اعتراضي بحق و خشمي
بي پايان
در حاشيه آتش زدن کارخانه توسط کارگران شيشه ميرال
کاظم نيکخواه
در
گزارشها آمده بود که کارگران شيشه ميرال روز ١٣ اسفند به دليل اينکه يازده
ماه حقوق هايشان پرداخت نشده و تمام تلاشهايشان در چندين ماه گذشته
براي گرفتن دستمزد و طلبهايشان بجايي نرسيده، روز سوم اسفند
کارخانه را به آتش کشيدند. کارگران علاوه برين در برابر
کارخانه دست به تجمع زدند و مانع خاموش کردن آتش شدند و گفتند
تا زماني که مديريت حقوق آنها را ندهد آتش سوزي ها ادامه خواهد
داشت. اينکه اصل ماجرا دقيقا چگونه بوده است هنوز روشن
نيست. اين گزارشها در برخي رسانه هاي جمهوري اسلامي منتشر
شده است. بنابراين بايد در مورد جزئيات رويداد کمي ترديد کرد. اما بنا
به گزارشهاي تاييد شده کارخانه شيشه ميرال اکنون تعطيل است و
کارفرما که در پناه نيروهاي انتظامي جمهوري اسلامي و با
پافشاري کارگران در محل حاضر شده بود به کارگران قول داده
است که حقوقهاي آنها را طي دوسه روز خواهد پرداخت. بهررو هرکس که
اخبار مبارزات و اعتراضات کارگران در ايران را دنبال کرده باشد
متوجه ميشود که شيوه اي که بنا به اين گزارش کارگران شيشه
ميرال براي رساندن صداي اعتراض خود به گوش کارفرما ودولت و
همچنين مردم بکار بردند شيوه اي تاکنون غير معمول بوده است. شيوه
معمول مبارزه و اعتراض کارگران تجمع و اعتصاب و تظاهرات و پيکت و
امثال اينهاست.
چرا کارگران شيشه ميرال دست به آتش زدن کارخانه زدند؟
آيا اين روش مبارزه ميتواند در پيشبرد
امر کارگران موثر و مفيد واقع شود؟ پاسخ بنظر من روشن است. حدود يک سال
در کارخانه اي با دستمزدي زير خط فقر کار کردن و بعد هرشب و هر
هفته و هر ماه با دست خالي به خانه بازگشتن و شاهد محروميت
عميق همسر و فرزندان خود بودن دردناک و غير قابل تحمل است.
بنا به آمار دولتي که سال گذشته اعلام شد بيش از يک ميليون
کارگران در چنين وضعيت براستي مشقت باري بسر ميبرند. يعني از سه ماه تا سه سال
دستمزد نگرفته اند. اين آمار بي ترديد اکنون بيش از اينهاست. هرروز
شمار بيشتري از کارگران به خيل دستمزد نگرفته ها مي
پيوندند. کارگران شيشه ميرال نيز همچون کارگران "ايران
برک" رشت و صنايع پوشش و فولاد ايران و معدن سنگرود هزاران کارخانه ديگر
براي گرفتن طلبهاي خود بارها دست به تجمع و اعتراض و تظاهرات و
تهيه تومار و امثال اين ها زدند. اما پاسخي جز تهديد
نيروهاي کثيف حکومت اسلامي عايدشان نشد. يک سال با گرسنگي و
محروميت ساختند و وعده هاي کارفرمايان ذره اي عملي نشد. پس از اين بود که
ديگر به سيم آخر زدند و عصيان کردند. روحيه تعرضي آنها در برابر
نيروهاي جيره خوار جمهوري اسلامي که آنها را تهديد ميکردند
در عين حال نشانگر اين بود که آنها ديگر نگران هيچ چيز
نيستند. در اين روحيه تعرضي در عين حال ميشود نوعي استيصال را نيز
مشاهده کرد. واضح است که عصيان کور راه حل کارگران در برابر قلدر
منشي و زورگويي و حرص و ولع صاحبان حريص سرمايه و حکومت
اسلامي آنها نيست. اين شکل از مبارزه و شورش ميتواند حتي به
موقعيت کل طبقه کارگر در برابر دولت و سرمايه داران لطمه بزند. فکر
نميکننم هيچ کارگري اين راه را با رضايت خاطر در پيش بگيرد. اما
بايد وضعيت واقعا خطير زندگي اين کارگران را درک کرد. کارگر
در کارخانه اي که تعطيل يا نيمه تعطيل است حتي قدرت اعتصاب
هم ندارد. کارگران کشتي سازي ايران صدرا بعد از سه هفته اعتصاب
توانستند خواستهاي خود را در برابر دولت و کارفرما به کرسي
بنشانند. اما کارگر شيشه ميرال و نساجيهاي مختلفي که يکي
بعد از ديگر تعطيل ميشوند با اعتصابش نميتواند فشار زيادي
روي سرمايه داران بگذارد. کارفرما دستمزد کارگران را بالا کشيده است و در
خيلي موارد حتي نشاني از او در دست نيست. پولها را بالا کشيده و
رفته است. اينجاست که ما به عمق مساله ميرسيم. اينجاست که
ميتوان وضعيت امثال کارگران شيشه ميرال را بيشتر درک کرد. و
دقيقا اينجاست که نقش اتحاد و مبارزه متحدانه مفهومي بيشتر و
مهمتر و فوري تر پيدا ميکند. اينجاست که نقش رهبران راديکال و
سوسياليست کارگران برجسته تر ميشود.
