|
انترناسيونال ۱۴۲
اعتراضات مردم آذربايجان و جنبش سرنگوني
گفتگو با حميد تقوايي
محسن ابراهيمي: کاريکاتور و مندرجات روزنامه
دولتي ايران به اعتراضات وسيعي در شهرهاي آذربايجان منجر شد. در مورد خود اين
کاريکاتور و نوشته همراهش چه فکر ميکنيد؟
حميد تقوائي: اين کاريکاتور و نوشته همراه آن نمونه بارزي از نفرت
پراکني قومي و ملي است. نوشته اي سراپا مستهجن و مشمئز کننده عليه بخشي از مردم يک
جامعه در يک ارگان دولتي منتشر شده و خشم و اعتراض مردم را بر انگيخته است. به نظر
من انتشار اين مطلب بعنوان توهين و بي حرمتي آشکار به انسانها و انسانيت بايد از
جانب همه نيروهاي آزاديخواه و انساندوست قاطعانه محکوم شود. اين مطلبي به غايت
توهين آميز و ضد انساني است و تنها نمونه هم نيست. حکومت اسلامي از امامان جمعه
اش تا راديو تلويزيون و سايتها و روزنامه هاي ريز و درشتي که در اختيار دارد مدام
مشغول تحقير و توهين به زنان و اقليتهاي مذهبي و مردم منسوب به مليتهاي مختلف است و
اعمال تبعيض و بيحقوقي و نفرت پراکني جنسي و قومي و مذهبي يک وجه ثابت سياستها و
تبليغات حکومت اسلامي در تمام طول حيات ننگينش بوده است. اقدام روزنامه دولتي
ايران يک استثنا نبود، يک قاعده بود و اعتراض عليه آن نيز سر باز کردن خشم
فروخورده مردم عليه تبعيضات و نابرابري هاي بيشماري است که حکومت اسلامي نزديک به
سه دهه است به مردم در آذربايجان و در سراسر ايران تحميل کرده است.
محسن ابراهيمي: حزب کمونيست کارگري در برنامه
اش روي آزادي بي قيد و شرط بيان تاکيد کرده است. اما شما ميگوييد اين کاريکاتور و
اين مندرجات را بايد شديدا محکوم کرد. آيا اين يک تناقض نيست؟
حميد تقوائي: به نظر من آزادي بي قيد و شرط بيان بي ربط ترين و
نابجا ترين بحث و مقوله اي است که ميتواند در مورد مطالب روزنامه ايران عنوان شود.
اولا اگر به برنامه يک دنياي بهتر استناد ميکنيد اين برنامه بر ممنوعيت نفرت
پراکني قومي و ملي و مذهبي نيز تاکيد کرده است. مندرجات روزنامه ايران براي هر کس
که ذره اي احترام براي انسانيت قائل باشد عين نفرت پراکني قومي وملي است و بايد
ممنوع شود.
ثانيا، حتي اگراين بند برنامه را ناديده بگيريم، موضوع مورد مجادله
در اينجا جنبه حقوقي درج يک کاريکاتور و مقاله نيست، مضمون آنست. با مقوله آزادي
بيان نميشود به سراغ مضمون هيچ نظر و عقيده اي رفت. آزادي بي قيد و شرط بيان به
معني موافقت با مضمون هر اراجيفي که چاپ و منتشر ميشود نيست. شما ميتوانيد طرفدار
دو آتشه آزادي بيان باشيد و در همان حال مخالف و معترض دو آتشه به آنچه بيان
ميشود. آزادي بي قيد وشرط بيان را کنار آزادي بي قيد و شرط اعتراض و مبارزه بگذاريد
تا تصوير کامل و جاي واقعي همه چيز معلوم شود. اين دو اصل يکديگر را نقض نميکنند
مکمل يکديگر هستند. کساني که خيلي دوست دارند همه چيز را با مقوله حقوقي آزادي
بيان توضيح دهند توجه داشته باشند که اعتراض و مبارزه نيز نوعي بيان آزادانه نظرات
و عقايد و احساسات است که بخصوص براي مردمي که از رسانه هاي عمومي محرومند تها شيوه
بيان عقايدشان است. لطفا از همه آزادي بيان، و نه فقط بخشي از آن، بي قيد و شرط
دفاع کنيد.
