|
دوم خرداد از نوع
چپ؟!
چگونه اپوزیسیون بورژوایی چپ میشود!
مصطفی صابر
یک
شما هم شاید شنیدید که رضا پهلوی به مناسبت اول مه به
کارگران پیام فرستاد. همینطور قبلتر از آن فرح پهلوی
به خاطر 8 مارس پیام داده بود. شاهزاده ای که اول مه
را در تقویم اش یادداشت کرده که به کارگران تبریک
بگوید!! ملکه ای که در مقابل روز جهانی زن سرفرود می
آورد!! خوب بود رهبران کارگران شیکاگو و نیویورک و
کارل مارکس و کلارازتکین زنده بودند میدیدند روزهایی
که از مبارزه آنها نشئت گرفته و بنیاد نهاده شده امروز
از جانب چه کسانی "محترم" شمرده میشود. و جالب است که
همراه این تبریک و تهنیت ها طرفداران شاهزاده و ملکه
همچنان دارند شب و روز از تلویزیونهایشان فریاد میزنند
که کمونیسم مرد!
عاقل ترهایشان البته خوب میدانند که این حنا در ایران
رنگی ندارد. میدانند که کمونیسم (یعنی طبقه کارگر
متحزب، در حال مبارزه و متشکل شدن برای نابودی بردگی
مزدی) در ایران قوی است و شعارهایش وسیعا در جامعه طرح
شده است و حزبش از نفوذی گسترده و قدرت بالقوه ای عظیم
برخوردار است. میدانند که در چند سال گذشته هرجا که
ذره ای مبارزه برای آزادی خواهی، برای حقوق انسانی،
برای بهبود زندگی بوده است، از حقوق کودک گرفته تا
مبارزه زنان، از اعتصابات کارگری گرفته تا مبارزات
دانشجویی، تا مبارزه علیه مذهب، تا شکست دوم خرداد و
برچیدن شو "اصلاحات"، در همه این لحظات کمونیسمی نو و
دخالتگر و مشخصا حزب کمونیست کارگری در صف اول بوده
است. پس باید قدرت کمونیسم را به حساب آورد. لذا، هر
چند که اپوزیسیون راست پروغرب (که سلطنان طلبان شاخص
ترین نمایندگان آن هستند) به آمریکا و قدرت نظامی اش
چشم دوخته و به قدرت گیری از بالای سر مردم می اندیشد،
اما اینهم متوجه است که برای کسب کمترین اعتبار در بین
مردم باید با ژست چپ حرف بزند. طرفدار آزادی و حقوق
مردم باشد. به کارگر و معلم و دانشجو و زنان در هر
فرصتی پیام دهد. سندیکا و سندیکالیسم را مورد الطاف و
حمایت خود قرار دهد تا بتواند سندیکالیسم را در مقابل
گرایش سوسیالیستی و رادیکال در جنبش کارگری علم کند.
و...
دو
اما این به چپ چرخیدن اپوزیسیون بورژوایی ایران هنوز
شکل برجسته اش را در پیام های خانواده سلطنتی و دیگر
تلاش های جنبش ناسیونالیسم پروغرب نشان نمی دهد.
اینها، یعنی ناسونالیست های پروغرب، تاریخا سنت چپ
بورژوایی در بین خود نداشته اند. اینها همیشه راست و
دیکتاتور و سرهنگ و تیمسار بوده اند. ساواک و شعبان بی
مخ و رضا خان و سپهبد زاهدی و کودتا سمبل های این
هاست. برای همین حتی وقتی پز لیبرال هم میگیرند و از
دمکراسی و حقوق بشر هم حرف میزنند (مثل شاهزاده!) کسی
جدی شان نمی گیرد و خنده دار به نظر میرسند. چه رسد
اینکه ادای چپ بورژوایی (مثلا سوسیال دمکراسی) را در
بیاورند.
در نتیجه به چپ چرخیدن اپوزیسیون بورژوایی مورد بحث را
در جنبش دیگر بورژوازی ایران، یعنی جنبش ملی – اسلامی،
بهتر میتوان مشاهده کرد.
