كاته گورى: پاسخ و نقد فراكسيون

 

جوابی به جنگ نقل قولی علی جوادی و آذر ماجدی!

مهرنوش موسوی

 

علی جوادی باز هم یک اعلامیه ایی بر علیه ما منتشر کرده است. نام اعلامیه کنونی ایشان " انتساب جعلیات به منصور حکمت محکوم است" میباشد. این اطلاعیه که راستش بیشتر به بخشنامه های اداره انحصار وراثت شبیه هست، عجز و ناتوانی علی جوادی و مسئولین حزب اتحاد را در برون رفت از بن بست سیاسی که خودشان در آن گیر کرده اند به نمایش میگذارد.  ( در آخرین دقایق ویرایش کردن این مطلب متوجه شدم که آذر ماجدی هم اطلاعیه مشابهی از سوی وزارت انحصار وراثت چاپ کرده است) من این ناتوانی را با استناد به روش خودشان ثابت میکنم.

ثابت میکنم که مشکل علی جوادی و آذر ماجدی تصویر حکمت نیست. نقل قول نیست. مشکل علی جوادی و تیمش پنهان کردن استیصال سیاسی و بی فراخوانی است که روئیت شده است. فکر میکنند با آویزان شدن به مقام شامخ نقل قول میشود در سیاست، بی خطی و بی افقی را پنهان کرد. به باور من باید از قضا یک جایی نقطه پایانی گذاشت به یک کمپینی که بیشترین ضربات را به کمونیسم کارگری و شخص منصور حکمت به اسم ارث و میراث داری وارد آورده است. کمپینی که به غایت غیر سیاسی و جبونانه است. از روز اول هم "قالب" رهبری و دخالتگری سیاسی بود نه خودش!  چهار سال هست که جنگ بر سر نقل قول و تقسیم ارث و جواز آن بویژه از سوی آذر ماجدی و علی جوادی به جنبش ما تحمیل و به حیاط خلوتی برای قاچاق کردن سیاستهای غیر کمونیستی  برعلیه کمونیسم کارگری بدل شده است. امیدوارم این نوشته جمع بندی و نقطه پایانی بر این کمپین باشد.   

 

ماجرا از کجا شروع شده است؟ موضوع از این قرار است که رفیق مهران محبوبی برای گفتن تبریک و خوش آمد جهت الحاق من به حزب کمونیست کارگری، نامه ایی بسیار صمیمانه و پرشور برای من نوشته است که در روزنه هم منتشر شده است. به باور من خود همین الحاق من و تعداد دیگری از کادرهای حزب حکمتیست و برخورد و ظرفیت سیاسی و اجتماعی که رهبری حزب کمونیست کارگری در معرض قضاوت مردم گذاشت علت العلل این حب و بغض جدید است. به این برمیگردم. اما  من در عرض چند روز نزدیک به 27 ایمیل بسیار محبت آمیز در درون و بیرون حزب کمونیست کارگری جهت الحاقم به حزب و اعلامیه ایی که نوشتم دریافت کردم. نامه رفیقانه و پرشور مهران محبوبی یکی از اینهاست. در این نامه مهران یک نقل قولی از حکمت آورده است. هر کسی کل این نامه را بخواند میفهمد که منظور مهران از اینکه گفته است به گفته منصور حکمت چکمه هایتان را از پایتان در نیاورید چیست. علی جوادی و آذر ماجدی که کار و فعالیت سیاسیشان "شکار" حزب کمونیست کارگری شده است، این نامه را بهانه نموده، یک بخشنامه ایی صادر و یک برخورد سیاسی کینه توزانه ایی را همراه آن نموده اند. علی جوادی در اطلاعیه اش میگوید: 1. این نقل قول جعلی است. 2. آوردن این نقل قول تصویر بنی صدری و دیکتاتوری از منصور حکمت میدهد. ایشان میگوید: " گفته ای به منصور حکمت منتسب شده است که نه تنها جعلی است بلکه القاء شبهه گفته های دیکتاتورهای سرکوبگر به این متفکر بزرگ مارکسیسم و جنبش کمونیسم کارگری است."