ثالثا، دفاع از حق آزادي بيان حکومتها آنهم حکومتي از نوع جمهوري
اسلامي پوچ و بي معني است. جمهوري اسلامي انحصار بيان را در جامعه در اختيار دارد،
متکلم وحده است، و نه تنها يکطرفه و يکجانبه هر چه ميخواهد عليه هرکه ميگويد و
مينويسد و تبليغ ميکند بلکه با شلاق و قمه و چاقو و قتلهاي زنجيره اي به سراغ هر
کسي ميرود که بخواهد حرف و نظر ديگري داشته باشد. بايد خواستار حق آزادي بيان، از
جمله آزادي اعتراض و مبارزه، براي مردم شد، ارگانهاي دولتي که مساله و مشکل و
محدوديتي ندارند و نداشته اند. در اين جا هم مساله را از سر آزادي بيان مقامات
دولتي و نهادهاي تبليغاتي آنان ديدن، مانند مورد کنفرانس برلين که پاسدار ولتر هاي
دو خردادي از همين موضع به حق بيان اعتراضات ما در آن کنفرانس خرده ميگرفتند، پوچ
و بي پايه و به اصطلاح معروف گم کردن سوراخ دعاست.
رابعا، کساني که در قبال نوشته روزنامه ايران به ياد آزادي بيان
روزنامه نويس مي افتند و نه حقوق مردمي که به حق از اين نوشته خشمگين و نسبت به آن
معترضند در واقع نشان ميدهند که مشکل چنداني با نفرت نامه مندرج در اين روزنامه
ندارند. کسي که با مضمون عقيده و نظري مخالف باشد و آنرا توهين آميز و غلط و
ارتجاعي و ضد انساني ببيند عکس العمل طبيعي و عادي اش اعتراض به مضمون نظرات خواهد
بود و نه دفاع از حق بيان اين نظرات! مساله حقوقي نيست، سياسي است. اين فراموش و يا
حتي کمرنگ کردن مضمون بغايت ارتجاعي و ضد انساني يک نظر و برجسته کردن حق بيان آن
بخاطر ولترمنشي نيست، ناشي از بي تفاوتي به ستم و تبعيض و بيتفاوتي در دفاع ازحرمت
انساني است. در اينجا هم دم خروس پاسدارهاي دوخردادي از زير عباي ولترهاي پلاستيکي
ما بيرون ميزند!
مي بينيد از هر زاويه اي که مساله را برسي کنيد بحث آزادي بيان
وصله ناجور و ناچسبي به مساله مندرجات کذائي روزنامه ايران و اعتراضات اخير در
برابر آن است.
محسن ابراهيمي: ارزيابي شما از اعتراضات مردم
آذربايجان چيست؟ ريشه اين اعتراضات چيست؟ آيا اين يک اعتراض فقط به مندرجات مستهجن
روزنامه دولتي ايران بود يا عوامل ديگري موجب اعتراض به اين گستردگي شد؟
حميد تقوائي: روشن است که اين اعتراضات حول مندرجات روزنامه ايران
شکل گرفته ولي تقريبا مانند همه اعتراضات ديگر در شرايط سياسي امروز جامعه، علت و
زمينه و مضمون آن از مساله مشخصي که بهانه و آغاز گر آن بوده بسيار فراتر ميرود.
