|
لطفا بگذاريد پيش
برويم!
شاهو پيرخضرانيان
توضيح: اين مطلب
بلافاصله بعد از انتشار نامه فراکسيون خطاب به کادرها
و اعضاى حزب، نوشته شد. من آنرا براي جدل فرستادم اما
آدرس فرشاد را اشتباه نوشته بودم. اکنون با تغييراتى
جزئى آنرا دوباره براى جدل مىفرستم. زيرا فکر ميکنم
که بحث در اين مورد هنوز موضوعيت دارد.
قبل از وارد شدن در بحث، گفتن اين نکته راهم ضرورى
مىدانم: رفقاى تشکيل دهنده فراکسيون، براى من بسيار
عزيز و شايسته احترامند. وقتى از فراکسيون حرف مىزنم
و نظراتم را در مورد آن مطرح مىکنم منظورم ابدا رفقاى
فراکسيون به عنوان فرد نيست بلکه فراکسيون به عنوان يک
پديده سياسى است. اميدوارم بتوانم احترام آنها را
رعايت کنم
فراکسيون اتحاد کمونيسم کارگرى ، اکنون ديگر به جنينى
شباهت دارد که تولدش به تعويق و با مادر به جدال
افتاده است. هر ناظرى اين را مىبيند. اين فراکسيون
هرچه بيشتر در حزب بماند بيشتر دچار نفس تنگى ميشود و
حزب را بيشتر ناخوش و نحيف ميکند. درست مانند جنينى که
بيشتر ماندنش در رحم، مايه بيمارى هم خود و هم مادرش
است. ماندن فراکسيون در حزب، بنابراين غيرجايز و حتى
خطرناک است. آخرين اطلاعيه فراکسيون که خطاب به فعالين
و دوستداران حزب نوشته شده است، آخرين تقلاى اين جنين
است. ترس از" جراحى تشکيلاتى" که فراکسيون با دلهره از
آن حرف ميزند واعضاى حزب گاهى خونسرد و گاهى تند به آن
برخورد ميکنند، درست به سرنوشت آن مادر و جنين شباهت
دارد: يکى از چاقوى جراح ميترسد، ديگرى از افتادن بر
زمين سفت.
"جراحى تشکيلاتى" اگرچه تا کنون در حزب کمونيست کارگرى
ايران تجربه نشده است، بيمورد مطرح نمىشود. رفقاى
تشکيل دهنده فراکسيون مىدانند که بالاخره يکى از
راههاى بيرون رفتن جنين از فضاى تنگ رحم سزارين (بخوان
جراحى تشکيلاتى)است. حزب کمونيست کارگرى و اساسا هيچ
حزبى نمىتواند به اين وضعيت ادامه بدهد. نمىشود ١٠
ماهه حامله بود و در مسابقات دو شرکت کرد.
اما فراکسيون به احتمال زياد از حزب بيرون ميزند ، چه
با" جراحى تشکيلاتى" يا به هر شيوه ديگرى. اسم نامناسب
"فراکسيون اتحاد کمونيسم کارگرى" کمکى به قضيه نمىکند
زيرا اصولا نفس فراکسيون با اتحاد در تناقض است و بر
انشقاق دلالت دارد. وجود فراکسيون در هر حزبى بيانگر
اين واقعيت است که جدالهاى نظرى (شايد هم طبقاتى) درون
حزبى به جائى رسيده اند که در صفوف حزب شکاف ايجاد شده
است. اسم فراکسيون از تلاش براى ترميم اين شکاف خبر
مىدهد در حالى که عملکرد آن لاى شکاف گوه مىکوبد. من
بعدا به اين موضوع برمىگردم اما بدوا مىخواهم به يک
سوال که شايد براى بسيارى از ما مطرح شده باشد، باسخ
بدهم: آيا فراکسيون اتحاد کمونيسم کارگرى اصولا حقانيت
دارد يا نه؟
روشن است که جواب اين سوآل را اعضاى حزب بستگى به دورى
و نزديکيشان به فراکسيون مىدهند.
به نظر من تشکيل فراکسيون در هر حزبى و از جمله حزب
کمونيست کارگرى ايران حقانيت دارد. و همچنانکه رفيق
آذر ماجدى مىگويد (در جلسه پالتاک ٧ فوريه ٢٠٠٠٧)
اجازه گرفتن از کسى هم لزومى ندارد يا بهتر است بگوئيم
که نبايد لزومى داشته باشد. هر تعداد كادر حزب صرف نظر
از جهتگيرى سياسيشان حق دارند براى پيشبرد و عملى کردن
خط فکريشان تيم، محفل و يا فراکسيون تشکيل بدهند. بدين
ترتيب فراکسيون اتحاد کمونيسم کارگرى هم حقانيت دارد.
