كاته گورى: پاسخ و نقد فراكسيون

حزب کمونیست کارگری ایران و " دگراندیشان مظلوم "


سوسن صابری

Susansaberi2002@yahoo.se


منصور حکمت در یکی از شاهکارهایش " از منظر اژدها " در پاسخ به بهمن شفیق می گوید:

" تابحال خود را جاى اژدهاى افسانه ها گذاشته ايد تا از منظر او به کل قصه نگاه کنيد. طرف (اژدها) در غار خود نشسته است و بکار خودش مشغول است، شايد کتاب ميخواند، شايد نفس آتشين و نعره‌هاى مهيبش را تمرين ميکند، يا خاطراتش را مينويسد، همهمه‌اى بيرون غار بلند ميشود، معلوم ميشود شاهزاده جديدى آمده است تا سرش را از تن جدا کند و تحفه ببرد. شايد پرنسسى زيبا چنين شرطى براى وصل گذاشته است، شايد گرفتن تاج شاهى در گرو اينست، شايد شاهزاده ميپندارد در اين غار جام جمى هست، يا صاف و ساده حوصله‌اش سر رفته است و مثل سابق احساس شازدگى نميکند.
3
من دارم به اين اژدها سمپاتى پيدا ميکنم. سرنوشتش به خود من شباهت زيادى دارد. دارم کارم را ميکنم، که از قيل و قال بيرون معلوم ميشود پهلوان ديگرى به جنگ "ديو" آمده است. کسى ميخواهد دست بکار چيزى بشود و يا از کارى دست بردارد، کسى ميخواهد چيز ديگرى بگويد، يا آنچه ميگفت را ديگر نگويد، کسى ميخواهد برود، يا نيايد، انگار اولين نيازى که حس ميکند اينست که تکليفش را با "منصور حکمت" روشن کند. ميگويم منصور حکمت، و نه اسطوره بورژوازى، برنامه حزب، تفاوتهاى ما، و ليست طويل ديگرى از نظرات و سياستها و احکام و استدلالات مکتوب و مصوب ارگانهاى يک حزب سياسى، چرا که اين شازده‌ها، با خود اژدها کار دارند. ظاهرا فقط اين جنگ نشان اطرافيانشان ميدهد که اينها کسى هستند، گسسته‌اند، برخاسته‌اند، پرچمى برافراشته‌اند، داعيه‌اى دارند. چه لطفى دارد کسى تفاوتهاى ما را رد کند، برنامه حزب را رد کند، دهها و صدها نوشته و سخنرانى قرار و قطعنامه را رد کند، وقتى ميتواند با چهار خط، چهار فحش، چهار ادعا، چهار جعل، عالم و آدم را به رشادت سياسى خود شاهد بگيرد. چه لزومى دارد به حقيقت بپردازيم، و به نقد افکار و سياستها برويم، وقتى ميتوانيم از حريف شيطان بسازيم و مطمئن باشيم که در صحنه کارزار وسيع چپ و راست در جامعه و بازار وسيعى که براى هرچه در زرورق "دگرانديش مظلوم" عرضه شود وجود دارد، و احترامى که دنياى تشيع براى پرسوناژ امام حسين قائل است، همين براى بسته شدن بار آدم کافى است."

واقعا چه لطفی دارد کسی مباحث سیاسی و مصوبات و پراتیک حزب کمونیست کارگری ایران را نقد و رد کند، وقتی میتواند براحتی با جعل و ادعا و مقوله پراکنی و حتی دست بردن در انبان ادبیات آشنای جنگ سردی بعنوان " دگر اندیش" مظلوم عرضه شود؟ چرا وقتی میشود حتی مباحث علنی یک پلنوم که اسناد و فیلمش در مقابل چشمان میلیونها انسان قرار دارد را تحریف کرد، زحمت نقد سیاسی بخود داد؟