اگر مردم آذربايجان مدتهاي مديد از ستم ملي، که يک بروز آن محروميت از تحصيل و بيان
کتبي و شفاهي نظراتشان به زبان مادري خود است، در رنج نبودند؛ اگر حکومتي نظير
جمهوري اسلامي که عامل و پاسدار انواع تبعيضات و نابرابري هاي مذهبي و جنسي و قومي
و ملي در ميان بخشهاي مختلف جامعه است، بر سر کار نبود؛ و اگر عليه چنين حکومتي
نفرت و خشم مردم در آذربايجان، همانند بقيه مردم ايران، انباشته نشده و به حد
انفجار نرسيده بود، آنوقت مندرجات روزنامه ايران هم اعتراضات چنداني را بر نمي
انگيخت. در چنين صورتي نوشته مستهجن روزنامه ايران ميتوانست با نقد کوبنده يک
روزنامه آزاديخواه پاسخ بگيرد و مساله خاتمه پيدا کند. اما در جامعه اي که سنگ را
بسته اند و سگ را رها کرده اند و اعتراض و ريختن به خيابانها تنها راه مردم براي
بيان نظرات خود است کاملا طبيعي و قابل انتظار است که کاريکاتور و نوشته يک
روزنامه، کاسه صبرها را لبريز کند و جرقه اي باشد به بشکه باروت خشم و انزجار مردم
از حکومت جمهوري اسلامي و شرايط غيرقابل تحملي که به اکثريت عظيم مردم تحميل کرده
است. بعبارت ديگر شرايطي که موجب دامن زدن و گستردگي اين مبارزات شد آن شرايط سياسي
و اجتماعي واقتصادي غير قابل تحملي است که مردم در آذربايجان و در سراسر ايران با
آن دست بگريبانند. مردم در هر گوشه ايران منتظر کوچکترين دريچه و محمل و بهانه اي
براي طغيان عليه اين شرايط هستند. و اين بار اين بهانه و محمل نفرت نامه روزنامه
ايران بود.
محسن ابراهيمي: جريانات قوم پرست تلاش زيادي
کردند که رنگ ضد حکومتي اين اعتراضات را تضعيف کنند؛ به شعارهاي قوم پرستانه دامن
بزنند و اين اعتراضات را به خصومت ميان ترک زبانها و فارس زبانها تبديل کنند. تا
حدود زيادي هم مخصوصا در روزهاي اول موفق شدند به شعارهاي قوم پرستانه دامن بزنند.
در اينصورت آيا اين حرکات را ميتوان جزوي از جنبش سرنگوني طلبانه مردم دانست؟
حميد تقوائي: حساب جنبش اعتراضي مردم، هر اندازه هم که شعارهاي
ناسيوناليستي در آن نفوذ و رسوخ کرده باشد، از نيروهاي ناسيوناليست و قومپرست
جداست. همانطور که حساب انقلاب ۵۷ را بايد از خميني و نيروهاي اسلامي که آنرا به
شکست کشاندند جدا کرد. نديدن اين تفاوت ميتواند نتايچ بسيار زيانبار و مخربي براي
احزاب و نيروهاي انقلابي و آزاديخواه داشته باشد. برخورد پاسيو و پشت کردن به
مبارزات مردم و در نتيجه خالي کردن ميدان براي تحريف و به شکست کشاندن مبارزات مردم
بوسيله جريانات ناسيوناليست از اولين نتايج مخرب اين اشتباه مهلک است.
اعتراضات مردم آذربايجان عليه تبعيض و ستم ملي، مانند مبارزه زنان
عليه تبعيض و آپارتايد جنسي و يا مبارزه توده مردم عليه ديکتاتوري شاه، از نظر
مضمون و انگيزه ها و خواست پايه اي که مردم را به حرکت در آورده است مبارزه اي حق
طلبانه و قابل دفاع است. اجازه بدهيد براي روشن تر شدن مساله مروري بر انقلاب ۵۷
داشته باشيم. منصور حکمت در ارزيابي انقلاب ۵۷، هيجده سال پس از اين انقلاب،
مينويسد:
"مصائب دوران پس از انقلاب در ايران را
بايد بپاي مسببين آن نوشت. مردم حق داشتند
رژيم سلطنت و تبعيض و نابرابري و سرکوب و تحقيري را که
شالوده آن را تشکيل ميداد
نخواهند و به اعتراض برخيزند. مردم حق داشتند که آخر قرن بيستم
شاه نخواهند، ساواک
نخواهند، شکنجه گر و شکنجه گاه نخواهند. مردم حق داشتند در
برابر ارتشي که با اولين
جلوه هاي اعتراض کشتارشان کرد دست به اسلحه ببرند. انقلاب ٥٧
حرکتي براي آزادي و
عدالت و حرمت انساني بود".