 

مهمترین قسمت این بخشنامه اما این گفته علی جوادی است. ایشان میگوید: " پیش از آنکه چنین گفته ای نشان "پیگیری" در سیاست باشد به یاد آورنده سیاستی است که بنی صدر رئیس جمهور وقت رژیم اسلامی در سرکوب مبارزات حق طلبانه مردم کردستان خطاب به نیروهای سرکوبگر ارتش و سپاه پاسداران در دوران استقرار رژیم اسلامی بیان کرده است. اینکه این گفته بیان سیاستهای رهبری کنونی حککا است یا نه مساله ای مربوط به این جریان است."  

 

علی جوادی دارد در روز روشن به بهانه یک نقل قول، به حزب کمونیست کارگری با زبان بی زبانی میگوید تایید سیاست سرکوب بنی صدری دارد. ایشان میگوید اینکه سرکوب مردم کردستان بوسیله بنی صدر بیان سیاستهای رهبری حزب ما هست یا نه به قول ایشان " مساله ایی مربوط به این جریان است". آنقدر این روش نخ نما هست، از لحاظ سیاسی در ظرفیت پایینی است که خواننده میپرسد چرا این جریان این همه از حزب کمونیست کارگری نفرت و کینه عمیق دارد؟ چرا؟ در کجای دنیا، در قاموس چه حزب و شخصیت سیاسی یک نقل قول را بهانه میکنند، یک رهبری شاخص سیاسی را با شائبه "دیکتاتور" همراه کنند، یک حزب سیاسی را که تازه همین چندی پیش خود دوستان پلاتفرمشان را گذاشته بودند به رهبر و سازمانده تبدیلش کنند، کنار یک جنایتکار و رژیم اسلامی بگذارند؟ بروید از هر کسی میخواهید بپرسید که آیا  نامه مهران محبوبی هرگز باعث میشود خود ابولحسن بنی صدر نامه فدایت شوم بنویسد و بگوید از قضا سردار رادان هم که اخیرا در تهران به چکمه خانمها بند کرده، لابد منظورش همان چکمه معروف گفته های من است! نامه مهران محبوبی باعث نمیشود حزب مشروطه در سیاستهای حزب کمونیست کارگری "دگردیسی" کشف کند! باعث نمیشود جبهه ملی و اکثریت و حزب توده نوری در انتهای تونل به سمت این حزب پیدا کنند. راستش برای هیچ احدی این شبهه بوجود نمی آید. نه در باره حزب کمونیست کارگری و نه در باره شخصیت والا و رهبری منصور حکمت!  تنها علی جوادی است، آذر ماجدی است که ظرفیت این را دارند خودشان را مسخره عام و خاص کنند. فقط اینها قادرند هر نوع کاری و هر نوع بند بازی را به اسم سیاست ورزی به الیت دور و بر خودشان بیندازند. مدام در یک پریود دائمی بحرانسازی و غوغاسالاری کنند. تنها جریان اینها هست که به بازتولید دشمنی در صفوف خودش و برای نگه داشتن ایمیج خودش بر علیه حزب کمونیست کارگری محتاج است. اگر نه، آدم سیاسی انتشار یک نامه را بهانه نمیکند بدون دلیل و پرنسیپ یک حزب سیاسی را این چنین به اتهام ببندد؟  مشکل علی جوادی جدا چیست؟ به زمین خود علی جوادی و آذر ماجدی برویم ببینیم خاصیت این درد بی درمان ارث و میراث داری از لحاظ سیاسی کدام است.

 

1. فرض بگیریم محالا که اینها دغدغه نقل قولی در باره منصور حکمت دارند. خب آیا همینجا نباید پرسید این چه دغدغه ایی است که قطبنمایش نه روی حکمت و یا حتی خود نقل قول، بل سر هواداری این دوستان سر سیاست همین امروز تنظیم شده است. اگر کسی به چیزی جدا حساسیت داشته باشد، فرق نمی کند هر جا باشد عکس العمل نشان میدهد، پس چطور است که این جریان حساسیتش یکهو زمانی گل میکند که احساس میکند حزب کمونیست کارگری دارد یک جایی جلو میرود؟ چرا به محض اینکه از سوی فعالین حزب کمونیست کارگری نکته ایی بیان میشود این حساسیت عود میکند. نکند نقل قول بهانه باشد؟ نکند موضوع اصلیه همان دشمنیه است؟  که اگر این هست دیگر چرا اسمش پاسداری از "میراث" است. جربزه این را پیدا کنند بیایند از روبرو به حزب کمونیست کارگری حمله کنند تا سرجایشان نشانده شوند. چرا پشت حکمت و نقل قول پنهان میشوند؟  بروند سیاست، تئوری، تز، تحلیل و تاکتیک بیاورند تا ببینند میتوانند یک روز همین گروه بی هویت خودشان را سر پا نگهدارند؟ نکند مسئله درست سر همین عجز و همین ناتوانی است؟ ( به این برمیگردم)

