كاته گورى: پاسخ و نقد فراكسيون

  یک توضیح

تاریخ نوشتن این مطلب ۱۸ دسامبر ۲۰۰۶ است. در همان موقع این مطلب را برای نظر خواهی به دو رفیق ارسال کردم و با توجه به نظر آن رفقا از چاپش خودداری کردم. هر چه زمان میگذرد بیشتر معلوم میشود که محفلی که تحت نام فراکسیون فعالیت میکند هم نظر نوید بشارت-اسماعیل مولودی بوده است و دقیقا به همین خاطر اسماعیل مولودی را روی دوششان سوار کرده بودند تا هرچه بلد است به سمت حزب کمونیست کارگری پرتاب کند. از نظر من نحوه برخورد آن محفل (که امروز اسم فراکسیون بر خود گذاشته است) با ماجرای اسماعیل مولودی-نوید بشارت یک اسکاندال سیاسی بیسابقه در چپ است. نوشته حاضر در باره این اسکاندال است و امروز بعد از دو ماه و نیم انتشارش را ضروری میدانم.

محسن ابراهیمی

۹ مارس ۲۰۰۷



این یک افتضاح سیاسی است
نمیتوانید زیر فرش جارو کنید!



محسن ابراهیمی

در چند روز گذشته، همزمان سه مطلب در رابطه با کیس نوید بشارت و اسماعیل مولودی منتشر شد. نامه عذرخواهی اسماعیل مولودی خطاب به اعضا و کادرها، اطلاعیه ۵ نفر در مورد استعفا نامه اسماعیل مولودی و پاسخ علی جوادی به نامه اصغر کریمی به شورای مرکزی سازمان آزادی زن. این نامه ها و اطلاعیه ها، تلاشی مستاصل برای جارو کردن یک اسکاندال سیاسی در رابطه با کیس نوید بشارت و اسماعیل مولودی زیر فرش است. همین و بس. این سه مطلب ادامه محفلیسمی است که در پلنوم ۲۶ ابراز وجود کرد. محفلیسمی که در پلنوم ۲۶ با حزبیت کمونیستی درگیر شد و شکست خورد امروز تلاش میکند در قالبهای جدید به حیاتش ادامه دهد. (در باره جدال محلفیسم با حزبیت کمونیستی در مطلب "کيس نويد بشارت، واکنش محفليسم در مقابل حزبيت" توضیحات مفصلی داده ام. این مطلب ضمیمه همین نوشته است) این یک عقب نشینی تاکتیکی برای تعرض بعدی است. روشن کردن این حقیقت بسیار مهم است. از حزب کمونیست کارگری در مقابل محفلیسم منحط باید دفاع کرد.


***

در پلنوم ۲۶، جدالی سخت میان تحزب کمونیستی و محفلیسم در گرفت. محفلیسم شکست خورد. یکی از فعالین پروپاقرص محفلیسم، پلنوم را ترک کرد. اسم نوید بشارت بر خود گذاشت. "نامه ای از درون" نوشت و به شکلی شنیع حزب و رهبریش را مورد حمله قرار داد. این فرد با هر حمله به حزب، حساب "بخشی از رهبری" را با عبارت "آن چهار نفر" (علی جوادی، آذر ماجدی، نسرین رمضانعلی و سیاوش دانشور، امضا کنندگان طرح رهبری جمعی) از بقیه رهبری مورد حمله اش جدا کرد و به رهبری حزب لجن پراکنی کرد. رهبری حزب با هشیاری کامل اعلام کرد که این یک شیوه پلیسی برای حمله به حزب است حتی اگر حمله کننده پلیس سیاسی نباشد. شواهدی نشان میداد که منبع این گنداب ممکن است کادری به نام اسماعیل مولودی باشد. کمیسیونی برای روشن کردن این موضوع تشکیل شد. در جریان بررسی این کیس، در کمیسیون بررسی دو نظر بوجود آمد. نظر اول: اصل بر برائت است اما تحقیقات و شواهد به طور جدی نشان میدهد که نویسنده نامه های نوید بشارت همان اسماعیل مولودی است و باید این کیس به طور جدی دنبال شود و به سرانجام برسد. نظر دوم: با تکرار اصل بر برائت از حزب خواست کیس را خاتمه یافته اعلام کند. روی این اصرار کرد و حتی از حزب خواست از اسماعیل مولودی اعاده حیثیت کند و هر چه سریعتر این پرونده را مختومه اعلام کند. امضا کنندگان نظر دوم "اتفاقا" علی جوادی و آذر ماجدی، یعنی دو نفر از "آن چهار نفر" مورد سمپاتی نوید بشارت و همفکران اسماعیل مولودی در پلنوم ۲۶بودند!