(تاريخ شکست نخوردگان، چند کلمه بياد انقلاب ۵۷).
و کمي پائين تر نفود و سلطه خميني و اسلاميون بر انقلاب را
چنين توضيح ميدهد:
"ضد انقلاب اسلامي محصول اين بود که ابتکار عمل در صحنه اعتراضي
از دست حرکت
مدرنيستي - سوسياليستي کارگران صنعت نفت و صنايع بزرگ، به دست اپوزيسيون سنتي ايران
افتاد. اينها بودند که پرسوناژ خميني و سناريوي انقلاب
اسلامي را از غرب تحويل
گرفتند و عملا به توده مردم معترض فروختند.
عليرغم همه اينها،
معرکه گيري اسلامي تنها توانست وقفه اي در روند انقلاب
٥٧ ايجاد کند. رويدادهاي
دوره بلافاصله پس از قيام بهمن نشان داد که ديناميسم انقلاب
هنوز برجاست. نشان داد
که مردم، هرچه بر زبانشان انداخته شده بود، بهرحال نه براي
اسلام بلکه براي آزادي و
رفاه اجتماعي به ميدان آمده بودند و هنوز در ميدان مانده بودند."
( همانجا)
به حرکت اعتراضي مردم آدربايجان نيز دقيقا با همين شيوه بايد
برخورد کرد. مردم شهرهاي آذزبايجان نيز کاملا حق دارند عليه ستم ملي بپا بخيزند و
اعتراض کنند. و مبارزه آنان نيز عليرغم هر چه بر سر زبانشان انداخته شده است، نه
براي مليت و قومپرستي بلکه براي آزادي و رفاه اجتماعي است.
البته اعتراضات اخير در شهرهاي آذربايجان و انقلاب ۵۷ از نظر
ابعاد و دامنه و تاثيرات سياسي و اجتماعي در يک سطح و اصولا قابل مقايسه نيستند
اما از نظر متد بررسي يک حرکت اعتراضي توده اي، شناخت ماهيت و مضمون آزاديخواهانه و
انساني آن و بخصوص تفکيک آن از نيروهاي ارتجاعي که ميتوانند در اين جنبشها دخالت
کنند و آنها را به بيراهه و شکست بکشانند شباهت زيادي بين اين دو حرکت وجود دارد.
ما هميشه در برابر لشکر شکست خوردگان و نادمين از انقلاب،
آنانکه انقلاب ۵۷ را اسلامي و
شرکت در آن را اشتباه دوران جواني و ناداني خود ارزيابي ميکنند، پرچمدار دفاع از
انقلاب ۵۷ و مضمون و اهداف
انساني و آزاديخواهانه آن بوده ايم و تاريخ شکست نخورگان منصور حکمت نمونه درخشان
چنين ارزيابي و برخوردي به جنبش انقلابي مردم است. اکنون ما بايد همين متد و روش
برخورد را نه در قبال تاريخ گدشته، بلکه تاريخي که در برابر چشمانمان در حال شکل
گرفتن است بکار بگيريم. اين بار برخلاف انقلاب ۵۷،
نيروهاي مذهبي و ناسيوناليستي يکه تاز ميدان نيستند، بلکه نيروي موثر و فعالي نظير
حزب کمونيست کارگري حضور دارد که آمال و خواستهاي انساني و آزاديخواهانه مردم را
نمايندگي ميکند و اجازه نميدهد هر شعاري را بر سر زبانها بياندازند. ما اجازه
نميدهيم ناسيوناليسم و قومپرستي همان بلائي را بر سر انقلاب آتي ايران بياورد که
اسلام بر سر انقلاب ۵۷ آورد. اين
حقيقت پايه اي را بايد در نظر داشت که آنچه به نيروهاي ناسيوناليستي و مذهبي، يعني
نيروهاي سياسي طبقه حاکمه، اجازه ميدهد که مبارزات برحق مردم را در جهت اهداف
ارتجاعي خود منحرف کنند غياب يک حزب و نيروي انقلابي است. در صورت حضور اجتماعي
فعال و دخالتگر چنين نيروئي توده مردم منافع واقعي خود را تشخيص خواهند داد و
نماينده واقعي اهداف و آرمانهاي انساني خود را از خيل احزاب و نيروهاي عوامفريب و
دشمنان دوست نما باز خواهند شناخت.
