|
انترناسیونال ۱۱۷
علی جوادی
یك كشور آزاد غیر
مذهبی٬ غیر قومی٬ غیر ملی٬ با یك قانون واحد برای همه!
بخش پنجم و پایانی
ستم ملی٬ مساله ملی٬ راه
حل كمونیسم كارگری
ستم ملي : رئوس يك راه حل انساني
هر گونه ستم و تبعيض ملي بايد برچيده
شود. تبعيض بر مبناي انتساب انسانها به مليتهاي مختلف يكي از اشكال كريه و ضد
انساني نابرابري در جامعه طبقاتي سرمايه داري حاضر است. نابودي ستم و تبعيض بر
مبناي مليت و تضمين برابري همه جانبه تمامي شهروندان مستقل از هرگونه تعلق ملي و
قومي يك هدف پايه اي كمونيسم كارگري است. سياست حزب كمونيست كارگري در قبال مساله
ستم ملي در يك دنياي بهتر٬ برنامه حزب كمونيست كارگري٬ روشن و دقيق بيان شده است:
"حزب كمونيست كارگري براي رفع كامل هر
نوع ستم ملي و هر نوع تبعيض بر حسب مليت در قوانين كشور و عملكردهاي دولت مبارزه
ميكند. حزب كمونيست كارگري هويت ملي٬ عرق ملي و ناسيوناليسم را افكار و تمايلاتي
بسيار عقب مانده٬ مخرب و مغاير با اصالت انسان و آزادي و برابري انسانها ميداند و
با هر نوع تقسيم بندي ملي ساكنين كشور و هر نوع تعريف هويت ملي براي مردم قاطعانه
مخالف است. حزب كمونيست كارگري خواهان برقرار نظامي است كه در آن كليه ساكنين كشور
مستقل از مليت يا احساس تعلق ملي خويش٬ اعضاي متساوي الحقوق جامعه باشند و هيچ نوع
تبعيضي چه مثبت و چه منفي در قبال مردم منتسب به مليت هاي خاص معمول داشته نشود.
از نقطه نظر ما نظام سياسي و اداري
جامعه بايد تضمين كننده حقوق و امكانات برابر كليه شهروندان بدون كوچكترين تبعيضي
در جامعه باشد. اسناد رسمي كشور و اوراق هويتي دولت بايد شهروندان جامعه را بدور از
هرگونه تقسيم بندي ملي و قومي و مذهبي بمثابه اعضاء و شهروندان متساوي الحقوق جامعه
در فعل و انفعالات جامعه برسميت شناخته و ثبت كند. نظام دولتي بايد فاقد هرگونه
عنصر هويتي ملي٬ قومي و يا مذهبي باشد.
ستم ملي : مساله زبان
يكي ديگر از اجزاء و مولفه هاي رفع
ستم ملي در جامعه مساله زبان است. ايران كشوري چند زباني است. به اعتباري مردم را
ميتوان به ۵ گروه زباني تقسيم كرد. زبان اجباري در جامعه٬ چه در دوران سلطنت پهلوي
و چه در زمان رژيم اسلامي٬ يكي از عرصه هاي ستم و محروميت بر مردمي است كه به زباني
غير از زبان رسمي (اجباري) كشور تكلم ميكنند. نمونه هاي محروميت و اذيت و آزار
دولتي در اين زمينه بسيار است. از مجازات و اذيت و آزار و تحقير كودكاني كه قادر به
تكلم به زبان رسمي اجباري در مدارس نبوده تا افرادي كه بخاطر تكلم به زبان ديگري در
بهره مندي از خدمات و سرويس هاي موجود در جامعه دچار انواع مشكل و محدوديت ميشوند٬
نمونه ها بسيارند.
يك گام جدي در رفع اين معضل و ستم
تاريخي ممنوعيت زبان رسمي اجباري است. احدي نبايد بخاطر چشم باز كردن در جامعه اي
كه به زبان ديگري به غير از زبان رسمي جامعه تكلم ميكند٬ مورد اذيت و آزار و يا از
دريافت و بهره مندي خدمات اجتماعي محروم و يا دچار مشكلي گردد. چگونه؟ جامعه و دولت
بايد بتواند در يك پروسه كاملا دمكراتيك و آزاد يك زبان از ميان زبانهاي رايج در
كشور را به عنوان زبان اداري و آموزشي اصلي تعيين نمايد. مشروط بر اينكه امكانات و
تسهيلات لازم براي برخورداري افراديكه به زبانهاي ديگري تكلم ميكنند در كليه شئون
اجتماعي٬ فرهنگي و سياسي و اداري جامعه فراهم شود. از طرف ديگر دولت بايد موظف شود
امكانات ويژه اي بمنظور آموزش و يادگيري زبان يا زبانهاي رسمي و آموزشي اصلي كشور
را به كودكاني كه به زباني ديگر تكلم ميكنند٬ قبل از ورود به دوره آموزش اجباري٬
فراهم كند.