واقعیت این هست که نه علی جوادی و نه آذر ماجدی هیچ یک مشکلشان ایمیج حکمت و حتی همان جنگ نقل قولی خودشان هم نیست. این عوامفریبی سیاسی است. مگر در این 4 ساله کم برای هر ناحق و باطلی خود اینها به سیاستهایشان نقل قول بستند؟ اگر برای علی جوادی نفس اینکه مبادا از منصور حکمت یک تصویر شایسته سالاری به مردم ارائه نشود مهم بود، در خود همین مدت یک حرفی میزد، یک نقدی میکرد، یک هیاهویی به پا میکرد، نه به نقل قول مهران محبوبی آن هم در یک ظرفیت شخصی برای تبریک به من، به کورش مدرسی برخورد میکرد. مینوشت، صدایی بپا میکرد که چرا به ناحق و با ارائه نقل قول میخواهید به مردم بیندازید که شکست خورده اند. سوسیالیسم فایده ندارد. چرا میگویید اصلا منصور حکمت خودش گفته است بروید برای جمع کردن نمایش احساس مسئولیت در باره جلوگیری از سناریوی سیاه به احزاب بگویید سوسیالیسم چی؟ نداریم! بیا امضا کن! قول میدهیم حرف رادیکال نزنیم، مگر نه اینکه میدانیم جا گرفتن برای اغنیا در صفوف کارگر، مستلزم ضمانت این هست که مالکیت خصوصیشان تا ابد و دهر محترم خواهد بود. کسی قرار نیست بزند، بگیرد، خلع ید بکند و مردم را به جایی برساند! اگر علی جوادی و حزبش دردشان حکمت بود به کورش مدرسی میگفتند تو بیخود کردی کنگره مخفی میگذاری! به لشکر نقل قولهایی برخورد میکردند  که آدرس تک تکشان در جیب من یکی هست که علیرغم خواست کمونیست کارگری عراق، علیرغم اینکه خواستش را روی کاغذ آورده، مصوب کرده بود، کودتا کردند، یک حزبی و یک لشکر میلیتانت کمونیست کارگری را بردند در بارگاه جلال طالبانی به اسم دولت موقت فروختند! اسنادش هست. جنگش هست. برود علی جوادی اگر راست میگوید که مشغله نقل قول آوردن نابجا از حکمت را دارد با کسانی از لحاظ سیاسی دست به یقه بشود که رفتند نوشتند اصلا حکمت گفته است با ارتجاع عراق بساز! اصلا حکمت گفته است در همین عراق بگذار کارگر نفت کرکوک دست خالی با شکم گشنه بدون حزب و بدون رهبر و بدون سلاح، سینه اش را جلو گلوله اتحادیه میهنی و اسلام سیاسی متحدش بدهد، تو برو و به نام نامی حکمت با دشمنانش بساز! پرچم سفید بلند بکن. توجیهش با من! حکمت گفته است! بیاید من نشان تک تک این نقل قولها را دارم. دارم زمانی که گفتند سوسیالیسم نمیگیرد! پر وقتی نیست مظفر محمدی در مصاحبه رادیویی، سیاستهایشان که امضا همین حزب اتحاد هم زیر آن هست را تشریح کرد. هین حرفها را زد، تر و تازه کرد. جلا داد که امثال علی جوادی ببینند. دارم من نقل قولهایشان را وقتی رفتند رسما از حزب الله لبنان دفاع کردند! دارم وقتی گفتند اگر جنگ شد کنار احمدی نژاد ایستادن را میشود با نبودن مهد کودک و کمبود قرص ضد اسهال در شرایط جنگی توجیه کرد. بیاید علی جوادی من نشانش بدهم که با کدام نقل قول دست بردند به انبان حمایت از تروریسم اسلامی، کنار حسن نصرالله لبنان ایستادند و کادرهای این حزب چنان سرشکسته شدند که آرام و بدون اینکه حتی کسی  صدای گریه شان را بشنود مثل اسپارتاکیستهای آلمانی خودکشی تدریجی کردند. رفتند گوشه خانه پنهان شدند وقتی از سنندج به آنها زنگ میزدند و میپرسیدند کاک فلانی، راست است که حزب را به دفاع از شیخ نصرالله برده اید؟ حق حکمت نبود این حرفها! مات و مبهوت حتی قدرت دفاع از زندگی خودشان را هم به شکست طلبی باختند! بیاید من نشانه هایشان را دارم! نقل قول میخواهند بیایند پیش من! بیایند اگر وجدانش را دارند نشانشان بدهم  که چگونه در این 4 ساله نقل قول شد بمب شیمیایی  روی سر یک مشت انقلابی کمونیست که برای اینکه بگویند دفاع از نصرالله ننگ است باید میرفتند اول ثابت میکردند که داستان جنگ خلیج چه بوده و در عراق حکمت چه گفته است! کمپین نقل قول اگر سرویسی داده باشد ، دفاع از حکمت نبوده است، کمک به غیر کمونیستی ترین سیاستهای سازشکارانه برای فروش بهتر آنها در بازار سیاست بوده است. اگر کمپین نقل قول نبود احدی حریف کمونیستهای کارگری نبود. دست کسی را که به مردم میگوید شکست خوردید، میشکستند. جنگی که شد و کشته هایی که بر جا گذاشت به خاطر این بود که پشت سر حکمت پنهان شدند و میدانستند که کمونیست کارگری اینقدر عاشق حکمت هست که برای نخوردن گلوله به تصویر حکمت بعضیهایشان خودشان را تلف میکنند . گلوله های این جنگ در بدن خود من هست! 3 ماه نیست که با آوردن نقل قول "اثبات" کردند که چه نشستید که اصلا سرنگونی مردم "جنبش" هم نبود! هیچی نبود! هر چه بود اوهام بود! اصلا مردم نیروی راست پرو غربند! کورش مدرسی اعلام کرد و نوشت و سخنرانی کرد که 18 تیر هم شکست خورد و محمد فتاحی گفت اصلا ما کومله اییهای نظامیکار درون این حزب، حکمت را سر پایش نگهداشته بودیم! آمدند نقل قول که هیچ، زدند زیر برنامه یک دنیای بهتر به این کلفتی! بیایند من آدرس همه اینها را نشانش بدهم تا مردم بدانند جنگ واقعی کجا بود و بر ما چه گذشت و علی جوادی و آذر ماجدی در این جنگ با این همه ادعا برای انحصار وراثت کجا ایستادند و چگونه با این جنگ نقل قولی به جبهه مقابل ما دائما کمک کردند. بیایند ببینم اینقدر وجدان کمونیستی دارند یک تک جمله علیه این صف باطل بنویسند؟ نه! اینها کاری کردند که حتی رجوع به منصور حکمت برای ما مشکل بشود! لذا من اعلام میکنم که درد علی جوادی و آذر ماجدی و حزب اتحاد  باور کنید منصور حکمت نیست. احدی این جنگ نقل قولی را که 4 سال آزگار است به ما تحمیل کرده اند نمی پذیرد. این چه جور حساسیت نقل قولی است که متحد آقای جوادی در رهبری حزب حکمتیست با تمسک به آن اعلام میکند جنبش سرنگونی نظام شکست خورده و 18 تیر قربانی شده و سوسیالیسم در ایران اصلا ناممکن است، کک تیم مسئول حزب اتحاد نمی گزد. تازه وقتی ما جلو افتادیم و ایستادیم و گفتیم بیخود کردی، به اسم خودت از شکست طلبی دفاع کن، دست از سر حکمت بردار، این حزب آقای جوادی بود که گفت ولش کنید، فوقش راست هستند! نقد نکنید! اعتصاب شکن شده، بسیج شدند نگذارند حق بر باطل پیروز بشود. که دیدیم رو سیاهی اش برای چه کسی ماند. همینها آنوقت با یک نامه شخصی رفیقی در حزب کمونیست کارگری، یک حزب سیاسی را کنار ابولحسن بنی صدر گذاشته اند؟  آپورتونیسم سیاسی آشکار است این. یک مثقال حقیقت در این ادعا نیست.

