|
جنبش
شکست خوردگان! (1)
سياوش شهابى
این مطلب قرار بود به صورت یک کامنت کوتاه در جواب به
دو پست اخیر وبلاگ فمینیست مسلمان قرار داده شود ولی
به خاطر طولانی شدن و مطرح نمودن مسائلی که جای بحث
بیشتری دارد، بصورت یک پست مجزا اینجا قرار می دهم.
متاسفانه این چند روز وضعیت جسمیم خوب نیست اما سعی می
کنم حتما ادامه این مطلب را بنویسم و بحث را ادامه
دهم.
در این که کمپین یک میلیون امضا قصد براندازی حکومت را
ندارد شکی نیست! کمپین همانطور که اعلام کرده برای
تغییر قوانین اسلامی برای برابری آمده، اما بر همه گان
روشن است که تغییر برای برابری وقتی در قالب دین اسلام
و حکومت جمهوری اسلامی باشد، تبدیل به اصلاح قوانین
مرد سالار زن ستیز می شود! که البته خوده این هم کاری
است نشدنی! چرا که اگر قرار بود این حکومت و قوانینش
اصلاح شود، 8 سال تبلیغات و سرمایه گذاری روی پروژه
دوم خرداد جواب می داد و راه به جایی می برد، اما
دیدیم که چنین نشد! دلیل این چنین نشد٬ تنها یک چیز
است: مردم دوم خرداد را شکست دادند چون درک کردند که
این پروژه ای درون حکومتی است٬ نه برای تغییر وضعیت که
برای تحمل پذیر کردن همین وضعیت!...
این کمپین از همان ابتدا دم خروس اصلاحاتش بیرون زد
مخصوصا وقتی که مشخص شد چهره هاي شاخص فراخوان دهنده
اين کمپين متعلق به جنبش ملي – اسلامي هستند و اکثرا
از کساني هستند که در حسرت ايجاد رفرم و اصلاحات در
حکومت اسلامي بوده و از همان روز اول فعاليتهاي علني
خودشان، بيشتر نگران راديکال شدن جنبش زنان و در صدد
محدود کردن آن در چهارچوب ايجاد اصلاحات در حکومت بوده
اند تا ايجاد تغييرات اساسي در زندگي زنان! اکنون هم
اینان که دیگر نمی توانند جلوی رادیکالیزه شدن این
جنبش را بگیرند و به حاشیه رفتن خود را نظاره گرند، با
متوسل شدن به خوده حکومت، با طرح برخورد با به اصطلاح
براندازان حکومت، با مظلوم نمایی و داد و هوارهای
رسانه ای اعلام می کنند که می خواهند جلوی فعالیت ما
را بگیرند! چنین برخوردی را ما قبلا در صف دوم خرداد،
آن زمان که جمعیت کثیری از آنها در انتخابات مجلس رد
صلاحیت شدند و سپس در روزهای پایانی کار خاتمی دیده
ایم.
من ادعا نمی کنم تمام فعالین این کمپین از عوامل رژیم
هستند. در واقع بسیاری از دوستان چه بسا از مخالفین
حکومت هستند اما از سر ناچاری و یا بهتر است بگویم
محافظه کاریشان به جای رجوع به جریانات رادیکالتر، در
همین قالب به فعالیتشان ادامه می دهند.
این حرکت رژیم و بزرگنمایی و حساس جلوه دادن آن توسط
کمپینیها، در شرایطی اتفاق می افتد که رژیم، طرح
برخورد با بد حجابی را پیش کشیده و چه زمانی بهتر از
این را می توان یافت که جنبش زنان اصلاح طلب را نیز با
اتهام براندازی حکومت، با ریخته نشدن آبروی نداشته
روانه خانه کرد و فکر تازه ای برایش کرد.
آیا این کمپین می توانست به اهدافش برسد؟ آیا این
کمپین اصلا برای آنچه که خود ادعایش را دارد، یعنی
تغییر قوانین نابرابر آمده بود؟ قطعا خیر حتی اگر به
جای یک میلیون، 70 میلیون امضا هم جمع میشد! اما این
کمپین چرا ایجاد شد و چه چیزی باعث شده که بعد از گذشت
تنها چند ماه، از معادلات جنبش زنان کنار گذاشته شود؟
برای پاسخ به این سوالها، شما را ارجاع می دهم به 8
مارس که ضربه گیج کننده ای به حکومت و حرکت ضد انقلابی
و اجتماعی زنان اصلاح طلب زد! ( منظور همان داستان
دستگیری تعدادی از فعالین زنان اصلاح طلب بود که با
قربانی کردن خود و زندانی شدن، قصد بالا بردن نام خود
و به دست گیری حرکت وسیع 8 مارس و بی اثر کردن حضور
چپها را داشتند ) شما را ارجاع می دهم به فعالیتهای
گسترده جنبش آزادی زن که حکومت در مقابل آن متوسل به
زور شده و طرح برخورد با بد حجابی را پیش کشیده! دست
آورد حذف حجاب در جامعه، همانطور که از چند ماه پیش
شاهدش بودیم، مشخصا کار ما کمونیستهای کارگری بود و
همچنان هم هست و به همین خاطر است که تاریخ مصرف این
کمپین تمام شده چون نتوانست جنبش زنان را پشت سر خود و
در قالب قانع کردن اجتماع به اصلاح یکسری قوانین ضد
انسانی نخ نما شده در حکومت جمع کند و از رادیکالیزه
شدن این جنبش جلوگیری کند!...
ادامه دارد...
از وبلاگ
سياوش شهابى (دروازه هاى سپيده دم)
|