كاته گورى: پاسخ و نقد فراكسيون

به رفقاى فراكسيون (بخش سوم جدل من با رفيق على جوادى)

منصور تركاشوند

با تشكر دوباره از رفيق علي جوادي براي پاسخ گويي سوأل به سوال وحسن نظرشان .

بند پنجم

در باره شيوه اي بحث

اين حزب منصور حكمت ،حزب كارگران ، حزب ما وشماست!

بدون شك بر خوردهاي غير اصولي از هر دو طرف بر وز كرده است ،ولي بايد منصف بود. رفقاي گرامي خود شما چه سهمي در ايجاد اين فضا داشته ايد؟ آيا فضا فقط براي شما سنگين است؟ . راستش با كمي دور خيز، منظره از هر دو طرف مشكلاتي دارد. شما فحشهاي وطني ميدهيد و رفقايي درحزب متقابلا پاسخ را لاتين مي دهند. "جدل" در ايران باز نمي شود،ولي تا انجا كه من جدل را ديده ام،اكثر مطالب جهت استدلالي دارند و توهين آميز نيستند، ولي بيشك مطالبي شما را آزورده كرده است،مطالبي كه بهتر است نباشند .

امّا آيا شما،رهبري حزب و به خصوص حميد تقوايي را چپ سنتي نمي خوانيد؟ در همين شماره سيزده نشريه اي دنياي بهتر،بيش از بيست بار اين كار را مي كنيد، چپ سنتي كم توهيني است؟. آيا مقايسه كردن رفقاي حزبي با "پايينتراز عبدالله مهتدي" كمتر از قياس با "مك كارتي "توهين آميز است؟ به نظرم چپ سنتي همانقدر كه به شما نمي چسبد به حميد تقوايي هم نمي چسبد. ممكن است بر خوردهايي مثل چپهاي سنتي از سوي هر يك ازما سر بزند. به هر حال وسط دعوا ومرافه حزبي،بخصوص روي تي و و نت! ، حلوا پخش نمي كنند،اين دليل چپ سنتي بودن نيست. اينجا هم كساني عصبي مي شوند و خون سردي ومنطق را از دست مي دهند، واتفاقا اين دو طرفه است و با مقياس منصفانه بار منفيش بسوي شما چربش بيشتري دارد.

چرا؟ به اين دليل ساده كه بايد اين فحش و ناسزا ها را به تعداد نفرات حزب و فراكسيون تقسيم كرد، از حيث رياضي اين منطقيترومنصفانه تر است . من هم كسر شأنم مي شود كه در بحث سياسي جدي، به جاي نقد سياسي، فحش و ناسزا بدهم و بشنوم . براي مثال ،شخصا از يك جمله در آخرين نوشته ام ،در نقد كورش مدرسي شاكيم ،من اهل گرفتن گوش كسي نيستم ،اما جملات كورش ،مثلا وقتي ميگويد او نماينده حكمت بود ولي از چپ سنتي شكست خورد! ،از فرط بي ربطي به حقيقت مرا هم، از گوره بدر كرد. ميخواستم بداند ،دنيا خيالات او نيست . اين شده كه در يك نقد صحيح،جمله اي نوشتم كه حالا از آن راضي نيستم،وبابتش متاسفم.

عصبيت، اسم طبي براي توحش ما آدمهاست و البته بايد شد يدا درميان ما تقبيح شود. همينجا و از همين طريق از رفيق فرشاد حسيني و براي شأن و منزلت خود اين رفيق كوشا، مي خواهم كه در درج مطالب در جدال آنلاين سختگير ترهم باشد . رفقاي فراكسيون بمانند يا بروند، براي درج در سابقه سياسي ما اين بسيار مهم است كه بر خوردها متين باشند، براي مكارتي خواندن كسي بايد دلايل كافي ارائه داد همانطور كه چپ سنتي خواندن كسي ساده نيست .

رفقاي گرامي فراكسيون!

