كاته گورى: پاسخ و نقد فراكسيون


چند ماه بعد از تشکیل فراکسیون


 سعید صالحی نیا

چند ماهی از بیانیه تشکیل فراکسیون می گذرد. فراکسیونی که قرار بود یا مدعی بود که حزب کمونیست کارگری را از وخوت در آورد.

امروز در حالیکه داشتم به سخنان آذر ماجدی و سعید مدانلو گوش می کردم و به این همه تغییر در حرف های اینها در این مدت کوتاه می اندیشیدم این سخن زیبا به یادم آمد که " از حزب کمونیست کارگری نمی شود از موضع چپ انتقاد کرد."

وارد بحث های جزئی و تند گوییهای مشخص که در هر جدال سیاسی اجتناب ناپذیر است نمی شوم . سعی

می کنم از زاویه خودم توضیح دهم که این دوستان از کجا شروع کردند و به کجا رسیدند.

الف/ مرجله قبل از علنی شدن فراکسیون که بحث هایشان و اختلافاتشان را " رو به جامعه مطرح نکرده بودند" . آنچه جنجال بزرگتری بپا کرد دفاع آنها از اسماعیل مولودی بودکه یکی دو هفته قبل از اینکه به یک فحش نامه بر علیه حزب و استالینی خواندن آن بدل شود ، اینها نور درخشانی در وی دیدند و خواهان " ارتقاء مقام وی به هیئت سیاسی گردیدند." و یکی دو هفته بعدش هم اعلام کردند که " مسئله شان این نیست ! " و شاید فقط این نبود. اطلاعات من از آن دوره هنوز کم است و امیدوارم رفقای رهبری به تدریج بحث های کامل این دوستان را در دوره قبل از علنی شدن برای ثبت در تاریخ و به طور کامل پخش کنند.

ب/ مرحله بعد از علنی شدن که خود ش از مراحلی گذشت. در این مرحله متاسفانه این دوستان با شتابی باور نکردنی در حال دور شدن از حزب هستند.

ابتدا گفتند حزب در حال رخوت است و اینها طرح هایی دارند که حزب را در کسب رهبری جامعه یاری دهد و البته تمام مصوبات حزبی را قبول دارند.یعدأ طی چند هفته روشن کردند که مسئله فقط " رخوت " نیست و مطرح کردند که چند جناح در حزب وجود دارد که رهبری آن چپ سنتی است که بعدا معلوم شد که حمید تقوایی را

می گویند. بعدأ که به طور وسیع بحثها و نوشته هایشان در پالتاک و روزنه مورد قضاوت همگان قرار گرفت و حزب در پلنوم 27 ، این دوستان را با رای ندادن از هیئت سیاسی کنار گذاشت، سرخورده شروع به تئوری ساختن کردند. از جمله به شعار سوسیالیزم مصوب پلنوم ایراد گرفتند که سلبی نیست و چون اثباتی است، اصلا کار غلطی است ! بعد گفتند : " رای گیری نداریم ! اصلا مگر می شود چهره های سرشناس کمونیستی را از رهبری حزب کنار گذاشت؟! "

گفتند : " رای گیری دمکراسی بازی است" حزب کمونسیت کارگری مخالف دمکراسی است و بنابراین رای گیری بی رای گیری. همینجوری دوستان فراکسیون باید رهبر حزب بمانند.

دیدند رهبری حزب هشیارانه و صبورانه ، شرکت اعضاء و کادرها را در بحثها به طور علنی خواستار شده و وب سایت جدل آن لاین شکل گرفت و دهها عضو و کادر حزب شروع کردند به طور مستقل پاسخگویی به

" فراکسیون غیر قانونی". ولی آنها گفتند : " جدل آن لاین را جمع کنید ، همه اش فحاشی است!"
حزب مدرنشان حزب سرشناسان بود و نمی توانست بپذیرد که کادرها و اعضاء بیبایند آستان مقدسشان را زیر سوال ببرند! جلوتر آمدند و گفتند :" اساسأ یک توطئه ای در کار است که قرار است ما را جراحی کنند. برای ما برنامه دارند که ما را در کنگره کنار بگذارند."

ما مانده بودیم که اگر حرفهایشان را قبول نداریم چرا باید به اینها رای دهیم و اگر رای ندهیم چگونه باید ثابت کنیم که توطئه ای در کار نبوده است؟!

بحث حزب رهبرشان جلوتر رفت و تبدیل شد به حزب " مدرن" که در آن همه بحث می کنند و هر کس هر چه خواست حرف می زند و کار می کند و بعد شروع کردند رهبری حزب را لنینی خواندند چرا که از لزوم تحزب متمرکز و کارا صحبت می کرد و می گفت که :" حزب باشگاه بحث های سیاسی نیست."

تئوری دانشان ، خسرو دانش، بندی آب داد و گفت که بی خیال لنین، مارکس را باید چسبید ( دنیای بهتر شماره 9-10) و حتی بحث حزب مارکسی در مقابل حزب لنینی را مطرح کرد، اما وقتی دیدند ایشان زیادی بند آب داده طی یک چرخش 180 درجه ای ( در دنیای بهتر شماره 13) استدلال کردند که نه " لنینیزم ایشان با لنینیزم اوشان فرق دارد" ( علی جوادی) و مقاله در مقاله به دفاع از لنین در تاریخ پرداختند و عکسش را چاپ کردند و قسم خوردند که هر سال برای لنین جشن بگیرند!

دعوای لنینیشان البته سر جایش باقی است. اینها آن موقع که بر علیه لنین و پشت مارکس قایم شدند ، به خاطر فرار از تحزب لنین بود ولی وقتی دیدند که قافیه تنگ شده است شروع کردند لنین را تقدیس کردن ( البته با سکوت در مقابل تحزب لنینی !).