چرا انسان اینهمه زحمت بخودش بدهد؟ وقتی میشود با چند مارک " رخوت و رکود" ، " چپ سنتی " ، "چپ رادیکال" ، " عاشق شلوغی " ، " سرنگونی طلب" ،" غیر متمدن و آبروبر" و غیره ، از حریف شیطان ساخت ؟

وضعیت حزب کمونیست کارگری ایران به موقعیت منصور حکمت در " از منظر اژدها" شباهت زیادی پیدا کرده است . هر که از گذشته اش پشیمان شده ، هرکس در فکر چراغ سبز نشان دادن به دیگری است هرکس میخواهد " بار گناهانش " در بارگاه خودیهای جدید سبک شود، وظیفه خود میداند که به این حزب حمله کند. اما حمله به این حزب کار زیاد ساده ای هم نیست . نمیتوان براحتی در مقابل چشمان بیدار جامعه مارک " رخوت و رکود" به این حزب زد. نمیتوان در مقابل چشمان بیدار جامعه به حزبی که سالهاست تنها پرچمدار سوسیالیسم بوده ، مهر " سرنگونی طلب" زد. حزبی که نه هیچگاه سوسیالیسمش مردم را رم داده ، نه خواسته مجلس موسسان و دولت موقت تشکیل دهد و نه با مرحله بندی انقلاب کارگران را دنبال نخود سیاه فرستاده و نه حزب لنینی کسب قدرت سیاسی را با انجمن " متفکرین آزاد و مستقل" و ریش سفیدها و مبصرهای مبارزه طبقاتی عوضی گرفته است . به این حزب نمیتوان به این راحتی حمله کرد. پس چه باید بکنند؟ باید حتی نه کل رهبری این حزب بلکه مشخصا شخص حمید تقوایی را زیر ضرب بگیرند. باید از وی و " خط" وی دیو بسازند تا خود فرشتگان منزهی باشند که " علیرغم تلاششان " نتوانسته اند کار بجایی ببرند. رفقای فراکسیون برسمیت نشناخته شده ما و تعدادی از حزب حکمتیست این شیوه دیوسازی را بکار گرفته اند. نوک حمله شان را بطرف حمید تقوایی بعنوان سمبل سیاستها ی حزب گرفته اند و بخیال خود اینگونه میخواهند به این حزب ضربه بزنند. در این راه پشت سرهم به یکدیگر نان قرض میدهند و چشمک میزنند.

در این میان نوشته حسین مرادبیگی تحت عنوان اوضاع سیاسی و تخمیر درونی ،دیگر خیلی خواندنی است . چند روزی قبل از این نوشته ، ایشان در نقد نظرات کورش مدرسی مطلبی نوشته بودند. پس از دو سال سکوت ! و بقول خودشان در حالیکه همیشه موافق بوده و هیچگاه درون حزبشان حرفی نزده ، ناگهان دست بقلم میبرد و نظرات کورش مدرسی را که به گفته خودشان و بطور واقعی ، نظرات خودش هم بوده را به نقد میکشد. بالاخره بعضی ها شاید دوزاری شان دیر می افتد ، این در خود اشکالی ندارد. اما بلافاصله پس از چند روز و شاید تحت فشار اطرافیان ، یادشان می افتد که فعلا تضاد اصلی را باید چسبید و به صف " دیو سازان" پیوست و اندر " بحران " حزب کمونیست کارگری ، هر چند با جملات تکراری و قرض گرفته از دیگران چیزی گفت .

بله ، ناگهان حمید تقوایی به کودتاچی تبدیل میشود که فرصت عمیق شدن و روشنتر شدن اختلافات را نداد و آنها را مجبور به انشعاب کرد!؟ طوریکه هنوز هم خیلی ها نمیدانند اختلاف بر سر چی است ! آری همه اش تقصیر این حمید تقوایی است . والا ایشان همانطور که سالها سکوتشان نشان میدهد، از ابتدا با تحلیلهای کورش مدرسی اختلاف داشتند . ولی حمید تقوایی نگذاشت که ایشان اختلافشان را حتی بعد از انشعاب بیان کنند!

