اسلام در ایران به خصوص به ابزار سرکوب جامعه تبدیل شده و برای سهم خواهی از سرمایه در سطح جهانی جنبش اسلام سیاسی را تقویت می کند و با ترور و تهدید و سرکوب انسان ها در هر کجای دنیا تلاش می کند کشورهای اسلام زده را ملک طلق خود کند و از دخالت بشریت متمدن در سرنوشت میلیون ها انسان گرفتار در آن کشور ها جلوگیری کند و هر بلایی می خواهد بر سر آن قسمت از دنیا بیاورد. "مطلب میلیتانت" با این قسمت از صحنه سیاست کاری ندارد و نه تنها این تلاش را برای اسلام مجاز می شمارد بلکه عملا در کنار آن قرار می گیرد برای رسیدن به هدفش با آن کنفرانس مشترک می گذارد و در مقابل مبارزه ما با آن می ایستد و تازه مقاله هم چاپ می کند!!

کمونیسم کارگری بر سر بهبود شرایط زندگی فی الحال در جریان انسان  و بازگرداندن اختیار به انسان است. بهبود شرایط زندگی همین امروز را با به رسمیت شناختن مبارزات اقثصادی طبقه کارگر در همین فرماسیون سرمایه داری و بازگرداندن اختیار به انسان را با سازماندهی انقلاب سوسیالیستی دنبال می کند.حزب کمونیست کارگری با این سیاست تلاش می کند در همه این عرصه ها که مبارزه با مذهب و کوتاه کردن دست آن از زندگی انسان ها هم جزئی از آن ست این مبارزات را رادیکال و در جهت انقلاب سوسیالیستی هدفمند کند. و نیروی آن را به نیروی طبقه کارگر برای انقلاب سوسیالیستی اضافه کند.

در نهایت خط "مطلب میلیتانت" بی عملی و بی تفاوتی و هپروتی بودن را برای مبارازات مردم و طبقه کارگر در ایران به همراه دارد. جبهه های نبرد را حذف می کند و با انتزاع مبارزه ایی که در جامعه در جریات است از منافع طبقه کارگر تلاش می کند مبارزات را عقیم کند و فعلا تا وقت گل نی همه را خانه نشین کند. خوشبختانه این گرایش جایی در مبارزات جاری ندارد و کسانی که این خط را پیش می برند عملا از صحنه مبارزه خود را کنار می کشند و به دست اندازهای مبارزه طبقه کارگر برای ایجاد دنیایی بهتر تبدیل می شوند.

۱۶ نوامبر ۲۰۰۷