كاته گورى: پاسخ و نقد فراكسيون


نگاهی به مسئله هویت جنسی و چند ملاحظه به نوشته سیاوش دانشور تحت عنوان "هویت جنسی" ارج ندارد، ارتجاعی است


حبیب بكتاش

 سیاوش دانشور در شماره پنجم نشریه "یك دنیای بهتر" مطلبی تحت عنوان ""هویت جنسی" ارج ندارد، ارتجاعی است در حاشیه جشنواره پراید تورنتو" نوشته‌اند كه در اینجا مورد بررسی قرار میگیرد. اول مقدمه‌ای بر سكس و هویت جنیسی می‌آورم، ملاحضاتم را در مورد نوشته سیاوش دانشور بیان میكنم و در پایان به حكمت نزول نطریات او میپردازم.



مقدمه


موجودات زنده به دو شكل جنسی و غیرجنسی و یا تركیبی از اینها تولید مثل میكنند. حیوانات تكامل یافته و انسان بشكل جنسی تولید مثل میكنند و پروسه تكامل زیستی مكانیسم‌هایی برای بقاء نسل موجودات زنده بوجود آورده است كه طی آن موجودات زنده فعالانه دنبال جفت‌گیری و در نتیجه تولید مثل میروند. یكی از این مكانیسم‌ها احساس لذت از انجام عمل جفت‌گیری یا سكس است. این احساس چندان پایه‌ای و قوی هست كه جانوران با حرص و ولع و با تحمل مشقاتی كه همه با آن آشنائیم دنبال جفت میگردند و حتی بعضی جانوران موقع سكس جان خود را از دست میدهند و خود را قربانی عشق بی‌پایان میكنند. احسان خوشی و لذت از عمل سكس و سایر مسائل مربوط به آن از طریق مواد شیمایی بنام هورمونهای جنسی كنترل میشوند. ما اختیاری در انتخاب هورمونهای جنسی نداریم و بنا به ژنتیك و محیط طبیعی خود نوع مشخصی از آنها در بدن ما تولید میشود.

فرهنگها و سنتها و قوانین متفاوتی در نقاط مختلف دنیا بر فرم و شكل و روند ابراز وجود و عمل سكس حاكم است. در كشورهای غربی آزادیهای نسبتا وسیعی وجود دارد در حالیكه رساله‌های آیت‌الله‌ها جزئیات سكس را در اتاق خوابهای مردم ایران كنترل میكنند. اینكه چه كسی با چه كسی، چه جنسی با چه جنسی، كی و كجا و چگونه میتواند سكس و جفت‌گیری داشته باشد تاریخا تحت كنترل مذهب و فرهنگ و نظامهای حاكم بوده است. از محدودیتهای خشن و جنون‌آمیز حتی بر شكل لباس در كشورهای اسلامی تا محدودیتهای ابراز وجود و ازدواج همجنسها در كشورهای غربی‌شان از حساسیت انسانها به امر جفت‌گیری و سكس است، بطوریكه حتی استفاده از اسم سكس در جاهایی مثل ایران ابروها را بالا میبرد.

اگر چه سكس و جفت‌گیری و احساس لذت از آن مكانیسم‌های طبیعی برای تولید مثل و بقاء نسل و گونه موجودات زنده میباشند ولی سكس و احساس لذت از آن امری صرفا برای تولید مثل نیست. شاید در مورد گیاهان و جانوران اینطور میباشد ولی میدانیم كه برای انسان (كه یك نوع جانور است) سكس و احساس لذت از آن فراتر از تولید مثل است. همانطور كه خوردن خیار و گلابی و كباب ضرورتا برای حفظ و تداوم موجود زنده نیست و ما گاها (و شاید اغلب) میخوریم به این خاطر كه از خوردن غذای خاصی لذت میبریم، ما سكس هم میكنیم صرفا بخاطر اینكه از انجام آن لذت میبریم و ممكن است ربطی به تولید مثل نداشته باشد. احساس لذت از سكس بدون ارتباط آن به تولید مثل باعث بوجود آمدن رابطه‌های جنسی بین زن و مرد (هتروسكسوال) به زن و زن (لزبین)، مرد و مرد(گی) و تركیبی از آنها شده است كه از بدو تاریخ بشری مشروعیت آنها مورد مناقشه بوده است.