جنبش جاري مردم آذربايجان به حکم شرايط
عيني و واقعي زندگي مردم حرکتي براي رفع ستم ملي است، و بهمين اعتبار اين ظرفيت
را دارد و ميتواند به يک حرکت اعتراضي انقلابي عليه جمهوري اسلامي و براي تحقق
آزادي و برابري تبديل شود. اين زمينه واقعي مبناي عيني دخالتگري فعال و موثر حزب
ما و روي آوري هر چه بيشتر مردم معترض به اهداف و سياستهاي حزب ما است.
يک جنبه اصلي سياست عملي و برخورد ما به
حرکات اعتراضي مردم نقد و افشاي بي امان نيروهاي ناسيوناليست و قومپرست است. نه
تبعيض و ستم ملي تنها مساله مردم آذزبايجان است و نه حرکت اعتراضي آنان تنها مورد
مبارزه عليه تبعيض و نابرابري در کل جامعه ايران است. و
بهمين دليل سياستها و شعارهاي ناسيوناليستي که اولا همه
مساله مردم را به تبعيض و ستم ملي تنزل ميدهد و ثانيا عامل مساله را نه جمهوري
اسلامي بلکه مردم فارس زبان و کلا غير ترک ميداند
نميتواند در برابر افشاگريها و نقد فعال ما دوام بياورد و افق تنگ و ضد انساني خود
را بر حرکت اعتراضي مردم حاکم کند. من اطمينان دارم در صورت دخالتگري فعال حزب،
که في الحال با برنامه هاي زنده تلويزيوني انترناسيونال آغاز شده است، جائي براي
نيروهاي ناسيوناليست و قومپرست و شعارها و مطالبات ارتجاعيشان باقي نخواهد ماند.
محسن ابراهيمي: خطر تحرکات ناسيوناليستي قوم
پرستانه براي جنبش سرنگوني مردم ايران از جمله مردم آذربايجان چيست؟ آيا اين
جريانات خواهند توانست شرايطي مثل يوگسلاوي سابق و عراق امروز در ايران بوجود
بياورند؟ آيا خواهند توانست مبارزه مردم ايران عليه حکومت اسلامي را به جنگ و
خونريزي ميان مردم تبديل کنند؟
حميد تقوائي: ناسيوناليسم و قومپرستي، بويژه بر متن شرايط امروز
دنيا و در چارچوب نظم نوين جهاني سرمايه کاملا از ظرفيت متلاشي کردن جوامع و
جانشين کردن مدنيت و انسانيت با توحش و قوميت برخوردار است. هيچ جامعه اي در مقابل
خطر ناسيوناليسم و قومگرائي خودبخود مصونيت ندارد. اين ويروسي است که سالها حکومت
سرمايه و تقديس رسمي وطن پرستي و مليت و پرچم و آب و خاک در ارگانيسم هر جامعه اي
وارد کرده است و در هر تحول و تکان اجتماعي ميتواند اين ويروس فعال شود و فجايعي
نظير يوگسلاوي و عراق بوجود بياورد. اين احتمال همه جا وجود دارد اما وقوع عملي آن
تماما به مبارزه و پراتيک اجتماعي و طبقاتي نيروهاي سياسي گره خورده است.
