كاته گورى: پاسخ و نقد فراكسيون

علی جوادی، جنگ و مواضع حزب کمونیست کارگری

 افشین سیمیاری


علی جوادی که قرار بود حزب کمونیست کارگری را به حزب رهبر و سازمانده تبدیل کند الحق که بسیار موفق شد!!؟ بطوریکه توانست در مدت کوتاهی درست در نقطه مقابل این ادعا، به حزب رهبر و سازمانده علیه حزب کمونیست کارگری تبدیل شود.


در این پروسه ی با سرعت نور، وی ابتدا با تردستی کودکانه ای تلاش کرد با الصاق رخوت و رکود به حزب کمونیست کارگری و به میان کشیدن بحث پر طمطراق حزب رهبر و سازمانده، خود را بمثابه ناجی این حزب از "رخوت و رکود" وارد میدان کند، تا قادر شود در حزب کمونیست کارگری همراهانی برای مواضع راست خود دست و پا کرده و مواضع اش را به مواضع این حزب تبدیل نماید. اما او و همراهانش به لحاظ سیاسی با شکستی غیر قابل پیش بینی مواجه شدند و علیرغم برخورد رفیقانه و بسیار انسانی اعضا و کادرهای حزب و انتخابشان به عنوان نماینده گان کنگره از سوی آنان، به انتخاب کنندگان خود نیز پشت کرده و به کنگره نیامدند.

نکته مهمی که در چند سطر بالا نهفته و کینه توزی بی حد و حصر علی جوادی به حزب کمونیست کارگری مانع فهم آن از سوی وی شده است، این است که با الصاق کردن دل بخواهی نقطه ضعف و یا مواضعی به یک حزب سیاسی باز که کنگره ها و تمامی مباحثش علنی است، نمیتوان این نقاط ضعف و مواضع خود ساخته را دستمایه نقد آن حزب قرار داد. امری که علی جوادی با ذهنیت کوری از روز اول پیشه خود کرده و همچنان بر مدار آن به تبلیغات خود بر علیه این حزب ادامه می دهد.

آخرین مقاله علی جوادی تحت عنوان "پوپولیسم دو بار تکرار میشود!" نه تنها شیوه برخورد فوق را به شکل بسیار منزجر کننده ای از طرف وی نمایندگی می کند بلکه علی جوادی را از حول حلیم دشمنی با حزب کمونیست کارگری علاوه بر مواضع راست تا کنونی اش، در بهترین حالت توی دیگ پاسیفیسم در قبال مسئله جنگ نیز می اندازد.

وی در این مفاله فقط چند سطر آخر از نوشته رفیق اصغر کریمی تحت عنوان "صحبتی با کارگران درمورد جنگ و تبلیغات جنگی" را به عنوان فاکت تمامی مباحثش نقل کرده و سپس طبق معمول با الصاق مواضعی خود ساخته به حزب کمونیست کارگری به لجن پراکنی علیه آن پرداخته است.

اصغر کریمی در راستای سیاستهای پایه ای حزب کمونیست کارگری مبنی بر فراخوان مردم به انقلاب و تلاش برای بر پایی آن بمثابه تنها راه کم مشقت سرنگونی رژیم ج. ا و تنها راه جلوگیری از وقوع جنگ و سناریوی سیاه در جامعه، در نوشته اش بطور خلاقانه ای طبقه کارگر و سایر جنبشهای اجتماعی را به مقابله با بهانه فضای جنگی و ویژه بودن شرایط کشور فرا می خواند و تلاش دارد به همراه حزبش با رهنمودهایی به کارگران و عموم مردم، ایجاد چنین فضایی را از سوی رژیم بر ضد آن تبدیل کند. بی تردید هر انسان منصفی نوشته اصغر را بخواند درکی بیش از آنچه که فوقا به آن اشاره کردم از این نوشته نخواهد کرد. فراخوان به مردم در شرایط قبل از جنگ و فراخوان به مردم در صورت وقوع جنگ، دو نقطه ای است که نوشته اصغر بر روی آنها تمرکز دارد. در عین حال که تمرکز اصلی اصغر ناظر بر افشا و مقابله با سیاستهای پیشا جنگی است که رژیم آنها را دستمایه تعرض به معیشت و تمامی زوایای زندگی میلیونها کارگر و زن و جوان قرار داده است.

