|
انترناسیونال ۱۲۴
در حاشيه رويدادها، سياوش دانشور
بمب، جنگ، انقلاب
کارگرى
سرنوشت جمهورى اسلامى و تعيين تکليف با
آن به دستور سياسى روز تبديل شده است. به عبارت دقيقتر، بن بست هاى لاعلاج رژيم و
تلاش هميشگى اش براى بقا و شکست نسخه هاى تاکنونى، رژيم اسلامى را بى ترمز در
سراشيبى سقوط قرار داده است. بعيد است رژيم اسلامى فرصت بيابد که خط مشى کره شمالى
را در جدال اتمى تکرار کند. اما اگر موفق به اينکار هم بشود، ايران کره نيست. مسلح
شدن به بمب اتمى جنبش اسلام سياسى را در موقعيت جديد و بالقوه خطرناکى عليه مردم
جهان قرار ميدهد و طرفهاى مقابل يعنى تروريسم دولتى آمريکا و ناتو متقابلا براى يک
مقابله اتمى ترديدى نخواهند کرد. جنگ، هر نوع آن، يعنى حمله به ايران مردم را به
قهقرائى خواهد برد که تصورش آسان نيست. کليد مقابله با اين بحران و آينده شوم دست
مردم ايران و طبقه کارگر است.
روز سه شنبه در اهواز تروريست ها جنايت
ديگرى آفريدند. مردمى که مشغول کار روزانه شان بودند قربانى تعصب و قساوت تروريستها
شدند. اين روش ها تاکتيک جنبش اسلامى است. جنبشى که سرسوزنى جان آدميزاد برايش ارزش
ندارد. مستقل از اينکه اين جنايت توسط عوامل رژيم و يا هم خانواده هايش در بيرون
حکومت و منطقه صورت گرفته، قربانيان اين نمايش
جهالت و سبعيت مردم بيگناه اند. اين پيش پرده زندگى روزمره در جامعه اى است که سران
حکومت از يکسو و جريانات متحد آمريکا و غرب از سوى ديگر به روى مردم بمب و موشک
ميزنند و جدال تروريستها هر روز از مردم قربانى ميگيرد.
راه حل سوم اما پاسخى روشن به کل کمپ
ارتجاع سياسى و نظامى است. مردم ايران نه به جنگ و کشتار توسط بمب افکنهاى دمکراسى
براى "آزادى" نياز دارند و نه هويت قومى و ملى و مذهبى مسئله شان است. مردم نان
ميخواهند، امنيت ميخواهند، آزادى و حرمت ميخواهند، رفع تبعيض و نابرابرى ميخواهند،
و براى خلاصى از کابوس جنگ و ترور و زورگوئى مرتجعين رنگارنگ هر روز تلاش ميکنند.
اين آرمان انسانى را ما کارگران و کمونيستها و مردم انقلابى و آزاديخواه نمايندگى
ميکنيم و بايد توسط خود ما هم متحقق شود. مبارزه کنونى کارگران شرکت واحد تهران وجه
مهمى از مبارزه اکثريت جامعه ايران براى امر آزادى و برابرى است و به این معنا
پیروزیشان این جنبش را در موقعیت بسیار بهتری قرار خواهد داد.
انقلاب عليه وضع موجود با پرچم سوسياليستى طبقه کارگر و با هدف فورى
سرنگونى جمهورى اسلامى و برقرارى يک حکومت کارگرى، امروز به تنها راه نجات مردم از
منگنه اسلام، ناسيوناليسم، جنگ و جدال اتمى تروريستها تبديل شده است. اينبار انقلاب
و حزب کمونيستى طبقه کارگر و راه حل انقلابى و سوسياليستى ميتواند سرنوشت مردم
ايران و به اين اعتبار منطقه را رقم زند. دوران انتخابهاى سرنوشت ساز فرارسيده است.
اين صف را بايد تقويت کرد و به آن پيوست.
