|
در نقد خسرو دانش
کامران مزین
نقد اقای خسرو دانش به شدت یک طرفه است. او هرچه که
خود دوست دارد را جدا میکند .و با همین طرح میدوزد و
میبرد.ان چیزی که او را به نقد کمونیزم کارگری انهم در
جهت یک جریان چپ انداخته ا ین است که اقای دانش هم
سوسیالیسم را با دموکراسی و و اومانیسم اشتباهی گرفته
و هم حزب طبقه کارگر را با توجه به محل زندگی خویش
شبیه یک حزب دموکرات سویدی انهم به شیوه خویش میداتند.
او سعی میکند بحث را این گونه اغاز کند
"گرایشی که حزب کمونیست کارگری را به عنوان یک ابزار
نگاه میکند در نهایت به اعضای متشکل خود هم نگاه
ابزاری دارد."
و در جایی دیگر چنین نتیجه گیری میکند
اساس حزبی که بر مبنای دموکراسی و رای اکثریت انتخاب
شده باشد منتقد و مخالف خود را نمیتواند تحمل بکند. و
انرا طرد میکند و این مت دبه طور منطقی بعد از تصرف
قدرت سیاسی و جامعه سوسیالیستی مورد نظر چپ رادیکال
نیز ادامه دارد(تضاد چپ رادیکال با برنامه یک دنیای
بهتر)
اقای دانش میخواهد همه را وارد گمراهی بکند. بحث و
ماهیت حزب را عوض کند. ناشیانه سرهم بندی میکند و
نتیجه میگیرد تا شخصیت حزب کمونیستی را از سکه
بیندازد. او میتواند نتیجه گیریش این گونه باشد که
حزبی که در حال مبارزه با اعدام و سنگسارو و در جهت
منافع پناهندگان و زنان است بعد از قدرت سیاسی نیز
تمام این خصوصیات را خواهدد داشت.اما تئورسین ما یک
طرفه به ماجرا میرود و چنین نتیجه میگیرد که اگر حزبی
مبنای کارش انضباط تشکیلاتی و رعایت حق رای برای
اکثریت باشد وارد منجلاب دیکتاتوری میشود. تئورسین ما
اینجا با خود مارکس و منصور حکمت را نیز دیکتاتور
میداند چون انها نیز به این اصل معتقد بوده اند. و
البته از انجا که نمیتواند کتمان کند میگوید منصور
حکمت در سال فلان چنین گفت و در سال اخر درروزهای اخر
قصد داشت عوض بشود. این به صحرای کربلا زدنها واقعا
نشان از استیصال یک فرد میدهد. که نمیتواند بحث را
دنبال کند دنبال این است که چیزی پیدا کند تا بحث را
عوض کند.ایشان میخواهند کتمان کنند که در که اصول
سازمانی حزب چنین نوشته شده است
"در سلسله مراتب تشکیلات اصل بر تبعیت هر کمیته از
مصوبات بالاترو تبعیت همه کمیته ها از کمیته مرکزی
است"
و حال اقای دانش میگوید هرکس چنین فکر کند فردا که
قدرت را بگیرد سرکوب و استبداد را سرلوحه خویش قرار
میدهد. ابتدا باید بگویم که حزب داری با کشور داری
واجد تفاوتهای جدی است. .مثلا اگر ان گونه فرض بگیریم
چون فدرالیسم در کشور داری مورد نقد است فراکسیون نیز
به عنوان یک فدرالیسم تعیین میشود..اما اقای دانش طوری
از عدم تحمل مخالف سخن میگویند که گویی اینها را به
صلابه کشیده ایم و فردا که قدرت را بگیریم هم چنین
میکنیم. بی شک این نگاه کمیک ایشان خیلی افسوس برانگیز
است. گویی یادش رفته بگوید این حزب حزب رهایی طبقه
کارگر است. یادش رفته از مبارزه با سنگسار و اعدام و
دفاع از زن بگوید این نگاه که باید از رای بالاییها
تبعیت بشود و انضباط تشکیلاتی حکم فرما بشود را موجب
ان میداند که فردای قدرت سیاسی حزب ادمها را به صلابه
بکشد. حمله ایشان حتما به لنین نیز است و او را موجب
دیکتاتوری میداند چون معتقد است در زمان خویش اصل را
بر تبعیت اقلیت بر اکثریت دانسته بود. همه میدانند که
حزب باید نظم و انظباط داشته باشد. ضمن رعایت حقوق
انسانها و عدم درخواستهای محیر الحقول و خواستهای خارج
از توان انسان و زندگی انسان باید انها را با انضباط
حزبی نیز سازگار کند. کسی که در یک حزب است مجاز است
کاری را بر خلاف اکثریت انجام ندهد ولی مجاز نیست بر
خلاف ان حرکت کند. بر علیه ان شعار بدهد. این دیگر حزب
را به یک تریبون دموکراسی سوق میدهد.ساده اندیشانی چون