این جنبش، که راست افراطی آن، و بقول خودشان بخش
"انحصار طلب" آن (یعنی جمهوری اسلامی)، قدرت را در دست
دارد، در این به چپ چرخیدن از ناسیونالیست های پروغربی
حساس تر و فعال تر است. این میدان اینها است. چرا که
چپ بورژوایی و غیر کارگری در ایران سنتا و تاریخا از
جناح چپ این جنبش بیرون آمده است. این جنبش بورژوایی
ایران تا قبل از انقلاب 57 اپوزیسیون سنتی ایران بوده
است. تاریخا جبهه ملی، جناح به اصطلاح لیبرال و راست
این جنبش بوده و حزب توده جناح چپ آن. لذا "لیبرالیسم
ایرانی" و "سوسیال دمکراسی" ایرانی و غیره همه سرشان
به توبره همین جنبش وصل است. چپ غیر کارگری هم
همینطور. از حزب توده تا فدایی تا انواع و اقسام چپ
های سنتی ایران که از موضعی رادیکال یا لیبرال به حزب
توده نقد داشته و یا حتی انقلابی بوده اند، همه نهایتا
خویشاوندان و وابستگان و امتداد همین جنبش ملی اسلامی
بورژوازی ایران بوده و هستند. اینها تاریخا وظیفه
داشته اند که برآمد چپ جامعه، چپ کارگری را در ایران
مهار کنند و به شکست بکشانند. (بعنوان آخرین نمونه
برجسته، و احتمالا آخرین نمونه!، نقش فداییان خلق در
انقلاب 57 است که آنوقت بستر اصلی چپ بودند و نیروی
عظیمی حولشان گرد آمد ولی عملا در کنار جمهوری اسلامی
قرار گرفتند و عامل مهمی در به شکست کشاندن و سرکوب
انقلاب 57 شدند .)
بنا بر این اگر چپ بورژوایی بخواهد نقشی در اوضاع
ایران ایفاء کند، ماتریال اصلی اش را از همین جنبش ملی
اسلامی و چهره هایش میگیرد. برای مثال اگر حتی راست
پروغرب هم بخواهد ادای "سوسیال دمکراسی" و حتی
"لیبرال" بودن درآورد، باید دم و دود چهره های این
جنبش دوم بورژوازی را ببیند. مثلا اگر آقای رضا پهلوی
بخواهد سندیکالیسم را در مقابل جنبش رادیکال و شورایی
و سوسیالیستی کارگری ایران علم کند باید سراغ امثال
آقایان اسانلو و مددی برود! و آقای همایون اگر بخواهد
کمی هم ادای یک مشروطه خواهی سوسیال دمکراتیک را
درآورد باید مجیز فدایئان اکثریت را بگوید!
سه
باری، این بخش از اپوزیسیون بورژوایی ایران، یعنی بخش
چپ جنبش ملی اسلامی، بخصوص بخش خارج از حکومت و
رادیکالتر آن (رادیکال به نسبت حکومتی ها، چه جناح
راست و چه دوم خرداد) این روزها آشکارا کفش و کلاه
کرده است تا به برآمد چپ در جامعه ایران پاسخ بدهد.
شعار "سوسیالیسم یا بربریت" در دانشگاه اینها را بیدار
کرده و حتی اعتماد به نفس داده است. اینها که در دوره
خاتمی بخش"لائیک"، خارج از قدرت، و گاه حتی منقد دوم
خرداد را تشکیل میدادند، حالا که دیگر از امام زاده
دوم خرداد معجزه ای بر نمی آید، چپ ها و رادیکال
هایشان به جلو رانده میشوند. یعضی هایشان خیال رئیس
جمهوری به سرشان میزند و فکر میکنند در این فضای چپی
که جامعه پیدا کرده است اینها میتوانند میدان دار
بشوند و این چپ را به اسم خود تمام کنند و چه بسی حتی
راه حلی برای اوضاع پیچیده ایران باشند. در واقع اینها
در تدارک نوعی دوم خرداد چپ و حتی تحت نام سوسیالیسم
هستند! دوم خرداد خاتمی یکجوری کل نیروهای جنبش ملی
اسلامی را دورهم متحد کرد. حالا در دورانی که خاتمی
مرحوم شده و سوسیالیسم دست بالا گرفته بخش "سوسیالیست"
جنبش ملی اسلامی فکر میکند میتواند دوباره جنبش خاتمی
را زنده کند. هر اندازه که این اتوپی عجیب و غریب باشد
به نظر من (و تاکید میکنم این نظر من است!) شواهدی هست
که شایسته توجه و اشاره است.
نمونه ای از این را دوست عزیزم ارژنگ سیاسی در مقاله
اش (عروج چپ و فدائیان خلق اکثریت) که در همین شماره
آورده است، اشاره کرده است. اکثریتی ها رسما دارند
ادای چپ در می آورند تا شاید بتوانند آنچه را که خاتمی
با وجود آنکه در راس ماشین اجرایی رژیم اسلامی بود در
انجام آن درماند، به سرانجام برسانند.