تاریخا اغلب جوامع بشری (میشود گفت تمام آنها) به انجام سكس بین دو جنس یكسان (لزبین‌ها یا گی‌ها) بعنوان یك امر غیرطبیعی، یك گناه و بنوعی بیماری جنسی و روانی نگاه كرده‌اند. لزبین‌ها و گی‌ها تاریخا مورد پیگرد و محكومیت قانونها و نظامهای سیاسی و اجتماعی حاكم بوده‌اند. حلق آویز كردن دهها جوان همجنسگرا در ایران تا پرتاب گوجه فرنگی در آمریكا نمونۀ آن است. هنوز تقریبا تمام مذاهب و فرهنگها و سیاستهای حاكم همجنسگرائی را بعنوان یك بیماری و یك جرم نگاه میكنند و همجنسگراها مورد پیگرد و محاكمه و مجازات قرار میگیرند. بخاطر تلاش انسانهائی كه جرأت و جسارت این را یافته‌اند كه در دهه‌های اخیر خود را علنا همجنسگرا اعلام كنند جوامع غربی قدمهای بزرگی برای برخورد غیرجزائی و غیرجنائی با مسئله همجنسگرائی برداشته‌اند ولی هنوز فرهنگ حاكم بر این جوامع با همجنسگرائی بعنوان یك امر پذیرفته شده برخورد نمیكند. هنوز همجنسگراها با دیدۀ متجاوزان به عرف، اخلاق و فرهنگ جامعه نگریسته میشوند و هنوز بطرفشان گوجه فرنگی پرتاب میشود؛ هنوز همجنسگراها در یافتن شغل مشكل دارند و هنوز گاها در همین غرب مورد هجوم فیزیكی قرار میگیرند و كشته میشوند. باید با این تاریخ و با این ملاحظات به مسئله "هویت جنسی" پرداخت و به سراغ آن رفت. باید با این آگاهی به امر "گی‌پراید" و همجنسگرائی پرداخت كه آزادی نسبی همجنسگراها نتیجه تلاش و مبارزه انسانهائی بوده است كه قوانین ارتجاعی و دستگاه سركوب مجری این قوانین را با ابراز وجود علنی خود به چالش كشیده‌اند.

علیرغم همه ضعفهائی كه جنبش آزادی جنسی و جنبش تثبیت هویت جنسی همجنسگراها داشته است و دارد، باید فهمید كه بدون این جنبش اكنون كلیساها، كنیسه‌ها و مسجدها بیشتر و خشن‌تر از آنچه كه هست بر اتاقهای خواب انسانها حاكم بودند.

متأسفانه همین نقطه قوت این جنبش، یعنی ابراز وجود علنی كسانی كه همجنسگرا هستند، آگاهانه و یا ناآگاهانه تحت لفافۀ دفاع از "هویت انسانی" مورد حملۀ سیاوش دانشور قرار میگیرد و ارتجاعی خوانده میشود. این نكته را با ملاحظاتی چند بیشتر میشكافیم.



ملاحظۀ اول: هویت كاذب و هویت واقعی

سیاوش دانشور خشت اول مقالۀ خود را كج نهاده است و در نتیجه تحلیل او تا ثریا كج رفته است. سیاوش دانشور بارها "هویت جنسی" را در كنار هویتهائی مثل هویت مذهبی، ملی، قومی و فرهنگی قرار میدهد و از آن بعنوان "هویت كاذب" نام میبرد. تنها یك نمونۀ آن بشرح زیر است: "من بعنوان یك كمونیست كه ... با هر هویت كاذب و جعلی كه جامعه بشری را به گروه‌بندیهای متخاصم و متفاوت تبدیل میكند شدیدا مخالفم. من هویت ملی، قومی، مذهبی، فرهنگی، جنسی، هویت بر اساس رنگ پوست، رنگ مو، هویت بر اساس محل تولد و غیره را قبول ندارم."

هویت جنسی هر كس مثل جنسیت او مربوط است به بافت و ساخت فیزیكی بدن او. در حالی كه ما می توانیم هویتهائی مثل مذهبی، فرهنگی و ملی و قومی را تغییر دهیم و كنار بیاندازیم، جنسیت و هویت جنسی (گرایش جنسی) ما بنابه خواست ما قابل تغییر نیست. در حالی كه هویتهای فرهنگی و قومی و مذهبی هویتهائی اكتسابی هستند و بستگی به محل تولد و شرایط خانوادگی و سطح آموزش و سواد اجتماعی دارند، هویت جنسی ذاتی آدمیست و مربوط به نوع مواد شیمیائی كه در بدن تولید میشود میباشد و بنابر هیچ چیز كاذبی دربارۀ هویت جنسی وجود ندارد. هویت جنسی هر كسی در خون او جاریست و من نمی دانم چگونه میشود یك هویت كاذب باشد؟ هورمونها را نمیشود تغییر داد. آنها واقعی هستند.



