|
انترناسیونال ۱۲۷
در حاشیه رویدادها
كاظم نیكخواه
كوندولیزا رایس: "بودجه تازه برای
دفاع از دموكراسی در ایران"
در خبرها آمده بود كه كوندولیزا رایس
وزیر خارجه آمریكا از كنگره این كشور خواسته است كه برای دفاع از دموكراسي در ايران
به ٧٥ ميليون اضافه بودجه٬ علاوه بر بودجه هاي چند ميليوني قبلي نياز دارد. اين
بودجه ها قرار است صرف راه انداختن و تقويت كانالهاي راديويي و تلويزيوني فارسي
زبان٬ كمك به "سازمانهاي غير دولتي"٬ پذيرش تعداد بيشتري دانشجوي ايراني در آمريكا٬
و بطور خلاصه ترويج "دموكراسي" مورد نظر حكومت آمريكا شود.
سياستگزاران آمريكا ميدانند كه سياست
آمريكا در قبال ايران نميتواند چيزي شبيه عراق و افغانستان باشد. ميدانند كه در
ايران با يك جنبش سرنگوني راديكال و گسترده مردمي مواجهند. ميدانند كه در اينجا
نميشود با درست كردن يكي دوتا چلبي و كنار آمدن با چهار تا رئيس قبيله و شيخ و
مرتجع محلي اوضاع را حتي به همان سياق باتلاق عراق و افغانستان به دست گرفت. در
ميان اپوزيسيون راست و مذهبي و مرتجع و ناسيوناليست ايراني هم امثال چلبي و طالباني
و سيستاني و جعفري البته كم نيستند. اما تا آنجا كه به پايگاه اجتماعي و توان
بسيجشان در خدمت سياستهاي آمريكا برميگردد همه شان از نوع چلبي هستند!
اين بودجه هاي ميليوني بهرحال قرار است
با پمپاژ تبليغاتي٬ مردم معترض٬ آزاديخواه و راديكال را از راديكاليسم و سوسياليسم
و آزاديخواهي دور كند و براي پذيرش آلترناتيو مورد نظر حكومت آمريكا در ايران كه در
بهترين حالت چيزي شبيه سرمايه داري نوع پاكستان و تركيه و افغانستان و امثال
اينهاست٬ شستشوي مغزي دهد. بايد به ايشان گفت خيلي ممنون ما مردم قبلا امامتان را
كه در پاريس زير نورافكن قرار داديد و با "صداي آمريكا" و "راديو اسرائيل" و بي بي
سي تحت عنوان "دفاع از دموكراسي" به خورد مردم داديد مزه كرده ايم و داريم بالا مي
آوريم. دموكراسي نوع سلطنتي تان را هم قبل از آن با مشقت تجربه كرديم و با خونهاي
بسيار از سر خود بازكرديم. اين بار ميخواهيم سرنوشت و آينده مان را با دست خود رقم
زنيم. اجازه ميفرماييد؟
كارگران كشتي سازي ايران صدرا: هفته
سوم اعتصاب
اعتصاب ١٧٠٠ كارگر كشتي سازي ايران صدرا
در بهشهر پس از سه هفته همچنان ادامه دارد. اين اعتصاب بيانگر روحيه تازه اي در
ميان كارگران است كه عزم كرده اند شگرد وعده دادن و پراكنده كردن صفوفشان را با
جديت خنثي كنند. براي پايان دادن به اين اعتصاب چند دوجين از مقامات ريز و درشت
جمهوري اسلامي، از مسئولين "اداره كار" تا مامورين انتظامي و "حراستي ها" و "خانه
كارگريها" به همراه مديران كارخانه طي اين مدت تقلا كرده اند اما با اتحاد و عزم
كارگران براي عملي شدن خواستهاي خود٬ سرشان به سنگ خورده است. يك تاكتيك شناخته شده
و معمول دست اندركاران جمهوري اسلامي و كارفرمايان٬ وعده دادن و به سر كار فرستادن
كارگران و بعد عمل نكردن وعده هاست. اما كارگران ايران صدرا در اين مورد با صراحت
بارها در برابر اين وعده ها گفته اند ما وعده نميخواهيم ما عملي كردن فوري
خواستهايمان را ميخواهيم و تا آن زمان بهيچوجه سركار نميرويم. اين اعتصاب از ٩ بهمن
يعني دقيقا ١٨ روز پيش شروع شده و خواست كارگران اجراي طرح طبقه بندي مشاغل و
پرداختهاي مربوط به آن٬ پرداخت بن هاي كارگري و پاداش هاي پرداخت نشده سالهاي اخير
است. كارگران به عملي نشدن اين خواستها و همچنين گرفتن حق بيمه از كارگران و بيمه
نكردن كارگران بشدت معترضند. دست اندركاران محلي حكومت ابتدا كارگران را تهديد
كردند و بعد كه تهديدها عملي نشد به خواهش و تمنا و وعده دادن افتاده اند.