 

2. به باور من خود همین نقل قول آوردن و جنگ نقل قولی خودش نماد تعرض به سنت و شیوه منصور حکمت است. نه کمپین دفاع از ایشان. منصور حکمت برای ادامه راهش لشکر وزیران خودگمارده نقل قولی احتیاج ندارد. جای منصور حکمت را رهبران سیاسی و اجتماعی مارکسیست پر میکنند که بدون حکمت هم قادر باشند به مردم بگویند کجا باید بروند و کجا نباید بروند. منصور حکمت خودش اولین رهبر سیاسی مارکسیست جهان بود که بعد از 80 سال آمد و مارکسیسم را در شرایط و زمانه خودش به جنبش بدل کرد، بدون رجوع به این لفاظی نقل قولی! جایگاه سیاسی خود منصور حکمت مطلقا حاصل تبحر وی در آویزان شدن از نقل قول کسی نیست. آن سیستم و روشی که خود حکمت را تبدیل به رهبر کرد درست عکس این روش بود. نه نقل قول آوردن بود  و نه  من آنم که لنین بود قهرمان!

این کمپین نقل قولی به باور من نماد تعرض جریان دیگری در صفوف خود ما به سنت رهبری سیاسی و اجتماعی منصور حکمت پس از مرگ وی است. احدی منصور حکمت را به این عنوان نمی شناسد. بر عکس است. نقل قول آوردن ایشان را به این جایگاه رفیع نرساند. والا دردوره قبل از عروج منصور حکمت مگر کم ادبیات سیاسی ونقل قولی داشتیم؟ خروار خروار دفتر سیاسی حزب کمونیست شوروی خودش لنین و مارکس را چاپ و با کتابهای معروف به جلد سفید در همین بازار کتابهای زیر زمینی خاورمیانه ریخته بود. ما چیزی که کم داشتیم رهبر کمونیستی و کارگری بود. طبقه کارگر در دنیا نمایندگی نمیشد چون رهبری نداشتیم که بلند بشود و با ارجاع به همان تئوری که موجود بود فراخوانی برای زمانه خودش به جامعه صادر کند. پرلتاریای جهان 80 سال چشم براه رهبری بود که خود تئوری را هم در مکان انقلابی خودش قرار بدهد. 80 سال چشم براه رهبر سیاسی و فکری و تئوریک و قدرت نمایندگی بود. نقل قول و کتب و غیره به وفور بود، اما این که نبود، رهبر کمونیست بود! منصور حکمت خودش به هیچ عنوان مخترع تئوری مارکسیستی نبود. تمام اعجازی که بر انگیخت این بود که تئوری را با شرایط جامعه بسط داد. انطباق داد. تئوری مارکسیسم و انقلابیگری لنینی را آورد و در زمانه خودش معنی کرد و از آن راه عمل جنبش را استخراج کرد. منصور حکمت با پراتیک سیاسی خودش، با وجود و ظهور سیاسی خودش این جدایی تاریخی میان تئوری و پراتیک کمونیستی را خاتمه داد و به اعتقاد من خاتمه دادن به این جدایی تاریخ تولد جنبش اجتماعی کمونیسم کارگری در ایران است. به باور من هر کجا تئوری با مبارزه پیوند بخورد جنبش کمونیستی در مقیاس اجتماعی ایجاد و منسجم ظهور میکند. عامل این پیوند رهبری است. امر و حلقه واسط تئوری و پراتیک ، رهبر است در راس یک جنبش اجتماعی! تئوری مارکسیستی وجود دارد. 100 سال است که مانیفست کمونیست وجود دارد. قبل از حکمت و بعد از وی وجود داشته است. مبارزه عملی و پراتیکی هم قبل و بعد از وی وجود داشته است. مردم روزمره برای عدالت مجبورند مبارزه کنند. آن فاکتوری که دست این دو عنصر را در دست هم میگذارد و اورانیوم غنی شده درست میکند، عنصر رهبری است. رهبر نه کسی است که جلو تظاهر کننده افتاده، یادش میرود باید قطب نما را در دست داشته باشد، نه میرزا بنویس کتب و نقل قولهای تئوریک است. این برداشت نه فقط از رهبری سیاسی و اجتماعی به شدت فرمالیستی و عامیانه است، از خود تئوری و از خود پراتیک هم برداشتی غیر مارکسیستی دارد. منصور حکمت در تعریف جنبش کمونیسم کارگری به روشنی مسیون سیاسی خود را تعریف کرد. گفت حزبی میسازم که به جدایی کارگر از تئوری کمونیسم پایان بدهد. هم تئوری را جلا داد، هم کارگر را اعتبار داد و هم امکان نزدیکی این دو را به هم فراهم کرد. این نقشی هست که منصور حکمت ایفاء کرد و علی جوادی و آذر ماجدی اصلا قدرت فهم و تشخیصش را نداشته اند. در باغش نیستند! نه آن دوره میدانستند او که بود نه الان!