ملاحظه دوم: ذهنی‌گرایی سیاوش دانشو در تحلیل هویت جنسی

سیاوش دانشور در بخشی از مقالۀ خود اینطور مینویسد: "یك انسان متمدن و آزاد اندیش نیاز ندارد برای دفاع از حقوق خود مبنی بر داشتن رابطه آزاد جنسی با همنوع خود - هترو و همو و غیره - جنبشی برای تثبیت این هویت راه بیاندازد. صاف و ساده میگوید تبعیض ممنوع! برابری حقوق و وظایف قانونی. آزادی به بشر تعلق دارد و این مستقل از ملیت و جنسیت و قومیت و مذهب و هزار و یك جور هویت دست ساز جدید و قدیم باید جاری باشد."

اینجا بنظر میرسد كه سیاوش دانشور در دنیای پاك و منزه و متمدن خود سیر سلوك میكند تا در این دنیای واقعی كه وقتی بعنوان یك انسان متمدن "صاف و ساده" میگویی تبعیض نه هزار و یك بلای آسمانی و زمینی بر سرت نازل میشود. وقتی صاف و ساده میگویی من گی هستم و یا لزبین هستم در جایی مثل ایران طناب بر گردنت میآویزند، سنگسارت میكنند و هزار و یك جور سر به نیستت میكنند و در جایی مثل آمریكا و اروپا گوجه فرنگی به رویت پرتاب میكنند. از كارت بیكار میكنند. از تو و افرادی كه به تو مربوطند كناره‌گیری میكنند و اگر هم كشیشی، خاخامی و ملایی جائی جیل جیلكی دستوری داده باشد مریدانش "صاف و ساده" خانه‌ات را آتش میزنند و به گلوله‌ات میبندند.



ملاحظه سوم: خودتان نامگذاری كنید

سیاوش دانشور در ادامه همین پاراگراف ذكر شده دو پاراگراف طویل آورده‌اند كه تیشه به ریشه هر مبارزه‌ای علیه هر ستمی میزند. ملاحظه بفرمایید: "بگذارید بپرسم "دگرباش ایرانی و غیرایرانی" چه میخواهند؟ آزادی در قاموس آنها چیست؟ در یك قالب كلی بجز اینست كه جامعه به این پدیده بعنوان یك امر طبیعی نگاه كند، از هیچكس حقوقی بر این اساس ضایع نشود، امنیت و آزادی فرد به این دلیل توسط كسی تهدید نشود و قانون رسما مدافع آزادی و امنیت و حقوق و زندگی خصوصی و اجتماعی آنان باشد؟

"اگر هموسكشوالها و دیگر رگه‌ها و تمایلات جنسی به تمام حقوق حقه خود برسند و تبعیض‌های اعمال شده امروز همه جا لغو شود، تازه به موقعیت هتروسكشوالها میرسند! انسان ترسیده و بیحقوق امروز، انسان اسیر در مناسبات نابرابر و مملو از تبعیض سرمایه‌داری، انسان بی‌اختیار به زندگی و كار و حال و آیندۀ خویش. آزادی بشر و رهائی از اسارت سیاسی و اقتصادی، و انواع تبعیض‌هائی كه برای همین اسارت سیاسی و اقتصادی اعمال میشوند، هنوز سئوال بشر امروز است. و مانع این آزادی دولتهای ارتجاعی و واپسگرا، جامعه سرمایه‌داری است."

بر اساس این تحلیل من هم اجازه میخواهم بپرسم "زنان ایرانی و غیرایرانی" چه میخواهند؟ آزادی در قاموس آنها چیست؟ ... اگر زنها به تمام حقوق حقه خود برسند و ... تازه به موقعیت مردها میرسند! انسان ترسیده و ... و مانع این آزادی دولتهای ارتجاعی و واپسگرا، جامعه سرمایه‌داری است." شما بجای "دگرباش ایرانی و غیرایرانی" هر دسته و گروهی را بگذارید حكم دو پاراگراف سیاوش دانشور جاریست. این حكم خانه نشینی همۀ جنبشهائیست كه میخواهند وجوه خاصی را عمده كنند و به خواست مشخصی برسند. "جوانان ایرانی و غیرایرانی" برای چه وقت خود را تلف میكنند و برای خلاصی فرهنگی جیغ و داد راه میاندازند؟



ملاحظه چهارم: مقایسۀ بی‌پایۀ جنبش آزادی گرایشات جنسی با جنبشهای ملی و مذهبی و ...