شما منتقد شيوه اي بر خورد شده ايد، چرا از خود تان شروع نمي كنيد ؟ چپ سنتي وعبدالله مهتدي كجا ورفقاي رهبري ما كجا ؟ من هم ،مثل حميد تقوايي مثل مصطفي صابرمثل اكثريت رفقا از وضعيت حزب صد درصد راضي نيستم . اما فقط وقتي مثلا به خودم اجازه مي دهم يقه مصطفي صابربه عنوان رئيس دفتر سياسي حزب در ارتباط با دخالتش در امور سياسي جهان امروز، ومثلا وضعيت عراق را بگيرم،كه خودم يك نوشته قابل قبول دراين ارتباط نوشته باشم،اينجا نبايد" سلف سرويس باشد ،و هركسي فقط سهم خودش را بردارد و باقي را بي ربط به خود بداند" ، حزب توده اي ايران هم نبايد باشد. به استناد خاطرات نورالدين كيانوري ، فحشهاي خواهرو مادر و جاسوس انگليس خطاب كردن يكديگر، نقل و نبات پلو نومهاي حزب توده بوده است .

غرولند وتهمت ، ساده ترين كاري است كه مي شود كرد .نقد كردن ومستدال كردن مباحث بسيار سخت تر است، بايد فكر كرد و با دقت مطالب را بيرون كشيد،ضمن آنكه در بحثي جدي بي توهين وهتاكي و در عين حال با استدلال وشرافتمندانه،ممكن است شكست هم بخوري وآبروي حزبيت برود! با توهين وناسزا فقط رفع تكليف مي شود. فقط در سابقه ما درج مي شود كه در فلان مصاف حزبي حضور داشته ايم .اين چيزي راجع به كيفيت اين حضور باز گو نمي كند.

چپ سنتي خواندن رفيق حميد تقوايي بدون شك يكي از دلايل نا كار ماندن كورش مدرسي بود . "فحشي كه به موصف نيآيد، به پيشاني گوينده اش مي چسبد"، هر چند كه موصف به اين چسبيدن هم راضي نباشد . حزب من وشما مسلما ميليمتري وسانتيمتري وياشايد متري درخط منصور حكمت نيست ،يكيش همين نحوي بعضي از بر خوردها ،اما جامعه كمونيزم كارگر ي را با اين حزب واين شخصيتهايش مي شناسد . حميد تقوايي ليدر حزبي است كه اميد جامعه است،حميد يك هويت حزبي است ، فقط خودش نيست ليدر چپ اين جامعه است، كسي كه حميد را مي زند وآنهم با اين دلايل و مسائل كه در كنگره قابل پيگيري وطرح وتغييراند ،متوجه خطرات كار نيست .

تضعيف هر كسي كه ليدر حزب آزادي وبرابري و حكومت كار گري ، لغو تبعيض جنسي ،لغومالكيت خصوصي بر ابزار توليدي،لغو مجازات اعدام،.... باشد ، به جنبش وبه حزب آسيب مي رساند . او از حيث حقوقي ليدر اين حزب است و شما هم در اين شك نداريد . ولي اين تصوير كه اينها ليدرمنتخب خود رانه تنها قبول ندارند،بلكه به بدترين موصوفات منتسب مي كنند،رو به جامعه معناي خوبي ندارد.منظورم از جامعه دقيق است ،راجع به توده هاي وسيع مردم حرف نمي زنم ، راجع به كومله ،همان عبداله مهتدي ،حزب دموكرات ،داريوش همايون،انواع گرايشات دوخردادي فعال،دوستان سابق خودمان.......اليت سياسي وفعال في الحال جامعه حرف ميزنم، اين ها نمايندگان سياسي جامعه اند و دارند من وشما را بررسي مي كنند،اتفاقا اينكه هيچكدامشان از اظهار نظر در مورد بحثهاي ما كوتاهي نكرده ونمي كنند ، نشان اهميت حزب ما وحميد تقوايي است .، طرزبر خورد با او به عنوان ليدر اين حزب بايد دقيق باشد ،حميد منتخب "حزب ما وشما و منصور حكمت" در كنگره قبلي است . مقياس شناخت ودقت من وشما در كنگره قبلي است . لوث كردن اين دقت كمكي به كمونيزم كار گري نمي كند،كه هيچ ، تضعيف هم مي كند. اگر در اين انتخاب واين دقت به هر دليل مرتكب اشتباه شده ايد ،براي حزب رهبر- سازمانده و براي كسب قدرت سياسي بايد كه "قدرت دروني" بسياربزرگتر ي را به همين بخش فعال جامعه نشان بدهيد.مگر در اين حزب رهبري انتخابي نيست؟مگر در كنگره بعدي نمي توانيد رهبري تازه بر گز ينيد؟ مگر گوش شنوا در يك جدل باز و ازادي مثل كنگره وجود ندارد؟