از طرف ديگر واقعيت جهان امروز اين
است كه زبان انگليسي زبان علمي جهان معاصر و اينترنت است. از اين رو به منظور پايان
دادن به عقب ماندگي جامعه از پيشرفتهاي علمي و فرهنگي و جهان امروز٬ دولت بايد موظف
شود زبان انگليسي را با هدف تبديل گام به گام به زبان و يا بخش اصلي زبان آموزشي و
اداري متداول در كشور٬ از سنين پايين در مدارس و در سيستم آموزشي تعليم دهد و سيستم
آموزشي و اداري جامعه در پروسه اي تدريجي به سيستمي مبتني بر زبان انگيسي و يكي از
زبانهاي رايج كشور منتقل شود. نمونه هاي موفق چنين سيستمي در سطح جهان بسيارند. از
هندوستان گرفته تا آمريكا و كانادا و سوئيس و بلژيك٬ بسياري از كشورها دو زبان
اداري و بعضا دو زبان آموزشي هستند. تبديل زبان انگليسي به يك زبان رايج در جامعه
علاوه بر تسهيل برخورداري شهروندان جامعه از دستاوردهاي عملي و هنري و اجتماعي
جهاني٬ اين امكان را فراهم ميكند كه زبان رايج در جامعه را از حوزه اعمال "برتري
ملي" و يا "رقابتهاي ملي" خارج كرده و صرفا جنبه نياز به مراوده اجتماعي انسانها در
جامعه را تامين مي نمايد.
ستم ملي٬ مساله ملي
پاسخ انساني و كمونيستي به وجود ستم
ملي در جامعه٬ تلاش و مبارزه براي ريشه كن كردن ستم ملي و ايجاد نظامي است كه همگان
بمثابه شهروندان آزاد و متساوي الحقوق تحت قوانين واحد و يكساني قرار داشته باشند.
پاسخ نهايي ما براي پايان دادن هميشگي به اين شكافهاي موجود در جامعه طبقاتي از
ميان بردن سرمايه داري و استثمار و تقسيم جامعه به طبقات سرمايه دار و كارگر است.
اما در شرايطي كه تبعيضات ناسيوناليستي و تاريخ ستم ملي در جامعه زندگي و همزيستي
مسالمت آميز ميان مردم منتسب به مليتهاي مختلف را عملا مشقت بار و سخت و يا عملا نا
ممكن كرده باشد٬ در شرايطي كه خصومت و كشمكش ملي در جامعه به درجه اي
از غلظت و حدت رسيده باشد كه حساسيت وسيعي در ميان بخشهاي وسيعي از جامعه بوجود
آمده باشد٬ راه حل ما در اين شرايط يك روش جراحي _درماني است. حزب در چنين شرايطي
حق جدايي از ايران و تشكيل دولت مستقل از طريق يك پروسه انتخاب آزاد براي مردم علي
الاصول برسميت ميشناسد. برسميت شناسي حق جدايي اهرمي براي پاسخگويي به "مساله ملي"
است كه در جامعه ايجاد شده است. در عين حال تسليم شدن به واقعيت تلخي است كه در
جامعه بر خلاف اراده و ايده آلهاي انترناسيوناليستي و اصل اصالت انساني ما شكل
گرفته و پرداخته شده است.
"مساله ملي" محصول عملكرد ناسيوناليسم
است٬ چه ناسيوناليسم "ملت بالا دست"٬ چه ناسيوناليسم "ملت فرو دست". نقش
ناسيوناليسم در پيدايش مساله ملي كشاندن نابرابريها و تبعيض و كشمكش در عرصه فرهنگي
و اقتصادي به عرصه سياسي و مساله قدرت سياسي و دولت در جامعه است. "مساله ملي"
زماني در صحنه سياسي پديدار ميشود كه جنبشهاي ناسيوناليستي توانسته باشند٬ تبعيض و
يا تفاوتهاي قومي و نابرابريهاي اقتصادي و اجتماعي بر حسب مليت را به مساله قدرت
سياسي و حاكميت ربط داده باشند. در چنين شرايطي جدال بر سر سهم بري ناسيوناليستها
از ثروت اجتماعي جامعه تحت پرچم جدال بر سر قدرت دولتي به پيش برده ميشود.