مدتی گذشت. اسماعیل مولودی در جلسه دفتر سیاسی و در جلسه ای با حضور کادرها گفت من نوید بشارت نیستم اما همان حرفهای نوید بشارت را تندتر و غلیظ تر ونفرت انگیزتر علیه حزب تکرار کرد. اسماعیل مولودی "شیوه های کثیف ساواک" را به حزب نسبت داد و این اتهام وقیحانه را زیر چتر حمایتی دو وکیل مدافع مبرز یعنی آذر ماجدی و علی جوادی انجام داد. اسماعیل مولودی در همان جلسه دفتر سیاسی بعد از اینکه حزب را به ساواک و لابد اعضا و کادرهای حزب را به ساواکی تشبیه کرد، از علی جوادی یک مدال طلا گرفت: اسماعیل نور به جلسه تابانده است. اصلا اگر دست من بود اسماعیل را عضو دفتر سیاسی میکردم! (بعدا آذر ماجدی مدال دیگری به اسماعیل داد: سخنرانی و عکس اسماعیل مولودی را در نشریه آزادی زن به طور برجسته چاپ کرد).

مدتی گذشت. اما در این مدت، "آن چهار نفر"، همچنان اسماعیل مولودی را بر درشکه "اصل بر برائت است" سوار کردند تا هرچه میتواند به رهبری حزب (به قول خودش به بخشی از رهبری حزب به استثنای آن چهار نفر) بتازد. اسماعیل لجن پراکنی کرد و علی و آذر حمایتش کردند. هر چقدر اسماعیل "حقوق بشر" این همه اعضا و کادر حزب را با اتهاماتی سنگین و شنیع (مثل تشبیه حزب به ساواک) زیر پاگذاشت، همانقدر دو وکیل مدافع بیشتر او را روی شانه هایشان را بالا بردند. حزب از اسماعیل خواستار کمک برای روشن شدن موضوع شد، وکلای مدافع او حزب را زیر حمله بردند که به حقوق فردی اسماعیل تجاوز میکند. اسماعیل روی شانه های محفلیسم علی جوادی و آذر ماجدی سوار شد، به اعضا و کادرها و رهبری این حزب هر چه بلد بود بار کرد، به حزب و رهبریش ریشخند زد و همچنان وکلای مدافع اصرار کردند که حزب باید از او اعاده حیثیت کند! جالب نیست؟ اسماعیل حیثیت حزب را زیر سئوال میبرد و وکلایش از حزب میخواهند از اسماعیل اعاده حیثیت بکنند!

باز هم مدتی گذشت. حزب کوتاه نیامد. به شانتاژهای وکلای مدافع اسماعیل مولودی تحت عنوان "اصل بر برائت است" تن نداد. از شرافت سیاسی اعضا و کادرهایش در مقابل دو قلوی نوید بشارت و اسماعیل مولودی دفاع کرد. این وسط اتفاق تازه ای افتاد. اسماعیل مولودی، پته را روی آب ریخت. طی یک استعفا نامه علنی (۱۰ دسامبر ۲۰۰۶) آب پاکی روی دست نوید بشارت ریخت. گفت من نوید بشارت نیستم اما همان افاضات نوید بشارت را بعضا با همان عبارات نوید بشارت به سمت حزب پرت کرد. معلوم شد که اسماعیل مولودی و نوید بشارت چه یک نفر باشند چه دو نفر، یک روح در دو قالب هستند. یک جور حرف میزنند. یک جور اتهام میزنند. یک اندازه به محفل معینی در پلنوم ۲۶ علاقه دارند. و البته با یک تفاوت: اسماعیل مولودی دست همزادش نوید بشارت را از پشت بست. اتهامی را که در جلسه دفتر سیاسی زده بود این بار کتبا به اطلاع جامعه هم رساند: تشبیه حزب به ساواک.

این بار این اتهام رذیلانه، دیگر در دفتر سیاسی در حضور تعداد معینی طرح نشده بود که علی جوادی و آذر ماجدی با خیال راحت برایش دست بزنند. به یکی از محبوبترین احزاب سیاسی چپ در ایران و جهان، به شنیعترین شکلی حمله شده بود. آیا میتوان هنوز از اسماعیل مولودی دفاع کرد و در مقابل انسانهای شریفی که امیدشان را به این حزب بسته اند شرم نکرد؟ آیا میتوان از کسی که به حزب اتهام ساواک بودن میزند دفاع کرد و لیاقت عضویت در رهبری این حزب را داشت؟ آن "بخشی از رهبری" که این همه مورد عنایت نوید بشارت و اسماعیل مولودی بوده اند الان چه میگویند؟ میخواهند هنوز در مقام وکالت کسی که این اتهامات کثیف را به حزب زده است نقش بازی کنند؟ هنوز میخواهند حزب بدهکار او باشد؟ هنوز میخواهند شانه هایشان را زیر پای اسماعیل مولودی نگاه دارند؟

