|
این
کار را با خودتان نکنید!
گپی خودمانی با علی جوادی
یاشار سهندی
من در زنده گی سیاسی خودم متاسفانه شاهد سقوط انسانهای
بسیاری بودم که جز حیرت و افسوس برای من چیزی باقی
نگذاشته. در همه موارد در این پدیده سقوط یک چیزی که
مشاهده کردم سرعت این سقوط است. و این بسی جای شگفتی
داشته گویا از قافله عقب مانده اند و می خواهند جبران
مافات کنند. به سرعت به همه چیزهای انسانی که باور
داشته اند پشت کرده اند. اما امیدوار بودم که علی
جوادی ( و به طبع همه رفقای فراکسیون) مستثنا باشد؛ در
طول تشکیل فراکسیون و جدای شان از حزب کمونیست کارگری
با همه تحریفات و جو سازی ها این امیداوری در نزد من
بود. به هر حال هر چه نبوده باشند بخشی از تاریخ این
جنبشند و کمک کردند این جنبش پا بگیرد اما گویا این
امیداوری من عبث بوده است. خواندن نوشته علی جوادی در
مورد اکس مسلم این جنبش قدرتمند ضد مدهبی و بخصوص
اسلام سیاسی که تمام حیات بشری را تهدید میکند آب سردی
بود بر این امیدواری.
رفیق من، دوست من، چه
خطابت کنم؟ برادر من، پدر من، استاد من، شما بگو چه
خطابت کنم؟ من باید چه چیز را باور کنم؟ امیدوار بودم
حداقل صداقت تان را از کف ندهید این هم بیهوده بود.
چرا که شما عضو حزب بودید و نه یک عضو ساده بلکه عضو
کمیته مرکزی آن و یکی از وزنه های آن، شما چند ماه است
این جنبش اکس مسلم راه افتاده و حتما قبل از آن در
جریان بودید و اگر هم نبودید چندین ماه است این جنبش
شکل گرفته و مطرح شده و سر و صدا به پا کرده، از روز
اول هم اسمش اکس مسلم بوده؛ من بیاد ندارم جای از شما
خوانده باشم که این جنبش را نقد کرده باشید و این گونه
بگویید که اکنون می گویید. چه شده است، چه اتفاق عجیبی
افتاده است، که اینگونه به نقد آن میپردازید و آن هم
فقط با نام آن مشکل دارید. دریغ از یک ذره به بیانیه و
یا مصاحبه های فعالین آن اشاره کنید و بگویید اینجایش
اشکال داشت. من چرا نباید این گونه برداشت کنم ( اگر
آزاد باشم در برداشتم ) شما آنزمان نمی خواستید به نقد
آن بپردازید چون مصادف با ادعایتان که این حزب دچار
رخوت و رکود است اما آدمهای همان حزب در وسط معرکه ای
قرار گرفتند که یکی از بنیانهای بورژوازی مورد حمله
قرار داده بودند آنهم در سطح بین المللی؛ نمیخواستید
به نقد آن بپردازید چون اعضای همان حزب در عرصه های
دیگربر خلاف میل شما داشتند هم در سطح نظری و هم در
سطح عملی نظرات شما را نقد میکردند.