اما اين تنها حقيقت موجود نيست: هر حزبى، از جمله حزب
کمونيست کارگرى ايران هم حق دارد وجود فراکسيون را در
درون خود بپذيرد يا نپذيرد. و اين انتخاب که بپذيرد يا
نه، يک انتخاب سياسى است. اگر امروز از اعضاى حزب نظر
سنجى بشود که آيا وجود فراکسيون اتحاد کمونسيم کارگرى
را تحمل کنيم يا نه، جواب من بدون ترديد «نه» است. اين
انتخاب من کاملا سياسى است. به نظر من، همچنانکه در
بالا هم اشاره کردم، ادامه اين وضعيت هم براى حزب، هم
براى فراکسيون و براى جنبش کمونيسم کارگرى زيانبار
است. و به حدى زيانبار است که من، مانند مادرى که هم
به فکر سلامت خودش است و هم بچهاى که در رحم دارد،
متقاعد شدهام که اگر لازم آمد، سزارين يا "جراحى
تشکيلاتى" هم انجام گيرد
کسانى که به مباحث اخير رفيق على جوادى در پالتاک گوش
دادهاند، متوجه شکل گيرى آن جنين فرضى هستند. تمام
خصوصيات يک حزب سياسى ديگر، در درون حزب کمونيست
کارگرى عيان شده است. ارگانهاى مستقل خودش را تشکيل
داده است و به قول يکى از دوستان مانند سه- چهار نفر
در يک تيم فوتبال، کاملا مستقل از تيم، بازى مىکند و
مهمتر اينکه تفاوت نظرات سياسى اين حزب جديد هم با حزب
مادر روز به روز عيانتر مىشود.
بنا براين صرف نظر از اينکه آيا آنچه فراکسيون اتحاد
کمونيسم کارگرى در مورد خود ورهبرى حزب کمونيست کارگرى
مىگويد درست است يا نه، ماندنش در حزب نابجا است.
زيرا بلوغش به مثابه يک حزب سياسى مستقل، به فرجام
رسيدهاست. به اين دليل است که من آن را به جنينى که
تولدش به تاخير افتاده است، مقايسه کردهام و به اين
دليل است که ماندنش در حزب کمونيست کارگرى ايران را
نابجا مىدانم.
اگر ما، همه اعضاى حزب بعد از انتشار پلاتفرم، به
فراکسيون مي پيوستيم، مىبايست حزب کمونيست کارگرى را
تعطيل مى کرديم. و اين، به اين دليل بيمعنى مىبود که
در آن صورت غير از يک جا بجائى تشکيلاتى هيچ کارى
نکرده بوديم. اما اگر امروز و فردا به فراکسيون
بپيونديم ناچار با يک انتخاب سياسى روبرو خواهيم بود.
من در اين مطلب به جدل نظرى با فراکسيون نمىپردازم.
در اين زمينه تنها به اين نکته اشاره مى کنم که آنچه
من از بحث رفيق على جوادى شنيدم بيشتر تکرار مباحثى
بود که قبلا در جريان مجادلات قبل از انشعاب، از جانب
رفقائى که انشعاب کردند، عمدتا کوروش مدرسى و رحمان
حسينزاده مطرح شد و جواب گرفت.
حزب ما امروز در ميدان عمل است. بايد بدويم. بايد
بتوانيم بدويم. پلاتفرم فراکسيون هم حزب را به سرعت و
شتاب بيشتر در پيشبرد سياستهايش فرا مىخواند. اما من
وقتى پلاتفرم را مطالعه کردم اين داستان برايم تداعى
شد: کسى کنار دست راننده نشسته است، گاه و بيگاه ترمز
دستى را مىکشد و مرتب سر راننده غر مىزند که چرا با
سرعت نمىراند! من اگر آن راننده بودم مىگفتم: لطفا
ترمز دستى را ول کن که بتوانم سرعت بگيرم.