امروزه رشد ناسيوناليسم و قومگرائي يک روند جهاني و عمومي است.
امروز ناسيوناليسم، بويژه در شکل قومگرائي، و ايدئولوژي و الگوهاي حکومتي و
اجتماعي متناظر با آن ، يعني تقسيم جوامع به اقوام و مليتها، فدراليسم قومي، تعريف
دموکراسي بعنوان دولت متشکل از سران اقوام و عشاير و مذاهب در يک جامعه، تز نسبيت
فرهنگي و انکار ارزشهاي جهانشمول انساني و غيره و غيره به يک روند اصلي در سياستهاي
بورژوازي جهاني تبديل شده است. و به اين اعتبار ناسيونالسيم وقومگرائي يک موضوع
مورد مجادله و يک عرصه اصلي نبرد طبقاتي بين دو کمپ چپ و راست در مقياس جهاني است.
اين در واقع نبردي بين توحش و انسانيت، نبردي بين مدنيت قرن بيست و يک با قوميت
ومذهب گرائي قرون وسطائي است. در دو سوي اين نبرد بورژوازي و طبقه کارگر جهاني،
اولي در راس کمپ توحش و دومي در پيشاپيش اردوي انسانيت در مقابل يکديگر صف کشيده
اند. اينکه تا چه اندازه ناسيوناليستها و قومگرايان در ايران و يا هر نقطه ديگر
جهان موفق به پياده کردن سياستها والگوهاي اجتماعي – حکومتي خود خواهند شد تماما به
نتيجه اين نبرد طبقاتي بستگي دارد .
يکي از تعيين کننده ترين و حاد ترين عرصه هاي اين مقابله طبقاتي
جامعه ايران است. اين مقابله جهاني بين توحش و انسانيت در ايران به شکل مقابله
توده مردم تشنه آزادي و مدرنيسم و مدنيت با حکومت مذهبي که مظهر توحش امروز سرمايه
داري جهاني است خود را نشان ميدهد.
در صفوف اپوزيسيون راست جمهوري اسلامي هم عظمت طلبي ايراني و هم
ناسيوناليسم قومپرستانه نمايندگي ميشود اما حضور و مطرح بودن اين جريانات نه بخاطر
زمينه اجتماعي و نفوذ و محبوبيت آنان در ميان مردم بلکه اساسا بخاطر چشم انداز و
افقي است که در عرصه بين المللي در برابر ناسيوناليسم قومپرست گشوده شده است. اين
نيروها به اين اميد بسته اند که در تحولات آتي ايران متکي بقدرت آمريکا و ساير دول
غربي جائي در حکومت پيدا کنند و در واقع همان نقش را داشته باشند که خميني و اسلام
سياسي در انقلاب ۵۷ ايفا کرد.
پان ترکيسم و ناسيوناليسم قومپرست آذري يکي از اين نيروها و
خطرناک ترين آنها است. وجود ستم ملي عليه ترک زبانان، همسايگي با تر کيه و جمهوري
آذربايجان که پس از فرو پاشي شوروي يه يک کشور مستقل تبديل شد و بالاخره حساب باز
کردن دولت آمريکا روي تنشهاي ملي و قومي و نيروهاي قومگرا در اپوزيسيون جمهوري
اسلامي، همه اينها عواملي است که زمينه رشد ناسيوناليسم ترک را فراهم ميکند. در
واقع اعتراضات جاري در آذربايجان نشان ميدهد که هر اندازه زمينه داخلي گرايشات قوم
پرستانه و نفرت پراکني قومي و ملي در جامعه ضعيف باشد، عرض اندام جهاني ناسيوناليسم
قومي و موقعيت آن در بستر اصلي سياستهاي بورژوائي جهاني ميتواند شرايط داخلي يک
جامعه را تحت الشعاع قرار بدهد و ويروس ملي- قومي را به هر جامعه اي تزريق کند.