این وضعیت جدیدی بود که تمام تلاش علی و آذر برای دور کردن اسماعیل مولودی از نوید بشارت را بر باد داد. با استعفا نامه علنی جنگ سردی سرشار از اتهام و فحاشی و بی حرمتی اسماعیل مولودی، وکلای مدافع هم محفلش در پلنوم ۲۶ در موقعیت دشواری قرار گرفتند. باید حرفی زد. اسماعیل با این این استعفا نامه اش در حقیقت آخرین خشت یک اسکاندال سیاسی را که دو ستونش علی جوادی و آذر ماجدی بودند چید. باید تا دیر نشده است از این رسوایی سیاسی نجات پیدا کرد. رهبران محفلیسم منحط در پلنوم ۲۶ در شرایط آچمز گیر کرده بودند. اگر حمله ضد کمونیستی اسماعیل را محکوم کنند خودشان را بی اعتبار کرده اند. اگر محکوم نکنند علنا با اراجیف او تداعی میشوند. سکوت طولانیشان از همینجا ریشه میگیرد.

بعد از سکوتی طولانی و قابل فهم بالاخره راه چاره را پیدا کردند. در یک حزب اپوزیسیون، در یک حزبی که امید تحول رادیکال در ایران است، در حزبی که این همه عضو و کادر نگران اتحاد و انسجامش هستند، تنها یک چیز ممکن بود بتواند این افتضاح سیاسی بیسابقه را تحت الشعاع قرار دهد و احتمالا فرعی کند و پای رهبرانش را در ببرد: اعلام موجودیت یک فراکسیون! تصور کردند اعلام موجودیت فراکسیون در یک حزب کمونیست اپوزیسیون به خودی خود و به اندازه کافی دراماتیک هست که بتوان پشتش اسکاندال چند هفته پیشتر را مدفون کرد! این یک تصور توخالی و پوچ بود و مثل همه تصورات توخالی نگرفت.

آن بخش رهبری که وظیفه وکیل مدافع اسماعیل مولودی را به عهده گرفته بودند همراه با یک نفر دیگر فرکسیون اعلام کردند. اما همان چند پاراگراف اول اطلاعیه اعلام موجودیت فراکسیون، رنگ و بوی اتهامات نوید بشارت و اسماعیل مولودی را دارد. در همان چند پاراگراف اول معلوم میشود که فراکسیون حول اتهامات نوید بشارت و اسماعیل مولودی اعلام شده است: سران محفلیسم شکست خورده در پلنوم ۲۶ در اطلاعیه اعلام موجودیت فراکسیون اعلام کرده اند که برای مبارزه با "پرت کردن انواع اتهامات از جانب بخشی از رهبری حزب به قدیمی ترین و پر سابقه ترین اعضای رهبری"، و "به منظور جلوگیری از فضای اتهام پراکنی" فراکسیون اعلام کرده اند. آیا این چیزی غیر از تکرار خجولانه اتهامات نوید بشارت و اسماعیل مولودی است؟ آیا هیچ آدم عاقلی، میتواند فراکسیونی را که اتهام نوید بشارت و اسماعیل مولودی به حزب را مبنای تشکلیسش اعلام میکند جدی بگیرد؟ آیا چنین فراکسیونی میتوان ذره ای اعتبار سیاسی داشته باشد؟ آیا چنین فراکسیونی ادامه محفلیسم پلنوم ۲۶ در قالب جدید نیست؟ فردی به نام اسماعیل مولودی، حزب و رهبریش را به یک سازمان سیاه توطئه گر تشبیه کرده است و این را علنا اعلام کرده است؛ تشکیل دهندگان فراکسیون وکلای مدافع این فرد بوده اند؛ و امروز وکلای مدافع همان فرد در همان حزب فراکسیون اعلام کرده اند! اولین سئوال این است که چگونه کسانی که هنوز از صاحب این اراجیف علیه حزب دفاع میکنند میتوانند در همان حزب فراکسیون تشکیل دهند؟ چگونه میتوان هم وکیل مدافع فردی که به تعرض ضد کمونیستی علیه حزب روی آورده است باقی ماند و در آن حزب فراکسیون تشکیل داد؟ چگونه میتوان زیر پرچم "حقوق فرد" و "اصل بر برائت است" هفته ها یک حزب سیاسی را حول دفاع از حقوق آن فرد مشغول کرد و امروز که همان فرد حرمت این همه افراد در حزب را مورد حمله علنی شنیعی قرار داده است، حول پلاتفرم همان فرد فراکسیون تشکیل داد؟ چگونه است که سلحشوران "حقوق فرد" در مقابل "استالینسم" و "اصل بر برائت است"، بعد از تعرض اسماعیل مولودی به حزب و حرمت افراد این حزب، در دفاع از حرمت افراد این حزب لب از لب نگشوده اند؟ امروز که موکل خودش پته را آب داده است چگونه میتوان دفاع پر حرارت دیروز را توجیه کرد؟ چگونه میتوان بعد از هفته ها همدوشی با یک فرد ضد حزب، امروز از او طوری فاصله گرفت که هم دفاع پرحرارت از یک موکل بی اعتبار را توجیه کرد، هم به این متهم نشد که تا دیروز به خاطر منافع محفلی خودشان اسماعیل را در مقابل حزب شیر کردند و امروز پشتش را خالی کردند؟ و در حقیقت اسماعیل را بز بلا گردان کردند! و بالاخره چطور میتوان عقب نشینی کرد تا در فرصت مناسب از آن سکویی برای تعرض بعدی به رهبری حزب ساخت؟ کسانی که در حمله به هر جمله "آن بخشی از رهبری" که مورد حمله نوید بشارت و اسماعیل مولودی هستند مسابقه میدادند، چرا این بار در مقابل این استعفانامه ضدکمونیستی موکل دیروزشان قلمهاشان پنج روز تمام در جیب مانده است؟ پنج روز سکوت چرا؟