برداشتن كاري كه منصور حكمت براي اجرايش مشكل داشت، توسط من وشما اگر با دقت كافي صورت نگيرد اول نتيجه اش آسيب به همان منصور حكمت است . اين حزب منصور حكمت ،كارگران،ما وشما است . براي آنكه بستر فرهنگي جامعه، اين حزب را بر گزيند،ما بايد خيلي دقيق باشيم و مسئول .

آوردن وپيدا كردن خط منصور حكمت، در زماني كه او نيست، كارحميدو ما وشماست . توهين و برچسب، فقط سطح نازل بحث را به عموم نشان مي دهد . تغيير برخي از بر خوردهاي فراكسيون همانقدر الزامي است، كه تغيير دربرخي برخوردها در حزب . همينجا اعتراضم را به آن "كسان ديگر" كه شما اشاره كرده بوديد طرح مي كنم . دوستاني مثل رضا كمانگرو يا حسين مرادبيگي ، كه درسايت آزادي بيان ونشريه اي پاسخ ، از جدال آنلاين انتقاد كرده اند و البته خودشان يك خط در ميان ،در همان بحث انتقاديشان، فحش و ناسزا نوشته اند، رياكاري بدي را پيشه كرده اند . بايد به اين دوستاران ادبيات نظيف وتميز كمونيزم كار گري گفت: شما چرا به وقتش به نشريه اي "پاسخ "نظر نيند اختيد وشرمنده نشديد؟ در هر خط بسياري از مقالات پاسخ(مشخصا پاسخ شماره 15 مقاله تحريك قومي قبيله اي) چگالي فحش وناسزا از كيهان شريعتمداري هم بيشتر بود . اين آدمها در پي منافع فرقه اي، گاه اديب مي شوند وگاه .... .من اين انتقادات را هر چند درست هم باشند ،يك كمپينك ضد كمونيستي مي دانم .طرف آشكارا خودش فحش ميدهد، اما د ماغش را براي جدل آنلاين ميگيرد، دوست گرامي! خودت چرا فحش مي دهي ؟"سانسور" كرده اند، و "اين جريان فقط تشابه اسمي با كمونيزم كار گري دارد" قسمتهاي قابل باز گو ونظيف از نوشته اي رضا كمانگر است.والبته جنگ سردي و كمونيست زدائيست .اوّ ل نوشته اش ميگوييد حككا برايش مهم است وآخر نوشته مي گويد اينها فقط تشابه اسمي با كمونيزم كارگري دارند.به اين جزء ريا چه بايد گفت؟ نوشته رضا كمانگر در سايت خودش هست ،مي توانيد ببينيد . اينها دوستاران كمونيزم كار گري نيستند ،بودند نقد مي كردند، خودشان" هرخط يك ناسزا" را بار حككا نمي كردند(پارگراف آخر نوشته رضا كمانگر را بخوانيد) بيايد، انتقادات اينگونه "دوستاران" را يكبار براي هميشه كنار بگذاريم . اينان در پي بي اعتباري كمونيزم كارگريند . برايشان مهم نيست كه نوشته هاي زهر آلود عاقبت كار را به چه ميكشاند ، صرف اينكه خودشان بمانند راضيشان مي كند، اين است كه در پاسخ به نقد دقيق همگيشان با هم ، ساكت ميشوند ودم نمي زنند و در مواردي، مثل امروز كه كمتر كسي فرصت مي كند پاسخشان را بدهد، سخنور وناقد و مدعي وناجي واديب .