خسرو دانش گویی فراموش کرده اند که اگر حزب انضباط
نداشته باشد دیگر انقلابی پیروز وجود ندارد. دیگر
پیروزی به دست نخواهد اورد. مردمی که بیرون هستند
منتظر نیستند این نگاه که عده ای در حزب هرچه دوست
دارد لیچار ببافد و در اقلیت باشد و حزب در دفاع از
انسانیت او را به زور تحمل کند تا نشان دهد که تا چه
حد حزبی اومانیستی است. همه مهر حماقت را بر ان خواهند
زد که چطور اجازه میدهید به شما توهین کند؟ در خود
اصول سازمانی حزب چنین نوشته شده است
"انظباط مهم تشکیلاتی شرط لازم ادامه کاری و پیشروی یک
حزب انقلابی در شرایط نامساعد و محدود کننده حتی در
لیبرالترین کشورهاست. انظباط حاکم بر حزب کمونیست
کارگری یک انضباط متکی بر اگاهی اعضا بر ضروریات عملی
مبارزه کمونیستی و شرایط فعالیت حزب است.دیسپلین حزبی
در درجه اول تابعی از انسجام سیاسی و معنوی حزب و
پختگی و هوشیاری اعضا و فعالین ان است.حزب کمونیست
کارگری ضمن تلاش دایمی برای اموزش این دیسپلین و تقویت
این اگاهی و هوشیاری در میان اعضا و فعالین خود با
موارد تخطی از دیسپلین حزبی با اقدامات انضباطی معینی
برخورد میکند.تذکر رسمی<خفیف ترین و اخراج(سلب
عضویت)شدیدترین اقدام انظباطی حزب است
اقای دانش اما چنین میگوید که گویی باید هرکس به حال
خوش رها شود تا حزب بتواند فعالیت کند.کسی که لجن
پراکنی میکند.فحاشی میکند.کم کاری میکند با توبیخ
مواجه میشود. نماندن این فرد بهتر از ماندن ان است.
.این حزب یک شونیست نیست ولی به همان اندازه ممکن است
چنین شخصی وارد ان بشود. اگر جلوی ان نایستاد. مراقبت
نکرد حزب در چند ماه از حرکت میایستد. حزبی که هیات
دبیرانش حرفی بزند و دیگری هرگاه که اراده کند علیه ان
حرف بزند دارد انضباط تشکیلاتی را بهم میزند. باید
ایستاد و باید جلو گیری کرد. بدون انضباط تشکیلاتی و
اراده گرایی رهبری ما شاهد انقلابی چون انقلاب اکتبر
نبودیم. انقلاب اکتبر بدون فردی مانند لنین به هیچ
عنوان بصورتی که ما میشناسیم وجود نمیداشت. همه
میدانند تا چ حد سانتریستها و رفرمیستها در
انترناسیونال سوم و حزب بلشویک نفوذ داشتند اگر جلوی
ان کسی نمی ایستاد فاجعه بزرگی به نفع بورژوازی رقم
میخورد .در ان زمان هم فراکسیون های بسیاری بودد ولی
تابع اکثریت شدندچنین نبود. اگر بوخارین و زینوویف ر
ان به شیوه اقای دانش ما میگفتند اکنون دیگر سنگی روی
سنگ بند نمیشد.
منصور حکمت نیز به چنین اصلی پایبند بود. اگر ما
تفاوتهایی با حزب بلشویک در سنت حزب میبینیم نه به ان
دلیل که انها اشتباه کردند. منصور حکمت حزب بلشویک و
اقدامات لنین و طرحای لنین و چه باید کرد لنین را
دردوره خویش تایید میکند. بروید هرجا بخوانید نقدی به
ان ندارد که لنین چرا از حق ملل سخن گفت ان را امروز
مورد نقد قرار میدهد ولی دردوره خویش تایید میکند و
میستاید.ان چیزی که از لنین برای ما ماندگار مانده است
همان اراده و تحزب لنینی است. این نگاه که باید به
قدرت سیاسی دست یافت. هیچ اراده ای بدون انضباط شکل
نمیگیرد. خود منصور حکمت و حزب نیز میداند و خسرو دانش
و دموکراتهای راست و چپ نمیدانند و .خودشان چنین در
احزابشان هستند ولی یک حزب انقلابی را میکوبند.مثلا در
نامه منصور حکمت به دو نفر از اعضای فراکسیون حزب
کمونیست کارگی عراق منصور حکمت به محض دریافت نامه
جواب نداد که بله بروید فراکسیون تشکیل بدهید و حق
شماست.اول تعدادی سوال مشخص پرسید.خواستار روشن شدن
موضوع شد و حتی گفت چرا فراکسیون ؟خودش سوال میکند که
چرا از بحثهای روتین داخل حزب استفاده نمیکنید و وقتی
هم که میگوید به این نتیجه رسیدید که فراکسیون تشکیل
بدهید چنین ادامه میدهد که به مصوبات ان عمل بکنید.