نمیتوان یک اسکاندال سیاسی را رهبری کرد و وقتی مرکز آن اسکاندال خودش پته را آب میدهد همچنان ساکت ماند. این یک اسکاندال مضاعف است و برای اجتناب از آن باید سکوت را میشکستند و بالاخره سکوت ۵ روزه را شکستند و اطلاعیه "اتهام زدن به حزب کمونیست کارگری محکوم است" (اطلاعیه ۵ نفر امضا کنندگان فراکسیون در باره استعفا نامه اسماعیل مولودی) را منتشر کردند. این اطلاعیه پاسخ از سر اجبار اهالی فراکسیون به سئوالاتی است که در بالا مطرح شد. پاسخی زیرکانه، دو پهلو و فرصت طلبانه از نوع عقب نشینی زیرکانه در پلنوم ۲۶.

چند جمله در باره اطلاعیه محکوم کردن اسماعیل مولودی

محکوم کردن، اما خجولانه و فرصت طلبانه


بعد از هفته ها دفاع جانانه از اتهامات "زشت و ضد کمونیستی" اسماعیل مولودی در جلسات دفتر سیاسی و جلسه با کادرها، بعد از ۵ روز سکوت در مقابل همان اتهامات در استعفا نامه کتبی اسماعیل، بالاخره امضا کنندگان فراکسیون ناگزیر میشوند از پست وکیل مدافع اسماعیل استعفا دهند: "واقعه تاسف بار دیگر اتهامات زشت و ضد کمونیستی و توهینهایی است که اسماعیل مولودی در استعفا نامه خود و در جلسات حزبی مطرح و بیان کرده است. بکار گیری چنین لحنی و انتصاب چنین اتهاماتی به حزب کمونیست کارگری از نظر ما کاملا محکوم است" (اطلاعیه ۵ نفر در مورد استعفا نامه اسماعیل مولودی) واقعا؟ حتی آن اتهاماتی که در جلسات حزب مطرح کرده است "زشت و ضد کمونیستی" بوده اند؟ اگر آن اتهامات "زشت و ضد کمونیستی بوده اند" شما چگونه میخواستید صاحب آن "اتهامات زشت و ضد کمونیستی" را به عضویت دفتر سیاسی ارتقا دهید! (علی جوادی بعد از حملات متعدد اسماعیل مولودی به رهبری حزب و تشبیه حزب به ساواک، صریحا گفت که اگر دست من بود اسماعیل مولودی را عضو دفتر سیاسی میکردم). چگونه هفته های متمادی حزب را با "اصل بر برائت است" مشغول کردید و دست آخر اطلاعیه دادید که ما خیلی مدرن و مسئول هستیم و "در این جدال شرکت نمیکنیم"؟ (در این مورد به نوشته افشاگرانه کاظم نیکخواه مراجعه کنید).

توجیهی زیرکانه و دفاعی زشت از اتهاماتی "زشت و ضد کمونیستی"

"اما از نقطه نظر ما شواهد و مدارک برای صدور قطعی حکم علیه اسماعیل مولودی مبنی بر اینکه وی نویسنده اتهام نامه های نوید بشارت است کافی نیست و ما قادر نیستیم که بر مبنای شواهد و مدارک موجود حکمی قطعی و بدون شک و شبهه در این زمینه صادر کنیم."

"اسماعیل مولودی میتواند نویسنده مقالات نوید بشارت باشد، میتواند نباشد. حقیقت شاید دوره ای در ابهام باقی بماند اما برای همیشه مدفون نمیشود. (اگر شما برای مدفون شدن حقیقت تلاش نکنید حتما مدفون نمیشود) او میتواند به حزب و جامعه نشان دهد که امثال نوید بشارت افراد جبونی هستند که ربطی به مبارزه کمونیستی کارگری ندارند."