رهبران کارگري در هر کارخانه و واحد توليدي و بويژه در صنايع کليدي بايد بطور
جدي به مساله مهم دستمزدهاي پرداخت نشده فکر کنند و تلاش کنند همه
کارگران حتي آنهايي را که احيانا با اين مشکل مستقيما دست
به گريبان نيستند متوجه کنند که اين مساله اي مربوط به همه
آنهاست. اگر کارفرمايان و دولت کثيف اسلامي آنها ميتوانند
حقوق قريب دوميليون کارگر را در روز روشن بالا بکشند و اصلا نپردازند و از آنها
ماهها کار بکشند، زبان کارگران در برابر کارفرمايان در همه جا
کوتاه تر ميشود.
امکان تعرض به همه کارگران بيشتر ميشود. امکان اخراج،
پايين نگه داشتن دستمزدها، بي توجهي به
ايمني کار، و کلا زدن از حقوق مسلم کارگران بيشتر ميشود. اين اتفاقي است
که تاحد زيادي افتاده است. اين فقط کارگران دستمزد نگرفته نيستند
که دارند رنج و درد نگرفتن دستمزد را تحمل ميکنند. کل
کارگران در ذوب آهن و نفت و پتروشيمي و همه جا از اين قلدري
سرمايه داران دارند متحمل فشار و خسارت ميشوند. حتي در بسياري از
مراکز توليدي که با هيچ مشکل و بحران مالي مواجه نيستند و بهانه اي
براي نپرداختن دستمزد ندارند، تعويق در پرداخت دستمزدها يک
نرم شده است. فکر ميکنم اين براي هرکارگري که کمي به مساله
دقيق تر فکر کند روشن باشد.
در
رابطه با نپرداختن دستمزد کارگران بايد توجه کرد که مسئول اصلي دولت است. نه
فقط به اين دليل که پايمال کردن حق رسمي و قانوني کارگران را مورد
پيگرد قرار نميدهد و مسئوليتي در قبال آن بعهده نميگيرد
بلکه برعکس همه جا از کارفرمايان مفت خور و جنايتکار در
برابر کارگران حق طلب دفاع ميکند، نه فقط به اين دليل که حتي
حقوق کارگران دولتي نيز در خيلي موارد به موقع پرداخت نميشود، بلکه
مهمتر از آن به اين دليل که مسئوليتي در قبال زندگي افراد
جامعه به عهده نميگيرد. نبود تامينات اجتماعي و مشخصا بيمه
بيکاري مکفي که هرکارگر بيکار و يا اخراجي و يا آماده بکاري
بتواند با آن زندگيش را تامين کند يکي از مسائل اساسي در اين رابطه است. اگر در
جامعه بيکاري به معناي گرسنگي و محروميت نباشد، هيچ کارگري حاضر
نميشود عليرغم نپرداختن دستمزد بازهم در همان کارخانه به
کار ادامه دهد. نبود بيمه و تامينات اجتماعي کارگران را
وادار ميکند که از ترس بيکار شدن و گرسنگي و خانه خرابي، با
وعده سرخرمن يک مشت سرمايه دار زالو صفت و مفتخور و جنايتکار به کار در همان
کارخانه ادامه دهند و ماه تا ماه و سال تا سال حقوق و دستمزدي به
آنها داده نشود.