آدم باید درد داشته باشد که سراغ این تشخیص برود و منصور حکمت داشت! منصور حکمت رسالت خودش را این نگذاشت که برود میراثدار صندوقخانه نقل قولهای مارکسیستهای ماقبل خودش بشود. رسالتی که برای خودش تعریف کرد ساختن این حلقه گم شده 80 ساله بود. یک شبکه رهبر کمونیست متشکل در یک حزبی که به این جدایی خاتمه دهد، جنبش را روی پای خودش در ایران بلند کند. این رسالت حکمت بود. و اگر کسی درد مشترک نداشته باشد محال ممکن است حتی خود حکمت را شناخته باشد. این را من نمی گویم خود خودش در بستر بیماری میگوید. به همین میرزا بنویسهای نقل قولی است خطابش وقتی میگوید برداشتتان از جایگاه خود من هم غیر طبقاتی و غیر سیاسی و غیر اجتماعی است. علی جوادی فکر میکند با اعلام کلیدداری وزارت ارث و میراث میتواند ذره ایی ایمیج سیاسی حکمت را پاسداری کند. جوک است این تلاش!   

شما یک نوشته و یک سیاست از خود منصور حکمت نمیتوانید پیدا کنید که مشروعیت آن را در نزد مردم  با توسل به نقل قول از جایی گرفته شده باشد. بیاورید یک نوشته، یک سیاست، یک تز، یک دکترین به من نشان بدهید که کپی رایت است. عکس برداری است. محال ممکن است. درست بر عکس به نظر من اگر منصور حکمت در سال 58 به این روش در جریان جنگ ایران و عراق حمله نکرده بود، کمر چپ پوپولیست نمی شکست. منصور حکمت به پیکار گفت بریز دور نقل قول آوردن از لنین در باره تبدیل جنگ به جنگ داخلی را و بیا وسط و حرف خودت را با تکیه به همان لنین بزن! گفت مارکسیست کسی است که تئوری را در سینه دارد، با اتکاء به آن راه نشان مردم میدهد. اگر قرار بود نقل قول و کلیشه مشکل مردم را حل کند، یک توضیح المسائل برای همه مردم دنیا کافی بود. به اعتقاد من این نقطه قدرت منصور حکمت بود. همین به طبقه کارگر ایران امکان میداد که در حمایت کامل فکری و سیاسی منصور حکمت قدم به قدم جلو بیاید و خودش را در معرض روئیت قرار دهد. در سالهای آخر مرگ منصور حکمت خود این قدرت تحلیل قوی سیاست در صحنه بین المللی و در ایران، خود همین قدرت رهبری فکری، سیاسی و تشکیلاتی به یک پشتوانه اصلی جلب و جذب رهبران و فعالین اجتماعی جنبشهای حق طلب به سوی منصور حکمت و کمونیسم کارگری بدل شده بود. همین امکان داده بود رهبری تامین بشود. رهبری حضور داشته باشد. بعد از مرگ حکمت به نظر من بیشترین ضربه به همین قله رفیع فتح شده وارد شد. اصلا تصویر و برداشت از رهبر و شخصیت سیاسی و رابطه اش با جامعه در درون جنبش ما به شدت مانیپولاتسیون شد. رهبر تبدیل به ورد خوان و نقل قول بفروش شد و شخصیت سیاسی شد هنرپیشه! و خود همین ضربه ایی بود به برداشتی و سطح توقعی که حکمت از رهبر و رهبری در نزد جامعه ایران بوجود آورده بود. آخرین پلنومی که منصور حکمت در آن حضور یافت، از هر ده کلمه ایی که گفت نه تایش نگرانی از زدن خود همین تصویر و برداشت از رهبری و عدول از آن بود. بعد از وی یک عده با چسبیدن به صندلی قدرت فکر کردند رهبر سیاسی مشروعیت خود را به شیوه پارلمانی از رای میگیرد. کورش مدرسی اولین مبتکر تسری دادن چنین برداشتی در باره بدست آوردن صندلی لیدری در حزب بود. پشتوانه آن هم سیاستهای به غایت شکست طلبانه بود.