نه خیر. امروز دیگر هیچ لازم نیست معلوم شود که اسماعیل مولودی نویسنده مقالات نوید بشارت است یا نیست. مگر مقالات اسماعیل مولودی (که شاهکارش همان استعفا نامه "زشت و ضد کمونیستی" کتبی اش است) دست کمی از مقالات نوید بشارت دارد که ما به خودمان همچنان زحمت بدهیم و معلوم کنیم که این دو یک نفر هستند یا نیستند؟ حفظ این شک و شبهه فقط به درد شما میخورد که با ابزار دم دستتان برای ادامه فرصت طلبی یعنی همان "اصل بر برائت است" همچنان مخاطبتان را بازی دهید!

یک طلبکاری، یک سکو برای پرش بعدی

"اما ما در هر صورت برای خشکاندن ریشه های سیاسی عروج امثال نوید بشارت قاطعانه مبارزه خواهیم کرد."

پس معلوم میشود که هنوز نوید بشارت و اسماعیل مولودی بیگناه هستند و احتمالا هنوز باید برای عضویت در دفتر سیاسی کاندیدشان کرد! و ضمنا اینها محصول "ریشه های سیاسی" ای هستند که لابد آن بخش رهبری حزب که مورد تعرض نوید بشارت و اسماعیل مولودی هستند بانی اش بوده اند و وکلای مدافع اسماعیل مولودی میخواهند بخشکانند. من با یک جنبه از تبیین وکلای مدافع اسماعیل موافقم. کاملا درست است. پدیده نوید بشارت و اسماعیل مولودی زمینه سیاسی دارند و باید آنرا خشکاند. آنها محصول محفلیسمی منحط و عقب مانده در مقابل حزبیت کمونیستی هستند که حاضر است برای پیش بردن جاه طلبی سیاسی اش قیصریه را آتش بزند تا دستمالی گیرش بیاید. پلنوم ۲۶ صحنه علنی تقابل این محفلیسم و حزبیت بود. در این پلنوم، حزبیت کمونیستی در مقابل محفلسیم ضد حزبی پیروز شد. محفلسیمی که در صحنه علنی پلنوم شکست خورده بود، در بیرون از پلنوم مقاومتش را به شکلی مخفی و مرموز در قالب نوید بشارت و همچنان اسماعیل مولودی ادامه داد. و این محفلیسم، برای مقابله با حزبیت کمونیستی، در قالب نوید بشارت و اسماعیل مولودی به سرعت به همان ابزاری متوسل شد که از دوران جنگ سرد باقی مانده است: استالینیسم! می بینید که پدیده نوید بشارت و اسماعیل مولودی زمینه سیاسی دارد: محفلیسم منحط در مقابل حزبیت کمونیستی. با این ریشه سیاسی پدیده نوید بشارت باید مبارزه کرد و باید ریشه اش را خشکاند. اما این به عهده مدافعین سرسخت حزبیت کمونیستی در مقابل محفلیسم منحط و انحلال طلب است نه مدافعین محفلیسم در مقابل حزبیت کمونیستی.

۱۸ دسامبر ۲۰۰۶، ۲۷ آذر ۱۳۸۵

کيس نويد بشارت

واکنش محفليسم در مقابل حزبيت


محسن ابراهیمی

مطلب رفیق سیاوش دانشور تحت عنوان "راه برون رفت از مسئله نوید بشارت" حاوی تبیینها و احکام و نکاتی است که من عمیقا با آنها مخالفم. اگر تبیینها و رهنمودهایی که در این مطب آمده است مبنای برخورد به پدیده نوید بشارت قرار گیرد، باید حزب در مقابل تعرض به حزب کمونیست کارگری و حرمت و شرافت انسانی اعضا و رهبرانش کرنش کند. در مقابلش زانو بزند و دست آخر حتی بدهکار هم بشود. در این یادداشت میخواهم رئوس نظراتم را در باره چند جنبه مهم مطلب سیاوش مطرح کنم.

نوید بشارت، محصول عملکرد اشتباه پلنوم ۲۶!

"کيس نويد بشارت در نوع خودش جديد بود، با اتهامات و تبليغات ضد کمونيستى ديگر که طى اين سالها از جانب رژيم اسلامى يا مخالفين کمونيسم عليه ما صورت داده اند متفاوت بود. ما بدرست تشخيص نداديم که ماهيت اين مسئله چيست. اين يک پديده سياسى و يک کيس سياسى بود. يک محصول جانبى عملکرد اشتباه پلنوم حزب بود...."