من عليه اين كمپينك ، بهترين راه را دقت در نوشته هاي جدل آنلاين و نشريه فراكسيون مي دانم . اگرچه تا همين جا نوشته اي را در جدل نديده ام كه توهين آميز باشد(برخي وشايد بسياري از مباحث جدل را رفقا برايم ميل ميزنند) مشت كساني كه 57 شماره "پاسخ" منتشر كرده اند، فقط در يك ميدان درست براي جدل، فقط در جدل آنلاين و "دنياي بهتري" كه نقدهايشان پاسخ نداشته باشند، باز ميشود . چنين جدل آنلاين ودنياي بهتري البته ايده ال است. اما تا آن جدل آنلاين و دنياي بهتر، مي شود تلاش كرد تا مطالب دقيقتر باشند .ميشود تلاش كرد كه فقط جدل آنلاين باقي بماند !وفراكسيون به فعاليت حزبي وحتي مثبت تري برگردد!

ديدن و تشخيص حقيقت در مواردي سخت نيست،مثلا داريم مي بينيم كه هركسي تعبير خودش از منصور حكمت را عرضه مي كند ، كورش مدرسي مي گويد "جبر واختيار ماركسيستي " را از حكمت تحويل گرفته است! ومن ميگويم ماركس و حكمت ،اين دوقطبي متافيزيكي را مثل باقي دوقطبيهاي متافيزيكي قبول نداشتند و شما ممكن است چيز ديگري بگويد،اما با همه هياهوي مو جود، حقايق قابل تشخيصا . من مشخصا در مورد شيوه اي بر خورد ، به كساني كه رهبري منتخب يك كنگر ه كمونيستي را تخريب ميكنند ،سمپاتي ندارم . اين يك نقد و شيوه اي بر خورد نخ نماست . "سانسور ميكنند"، "كادرهايشان حق حرف زدن ندارند"،"سر كوب مي كنند" ،كلمات وجملات آشنايي هستند . اگر كسي به نقد "دموكراتيك" از حزب افتاده است، دارد به جاي ديگر ي مي رود. منصور حكمت بسيار روشن اين شيوه اي بر خورد به رهبر ي حزب كمونيستي را نقد كرده است،اينها ادبياتي است كه "راست" با آن مردم را از كمونيزم مي ترساند . نمي دانم آيا نقل كلمه به كلمه جملات او در اين زمينه ضروري است؟

نقد لازم است، اما نقدهاي نخ نما در جهت ديگري طي طريق مي كنند . بسياري از اعضا و كادر هاي حزب به همين مسئله معترضا . والا ما به اختلاف در نظر، ويافت راه حل،عادت داريم . وضعيتي كه من، شما را مسئولش دانسته بودم، همين بود . در آغاز تشكيل فراكسيون گفتيد: در طرح نظراتتان درحزب مشكلي نداريد ولي در نشريه شماره هفت ويا بعضي از جملات رفقاي فراكسيون در آن ويا بيانيه اي"جراحي تشكيلاتي " تصوير ديگري را از حزب ارائه مي دهيد . وقتي چنين بر خوردهايي صورت ميگيرد، وقتي اينطور تصوير مي شود كه اين حزب وفضايش خفخان اور است،وقتي از" شكستن اين فضا" گلايه ميشود، حتي نقد اصولي هم ،بطور طبيعي، قرباني مي شود.

اما چند نكته در ارتباط با پاسخهاي شما

در مورد كنگره - منظورم كنگره ايست كه در پيش است .

در مورد "بحث و نوشته سر خط" از طرف شما- منظورم در آغاز تشكيل فراكسيون همانموقع كه نوشته بوديد در نود درصد مطالب و مواضع با حزب مشكلي نداريد است، نه حالا كه به هر حال از بيرون و از داخل ،اختلافات عميقتر هم به نظر آمده اند .