علی جوادی می نویسد: "یک ویژگی اصغر کریمی این است که اسیر عبارت پردازیهای پوچ نمیشود، حرفش را بدون بسته بندی میزند. "فرصت هائی باز میشود". آنچه که گفته شده اما جوهر و چکیده سیاست جدید رهبری کنونی حکک است. اما کدام فرصتها؟ "فرصتهایی" که بمب افکنهای ب ۵۲، موشکهای کروز، و هزاران تن بمب و بمبهای سنگر شکن فراهم میکنند؟ "فرصتهایی" که انفجار اتمی در مراکز هسته ای ایجاد میکند؟ "فرصتهایی" که تشعشات رادیو اکتیو بوجود می آورند؟ "فرصتهایی" که نابودی بخشهایی از شیرازه جامعه ایجاد میکند! تاسف آور و باور نکردنی است. جامعه عراق در برابر چشمانمان است. هر روز بیش از ۱۰۰ نفر در عملیاتی نظامی بزرگترین ماشین میلیتاریسم سرمایه و تروریسم اسلامی جان خود را از دست میدهند. بیش از یک میلیون نفر در چند سال گذشته در اٽر جنگ بطور مستقیم و غیر مستقیم جان خود را از دست داده اند. آیا این گوشه ای از آن "فرصتهایی" است که قرار است، فراهم شود؟ این منطق را تا کجا میتوان کش داد؟ آیا اعدام ها و سنگسارها هم در زمره چنین "فرصتهایی" هستند؟ آیا تیربارانها و قتل عامها هم "فرصتند"؟ آیا شکل گیری احتمالی سناریوی سیاه هم "فرصت" است؟ آیا این مردم بخت برگشته برای مبارزه و اعتراض نیازمند "فرصتند"؟ و ...."

علی جوادی در این الصاقهای خود ساخته و منزجر کننده اش به حزب کمونیست کارگری، از کلمه "فرصتهایی باز میشود" در نوشته اصغر استفاده کرده است و هر چه لجن در چنته داشته به سوی حزب کمونیست کارگری پرتاب نموده و این حزب را جزو نیروهای سیاهی معرفی کرده است که با بمب افکنهای بی 52 فرصت برایشان باز میشود، که با تکه پاره شدن کودکان فرصت برایشان باز میشود، که با ضجه کشنده میلیونها انسان فرصت برایشان باز میشود، که با سر بریدن و وحشی گری بی سابقه دو قطب تروریستی فرصت برایشان باز میشود. نمیتوانم و قادر نیستم به عنوان یک کارگر که چشم امیدم به این حزب است و انسانیت را با تمام عمق و زوایایش از آن آموخته ام، نفرت عمیق خود را از این نوشته علی جوادی پنهان کنم.

علی جوادی از سر دشمنی عمیق اش با حزب کمونیست کارگری طوری بحث را پیش برده است که گویا حزب کمونیست کارگری نه تنها مخالف جنگ نیست بلکه به فضای جنگی و خود جنگ بمثابه فرصتی می نگرد که باید مهیایش کرد و از آن استقبال نمود تا فرصت لازم را برای سر نگونی رژیم فراهم آورد.

من در اینجا نمیخواهم لیستی از موضع گیریها و اقدامات حزب کمونیست کارگری را در مبارزه علیه جنگ و دو قطب تروریستی بیان کنم اما میخواهم با تبیینی مختصر از چشمنداز احتمالی وضعیت موجود، جایگاه مواضع علی جوادی را که در این نوشته و فحوای تهاجم کینه توزانه اش به حزب کمونیست کارگری نهفته است روشن کنم و نشان دهم که بر خلاف مواضع عمیقا انسانی و خلاقانه حزب کمونیست کارگری در رابطه با فضای جنگی و خود جنگ، متاسفانه در بهترین حالت علی جوادی و حزب متبوعش از موضع مبارزه علیه جنگ و دفاع از مدنیت و جلوگیری از سناریوی سیاه به موضعی منفعلانه در قبال جمهوری اسلامی بمثابه یکی از دو طرف اصلی سناریوی سیاه خواهند افتاد، یکی از دو طرفی که تداوم موجودیت آن، خود بزرگترین سناریوی سیاه تاریخ معاضر جهان است.