شما حتما بهتر از من به
تاریخ مسلط هستید من در این شکی ندارم، اما تا همین
امروز هیچ کجا نخواندم کسی رنسانس اروپا در چند قرن
پبش را به این متهم کند که چرا فقط به مسیحیت و کلیسا
به مبارزه برخواسته بود و بنا بر این این جنبشی
ارتجاعی بوده است. آنزمان بحق بر علیه مسیحیت مبارزه
میشد چون یک جنبش سیاسی بود که قدرت سیاسی داشت و بر
تمام شئونات جامعه سیطره داشت. جوردانو برونو با این
دین و مذهب روبرو بود و به وسیله همان مذهب به آتش
کشیده شد. اما با استدلال شما هم اکنون میشود برونو را
هم مورد نقد قرار داد که چرا با اسلام کاری نداشت پس
آب به اسیاب اسلام ریخته است. اکنون در زمانه ما شما
بهتر از من میدانید(؟!) که اسلام یک جنبش سیاسی است که
تمام حیات بشری را مورد تهدید قرار داده است. کوتاه
کردن دست اسلام از زنده گی مردم عملا به کوتاه کردن کل
مذهب از شئونات زنده گی مردم منجر میشود همانجور که در
مورد میسحیت اتفاق افتاد،آیا به غیر از این است که اگر
اسلام چنین قدرتمند شده خواسته بورژوازی بوده که ظرفیت
ضد بشری این دین را کشف کرده بود؟ مسلم بدانید اگر
مسیحیت آبروی برایش باقی مانده بود این وظیفه را بردوش
او میگذاشتند. مبارزه بر علیه اسلام سیاسی در زمان ما
مبارزه بر علیه همه مذهب است. به غیر از آن به بر پا
کننده گان این جنبش توجه تان میدهم که مبارزه بر علیه
همه مذاهب امرشان است. این را اگر ناراحت نمی شوید
حداقل در نوشته محمد آسنگران بخوانید.
بعدش هم میشه این را
برای من توضیح دهید مگر یک عده بیکارند خود و خانواده
شان را در معرض تهدید همه جانواران جنبش اسلامی قرار
دهند تا در رسانه ها مطرح شوند. قبول کنید وقتی نمی
خواهید به آنچه گفته میشود و آنچه عملا انجام میپذیرد
توجه کنید و به هر صورتی میخواهید این جنبش را تخطئه
کنید باید به بهانه متوسل شوید. میفهمم باید سعی کنید
حرف خودتان را ثابت کنید که این حزب رخوت زده هاست این
حزب کسانی است که منتظرند جبر تاریخ کار خودش را بکند
و چون میبیند عملی صورت گرفته که مثل توپ در اروپا صدا
داده باید به بهانه متوسل شوید که میخواهند تو چشم
باشند. گیرم که اینطور باشد مگر اشکالش چیست؟ چرا
نباید تو چشم باشیم؟
سوای اینها ممکن است
بگوید برخورد "هیستریک و خصمانه مدافعین این جنبش به
منتقدین" یعنی چه؟ وقتی این جنبش و مدافعین آن را
وابسته به موساد معرفی میکنند و جدیدا عمله پاپ
برشمردند انتظار دارید مدافعین این جنبش چه بگویند؟ به
راستی شما در مقابل این اتهامات چه میگوید؟ ایا اینها
حملات هیستریک و خصمانه نیست, فقط یک "بیماری چپ روی
کودکانه" است؟!
هنوز نمی دانم چه
خطابتان کنم! اگر حرف مهرنوش موسوی را بپذیرم, شما
مبصر خوبی هم نیستید. از آن دست مبصرهای هستید که با
یک عده در کلاس بد هستید و نامشان بی دلیل بر تخته
سیاه می نویسید تا از سوی معلم تنبیه شوند! شما
میدانید که نظرتان در حزب کمونیست کارگری خریداری
ندارد برای همین گذاشتید و رفتید راستش خطاب نوشته تان
به کسان دیگری است شاید بتوانید نیرو جمع کنید. عمل
شما به مثابه کسی میماند که میخواهد میانجی باشد میان
دو نفر که بین شان دعوا است و خود طرف یک طرف دعوا را
بطور ضمنی دارد ومیگوید:" شما درست میگوید ولی حق با
ایشان است!" شما متاسفانه داور خوبی هم نیستید.
راستش الان دوست دارم رفیق خطابتان کنم. رفیق عزیز،
نگرانتان هستم. شما گویا اگر اشتباه نکنم گفته ای
داشتید به این مظمون: که اگر من از این حزب بروم زمین
زیر پایتان به لرزه در خواهد آمد. راستش زمین زیر پای
من به لرزه در آمد و قلبم هم لرزید که میبینم رفیق
عزیزی این گونه سقوط میکند. نکنید این کار را با
خودتان.نکنید.
09/06/2007
19/3/86
|