نمونه ای کمی رادیکالتر از نمونه فدائیان اکثریت را
میشود در جریان اول مه امسال مشاهده کرد. در حالی که
بخش های رادیکال و سوسیالیستی جنبش کارگری با تمام قوا
برای برپایی یک مراسم مستقل و یک قدرتنمایی تمام عیار
آمده میشد، بخش هایی از رهبری سندیکای واحد عملا و با
جدا کردن حساب خود از بقیه برپایی یک مراسم مستقل و
مشترک را مانع شدند. اینجا نمی خواهم وارد کل داستان
شوم، چرا که در دو شماره قبل ضمن گفتگو با شهلا دانشفر
به این موضوع پرداختیم. گرچه جناح رادیکال و سوسیالیست
رهبری سندیکای واحد لطمات را به حداقل رساند و کلا
گرایش رادیکال و سوسیالیستی فضا را بدست گرفت و ما
شاهد آن اول مه بودیم که اتفاق افتاد، اما هرکسی که
دست اندرکار بود اینرا بروشنی دید که بخشی از رهبری
سندیکای واحد (و مشخصا اسانلو و مددی) در راس این مانع
تراشی در حرکت مستقل کارگری بودند. حرکت مستقلی که اگر
این مانع تراشی ها نبود و با قدرت تمام شکل میگرفت به
قول شهلا دانشفر اول مه امسال را ده بار قوی تر و چپ
تر و رادیکالتر به میدان می آورد. وقتی این تلاش گرایش
راست رهبری سندیکای واحد در جریان مراسم اول مه را در
کنار تبلیغات سنگین آنها حول "سندیکالیسم" قرار میدهید
بیشتر متوجه میشوید که این یک خط حساب شده و سر و ته
دار است. اشتباهی در بین نیست. موضوع ناشی از ترس و
محافظه کاری و یا عدم آگاهی نیست. این همان دوم خرداد
چپ است که فکر میکند در اوضاع به چپ چرخیدن جامعه
میتواند میدان دار بشود و به ناگزیر آگاهانه فاصله اش
را با خط رادیکال و سوسیالیستی جنبش کارگری بیشتر
میکند، چون جای دیگر حساب باز کرده است!
وقتی خوب نگاه کنید خواهید دید که این چپ دوم خردادی،
یا این دوم خرداد سوسیالیستی، در جنبش زنان و در
دانشگاه و در نزد روشنفکران و روزنامه نگاران و فعالین
سیاسی نیز عناصر خود را دارد که اتفاقا به دلیل
خویشاوندی جنبشی شان با حکومت (علیرغم اینکه بعضا تحت
فشار حکومت هم بوده اند) اما در مجموع از امکان فعالیت
علنی گسترده ای برخوردارند و چه بسی حتی موفق شوند در
یک توازن قوای کمی تغییر یافته حزب سیاسی و علنی خود
را نیز تشکیل دهند! (و فداییان اکثریت هم احتمالا روی
این حساب باز کرده اند!)
و یک نتیجه گیری
بحث مفصل در مورد این چپ دوم خرداد را باید برای فرصت
دیگر گذاشت، اینجا همینقدر قصد این بود که مساله طرح
شود. اما در همین حد هم باید گفت که این جریان حتی از
دوم خرداد اصیل، یعنی دوم خرداد خاتمی، پوشالی تر و
زود گذر تر است! کاریکاتوری از آن است. این ها هم مثل
دوم خرداد اصلی طول زندگی سیاسی شان به اندازه خود
جمهوری اسلامی است. اینها حتی تناقضات جنبش اصلاحات
خاتمی را عیان تر جلوی مردم قرار خواهند داد. به هر
میزانی که اقتدار جمهوری اسلامی زیر سوال برود (که هم
اکنون دارد روز به روز بیشتر میرود و کارگران و مردم
توازن قوای متفاوتی را به رژیم تحمیل میکنند)، به هر
اندازه که فضای ابراز وجود چپ سوسیالیستی و کمونیستی
کارگری در جامعه بیشتر شود، این جریان دفاع اش از وضع
موجود و از جمهوری اسلامی برجسته تر خواهد شد و حاشیه
ای تر خواهد شد. هر اندازه که فضای مبارزه برای
سرنگونی جمهوری اسلامی رادیکال تر بشود و شعار ها
رادیکال تر بشود، اینها نقش ترمز کننده و بازدارنده
شان هویدا تر خواهد شد و ایزوله و افشاء خواهند شد. و
مهمتر اینکه در فضای بی آلترناتیوی راست و مطرح بودن
چپ، بورژوازی به طور کلی میکوشد ضعف خود را با جنگ و
نیروی نظامی و راه انداختن دسته های مسلح جبران کند و
خلاصه با قلدری سخن بگوید. در نتیجه فضا بسرعت چنان
قطبی میشود که امکان میدان داری به چنین گرایشات و
تلاش های ابن الوقتی نمی دهد. آنوقت همانطور که
دانشجویان در 15 آذر شعارش را بالا بردند، دو راه حل
در مقابل هم قرار میگرد: سوسیالیسم یا بربریت! و این
جریان دوم خرداد چپ بسرعت تجزیه خواهد شد و برخی در
کنار بربریت قرار میگیرند و به همراه جمهوری اسلامی به
تاریخ خواهند پیوست و برخی به ناگزیر بدنبال سوسیالیسم
کشانده خواهند شد!
|