میگوید لازم است رسما و کتبا بر دفاعتان از انضباط و
مواز ین تشکیلاتی حزب و قبول قانونیت مجاری رسمی حزب
برای طرح نظرات و اختلافات وقبول مشروعیت مصوبات کمیته
های حزبی و ارگانهای حزبی تاکید کنید تشکیل فراکسیون
در حزب خروج از موازین انضباطی ان نیست بلکه تاکید
بیشتری بر مفاد ا ن است و اکثریت هم حق دارد در برابر
شما به عنوان یک فراکسیون سازمان یافته ظاهر شود
حال اقای دانش باید این را نشانه این بداند که در
اینده نیز جلوی ان میایستند.ایشان حتی کوچکترین مساله
را با تصمیم گیریهای یک طرفه به پایان میرسانند و به
نام مارکس و منصور حکمت تمام میکننداین جمله لنین را
نشانه دیکتاتوری او میدانند که از اساس درست است و
همان حرفهای چنگ سردیها را تکرار میکنند
اقای دانش چنین نتیجه گیری میکنند که بر طبق حرف لنین
دولت سوسیالسیتی دوره ای برای سرکوب بورژوازی است و
غیر و یک اصول مهم کمونیستی را که همه بزرگان ان قبول
دارند نقد میکنند تا نشان بدهند به همان دموکرات مابی
های کائوتسکی در غلتیده اند.
"ببینید لنین چگونه با قطعیت کلام تمام جامعه دارای
دولت را تحلیلی میکند و انتظار هرگونه ازادیخواهی از
سوسیالیسم را در فاز پایینی و گذاررا به یاس تبدیل
میکند: مادامی که دولت وجود دارد ازادی وجود ند ارد
هنگامی که ازادی وجود نداشته باشد دولت وجود نخواهد
داشت.
به راستی اقای دانش اینجا به مانند بچه های دبیرستانی
و تازه کار ساده اندیشانه تصمیم میگیرند و در ادامه
میاورند که سرکوب بورژوازی از نظر کمونیزم کارگری و
منصور حکمت از جبریات و الزامات اصلی نیست. به نظر
میرسد اقای دانش حتی نمیدانند دیکتاتوری پرولتاریا
چیست و چگونه بورژوازی ساقط میشود. اجازه بدهید نظر
منصور حکمت را درباره حکومت کارگری بخوانیم
حکومت کارگری یعنی حکومت طبقاتی کارگران حکومت استثمار
کنندگان بر استثمار شوندگان و تولید کنندگان کل ثروت
جامعه بر علیه استثمار گران و حکومت بردگان مزدی امروز
و ناجیان فردای جامعه
حکومت کارگری یعنی دموکراسی برای کارگران و زحمتکشان و
استثمار شوندگان و سرکوب برای استمار کنندگان. حکومت
کارگری یعنی ضمانت اجرایی واقعی ازادی و برابری(منصور
حکمت ازادی برابری حکومت کارگری)
حال اقای دانش با شیوه های دموکرات مابانه میخواهند
این را بیاورند که سرکوب رژوازی در کمونیزم مارکس و
منصور حکمت وجود ندارد. در حالی که تعریف ازادی نیز از
همین جا میاید. خود مارکس جامعه کمونیستی را جایی
میداند که دولت وجود ندارد چون معتقد است دولت ها همه
سرکوب گر هستند و در جامعه بی طبقه وجود ندارند. حال
تئورسین ما در حد شاگردان دبیرستانی و به مانند همان
لیبرالهایی چون سعید قاسمی نزاد که با همین حرفها و
نقل قولها نتیجه گیریهای مستبدانه از لنین کردند پا
مینهد و متاسفانه از دایره چپ نیز چنین میکند. بی شک
کسی جلوی ازادی بیان را نگرفته است. خود لنین
دیکتاتوری پرولتاریا را یک میلیون بار دموکرات تر
میداند اقای دانش یادش رفته این را نقل خود کند. لنین
این را بیخود و برای شعار نگفته است. حقیقت را نمایان
کرده است. طبقه کارگر باید قدرت سیاسی خود را تحمیل
بکند. بی شک کسی که فاشیست است این به نوبه خود اشکالی