اما این تقلاها دندان گیر نبود. گفتند بهتر است صاحب منصور حکمت شوند و با قسم حضرت عباس ثابت کنند که تلفنی منصور حکمت وجود حکمتیزم را خودش قبول کرده و شاهدش شخص علی جوادی است.

از اینجا دیگر زیاد فاصله ای تا کوروش مدرسی نبود.

این روزها مشغول بازسازی تئوری حکمتیزم هستند. مرکز مطالعات و تحقیقات راه انداخته اند و مجله از خود صادر می کنندتا آن کار ی را که نه مارکس و نه لنین و نه منصور حکمت در آن شریک نبودند( چسباندن ایسم به اسمشان) انجام دهند!

این کار سابقه طولانی دارد و هر کس به آن پرداخت، خواست پشت آن اسم برای خودش مغازه دو نبش سیاسی بسازد. وقتی قرار باشد آدم حرفش خریدار نداشته باشد ، باید خودش را پشت کس دیگر پنهان کند!

اما اینها چند مشکل بزرگ در پیش روی خود دارند:

اولأ ، با یک جنبش پخته و سرد و گرم کشیده طرف هشتند که خلاصه شده 150 سال تاریخ کمونیستی است و از این " ایزم " سازی ها خبر دارد.

دومأ ، "حزب حکمتیست" قبلا صاحب امتیاز حکمتیزم بوده و حالا اینها باید توضیح دهند " حکمتیزم شان" با

" حکمتیزم کوروش مدرسی " چه فرقی دارد؟ ( اگر دارد!).

اما این راهپیمایی به سمت عقب هر روز برایشان مشکل بیشتری ایجاد می کند و به همین خاطر مرکز تحقیقات ساخته اند تا با ابزارهای پیچیده علمی و تکنولوژیک مجهز شوند و اختراعات خود را تکمیل نمایند.

امروز 07/31/3 طلایه قدم بعدی شان را آذر ماجدی و سعید مدانلو اعلام کردند! هنوز چند ماه از اعلام فراکسیون نگذشته بود که اینها پشیمانی خود را در شرکت در مبارزه سیاسی و فکری با حکمتیون اعلام نمودند!

گفتند که نباید در آن جدل ها با حکمتیون شرکت می کردند. آذر ماجدی گفت که اشتیاه کرده . ایشان جلوتر رفت وو گفت :" هدف فراکسیون این است که بین جریان های کمونیست کارگری ، از جمله این دو حزب کارگری اتحاد ایجاد کند".

بعد که از ایشان پرسیدم، کمی دنده عقب گرفت و گفت : " نه ، منفردین هم هستند..."

آذر ماجدی امروز خواهان " رفع تشدد" بین دو حزب کمونیست کارگری شد!

این همان حزب حکمتیست بود که حزب کمونیست کارگری به عنوان یک جریان راست شناخته بود و همین دوستان ( ماجدی، جوادی) هم آن موقع همین را می گفتند!


آخرش به کجا می رسد؟!

یادتان هست از کجا شروع کردند؟! حالا به دروازه حزب کوروش مدرسی رسیده اند و دارند در می زنند، چراغ می زنند تا شاید در باز شود و اینها از این سرگردانی نجات پیدا کنند!

ما هم همین را گفتیم ! دوستان جا برای شما آن بیرون هست. تقلای زیادی نکنید. راه شما را حکمتیست ها

رفته اند. روی جاده آنها حرکت کنید. لازم نیست مطالعات کنید!

برای رفع ملالت و خستگی دو نمونه از مصاحبه خسرو دانش را در دنیای بهتر شماره 13 می آورم:

1- " حکید تقوایی خیال می کند فقط بورژوازی تاریخأ علیه کمونیزم موضع جنگ سردی گرفته .... ایشان

نمی داند که پرولتاریای مدرن در ایران یک محصول دوره بعد از جنگ سرد است و اتفاقا دوره جنگ سرد برای او نیز سوال بوده و هیچوقت ساختارهای مدرن غیر حزبی را نخواهد پذیرفت."

ملاحظه بفرمائید!

الف/ خسرو دانش آنقدر شیفته این کلمه مدرن است که نه تنها آن را بر فرق حزب و لنین می زند ، بلکه خود پرولتاریای ایران را هم به دو جزء " پیش جنگ سردی " و " پسُِت جنگ سردی تقسیم می کند "!

ب/ خسرو دانش این " پرولتاریای مدرن " را مثل بچه محل خود می شناسد و می داند که او نیز سوالاتی دارد و " هیچوقت " ساختار غیر مدرن را نخواهد پذیرفت!

2- چشمه دوم از خسرو دانش: ( بحث کشاف حزب مدرن اقتصادی)

" جنبش کمونیزم کارگری اگر خود را متکی به یک حزب با توان مالی بسیار ببیند، در محتوای اجتماعی و مدرن بودن این حزب اصلأ به سوال دچار نخواهد شد و فورأ جذب حزب خواهد شد".

ملاحظه بفرمائید!

چنین اندیشمندان بزرگی در مرکز تحقیقات مشغول ساختن " حکمتیزم " هستند که قرار است حزب ما را از

" رخوت " در آورد!

این فقط چند ماه زندگی این فراکسیون بود! شب دراز است و قلندر بیدار


2007/31/3

مسئوليت مقالات مندرج در جدل بعهده نويسندگان آن ميباشد

آرشيو نشريه پي دى افي جدل
آخرين شماره منتشر شده نشريه