1

کشمکش دو قطب سناریوی سیاهی در سطح جهان میرود تا طی پروسه ای که زمان معینی را برای آن نمیتوان قائل شد، توسط دو نیروی اصلی اش یعنی ایران و امریکا در منطقه خاورمیانه تعیین تکلیف شود. این تعیین تکلیف در شرایط حاضر میتواند اشکال مختلفی بخود بگیرد. یکی از این اشکال احتمال رو در رویی نظامی ایران و امریکاست. این یک واقعیت داده شده و عینی در شرایط حاضر است که امروزه توجه تمامی محافل سیاسی جهان را به خود جلب کرده است.

2

در این میان، اما این مسئله برای دولت سناریو سیاهی اسلامی، مسئله مرگ و بقا است و هر درجه تضعیف آن در این کشمکش (چه با جنگ چه بی جنگ) بمثابه یک حکومت - که بدرجه ای نیز قابل پیش بینی است- در عین حال که میتواند به فرو پاشی و خاتمه حیات آن بمثابه یک دولت منجر شود، میتواند بر ابعاد تروریسم اسلامی در ایران و منطقه خاورمیانه و جهان نیز دامن بزند و شیرازه زندگی میلیونها انسان را در منطقه خاورمیانه و کانون اصلی آن یعنی ایران از هم بپاشد و زندگی نسلی را به خاکستر بدل نماید.



کم هزینه ترین و انسانی ترین راه برای مقابله با وضعیت فوق یعنی جلوگیری از جنگ و یا در صورت وقوع جنگ پایان دادن به آن، به عنوان واقعیتی داده شده که ما کمونیستها و مردم بر متن آن قرار گرفته ایم در گرو چیست؟

برای ما در حزب کمونیست کارگری کم هزینه ترین راه مقابله با شروع جنگ چیزی جز سرنگونی رژیم ج.ا به قدرت انقلاب مردم نیست و به همین دلیل هم هست که حزب ما می کوشد تا با اتکا بر جنبشهای موجود و سازماندهی آنها، امر سرنگونی رژیم اسلامی را بمثابه یکی از بزرگترین سناریوهای سیاه تاریخ معاصر به پیش برد. و درست بر همین مبناست که اصغر کریمی با درایتی کم نظیر مردم و کارگران را دعوت به مقابله با فضای جنگی ایی میکند که رژیم قصد دارد با سوار شدن بر آن، از یک سو به تمامی زوایای زندگی مردم یورش برد و از سوی دیگر قادر شود بر بستر این یورش، شرایط و ملزومات جنگ با امریکا را فراهم نماید. کاری که حزب علی جوادی لابد به دلیل ذوب شدنشان در رعایت انصاف و پرنسیب نمیخواهند با انجام آن احیانا بی انصافی کرده و در شلوغی و بلوای کشمکش این دو قطب تروریستی به قطب اسلامیش هجوم بیشتری بنمایند.

اما در صورت وقوع جنگ به عنوان یک واقعیت عینی و داده شده که احتمال تحمیل آن بر مردم وجود دارد چه باید کرد؟

آیا باید به بهانه اینکه جنگ جنگ است و کثیف و ضد انسانی، نباید دنبال فرصت بود و نباید چشمنداز فرصتهایی را برای سرنگونی رژیم اسلامی در حین جنگ، که علیرغم مبارزه بشریت متمدن برای جلوگیری از آن، به وقوع پیوسته است، دید و آنرا جلوی چشم جامعه قرار داد تا بتوان مردم را در حین جنگ به میدان آورد و با سرنگونی رژیم اسلامی به جنگ شروع شده، خاتمه داد. چیزی که اصغر کریمی به آن اشاره دارد و علی جوادی با دستاویز قرار دادن آن بصورت ریاکارانه ای تلاش دارد تا از این موضع اصغر، "استفاده ابزاری از جنگ بمثابه ایجاد فرصتی جهت سرنگونی رژیم اسلامی را از سوی حزب کمونیست کارگری" مستفاد کرده و آنرا به خورد خواننده خود بدهد.