سیاوش دانشور مینویسد: "ما خواهان رفع فوری ستم ملی هستیم اما جنبش ملی و ناسیونالیسی را جنبشی ارتجاعی میدانیم و تلاش برای ایجاد هویت ملی را تلاشی واپسگرا و بر علیه منافع عام و ... میدانیم." ایشان همین مقایسه را با جنبش مذهبی میكنند و احكام مشابهی صادر میكنند.

ریشۀ این مقایسه و نتایج نادرست آن به ملاحظۀ اول این نوشته برمیگردد كه سیاوش دانشور "هویت جنسی" را هویتی كاذب قلمداد میكند. در حالی كه جنبشهای ملی و مذهبی كتابها و پیامبران و نیاكان مقدس خود را دارند و از طرف كل دم و دستگاه سرمایه و حكومتهای آنها حمایت میشوند، جنبش آزادی گرایشات جنسی تابع هیچ ایدئولوژی خاصی نیست، به هیچ سكت ملی، مذهبی، قومی و غیره قائل نیست و در تمام تاریخ خود حكم تكفیر و تعقیب و اذیت و آزار طبقۀ حاكمه در همه كشورها پشتشان بوده است. جنبش آزادی گرایشات جنسی بیشتر با جنبش آزادی زن قابل مقایسه است تا با جنبشهای مذهبی و ملی. جنبش آزادی گرایشات جنسی مثل جنبش آزادی زن و جنبش خلاصی فرهنگی جوانان یك جنبش پیشرو است.



حكمت نزول مقاله و تحلیلهای سیاوش دانشور

چرا سیاوش دانشور به فكر تحلیل از جنبش آزادی گرایشات جنسی افتاده است؟ این اولین نوشتۀ سیاوش دانشور در این زمینه است. من تقریبا تمام نوشته‌های او را از سال ١٩٩۵ به این سو را خوانده‌ام و یادم نمی‌آید ایشان نوشته‌ای تحلیلی در باره گی‌ها و لزبین‌ها و هویت جنسی و جنبش آزادی گرایشات جنسی داشته باشد. (این امكان هست كه ایشان نوشته‌های قبلی داشته باشند و من نخوانده باشم یا فراموش كرده باشم.) هم گی‌ها و لزبین‌ها و تركیبهای آنها بعنوان افراد و آدمهای مشخص، و هم جنبش مربوط به آزادیهای گرایشات جنسی آدمها و جنبشهای بی‌آزادی هستند كه ضررشان به احدی وارد نمیشود. نه حكم سربریدن كسی را بخاطر تفاوت با و یا دشمنی با خدا و پیغمبر خود داده‌اند و نه حكم كشتار كسی و یا كسانی را بخاطر دفاع از وطن و كشور و غیره داده‌اند. مراسمشان هم با ساز و دهل و شادی برگزار میشود و كسی را هم بخاطر هتروسكشوال بودن از شركت در مراسم خود منع نمیكنند. اگر چه ضرورتا كمونیست نیستند، اغلب افرادی بلحاظ فكری پیشرفته و محترم و با ذهنی باز هستند.

اگر ارتجاعی بودن را امری مطلق ندانیم، برخلاف نظر و تحلیل سیاوش دانشور جنبش آزادی گرایشات جنسی مترقی هست. شاهدش هم اینست كه دشمنانشان كشیش و خاخام و ملا و حكومتهای محافظه‌كار هستند. هیچ چیز ارتجاعی در این خواست كه انسان آزاد باشد تا تمایلات جنسی خود را دنبال كند وجود ندارد. پس حكمت نزول حكم ارتجاعی به این جنبش در نشریه شماره ۵ "یك دنیای بهتر" در این مقطع زمانی چیست؟