بايد در برابر اين خطر کاملا هشيار و حساس بود و با تمام قدرت با آن به مقابله
پرداخت.
محسن ابراهيمي: واقعيت اينست که مردم
آذربايجان مثل مردم در ساير نقاط ايران عليه حکومت اسلامي اعتراض ميکنند. مردم عليه
بيحقوقي و ستم و تبعيض از جمله ستم ملي عليه مردم ترک زبان مبارزه ميکنند. جريانات
ناسيوناليست ميگويند فدراليسم راه حل رفع اين ستم است. نظرتان در مورد راه حل اين
جريانات چيست؟
حميد تقوائي: فدراليسم راه حل ستم ملي نيست، نسخه اي براي تثبيت و
نهادينه کردن تبعيض و ستم ملي و دامن زدن به کينه و نفرت و تفرقه ملي و قومي در
جامعه است. طرح فدرالي کردن حکومت در ايران برخلاف آنچه مدافعين آن ادعا ميکنند،
نه جامعه اي نظير سوئيس و يا آلمان فدرال، بلکه فاجعه اي نظير عراق و يوگسلاوي را
در پي خواهد داشت. فدراليسم در چارچوب نظم نوين جهاني اش ديگر به معناي کلاسيک قرن
هفدهمي- هجدهمي يعني تشکيل کشورها و دولتهاي ملي و جوامع بزرگتر از مردم منسوب به
مليتها و اقوام مختلف نيست. به نحوي که مثلا دولتهاي آلمان و سوئيس و يا آمريکا شکل
گرفتند. معني امروزي فدراليسم کاملا بر عکس اين پروسه تاريخي است. فدراليسم امروز
يعني تجزيه و متلاشي کردن کشورها بر اساس مردم منسوب به اقوام و مليتهاي مختلف.
فدراليسم کلاسيک اساسا معنائي اداري داشت و ناظر بر تشکيل جوامع و کشورهاي بزرگتر
بود و فدراليسم نظم نويني اساسا قومي و ناظر بر تجزيه و تلاشي جوامع بر اساس قوميت
است. اين يک سير قهقرائي و رو به عقب در تاريخ است، اين بازگشت به قرون وسطي است
که البته با اجزاء ديگر نظم نوين بورژوازي جهاني مانند بازگشت مذهب به دولت و
قوانين و سيستم آموزشي و نفي جامعه مدني و تعريف جوامع بعنوان موزائيکي از قبايل و
مذاهب و اقوام و مليتها کاملا منطبق است و خوانائي دارد.
فدراليسم در واقع راهي براي بحکومت رسيدن احزاب و جريانات قوم
پرست و ناسيوناليست بر اساس الگوي حکومتي نظم نوين جهاني است و نه راه حلي براي حل
ستم ملي. اين راهي است که از جنگ خونين و خانه بخانه وهمسايه کشي بين مردمي که تا
ديروز در کنار يکديگر زندگي ميکرده اند و مساله اي با يکديگر نداشته اند ميگذرد.