یک عده دیگر تصور کردند با الصاق خود به ارث و میراث میتوانند خودشان را روی آب نگه دارند. آذر ماجدی و علی جوادی نماینده این طرز تفکرند. اولین کسی که اصلا قرار تشکیلاتی به صف رهبری حزب در باره "نقل قول" آوردن آورد آذر ماجدی بود. با همین شلنگ تخته انداختنها  اول این تصویر را در یک مقیاس اجتماعی عوض کردند، بعدا عادی شده و فرض شده بود که باید رفت و برای رد و کوبیدن سیاست راست نقل قول آورد وگرنه همینجوری نمیشود گفت آخر یعنی چه با حجاریان دولت موقت درست کنیم؟ بیخود کردی نقل قول می آوری؟ اصلا با نقل قول، بدون نقل قول، جمع کن این بساط را!!!

بروید تاریخ پلیمیکهای سیاسی این 4 ساله را نگاه کنید. طرف به مردم میگوید خر نشوید. یک عده آدم دارند با بهت نگاه میکنند. به ایشان میگویی چرا آخر به مردم توهین میکنی، بحث فورا نه اینکه سر مضمون عمل خفنی که ایشان انجام داده است برود، میرود سر اینکه منصور حکمت فلان جا فلان گفت! چقدر ما بکشیم از دست این کمپین نقل قولی علی جوادی و آذر ماجدی و انجمن طرفدار مقام معظم رهبری در حزب حکمتیست؟ بس است دیگر!  این سیستم به نظر من ما را در سنگر خودمان زمین زد. همین برداشت فرمالیستی، غیر اجتماعی و ضد مارکسیستی از رهبری سیاسی و از خود منصور حکمت. این بساط را ما جمع میکنیم. تعهد میکنیم.

اما علت اینکه کسی جلو این جریان را بموقع نگرفت، دیگر آذر ماجدی و علی جوادی و کورش مدرسی نبودند. به اعتقاد من مقصر ما بودیم. ما با بدون اینکه آمادگی رهبری داشتیم به یک شرایطی پرت شدیم که نتوانستیم فوری خلاء حکمت را با دادن الگو از خودمان به عنوان رهبری بدون حکمت پر کنیم. عدم آمادگی و عدم تسلط خود کل شبکه رهبری وقت حزب کمونیست کارگری هم در زمینه تئوریک، هم در زمینه سیاسی، هم در زمینه تشکیلاتی بیشترین فضا را به این تعرض داد. واقعیت این است که ما آمادگی تحویل گرفتن حزب و جنبش را نداشتیم. برای پیشبرد سیاستهای خود مقتدر نبودیم. مجبور بودیم با تکیه به سخنان خود حکمت، مدتی بدون اینکه پا بزنیم دوچرخه سواری کنیم. جریان راست و خط وسط از این ناآمادگی استفاده کردند. اصلا تصویر رهبری را اینطور قالب زدند. یک برداشت آکادمیک، غیر اجتماعی، غیر رزمنده، غیر مارکسیستی و سازشکار را در باره رهبری رایج کردند. شخصیت سیاسی را بدل به هنرپیشه کردند که تمام فکر و ذکرشان جایگاه تشکیلاتی خودشان بود به جای نان و آزادی مردم!