پیشاپیش باید بگویم كه جوابی كه من به این سئوال دارم از خود نوشتۀ سیاوش دانشور در نمیآید و بنابراین میتواند نادرست باشد. ولی مقالۀ طنز) دیگری در همین نشریه آمده است به نام "من از "اكس‌مسلمان" گریزانم!" از سعید مدانلو كه آن هم اشاره‌ای به گی‌ها و لزبین‌ها دارد و احتمالا به مقالۀ سیاوش دانشور بیربط نباشد. سعید مدانلو در نقد نظرات حمید تقوائی كه در دفاع از كمپین "اكس مسلمان" بیان شده بود به نكته‌ای مربوط به گی‌ها و لزبین‌ها اشاره میكند كه طی آن حمید تقوائی كمپین اكس‌مسلم را با جنبش ابراز وجود علنی گی‌ها در دهۀ شصت میلادی مقایسه میكند و مینویسد: "ایشان (حمید تقوائی) میگوید: "از این نظر (كمپین اكس‌مسلمان) شبیه جنبش out of closet گی‌هاست (gays) ... و آنهم شبیه همین بود. شخصیتهای معروفی كه تا آنموقع شرمشان میشد، نمیگفتند، تابو بود، نمیتوانستی بگویی من گی هستم. یك روز آمد(ند) التون جان، فلان فوتبالیست، ... فلان هنرپیشه، ... آمد گفت من گی هستم و حق دارم مثل شما زندگی كنم و هیچكس حق نداد به طرفم گوجه فرنگی پرتاب كند، هیچكس حق ندارد مزمومم كند، حقوقم را زیر پا بگذارد و ..."

سعید مدانلو نقد خود را به گفته‌های بالا از حمید تقوائی چنین بیان میكند: "خب، شمای كمونیست بفرما برو از این امر خصوصی زندگی او كه كسی اجازه ندارد برای او یا هر انسان دیگری تعیین كند چگونه روابط و رفتار جنسی‌اش را تنظیم كند، حمایت كن. میروید یك سازمان درست میكنید و یا یك كمپین راه میاندازید و اسمش را میگذارید "سازمان هتروسكشوالهای سابق"؟ یا میروید خودتان را گی معرفی میكنید؟! یا سازمان درست میكنید و اسمش را میگذارید “out of closet gays organization”؟ شما چرا پلاكارد التون جان را كه رویش نوشته “I am gay and I want everybody to know that” از دستش میگیری و حمل میكنی؟!"

اگر شما چیزی از این نقد و طنز حالیتان شد و گیرتان آمد ما را بی‌نسیب نگذارید. التون جان و سایر كسانی كه جنبش out of the closet (خارج از اتاق الباس یا اتاق خواب) را شروع كردند انسانهای جسوری بودند كه برخلاف فرهنگ ارتجاعی و مذهبی حاكم بر آمریكا و اروپا در سالهای شصت و زیر تهدید و تحقیر كلیسا و كنیسه و مسجد و برخلاف خواست و سیاست دولتهای حاكم از یكی از پایه‌ای‌ترین خواستهای انسانی، خواست آزادی جنسی دفاع كردند و پیۀ یك مبارزۀ نه چندان آسان را به تن خود مالیدند و تابوشكنی كردند. تحقیر و بی‌احترامی سعید مدانلو به حق انتخاب گرایش جنسی انسانها در این نوشته كاملا آشكار است و تفاوتی با احكام كشیشها، خاخامها و ملاها ندارد (قصدم مقایسه شخص سعید مدانلو با كشیشها و غیره نیست). سیاوش دانشور سردبیر نشریه "یك دنیای بهتر" است و فرض میگیرم كه ایشان این طنز را قبل از صفحه‌بندی و چاپ خوانده است. ظهور این مقاله در این نشریه تصادفی نیست. هر دو به یك مسئله بر میگردد: كمپین "من از مذهب روی گردانم". شگفت‌آور است كه مخالفت با كمپین فوق آنهم صرفا بخاطر اسم آن آدم را كجاها میبرد. واقعا شگفت‌آور است.

دوستان، سیاوش دانشور و سعید مدانلو،

نه جنبش out of the closet ارتجاعی بود، نه جنبش آزادی گرایشات جنسی ارتجاعی است و نه جنش اكس مسلمان ارتجاعی هست. اینها هر كدام گوشه‌ای از تلاش انسانها برای آزادی از قید و بند آداب و سنن و فرهنگها و سیاستهای ارتجاعی حاكم بر انسانهاست. تزها و نظریات شما اما علاوه بر ذهنی‌گرایی و سفسطه‌گرائی بشدت عقبمانده و در كنار و در خدمت تزها و نظریات و سیاستهای كسانی قرار میگیرند كه هر روز سركوب این جنبشها را سازمان میدهند.