علی جوادی در سطور پایانی تهاجم نامه اش به حزب کمونیست کارگری می نویسد:

"ما برای پایان دادن فوری جنگ در صورت وقوع آن تلاش خواهیم کرد. مبانی استراتژی سیاسی ما در شرایط جنگی تغییری نمیکند. ما در جبهه آزادی، برابری، و رفاه مردم برای پایان دادن به جنگ و پایان دادن به حیات جمهوری اسلامی همزمان مبارزه میکنیم. هیچگونه همسویی برای ما با هیچکدام از دو قطب این تخاصم ارتجاعی مجاز نیست.

وی در ادامه نوشته فوق، آنرا با یک کلی گویی آنهم در قالب "ما تلاش میکنیم که مبارزه علیه جنگ را به مبارزه برای سرنگونی رژیم اسلامی گره بزنیم. ما برای قطع فوری جنگ و تحریمهای اقتصادی، سرنگونی رژیم اسلامی و استقرار فوری سوسیالیسم مبارزه میکنیم. همسویی ما با امر آزادی و انقلاب کارگری است" ادامه داده و تلاش میکند تا پاسیفیسم خود را تعدیل کرده و به یک بی عملی که نتیجه آن به نفع رژیم است متهم نشود.

در موضع گیری فوق و در کل مقاله ی علی جوادی، هیچ بحثی از سرنگونی رژیم اسلامی بمثابه تنها راه فوری و تعیین کننده جلو گیری از جنگ و خاتمه آن دیده نمیشود، برای علی جوادی مبارزه علیه جنگ، مبارزه ای یکسان و منصفانه! علیه هر دو قطب جنگ است که اخلاقا نباید به تضعیف یک طرف این مخاصمه بیانجامد! چرا که از طرف دیگر این وضعیت یعنی تضعیف یک طرف جنگ از طریق رویارویی مستقیم با آن در عین حال میتواند دست بالا پیدا کردن طرف دیگر جنگ را رقم بزند و به این معنی تعادل مبارزه بر علیه هر دو قطب جنگ بر هم می خورد! چنین موضع هر چند مستتری در تداوم خود و بر سر پیچ بعدی کشمکش ایران و آمریکا و در زمان جنگ به چیزی جز دست شستن شرمگینانه از مبارزه علیه ج.ا نمی تواند منجر شود.



اما ببنیم برای ما کمونیستها معنای عملی مقابله با جنگ چیست؟

بلشویکها بمثابه نیرویی علیه تمامیت جنگ اول، نوک تیز مبارزه خود را در میان قطبهای درگیر در جنگ متوجه رژیم کرنسکی "بمثابه بورژوازی فی الحال در گیر با آن" کرده و سیاست کلی خود را بر علیه جنگ و خاتمه آن در برانداختن رژیم انقلاب فوریه تعین داده و عینیت بخشیدند و با سرنگونی آن (و دادن امتیازاتی به آلمان در معاهده صلح) پرچمدار خاتمه جنگ جهانی اول و مصائب ناشی از تداوم آن شدند.

به این معنا از نظر ما کمونیستها مبارزه با جنگ و تلاش برای خاتمه دادن به آن برای طبقه کارگر هر کشوری یک مبارزه بی طرفانه و برابر علیه هر دو قطب جنگ نیست بلکه معنای عملی و ترجمه مادی مبارزه علیه جنگ برای طبقه کارگر هر کشوری، چیزی جز به زیر کشیدن بورژوازی حاکم بر آن کشور نیست و نمیتواند باشد و این آن چیزی است که علی جوادی قادر به درک آن نیست. به همین دلیل هم است که در برخورد به مسئله جنگ، حزب وی تماما به عنوان مفسر مصائب و بلایای جنگ ظاهر شده و هیچگاه در برخورد به جلوگیری از جنگ، مسئله سرنگونی رژیم اسلامی را بمثابه تنها راه انسانی جلوگیری از جنگ بطور بر جسته ای اعلام نکرده و آن را به شعار اصلی خود تبدیل ننموده است.