در روزهاي اخير فرماندار و رييس "اداره
كار" بهشهر و دبير "خانه كارگر" استان مازندران در جمع كارگران حاضر شدند و از
كارگران تقاضا كردند كه به سر كار بروند و خواستهايشان عملي خواهد شد. اما از
كارگران همان جواب را شنيدند كه هروقت خواستهايمان عملي شد به سركار ميرويم.
اتحاد و عزم ١٧٠٠ كارگر ايران صدرا و
هوشياري آنها در مقابله با تلاشهاي تفرقه افكنانه آن چيزي است كه بايد اميدوار بود
كه در كل اعتراضات كارگري در سالي كه در پيش است تجلي يابد و فضاي تازه و تعرضي تري
را عليه دولت و كارفرمايان ايجاد نمايد.
نگذاريم اين كودك را اعدام كنند
جمهوري اسلامي براستي يك ماشين جنايت
است. يك مشت جانواران وحشي تشنه خون مترصد فرصتند كه با هر بهانه اي جان عده اي را
بگيرند. برايشان فرق نميكند كه قرباني مرد٬ زن٬ كودك٬ يا پير و جوان باشد. معلوم
نيست اگر فشار اعتراضات نبود تا كنون چند هزار نفرديگر را اين جانيان سر به نيست
كرده بودند.
خبرگزاري "آفتاب نيوز" در خبري در روز
سه شنبه ٢٥ بهمن يعني دوروز پيش اعلام كرد كه پسري ١٥ ساله بنام "محمد" در دادگاه
كيفري بر طبق قانون قصاص به اعدام محكوم شده است. او هنگام بازي دوچرخه سواري با
دوستش درگير ميشود و در مشاجره و دعوايي كه در ميگيرد دوست محمد به قتل ميرسد.
اكنون دادگاه كيفري ميخواهد بر طبق قانون قصاص محمد را با طناب دار اعدام كند.
مشمئز كننده تر از هرچيز اينست كه جانيان حاكم با قانون كثيف قصاص اسلامي طناب دار
را به دست خانواده قرباني ميدهند و بعد ژست تهوع آور ميانجي را ميگيرند و خود را
مبرا نشان ميدهند. خانواده قرباني در واقع خود قرباني سياست كثيف قصاص ميشود و نقش
جلاد را براي اين رژيم ايفا ميكند. بايد يك بارديگر كارزاري را براي نجات "محمد" ١٥
ساله براه بيندازيم و مانع سربه نيست كردن او شويم. مستقل از اينكه جريان اين قتل
چگونه بوده است٬ محمد نبايد اعدام شود. اين كودك را بايد از دست جلادان حكومت نجات
داد. بايد با كارزاري گسترده تر عليه مجازات اعدام اين ابزار را از دست اين جانيان
از گور برخاسته تشنه مرگ و خون خارج كنيم. * |