جريانات ناسيوناليست و قوم پرست در واقع به قيمت برپا کردن خونين ترين کشتارها و
تصفيه ها و نسل کشي هاي قومي و ملي راه بقدرت رسيدن خود را هموار ميکنند و در اين
ميان حل ستم ملي تنها محمل و بهانه و پوشش عوامفريبانه اين جنايات است. نيروهاي
ناسيوناليست وقومپرست آذري در جريان همين اعتراضات اخير نشان دادند که چه ظرفيت
دهشتناکي براي دامن زدن به کينه و نفرت ملي بين مردم آذربايجان با ديگر نقاط
ايران دارند و امر واقعيشان نه رفع ستم و تبعيض ملي بلکه عظمت طلبي ترک و نفرت
پراکني قومي بين مردمي است که آنها را با لقب "ترک" و" فارس" و "روس" و"ارمني" از
همديگر جدا ميکنند و در مقابل يکديگر قرار ميدهند. اين هويت تراشي و نفرت پراکني
قومي در واقع ابزار و ملاط سياسي سيستم فدراليسم قومي ايست که قرار است اين
نيروها را به حکومت برساند. همانطور که در ابتدا اشاره کردم امر مردم آذربايجان حتي
در مبارزه براي رفع ستم ملي، تماما از امر نيروهاي قومپرست و ناسيوناليست ترک،
جرياناتي که نسخه هاي نظم نويني بقدرت رسيدن خود را
بعنوان راه حل ستم ملي به مردم ارائه ميدهند، جدا است و در واقع در نقطه
مقابل يکديگر است.
محسن ابراهيمي: راه حل حزب کمونيست کارگري
براي رفع تبعيض و ستم ملي چيست؟
حميد تقوايي: راه حل ما براي رفع ستم و تبعيض ملي برسمت شناختن
حقوق برابر براي همه شهروندان است. نکته اساسي اينست که براي حل مساله ملي بايد با
مليت و قوميت و هويت تراشي ملي و قومي براي افراد جامعه مقابله کرد و در برابر آن
هويت انساني را قرار داد. ستم ملي را نميتوان با هويت ملي و قومي ساختن براي
انسانها و بعد قائل شدن حقوق ويژه براي "اقوام و ملل ساکن کشور" حل کرد. اين نسخه
اي براي تشديد و تثبيت ستم و تبعيض ملي است و نه رفع و حل آن. مساله ملي وقتي تماما
حل خواهد شد که دولت و قوانين و سيستم اداري آموزشي و حقوقي کشور نسبت به مليت و
قوميت کور باشد و با همه افراد جامعه بعنوان انسانهاي برابر و متساوي الحقوق برخورد
کند. همانطور سکولاريسم يعني مذهب زدائي از دولت و سيستم آموزشي و قوانين و شئونات
اجتماعي مردم جامعه راه حل تبعيض و ستم مذهبي است، مليت و قوميت زدائي از دولت
وجامعه نيز راه حل واقعي غلبه بر ستم و تبعيض و تفرقه ملي و قومي در يک جامعه است.
راه حل ما براي رفع ستم و تبعيض ملي برسميت شناختن حقوق برابر براي همه شهروندان
بعنوان انسانهاي متساوي الحقوق است. همه اعضاي جامعه بايد مستقل از تعلقات ملي و
مذهبي و قومي که دارند و يا به آنان نسبت داده شده است، در همه زمينه ها ازجمله
تحصيل و انتشار کتبي و شفاهي نظرات و شرکت در کليه فعاليتهاي اجتماعي به زبان مادري
خود، کاملا برابر و متساوي الحقوق باشند و دولت موظف است به همه زبانهاي رايج در
کشور به مردم خدمات اداري و اجتماعي بدهد و تسهيلات لازم را براي اين امر فراهم
کند. اساس و مبناي همه اين حقوق اتکا بر هويت انساني افراد جامعه و پاسخگوئي به
نيازهاي انساني شهروندان است. اتکا بر انسانيت وهويت مشترک انساني و سازماندادن
جامعه بر مبناي نيازهاي انساني کليد حل نه تنها مساله ملي بلکه همه تبعيضات و بي
حقوقي ها و ستمگريهائي است که تعصبات و تفاوتهاي مذهبي و قومي و نژادي و جنسي و
طبقاتي در جامعه ايجاد ميکند. اين راه حل بشريت متمدن
نه تنها در جامعه ايران و در پاسخ به ناسيوناليسم ترک و فارس، بلکه در
مقابل کل اردوگاه ملي- قومي- مذهبي نظم نوين سرمايه در سراسر جهان است.* |