|
این حزب ما است نگه
اش میداریم!
بهروز بهاری از ایران
میخواهم از خودم دفاع
کنم، از حزبم که به "رخوت و رکود" متهم شده است.
میخواهم از حزبی دفاع کنم که توسط عده ای به رخوت و
رکود متهم شده، پروسه قدرت گیری اش توهم، سوسیالیسم اش
خیالی و در مجموع تصویری از آن ساخته اند که انگار هیچ
نبوده و همه وهم و خیال بوده است.
نجات نازنی فاتحی، افسانه نوروزی و کبرا رحمانپور،
توقف حکم شهلا جاهد و ... را به کسانی دیگری که دختر
خاله های خاتمی چی های دیروز و ملی – اسلامی های
امروزی اند نسبت داده اند، جنبش دفاع از حقوق کودکان
را به بهزیستی، دفاع ازمرم آذربایجان را به عتاصر
دولتی در پوشش دفاع از آزادی بیان فروختند و اعتصاب را
دراوج مبارزه کارگران شرکت واحد غیر متمدن و بر هم
زننده نظم اجتماعی گفتند.
صدها ورق را سیاه کردند، ساعات زیادی را در
پالتاکهایشان صرف کردند که بگویند: این حزب هیچ نیست،
ولی بعد از چندی همچون خوابگردها نیمه بیدار قهمیدند
که خود نیز جزئی از رهبری این حزب بوده اند و
قلمهایشان را اینبار مستقیما به طرف رهبری و لیدر حزب
نشانه رفته اند و تمام "تقصیرها" را به گردن حمید
تقوائی انداختند. گرد وخاک راه انداختند، خود را مظلوم
و تکفیر شده معرفی نمودند، رهبری را مستبد و بقیه اعضا
و کادرهای حزب را طلسم شده که توسط حمید تقوائی چیزخور
شده واین چنین شد که ایشان در پلنوم ٢٧ رای نیاورده
اند.
امروز که گرد و خاکها فرو نشسته و همگان دیدند که نه
فضا سازی بوده و نه کسی را چیزخور کرده بودند چهره این
دوستان عریان تر از هر زمان دیگر دیده می شود. با نام
اتحاد کمونیسیم کارگری، با شعار سازماندهی سوسیالیستی
داخل دیر شده، شروع کردند و عاقبت امروز با فراریان از
سوسیالیسم و منشعبین دست بیعت می دهند، جبهه متحد می
خواهند درست کنند که حزب را نجات دهند، سر از حجره
کورش مدرسی در آورده اند.
حزب کمونیست کارگری را شاید تنها خود این دوستان
نشناختند. من کارگری هستم که ٢٧ سال در کارگاه ها و
کارخانجات کار کرده ام و امروز که به گذشته نگاه می
کنم و وقایع را در ذهنم مرور میکنم به حزب کمونیست
کارگری می رسم. وقتی به شیوه های مدرن مبارزه که امروز
ابزار فعالین کارگری شده را می بینم، به تز های تعیین
اجتماعی رهبران عملی کارگری حمید تقوائی می رسم. به
جامعه نگاه میکنم، به کمپین های علیه اعدام و سنگسار
حزب که امروز احکام قرون وسطائی سنگسار را به عقب
رانده و گامهای عملی زیادی را در جهت به میدان کشاندن
افکار عمومی آزادیخواه برداشته که جامعه امروز فریاد
می زند: حکم اعدام باید لغو شود.
وقتی به کردستان می روی با کارگران پرریس، نساجی
کردستان و شاهو صحبت میکنی، طنین ادبیات حزب کمونیست
کارگری را می شنوی، وقتی که در اعتصاب کارگران نساجی،
دولتی ها به کارگران فشار می آوردند که چرا اخبارتان
را به حزب می دهید، کارگران جواب می دادند چون آنها با
ما هستند، چون آنها صدای ما هستند.
وقتی به اعتصاب کارگران شرکت واحد نگاه می کنی و تحمل
کارگران را در مقابل بمباران اعتصاب بد است، اعصاب غیر
متمدنانه است از طرف سندیکالیستها را می بینی و حزب را
که اعتصاب را مدرسه انقلاب معرفی می کند و نتیجه کار
را: حزب کمونیست کارگری است که ورد زبان کارگران شرکت
واحد است و همه شاهد بودیم چقدر با تلویزیون حزب تماس
می گرفتند.
وقتی به دانشگاه نگاه می کنی و همه جا شعار آزادی و
برابری و سوسیالیسم بپاخیز را می بینی، نشریات
دانشجوئی را می خوانی، قطعنامه های جنبش کودکان درروز
جهانی کودک، ١٦ آذر دانشجویان و قطعنامه های جنبش
اعتراضی زنان را در ٨ مارس نگاه می کنی، تصویر حزب
کمونیست کرگری را می بینی. تصویر حزبی که با کادرهایش
این همه کار کرده، این همه تغییر ایجاد کرده، توازن
قوا را در سطح جامعه دارد بهم می زند.
وقتی به دنیا نگاه می کنی که شبح جنگ همه جا را فرا
گرفته، فراخوان حزب که باید جبهه سوم تشکیل داد و
تبلور عملی آن را در شعارهای معلمان که فریاد می زدند:
ما جنگ نمی خواهیم، ما سلاح اتمی نمی خواهیم، منزلت حق
مسلم ما است.
درمقابل تهاجم ضد انسانی به حقوق زنان در قلب اروپا،
که قاضی آلمانی رای به برائت مرد مسلمان می دهد که کتک
زدن زنش مجاز است، مینا احدی را می بینی که با کمپین
"من از مذهب روی برگرداندم" تمام دنیا را به چالش
کشیده است و خود و حزب را در صدر اخبار و روزنامه ها
قرار داده است وقتی از زندانهای جمهوری اسلامی به مینا
احدی تلفن می کنند و می گویند: مینا جان تو نقطه امید
ما هستی، یعنی حزب کمونیست کارگری را صدا می کند.
وقتی زندانی سیاسی با شهلا دانشفر مصاحبه می کند
میداند او کیست، کادر کدام حزب است او میداند که با
حزب کمونیست کارگری دارد مصاحبه می کند و در پایان
مصاحبه اش به شهلا دانشفر می گوید حرف شما را در
زندانها می زند، به امید دیدارتان. معنی اش معلوم است
این دیگر بزرگ نمائی نیست. همه اینها تصویر حزبی را
میدهد که زنده است وارد میدان شده است، دارد تغییر
میدهد و این کارها را این حزب با رهبری اش با کادرهایش
کرده است و اگر هر بار عده ای از سر ... پشت پا به این
حزب نزنند، تحقق یک دنیای بهتر دیر نخواهد شد.
دوستان این حزب نقطه امید هزاران چهره ای است که نمی
بینیمشان، بازوی میلیونها انسان است، چشم امید
میلیونها کودک است. لطفا چهره آن را تیره و تار نکنید.
این حزب ما است و ما نگه اش میداریم.
چند شمارم از این دست / که هر چه شمارم کم گویم.
١٤ فروردین ٨٦
|
مسئوليت مقالات مندرج در جدل بعهده
نويسندگان آن ميباشد |
|
آرشيو نشريه پي دى افي جدل |
|
آخرين شماره منتشر شده نشريه |
|
|
|