خود همین عوض شدن تصویر روی جنبش تاثیر گذاشت. بیرون ما متوجه شدند که نه آنکه نقل قول در جیبش هست حرف حساب میزند و نه آنکه آنقدر ترسیده و نگران هست و پشت نقل قول دارد در دفاع از انقلاب و سوسیالیسم شمشیر میزند، اعتماد به نفس کافی ندارد. معلوم نبود میتواند اگر پایش برسد به اسم خودش بلند بشود و حرف بزند! اینقدر پشت مادرش پنهان نشود!

این دوران بسیار سخت بود. اما به باور من ما از آن ولو با خسارات زیاد عبور کردیم. خود این دوره نقل قولی باعث شد آنها که درد نان و حرمت مردم را داشتند، سینه هایشان را از آموزشهای تئوریک منصور به خاطر رجوع مکررشان به حکمت پر کنند، آنها هم که دردشان سازش و تسلیم بود در همین یکساله عملا آمدند به این زمین که دیگر اعلام کنند بارشان را بسته اند، نیرویی را که برای فروختن و سازش لازم داشتند برده اند و دیگر سیاستهایشان نرخی پیدا کرده است که اصلا نیازی به نقل قول ندارند. نمیگیرد. آنقدر سر راست سازشکارانه هست که حتی با نقل قول هم نمیشود آن را فروخت. به نظر من رهبری حزب حکمتیست داشت به این سمت میرفت که حتی اسم حزب را هم به تدریج کنار گذاشته خودش را به نرخ سال 2007 فرمت کند. حزب کمونیست کارگری هم با این چالش جدید خودش را مواجه کرد. رهبری حزب کمونیست کارگری به این زمین آمد که بایستد جلو جامعه و راسا حرف بزند. کاری را بکند که رهبر 26 ساله اش در 30 سال پیش کرد. پشتش را به تئوری او ببندد ولی به مردم بگوید الان چه باید بکنند. صد البته در این مسیر افت و خیز هم داشت. هم الان هم دارد. هم الان هم اعتماد داشتن بزرگترین درد ماست. باور به حزب و رهبری حزب و به توانایی این رهبری مشکل اساسی است. بویژه اینکه مدام زیر ضرب است. اما اتفاق عزیزی که افتاد این بود که بلند شد! این را آدم میبیند. علت بلند شدن رهبری حزب کمونیست کارگری هم  نتیجه جنگ و روش سلبی مقاومت کردن و نه گفتن بود. رهبری از زیر دستمال جادوگران بیرون نمی آید و یا با فوت کردن نقل قول ساخته نمیشود. رهبری حزب کمونیست کارگری آن لحظه ایی ساخته شد که به ساختن با حجاریان نه گفت! به مجلس موسسان و نافرمانی مدنی نه گفت! میدانید چرا؟ ببینید وقتی شما یک حریفی دارید که تمثال حکمت در دستش هست و زیر بغلش کتاب نقل قول، پیروزی شما در این نیست که به ایشان در باره چند و چون نقل قولی که می آورد چیزی را ثابت کنید، چون نقل قول درد طرف نیست، این را ثابت کنید، یکی دیگر می آورد، مگر ندیدیم!  دردش سیاستی است که زیر زرورق پیچیده است. اگر موفق شدید سیاست را بکشید بیرون و بزنید کار تمام است وارد حوزه رهبری شده اید. نشان داده اید که هم قدرت تشخیص سیاست طرف را در لابلای زرورق داشته اید و هم قدرت استدلالش را جور کرده اید. آن لحظه ایی که اعلام کردید به کتان نمی رود، با نقل قول، بی نقل قول زیر بار سیاست شکست طلبانه حریفتان نمی روید عملا از این عبور کرده اید، روی پای خودتان ایستاده اید و ما کردیم!  و طرفمان را هم مجبور کردیم عبور کند. به باور من دو تا جریان اصلی بویژه سال گذشته از فقدان حکمت ب