سیاوش، اول حساب نوید بشارت را با اتهامات و تبليغات ضد کمونيستى ديگر که طى اين سالها از جانب رژيم اسلامى يا مخالفين کمونيسم عليه ما صورت گرفته جدا میکند و بعد با یک عبارت بی خاصیت و علی العموم "این یک پدیده سیاسی و یک کیس سیاسی بود"، پلنوم ۲۶ را نشانه میگیرد: "کیس نوید بشارت یک محصول جانبی عملکرد اشتباه پلنوم حزب بود"! کدام پلنوم؟ همان پلنومی که نوید بشارت با کمال وقاحت و بیشرمی از آن تصویر سیاه داده است و شرکت کنندگانش، یعنی تعداد وسیعی از کادرهای حزب، که حزب کمونیست کارگری روی قامت استوارشان ایستاده است را به مسخره گرفته است و لاطائلات پنتاگون را کمی دیرتر به سمت آنها پرتاب کرده است؟

موضوع کاملا بر عکس است. برخلاف تبیین سیاوش، کیس نوید بشارت از لحاظ حملاتی که به حزب جنبش کمونیسم کارگری میکند تفاوتی با حملات مخالفین کمونیسم ندارد. نوید بشارت، به همان اراجیفی علیه حزب کمونیست کارگری، اعضا و کادرهایش متوسل شده است که قدمتش به اندازه تاریخ مبارزه کمونیسم علیه سرمایه داری و خصومت سرمایه داری علیه کمونیسم است. پدیده نوید بشارت، "محصول جانبی عملکرد اشتباه پلنوم" نیست. نوید بشارت، پلنوم ۲۶ را سکوی حمله به حزب کمونیست کارگری قرار داده است. پلنوم ۲۶ دریچه ای است که نوید بشارت از طریقش لجنهای شناخته شده ضد کمونیستی را به سمت حزب پرتاب کرده است. از پلنوم ۲۶ در مقابل ترهات نوید بشارت باید دفاع کرد. در این پلنوم محفلیسم نقد شد و بر حزبیت و انسجام حزبی پافشاری شد. اما همچنانکه محفلیسم برای حزبیت سم است، حزبیت هم برای محفلیسم سم است. هر چقدر حزبیت و انسجام حزب و اصول و پرنسیپهای حزبی قوام یابد همانقدر محفلیسم زمینه از دست میدهد. پلنوم ۲۶، پلنوم تاکید بر پرنسیپهای حزبی و حزبیت، پلنوم مقابله با محلفیسم و پچ پچیسم بود. کیس نوید بشارت در بهترین حالت، واکنشی از سر استیصال به این تاکید پلنوم بر حزبیت بود. روحیات ضد حزبی فردی به نام نوید بشارت تکان خورد و باز هم مثل همه موارد، فیلم کهنه و تهوع آور "رهبری حزب استالینیست است" از سر گذاشته شد. این بار اپراتور این فیلم نوید بشارت بود. نوید بشارت سمبلی از واکنش نفرت انگیز محفلیسم در مقابل حزبیت است؛ مخلوق تقابل جاه طلبی حقیر محفلی با تحزب کمونیستی است؛ شبحی محفل باز است که یا عار دارد چرندیاتش را به نام خودش بر زبان بیاورد و یا زیر شبحی قایم میشود تا "شبح استالین" در حزب درست کند و دراماتیزه اش کند. و به این معنا نوید بشارت دقیقا یک کیس سیاسی بود و هست. اینکه چرا این واکنش مستاصلانه، ماتریال حمله اش به حزبیت کمونیست کارگری را از زرادخانه پوسیده پنتاگون قرض گرفت و عملا نقش ویروس دیرآمده ضدیت جنگ سردی با حزب کمونیست کارگری را ایفا کرد را به فرصتی دیگر موکول میکنم.

(این جا این نکته را معترضه باید بگویم که همینکه کسی عینک دودی بزند و کلاه شاپو بگذارد و دست کش چرمی بر دست کند و قیافه اش را بپوشاند و دقیقا مثل کاراگاهان حرفه ای در ارگانهای حزب بچرخد و اعضا را به همدیگر بدبین کند و ناامنی ایجاد کند، حتی اگر یک جمله نوید بشارت را هم برزبان نیاورد، خود یک عمل شنیع و ضد جامعه و ضد حزبی و یک جرم سنگین است).

عضو "بدقلق"؟ شوخی نکنید!

"اما عليرغم تمام اين دريچه ها و روشهاى کار مدرن سياسى حزبى، هنوز چه امروز و چه فردا در حکومت کارگرى، ممکن است افراد يا محافلى پيدا شوند که زير نقاب و برقع عليه حزب شبنامه ميدهند. حزب اين واقعيت را بعنوان بقاياى يک سنت ريشه دار غير کارگرى و غير اجتماعى که محصول دهه هاى متمادى اختناق سياسى است ميبيند و از کنار آن رد ميشود. پاسخ ما به اين مسئله اجتماعى تر و وسيع تر است. اين را بعنوان استثنائى بر قاعده سياسى و روش عمل اعضاى حزب ميبينيم. هميشه وجود عضو "بد قلق" را در حزب فرض ميگيريم و حتى اقدام معين تشکيلاتى و انظباطى را نيز ضرورى نميدانيم."