علی جوادی نیز با اشاره به ضرورت بازبینی انشعاب گذشته همین راه را میرود و مقصدش یکی است . خلاصه داستان و سناریوی مشترک اینها این است که:

حزبی بود بنام حزب کمونیست کارگری . رهبر و بنیانگذار این حزب متاسفانه از میان ما رفت . پس از وی دو گرایش موجود غیر کمونیسم کارگری در این حزب امکان بروز پیدا کردند. یکی چپ سنتی و دیگری گرایش جدیدالتاسیسی بنام " گرایش بدون پیشینه " . با بروز اختلافات این حمید تقوایی نگذاشت که بحثها بخوبی پیش برود و خط و خطوط طرفین کاملا روشن شود. عده ای را مجبور به پیروی از" گرایش بدون پیشینه" و انشعاب کرد و عده ای را هم با ورد خوانی بدنبال خود کشاند. بخشی از این سحرشده های " بیگناه " دوران انشعاب امروز در یک فراکسیون جمع شده اند.

خوب این داستان احتمالا میتواند به شیوه های مختلف تمام شود. "فرشته " های دو طرف که فعلا کار و زندگیشان را ول کرده اند و مشغول شیطان سازی از حمید تقوایی و به قصد تخریب حزب کمونیست کارگری هستند، دور هم جمع شوند . یا اینکه رفقای فراکسیون ما به دعوتهای مکرر حزب حکمتیست جواب مثبت بدهند و به آنها بپیوندند. باید منتظر بود و دید.

تا آنجاییکه به رهبری حزب در دوران انشعاب برمیگردد، خط وخطوط و موضعگیریها کاملا روشن بود. اینرا همگی با نوشته هایشان ، مصاحبه هایشان و سخنرانی هایشان به اثبات رسانده اند. اما تا جاییکه به بدنه حزب در آن دوران برمیگردد متاسفانه اینطور نبود و نشد. رفقای زیادی رفتند که نباید میرفتند. حتی مدتها بعد و در ملاقاتهای حضوری از این انشعاب ابراز تاسف میکردند. اما " بازبینی های " گوناگون دوران انشعاب قرار نیست این به اصطلاح ناروشنیها را حل کند. حتی قرار نیست راهگشای نزدیکیهای احتمالی باشد. هدف حمله مشترک به حمید تقوایی بعنوان سمبل حزب کمونیست کارگری ایران و از این طریق ضربه زدن به حزب است .

و اما در انتها چند جمله ای در باره نقش و جایگاه حمید تقوایی در حزب کمونیست کارگری ایران . حمید تقوایی و اکثریت کادرها و اعضای حزب نه بدنبال " ایمیج" سازی از حمید تقوایی بوده اند و عکسش را به روش مرسوم مجاهدینی در آکسیونها با خود حمل کردند، نه از وی " شخصیت با سابقه متعلق به اشرافیت تشکیلاتی و ماورای مصوبات" ساخته اند. حمید تقوایی خود منتقد جدی این شیوه نگرش به جایگاه فرد و رهبری حزب بوده است . اتوریته سیاسی و معنوی وی بخاطر درایت سیاسی وی در دفاعش از کمونیسم کارگری، از کمونیسم منصور حکمت در تقابل با حملات جنبشهای طبقات دیگرکسب شده است

حملاتی که در صورت موفقیت میتوانست یا با دولت موقتش وراست دست بالا را دارد و مرحله بندی کردن انقلاب و یا با انحلال طلبی مخرب حزب شکنانه ، بزرگترین ضربه ها را به کمونیسم منصور حکمت وارد کند.

19 مارس 2007


 

مسئوليت مقالات مندرج در جدل بعهده نويسندگان آن ميباشد

آرشيو نشريه پي دى افي جدل
آخرين شماره منتشر شده نشريه