ندارد. احترامی به او نیست ولی جلو گیری هم نیست.هیچ
کس در انقلاب اکتبر به جرم صرف فاشیست بودن دستگیر نشد
ولی وقتی روسهای سفید و تمام اعیان و انصار بورزوازی
به سوی حکومت انقلابی حمله کردند دفاع از خود مجاز
است. دیکتاتوری و سرکوب مجاز است. این سرکوب از ان جا
مهم است که حقیقت است. سرکوب بورژوازی اقلیت است بر
اکثریت و سرکوب پرولتاریا بر اقلیت ناچیزی است که باید
تمام دستگاه های قدرت ان به مرور زمان نابود
شود.اکثریت توده ها قدرت را در تمام دستگاه ها به دست
میگیرند.و چنین جامعه ای عادل است در حکومت کارگری
خواه ناخواه سرکوب به وجود میاید. نهادهای بورژوازی در
هم ریخته میشوند . نابود میشوند. این اصل این نظام
است. اگر چنین نبود بی خود نام حکومت کارگری را در خود
نمیگرفت از همان اولین روز ما وارد جامعه کمونیستی
میشدیم.
در ادامه ایشان به این رای که باید از قریحه و اارده
سوسیالیستی در قضاوت بهره بگیریم ان را گنگ میداند.
تئورسین ما این حرف لنین را که اراده پرولتاریا را در
قضاوت تنفیذ کنید را مذهبی و ایده لوژیکی میداند .او
اینجا کاملا به مانند دموکراتهای تازه کار نتیجه گیری
میکند. بی شک لنین نگفت که اگر کارگری کسی را کشت او
را مجازات نکنند تا طبقه کارگر قدرتش تنفیذ شود.ه یچ
گاه در ان زمان چنین اتفاقی نیفتاد و اقای دانش فکر
میکند که جمله لنین این مفهوم را میرساند. بلکه قضاوت
باید بر اساس منافع طبقه کارگر قرار بگیرد. وقتی
قوانین بورژوازی سرکوب میشود تمام دستگاه و نهادهای ان
نیز مورد هجوم قانون قرار میگرد پس باید به ان حمله
کرد. ان را نابود ساخت. هرگاه مشاهده بشود که قانونی
بر خلاف سوسیالیسم و منافع طبقه حاکم است این بر
شوراها است که ان را در هم بریزند و فکر چیز دیگری را
نکنند. بی شک منظوروهدف این نیست از این به بعد چون
کارگر حاکم است قتل غیر کارگر نیز توسط او قانونی است
بلکه منجر به ان نشود که این قوانین در هم ریخته شود.
هرگونه برهم ریخت شدن ان و عوض شدن بر خلاف منافع طبقه
کارگر منجر به پیروزی بورژوازی میشد. این یک حقیقت است
در پایان قسمت اولم بگویم که
ان چیزی که است این است اگر تفاوتی نیز با برنامه یک
دنیای بهتر امروز با برنامه لنینی است تنها به دلیل
تغییر اوضاع و دنیای امروز است. امروز ما در دنیای
خودمان با وجود انکه همچنان به قول حکمت لنین را جلوی
چشم خودمان داریم بر ااساس روز تصمیم میگیریم. نقد ما
به لنین این موارد را در بر نمیگیرد که ان زمان چه کرد
و ما اکنون خلاف ان رامیکنیم. اقدامات لنین با توجه به
بسیاری از اتفاقات ان هنگام درست و مورد تایید است .
این را همه جا مورد اشاره ما بوده است. بدون لنین
انقلابی مثل انقلاب اکتبر وجود نداشت . بی شک امثال
اقای دانش با چنین سطحی از کلامهای دموکرات مابانه ان
زمان در دایره سوسیال شونیستها قل میخوردند .در این
شکی نیست که به سانتریست کائوتوتسکیستها روی خوش نشان
میدادند.ان چیزی که ما را با انقلاب اکتبر وصل میکند
اراده و تحزب و انضباط ان است و ما با پیروی از همان
باید به انقلابی دیگر فکر کنیم
|
مسئوليت مقالات مندرج در جدل بعهده
نويسندگان آن ميباشد |
|
آرشيو نشريه پي دى افي جدل |
|
آخرين شماره منتشر شده نشريه |
|
|
|