در مورد پاسختان به نقد رفيق حميد تقوايي - حال كه ملاك پلونوم چهاردهم حزب است، بيايد مثل منصور حكمت بر خورد كنيم . حميد بحثش را" كتبي كرده است شما هم جوابش را كتبي بدهيد" . من قبول ندارم كه اگر كسي مثل منصور حكمت درست ومنطقي بحثي را ارائه بدهد و بحث اش درست باشد ،حميد آن بحث را به صرف مخالفت با خود رد كند وروي موضع غلط بايستد . اين تصوير درستي از حميد تقوايي نيست . اين تصوير كساني است كه با كمونيزم كار گري ومنصور حكمت مشكلات جدي دارند. حميد دريك پراتيك سي ساله اي مشترك با حكمت اين را ثابت كرده است. ضمن آنكه اسرار دارم باز هم مثل منصور حكمت به گذشته اي كسي بر نگرديم . حال را نقد كنيم .بطور مثال خود رفيق جوادي در زمان انشعاب در مورد حميد چه مي گفت و امر وز چه مي گويد؟ كساني كه اين نقد ها را مي خوانند مي توانند حقانيت ما را، اگر داشته باشيم، دريابند. آدمها يكسان نيستند، اما برابرند،همه قادرند حقيقت را بفهمند.

در مورد پيامبر كردن منصور حكمت- من هم مي گويم منصور حكمت را تا پيامبر خدا پايين نيآوريد. چرا كه او بزرگتر از پيامبراني است كه براي بعد از خودشان هم حكم جا گذاشته اند. منصور حكمت بزرگ است وبا اينگونه قياسها از او كم مي شود . به نظرم اين حزب منصور حكمت است وبايد در خط او، راه او را ادامه بدهد . مسئله منصور حكمت دنياي بهتر بود . وما بايد تا انجا ادامه بدهيم.اين را دور نمي بينم ،بخواهيم وبه خود تير نزنيم كاملا شدني است .شبح لنين روي جسم تعفن اسلامي ديده شده!

در مورد اخراج شما از حزب- نه من براي اين تلاش ميكنم كه مشكل حل شود و مشكل از نظر من نه فقط اخراج شما نيست ،بلكه بازگشت شما به فعاليت روتين حزبي و از اينطرق جذب نيروهاي بسيار بيشتري به حزب است .به نظرم نمي توانيم با پراكندگي ،كار هركولي بكنيم . اگر ما تلاش بكنيم و اين مشكلات پاسخ بگيرند نه فقط فراكسيون،البته با حسن نظر شما، كنار گذاشته مي شود، بلكه حزب يك تجربه با ارزش ديگر كسب خواهد كرد. به نظرم ما در شرايط بسيار خطير ي هستيم . در دنياي "اينتر نت و ماهواره و جمهوري جهنمي اسلامي" ،حزب منصور حكمت بزرگترين شانس واحتمال انتخاب مردم است .

در مورد سوارچه قطاري بودن- نه من سوار هر قطاري نشده ام، اين منصفانه نيست . من هم مثل شما سوار قطار آزادي وبرابري حكومت كار گري شده ام ، و با اينگونه اختلافات پياده بشوهم نيستم . اين حزب منصور حكمت است، از آن كساني است كه درخط اويند. كساني كه با رعايت قاعده اي بازي و احترام متقابل قصد دارند كار هر كولي را بكنند ، كاري كه خيليها جسارتش را ندارند. قاعده اي بازي فقط رعايت موازين حزبي نيست ، براي پيش بردن يك بحث درست، داشتن ارزيابي درست از نيروها بسيار مهمتر است . شما مي گوييد ارزيابي درستي از مقاوتها نداشتيد . اين هم جزءقاعده بازي است . بايد سنجيده گام برداشت تا موفق بود،كسي كه بحث درستي دارد،واگر داشه باشد، در رعايت قاعده اي بازي، بايد دقيقتر باشد .براي مثل به دقت منصور حكمت در طرح سلبي- اثباتي مراجعه كنيد.