ميتوان به عوامل و شرايط متعددي که اين وضعيت ناهنجار را به کارگران تحميل کرده
است اشاره کرد. آنچه اينجا ميخواهم تاکيد کنم چند نکته کليدي است:
اولا رهبران
کارگران بايد همه کارگران را متوجه اهميت مساله دستمزدهاي معوقه
(يا دقيق تر "پرداخت نشده") کنند که
مبارزه و اعتراض هربخش از کارگران براي گرفتن دستمزدها را
امر خود بدانند و با آن به هر شکلي که ميتوانند اعلام پشتيباني و
همبتسگي کنند. به عبارت ديگر اتحاد کارگران در اين رابطه
بسيار فوري و حياتي است.
ثانيا: مبارزه
اي سراسري براي به کرسي نشاندن بيمه بيکاري مکفي براي همه افراد
آماده بکار چه کارگران اخراجي و بيکار شده و چه هرکسي که
آماده وارد شدن به بازار کار است يک محور مهم در تلاش
رهبران کارگري بايد باشد. در اين رابطه روشن است که به کرسي نشاندن
بيمه بيکاري مکفي تنها در کنار مبارزه براي افزايش جدي دستمزدها
امکان پذير است و بايد پا بپاي هم پيش رود. بيمه بيکاري
طبعا نميتواند از دستمزد بيشتر باشد. وقتي که دستمزد زير خط
فقر باشد نميتوان بيمه بيکاري اي بيش از خط منحوس فقر را به سرمايه
داران تحميل کرد!
سوم: کارگراني که با دستمزدهاي پرداخت نشده مواجه
هستند بايد تلاشي جدي براي حرکتي متحد
را درپيش گيرند. در چند سال اخير گسترده ترين مبارزات
کارگران بر سر دستمزدهاي پرداخت نشده بوده است. تلاش براي متحد کردن اين مبارزات و
طرح خواست روشن و صريح "پرداخت فوري دستمزدها همراه با خسارت
تاخير" ميتواند اين مبارزات را از قدرتي صد چندان برخوردار
کند و حکومت و کارفرمايان را متوجه اين سازد که بالا کشيدن
نان شب کارگران براي آنها ارزان تمام نخواهد شد. نمونه اي از اين
هماهنگي و اتحاد را در سال جاري در ميان کارگران نساجيهاي اصفهان
شاهد بوديم. خشم و عصبانيت از بالا کشيدن دستمزدها کافي
نيست. نقشه کشيدن و تلاش براي جمع کردن نيروي کافي در اين
رابطه بسيار مهم است. اينجاست که خطاب ما به کارگران به جان آمده شيشه
ميرال و ساير کارگران دستمزد نگرفته نيز ميتواند اين باشد که به
هرشکلي که ميتوانيد با ساير کارگراني که هرروز در حال تجمع
و تظاهرات و خيابان بندي و شعار دادن هستند تماس بگيريد. با
آنها متحد شويد. در قدم اول خانواده و بستگان و دوستان خودرا به
شرکت در اين مبارزه تشويق کنيد. مردم شهر را از خواست برحق خود
مطلع کنيد و بخواهيد که از شما پشتيباني کنند. با رسانه هاي
مختلف و بويژه با تلويزيون و راديوي حزب کمونيست کارگري
تماس بگيريد. تلاش کنيد صداي خود را به گوش همه کارگران در ايران و
در گوشه و کنار جهان برسانيد. تجمع و نظاهرات و راهپيمايي و
راهبندان و اشکال ديگري طي همين مدت از جانب بخشهاي ديگري
از کارگران براي گرفتن دستمزدهاي معوقه بکار گرفته شده و در
خيلي موارد نتيجه داده است. وقتي اين اشکال را با نيرويي عظيم به
کارگيريم پيروزي ما قطعي است و ميتوانيم طلبهايمان را از حلقوم
کارفرمايان و دولت بيرون بکشيم. در عين حال موقعيت ما و کل
کارگران در جامعه در برابر صاحبان سرمايه و حکومت آنها
بسيار مستحکم تر خواهد شد. شما جزئي از نيروي عظيمي هستيد که هيچکس
نميتواند آنرا ناديده بگيرد. خودرا به اين سرچشمه عظيم نيروي خود
وصل کنيد. تمام نيروي خودرا بسيج کنيد. کار ساده اي شايد
بنظر نرسد. اما ارزش دست زدن به اين کار انکار ناپذير است.
و بعلاوه اين راهي است که نميتوان آنرا دور زد و زيان نديد.
|