شما اگر وقايع قبل و بعد از پلنوم ٢٦ کميته مرکزى حزب
را دنبال کنيد، احتمالا دليل اين تداعى را درک خواهيد
کرد و در ذهنتان صداى رهبرى حزب را خواهيد شنيد که
مانند آن راننده دادش در آمده است: لطفا بگذاريد پيش
برويم!
امروز اين داستان در ذهن من تغيير کرده است. رفقاى
فراکسيون حزبشان را به حزب کمونيست کارگرى بوگسل
کردهاند و به ما اعضاى حزب فراخوان مىدهند که:
بيائيد سوار ماشين ما بشويد که زودتر برسيم! من
نمىدانم چرا بايد فراخوان فراکسيون را جدى گرفت. وقتى
ميدانم که ماشينى که دارد دومى را بوگسل مىکند در هر
صورت چند متر جلوتر مىرود چرا بايد دومى (فراکسيون)
را به اولى (حزب) ترجيح داد.
اما اين داستان، رئاليستى نيست. فراکسيون مسيرش را
تغيير داده و به جادهاى افتاده است که قبلا رفقاى
منشعب، در آن حرکت کردند و بيراه رفتند. (نگا. به
بازبينيهاى رفقا ايرج فرزاد، عبداله شريفى ، حسين
مرادبيگى و.... از "حککا-حکمتيست")
فراخوانهاى فراکسيون از ما مىخواهد به آن مسير برويم.
کسى که کنار دست راننده نشسته بود ترمز دستى را ول
کرده است و اينک ميخواهد فرمان را از دست راننده بگيرد
و به آن راه بپيچد.
معضل ما با فراکسيون البته اين نيست که فراخوانهاى پى
در پي اش، ما را به راهى هدايت ميکند که قبلا نقدش
کردهايم. مشکل اين است که همچنانکه در بالا اشاره شد،
حزبى است در درون حزب کمونيست کارگرى ايران، که تمام
آکسيونهايش يا آلترناتيو آکسيونهاى حزبند يا عليه حزب.
به نظر من عملکرد فراکسيون، متاسفانه چيزى جز تفرقه
افکنى در صفوف کمونيسم کارگرى نيست.
فرض بکنيد که يک نفر امروز با کارفرمايش دست به يقه
مىشود و تصميم مى گيرد براى پايان دادن به
ناعدالتىهائى که در حقش مىشود، به حزب کمونيست
کارگرى ايران بپيوندد. اما از بخت بد از همان اول
گذارش به اتاق پالتاک يکى از اعضاى فراکسيون مى افتد
که سخنران اصلى آن دارد از چپ سنتى بودن رهبرى حزب
کمونيست کارگرى ايران، مناسبات ناسالم درون حزبى و
توطئههاى استالينيستى براى حذف مخالفين سياسى و غيره
حرف مىزند. اين آدم چرا بايد به حزب کمونيست کارگرى
که رهبريش در دست "چپ سنتى" است و ممکن است امروز و
فردا با" تصفيه استالينيستى" روبرو بشود، بپيوندد؟
عملا نمىتواند به فراکسيون هم بپيوندد. زيرا
فراکسيون، مادام که هنوز در حزب کمونيست کارگرى است،
نمىتواند مستقلا عضو بگيرد. آن آدم فقط دوراه دارد:
يا اينکه از خير اين کمونيستها بگذرد و برود پى کارش و
يا اول با ترس ودلهره عضو حزب بشود و اگر سر
از"اردوگاهاى کار اجبارى سيبريه" در نياورد به
فراکسيون بپيوندد تا دق دلش را نه بر سر کارفرمايش
بلکه بر سر رهبرى حزب کمونيست کارگرى ايران خالى کند.
البته يک راه ديگر هم وجود دارد و به نظر من منطقي
ترين راه هم هست: فراکسيون حزبش را ببرد بيرون و به
اين نياز مبرم جامعه پر تلاطم امروز ايران پاسخ بدهد.
رفقاى گرامى فراکسيون اتحاد کمونيسم کارگرى! آيا اين
داستان رئاليستى نيست؟ مگر کم هستند کارگران، زحمتکشان
و زنانى که هر ر وزه، با اميد به مؤثرتر نمودن
مبارزاتشان، به احزاب سياسى روى مىآورند؟
٥ آوريل ٢٠٠٧
|
مسئوليت مقالات مندرج در جدل بعهده
نويسندگان آن ميباشد |
|
آرشيو نشريه پي دى افي جدل |
|
آخرين شماره منتشر شده نشريه |
|
|
|