ديپلماسى اتمى
جدال برسر پرونده هسته اى در دو هفته
اخير شتاب ويژه اى گرفت و بسرعت تهديدها و مانورها تا امکان استفاده از سلاح هسته
اى عليه رژيم ايران پيش رفت. دراين ماجرا برخلاف دور گذشته غرب متحدتر است، رژيم
اسلامى ناتوان تر است، و مردم بيشتر در خطر اند. اما سوال هنوز اينست که روند اوضاع
به کدام سو ميرود؟ آيا جنگ محتمل است، سازش محتمل است، بايکوت اقتصادى و تحميل فقر
و فلاکت بيشتر در انتظار مردم است و يا شقوق ديگر؟ قطعا نميتوان سياست را به
پيشگوئى صرف تنزل داد، اما مسائلى تاهم اکنون روشن هستند. غرب يک جمهورى اسلامى
اتمى را تحمل نخواهد کرد و در اينراه ميتواند و ظرفيتش را دارد که هيروشيما و
ناکازاکى ديگرى درست کند. رژيم اسلامى برخلاف اظهارات بيمقدار سرانش نميتواند در
مقابل اين تهديدات بايستد و در اولين گامهاى تشديد بحران سير اضمحلال و هزيمت درون
صفوف اش را فراميگيرد. رژيم اسلامى نميتواند روى فاکتور بسيج ناسيوناليستى مردم
تکيه کند و امکان مادى، انسانى، روانى و لجستيکى چنين روياروئى را ندارد. اين را
سران رژيم نيز ميدانند. و بالاخره مردم توان تحمل فجايعى در اين ابعاد را ندارند.
کش و قوسهاى ديپلماتيک و انواع اعمال
فشارهاى سياسى و اقتصادى محتمل اند. اما رژيم اسلامى ناچار است سازش کند. رژيم
اسلامى چه فرصت از دست داده باشد و چه در متن اين جدال فرصت از دست دهد، بازهم
ناچار است عقب بنشيند و سازش کند. سوال براى رژيم زمان عقب نشينى است. کى و در چه
مرحله اى و با گرفتن کدام امتيازات سياسى و اقتصادى و در کدام موقعيت برتر در مقابل
مردم و همينطور در درون صفوف خود رژيم؟ خطى که امروز در درون رژيم اسلامى دست بالا
را دارد تلاش ميکند برخلاف دوره رفسنجانى و خاتمى که موفق نشدند کشتى بحرانى رژيم
را به ساحل امن برسانند، هر سه کار را باهم انجام دهد؛ رژيم را يکدست در مقابل يک
چرخش اساسى و استراتژيک آماده کند، با آمريکا و غرب سازش کند، مردم را بکوبد و يا
ساکت نگه دارد. ديپلماسى اتمى متنى و دريچه اى براى به فرجام رساندن اين روندهاست.
آيا موفق ميشود؟ به نظرم نه. پديده احمدى نژاد نيامده شکست خورده است و حاصلى جز
انزواى سياسى بين المللى و رشد انزجار مردم از کل جمهورى اسلامى ببار نياورده است.
غرب به هر سازشى با اسلام سياسى و رژيم ايران تن نخواهد داد و دنبال تعادلى
است که با وجود جمهورى اسلامى در قالب کنونى غير ممکن است. کيس اتمى مستقلا به یک
تهديد بالقوه تبديل شده و مستقل از جمهورى اسلامى و سرنوشتش بايد حل و فصل شود.
آنچه ترديدها را توليد ميکند و ديپلماسى را کشدار و مواضع سياسى طرفين را متلون،
مردم ايران و واکنش غير قابل محاسبه آنان است. اين فاکتور سوم در شرايط امروز از
بمب اتمى براى سرمايه دارى خطرناک تر است. اگر ايران قرقيزستان و کشورهاى سابق
اقمار شوروى بود تا حالا چند
ويکتور يوشچنکو سردرآورده بودند. شکست پروژه رفراندم و طرفداران
انقلاب مخملى و خواهش و تمنا از کاخ سفيد ريشه اش اينجاست. اگر ايران حتى کره بود
دستکم در مورد پرونده اتمى روندى ديگر پيش ميرفت. اما ايران يک کشور انقلاب کرده،
يک جامعه پيشرفته با سنتهاى سياسى ديرپا، و داراى يک جنبش بالقوه قوى آزاديخواهانه
و سوسياليستى و کارگرى است. ايران حتى آمريکاى لاتين نيست که اگر راستها شکست
بخورند چپ ناسيوناليست سر کار بيايد. در ايران شکست رژيم اسلامى از مردم و انقلاب
کارگرى، پرچم کمونيسم مارکس را برخواهد افراشت و اين فاکتور مهمى در محاسبات سياسى
ايران براى طرفين درگير است.
جمهورى اسلامى ناچار است به يک سازش
با غرب تن دهد و ميخواهد اين سازش کمى "آبرومندانه" باشد. اما معضل اينست که همه
چيز را رژيم اسلامى تعيين نميکند، محدويتهايش بيشمارند و تاکنون نشان داده است که
بازيگر خوبى در صحنه سياست بين المللى نيست. طبقه کارگر و جنبش کمونيستى کارگرى
ميتوانند در اين جدال "جام زهر" را، هم به رژيم اسلامى و هم به حاميان نظم نوينى
ديروزشان، باهم بخوراند .
*** |