چپ سنتي- اين چپ كاركتر خودش را داشت ودارد . "رزمندگان 41"را بخاطر ميآوريد؟ همه شاخه هاي چپ سنتي ، يك رزمندگان 41 دارند،اين يك بخش از كاركتر عمومي آنها است .

همگيشان روز و وقت خودش، براي "حفظ انسجام تشكيلاتي" لب فرومي بستند ، وفقط وقتي در يك تند پيچ "آبر وريز ي"ميشد مدعي ميشدند كه "اپورتونيستها "نشريات را قصب كرده بودند و آبر وريز ي كرد ند وحا لا ما گردانندگان جديد، سازمان را بسر خط انقلابيش باز گردانده ايم!

بوقتش، تشكيلات را به تئوري مقدم مي كردند . وسر بزنگاه همه تشكيلات و قواعد پذيرفته شده بين خودشان را به هم ميريختند !

داستان كار 59 و رزمندگان 41 .......همين بود. اين يك جزء ومنبع آن چپ بود. امر وز ، دوستي كه دوسال اندي پيش اندرز "مغز براي فكر كردن"ميداد،دارد راويت ديگر ي از زمان "مغز داشتنش" بدست ميدهد. اما در اين صحنه ها هم هنوز نمي شود كا ملا از چپ سنتي حرف زد، چه رسد به بحثهاي حميد تقوايي ،شخصا نمي فهمم حميد تقوايي چطور چپ سنتي است؟

در مورد حزب رهبر- سازمانده - به همان ميزان شما براي تك، تك ما مهم است، جداگانه به اين هم ميپردازيم.

اما رفقاي گرامي!

برويم سر اصل مطلب- به نظرمن اصل مطلب چيز ديگري است . به نظرم، هم درماجراي انشعاب و هم در ماجراي شما، مسئله نه بر سر، شيطان درجزئيات بود ،نه حز ب وشخصيت،نه حزب و قدرت سياسي ،نه سلبي واثباتي،نه شورا ،نه شورا از سر ناچاري، .....،نه حزب رهبر - سازمانده . در ماجراي انشعاب تك ،تك اين مباحث مطرح شد وپاسخ گرفت،امروز دوستان انشعابي مي گويند وقت انشعاب تفاوتها را متوجه نشده اند !

كلمات گويا هستند ،حتي رحمان حسين زاده،نويسنده اي" تفاوتها ما"درماجراي انشعاب، امروز از شورا هم "از سر ناچاري "حرف مي زند . جد ا هم راست مي گويند، تفاوتها اينها نبود ! در عمل ما با اين دوستان بر سر هيچكدام از مباحث منصور حكمت اختلاف نظروتفاوت نداريم!

پس، يكبار ديگر همان راه را نرويم.

وضعيت موجود را منصورحكمت در همان پلو نوم چهاردهم ، كا ملا تر سيم كر ده است .

مسئله،مسئله اتوريته است ، دوستان انشعابي و رفقاي فراكسيون اتوريته حميد تقوايي را نپذ يرفتن، همين . ميدان اصلي، "بستر اصلي" اين اختلافات همينجاست . براي دوستان انشعابي و همچنين شما وباقي دوستاني كه "سنت" ويا در جريان انشعابي ياغي شده اند، مسئله همين بود وهست.منصور حكمت در همان پلو نوم چهاردهم اين را توضيح داده است. بيايد سر مطلب اصلي جدل كنيم، كنگر ه نز ديك است .اين كنگر ه مي تواند جدي ترين كنگره در تاريخ حيات ما باشد، بشر ط آنكه بجاي فريب خود به سر اصل مسائل برويم.

باور بكنيم يا نكنيم ،پس تفرق يا خود مشغولي،در صفوف كمونيستهاي كارگري، راسيسم از هر سوراخ وسنبمه اي جامعه بيرون مي زند.

منتظر پاسخ شما، منصور شما.15/1/85



 

مسئوليت مقالات مندرج در جدل بعهده نويسندگان آن ميباشد

آرشيو نشريه پي دى افي جدل
آخرين شماره منتشر شده نشريه