می بینید که طبق تبیینها و رهنمودهای سیاوش، حزب باید به پدیده نوید بشارت "بعنوان بقاياى يک سنت ريشه دار غير کارگرى و غير اجتماعى که محصول دهه هاى متمادى اختناق سياسى است" نگاه کند و "از کنار آن رد" شود! حتی فراتر از این، اصلا به آن "بعنوان استثنائى بر قاعده سياسى و روش عمل اعضاى حزب" نگاه کند. باید به نوید بشارت مدال عضو "بد قلق" داد و "هميشه وجود عضو "بد قلق" در حزب را فرض گرفت و حتى "اقدام معين تشکيلاتى و انظباطى" در مورد این اعضای "بدقلق" را هم در نظر نگرفت!

اجازه بدهید به خاطرتان بیاورم که نوید بشارت در باره حزب چه گفته است تا معلوم شود که مدال "عضو بدقلق" برای گردن نوید بشارت، که اوباش ضد کمونیست جنگ سرد باید سر کلاسش حاضر شوند تا در حمله به کمونیسم کارگری و حزب و رهبریش از او چیز یاد بگیرند، بیش از حد زیادی است. از نظر این عضو بد "قلق"، حزب کمونیست کارگری شبیه یک سازمان مافیایی فاشیستی است که کلاه بوقی سر عضو مخالف میگذارد، حرفه اش تواب سازی است، عضو مخالفش را به ندامت میکشاند، منصور حکمت زدایی میکند، ترور شخصیت میکند، ماهی ای است که از سر گندیده است، به شیوه سازمانهای مذهبی تبلیغ میکند، گنده گوزی میکند، حزب نورچشمیها و آقازاده هاست، عمارتی است که سوسک از سر و کله اش بالا میرود، حزب ملیجکهای کاسه لیس است که کم مانده سرود رهبر فقط ... را بخوانند، اعضا و کادرهایش شبیه ملیجکهای کاسه لیس کرملین هستند، بوی گند استالینیسم میدهد، رفتارش قابل مقایسه با پاسداران شکنجه گر اسلامی است و ...

طبق تبیینات و رهمنوهای سیاوش، صاحب این اراجیف را میتوان فقط یک عضو "بدقلق" خطاب کرد که فقط کمی متاثر از سنت غیر کارگری و غیر اجتماعی است! همین و بس. و البته باید حواسمان باشد که یکدفعه این فکر به ذهنمان خطور نکند که مبادا "اقدام معین تشکیلاتی و انضباطی" برای این عضو معصوم "بد قلق" معمول کنیم! اگر برای سیاوش دانشور صاحب این فتاوی ضد کمونیستی، صاحب این بی حرمتی به عزیزترین و شریفترین انسانها از جمله سیاوش دانشور، فقط یک "عضو بد قلق" است، برای من اینچنین نیست. بین عضوی که مشکلات زیادی با حزبش دارد، سرشار از انتقاد سیاسی از حزبش است و به هر بهانه ای بد قلقی میکند با "عضوی" که به طور سیستماتیک، آنهم در اشکال پشت پرده و با هویت ناشناس و به صورتی مافیایی، علیه حزبش نفرت پراکنی میکند فرق بسیار است.

جلسه علنی برای نوید بشارت!


"... اما اگر نويد بشارت و در آينده نويد بشارتها ميخواهند عليه حزب و سياستهايش حرفى بزنند، اول حزب را مطلع کنند تا برايشان جلسه علنى بگذارد و صحبتهايشان را بدون هيچ نگرانى اعلام کنند."

دقت کنید که صحبت بر سر جلسه علنی گذاشتن برای کسی که میخواهد حزب را از لحاظ سیاسی نقد کند نیست. صحبت بر سر جلسه گذاشتن برای نوید بشارتی است که گوشه هایی از لجنهای ضد کمونیستی اش را در بالا ذکر کرده ام. رفیق سیاوش، اولا، لازم نیست حزب برای نوید بشارتها جلسه علنی بگذارد. کافی است امثال نوید بشارتها چشم بچرخانند تا گله ای از سازمانهای ضدکمونیست و رسانه های ریز و درشت زیر پایش فرش قرمز پهن کنند. سایت بروسکه هم اکنون دربست و تمام وقت در خدمت نوید بشارت است. ثانیا، در این دنیایی که ماشین عظیم تبلیغاتی بورژوازی همچنان برای بی حرمت کردن کمونیستها کار میکند، اگر حزب بخواهد جلسه علنی بگذارد بهتر است تریبون را دست عضوی از حزب بدهد که به مالیخولیای امثال نوید بشارت پاسخ دهد.

روش برخورد ضربدر سیاست!


"روش برخورد بسيارى از رفقا در دفتر سياسى به مسئله به نظرم غير حرفه اى و در سياست ضرب شده است. اين گره کورى است که حزب در آن گير کرده است. مسائل نه ضرورتا براساس فاکتها و شواهد کافى و قابل اثبات بلکه براساس موضع سياسى و عدم اطلاع فنى و انگيزه شناسى صورت ميگيرد. اين راه ما را به ناکجا آباد ميبرد. حتى اگر نويد بشارت فرد مورد نظر بود بطور قطع و بدون هيچ ابهامى بررسى کيس بايد از موضع سياسى وى تفکيک ميشد و بعنوان يک عمل فردى نگريسته ميشد. حزب و نظريات سياسى بايد در اين ماجرا از خود موضوع فاصله ميگرفتند. اين هم به نفع حزب بود و هم ميتوانست به روال منصفانه و نتيجه بخش ترى کمک کند."

اجازه بدهید این تصویر سازی سیاوش از روش "بسیاری از رفقا در دفتر سیاسی" را از نزدیک مورد دقت قرار دهیم. اولا روشن است که منظور سیاوش از این بسیاری از رفقا هر عضوی از دفتر سیاسی میتواند باشد به جز "آن چهار نفر" (اشاره خود نوید بشارت) که نوید بشارت خیلی تلاش میکند خود را با آنها تداعی کند. با دقت حواسش هست که وقتی لجن به پلنوم ۲۶ و رهبری حزب پرتاب میکند این لجن به فقط به سمت همان "بسیاری از رفقا" پرت شود و به سمت "آن چهار نفر" نرود. نوید بشارت، در نوشته هایش، خود را همفکر و همدرد "آن چهار نفر" میداند؛ یک فحش به پلنوم میدهد و یک شیون به حال "چهار نفر" راه میاندازد؛ بیشرمانه بسیاری از رفقا را به پاسداران شکنجه گر تشبیه میکند چون ظاهرا آن بسیاری از رفقا، "آن چهار نفر" را به ندامت وادار کرده اند! اعضا و کادر های حزب را به ملیجکهای کاخ کرملین تشبیه میکند چون این اعضا از حزبیت در مقابل محفلیسم دفاع کرده اند. نوید بشارت در قبال سرنوشت سیاهی که برای "چهار نفر" با وقاحت تمام و بدروغ تصویر کرده است اشک میریزد تا بتواند تصویر سیاه استالینی اش از پلنوم و رهبری حزب را بفروشد. می بینید که تا آنجا که به نوید بشارت واقعی (این شبح حتما یک آدم حقیقی است) مربوط میشود، ایشان خیلی سیاسی است و خیلی هم سیاسی برخورد میکند. تماما در جریان اختلافات حزب است و در این اختلافات بسیار جانبدار است.

اگر این شبح مرموز یک پلیس سیاسی باشد، آن موقع کاملا قابل فهم است که اظهار سمپاتی به تعدادی از اعضا دفتر سیاسی یک کار آگاهانه شنیع برای شکاف انداختن است و البته در اینصورت هم از "بسیاری از رفقا در دفتر سیاسی" و هم "آن چهار نفر" جواب درخور میگرد. اما سیاوش با طرح این نکته که "اگر نوید بشارت فرد مورد نظر بود"، و با این اتهام که "بسیاری از اعضا در دفتر سیاسی"، اختلاف نظر با آن فرد را مبنای قضاوتشان قرار داده اند، موضوع را به یک سطح دیگر کشانده است. منظور سیاوش از ضرب شدن روش برخورد بسیاری در دفتر سیاسی به سیاست چیست؟ میخواهد بگوید که "بسیاری از رفقا در دفتر سیاسی"، به خاطر اینکه فرد مورد نظر با آنها اختلاف سیاسی دارد برایش پاپوش دوزی کرده اند؟ و به قول خود فرد مورد نظر، گربه نوید بشارت را در بغلش انداخته اند! آیا این حکم معنایی جز این دارد؟ آیا با همان منطق سیاوش نمیتوان به این نتیجه رسید که اتفاقا هم نظری سیاسی سیاوش و همفکرانش با "فرد مورد نظر" (دقت کنید که اینجا دیگر بحث بر سر پلیس سیاسی نیست بلکه صحبت بر سر یک کادر رهبری حزب است) باعث شده است که اینچنین فرد مورد نظر در مقابل حزب و "بسیاری از رفقا در دفتر سیاسی" مورد عنایت قرار بگیرد: "اگر ما مطمئن بودیم که این فرد خود نوید بشارت است، باید از کنارش رد میشدیم. ... و حتی لازم نمیدانیم هیچ اقدام انظباطی در این مورد معین در دستور بگذاریم"! با این حساب، روش برخورد شما به سیاست ضرب شده است یا روش برخورد بسیاری اعضا در دفتر سیاسی؟!  

مسئوليت مقالات مندرج در جدل بعهده نويسندگان آن ميباشد

آرشيو نشريه پي دى افي جدل
آخرين شماره منتشر شده نشريه