ناسيوناليسم به مساله نابرابريها تبلوري سياسي ميدهد. جرياني است كه قادر است
بزرگترين جدالها و جنگها را بر سرفرعي ترين شكافهاي ملي سازمان دهد. اما حق جدايي
حقي كاملا منفي است. در اكثر موارد قابل توصيه نيست. برسميت شناسي حق جدايي مترادف
توصيه به جدايي نيست. از نقطه نظر ما جدايي تنها در مواردي قابل توصيه است كه چنين
مسيري٬ يعني جدايي٬ منجر به برخورداري كارگران و توده مردم زحمتكش از حقوق مدني
پيشروتر و موقعيت اجتماعي برابرتر و رفاه بيشتر اقتصادي شوند. ما علي الاصول خواهان
سازمانيابي مردم در چهارچوبهاي بزرگتر كشوري بمثابه شهروندان آزاد و متساوي الحقوق
هستيم. ايران از نظر ما ميتواند كشوري كوچكتر و يا بزرگتر باشد. فاكتور تعيين كننده
در اين تغيير و تحولات اعمال اراده آزاد خود مردم ساكن اين سرزمينها است.
در ايران تنها مساله كرد داراي چنين
خصوصياتي است. علاوه بر پيشينه سركوب و ستم بر مردم منتسب به كرد٬ چه در دوران
سلطنت و چه در دوران رژيم اسلامي٬ وجود اعتراض اجتماعي و تحرك جريانات ناسيوناليستي
كه قادر شده اند ستم و تبعيض بر مردم كرد را به سكوي پرش خود بمنظور سهم خواهي از
قدرت سياسي تبديل كنند٬ عملا ستم بر مردم كرد را به مساله اي باز و مفتوح تبديل
كرده است كه از نقطه نظر توده هاي مردم در كردستان و از نقطه نظر حيات سياسي جامعه
نيازمند پاسخي اصولي است. پاسخ اصولي ما برگزاري رفراندوم در مناطق كرد نشين و تنها
كرد نشين و نه سراسر ايران درمورد حل مساله كرد است. (برخي از جريانات
ناسيوناليست عظمت طلب ايراني از قرار فورمول جديدي در ضديت با خواست رفراندم در
زمينه حل مساله كرد كشف كرده اند. "عقلاي" اين جريانات در مقابل ما استدلال ميكنند
كه رفراندم در باره مساله كرد بايد در سراسر ايران و نه فقط در مناطق كرد نشين صورت
گيرد!؟ اين هم استدلال ديگري است دال بر اينكه هنر واقعا نزد ايرانيان و صد البته و
در درجه اول نزد جريانات ناسيوناليستي است و بس! اما اين استدلالات فقط يك حربه
تبليغاتي است. اين جريانات خود يك پاي هر جنگ داخلي هستند. ستم گري ملي و چكمه به
پا كردن يك ركن پايه اي سياست ناسيوناليسم عظمت طلب ايراني است. اخيرا داريوش
همايون تئوريسين "ليبرال" صف مشروطه خواهان تهديد كرده است كه در صورت پاگرفتن
خواست جدايي و پرو بال گرفتن جنبشهاي استقلال طلبانه در ايران اين جريانات در كنار
جمهوري اسلامي در مقابله با اين وضعيت خواهند ايستاد. جريانات فاشسيت و آريايي پرست
سلطنت طلب كه كارنامه شان لازم به بررسي نيست٬ خود يك پاي سوق دادن جامعه به يك
كشمكش قومي و ملي هستند.) "از نظر ما موضوع رفراندم جدايي و يا عدم جدايي است و
نه خود مختاري٬ فدراليسم قومي و نظاير آنها. پرسشي كه مردم كردستان در چنين
رفراندمي با آن پاسخ ميدهند٬ عبارت است از "جدايي از ايران و تشكيل دولت مستقل٬ يا
ماندن در چهارچوب ايران با تضمين برابري كامل در كليه حقوق و آزاديها بعنوان
شهروندان آزاد و متساوي الحقوق كشور" (از قطعنامه دفتر سياسي حزب كمونيست كارگري
ايران : در باره حل مساله كرد در كردستان ايران٬ آذر ۱۳۷۳) در عين حال توصيه اصولي
حزب كمونيست كارگري در پاسخ به سئوال رفراندم٬ با توجه به وضعيت توده هاي مردم در
مناطق كرد نشين و مجموعه اي از فاكتورهاي اقتصادي و سياسي در منطقه٬ ماندن در
چهارچوب ايران با تضمين حق برابري شهروندي و رفع هر گونه ستم و تبعيض است.
اشكال ديگر ستم ملي
ستم بر مردم ترك زبان٬ عرب زبان و يا
منتسب به بلوچ گونه ديگري از ستم تاريخي ناسيوناليسم ايراني در جامعه است. راه حل
كمونيستي در قبال اين اشكال ستم و نابرابري راه حل اصولي و انساني است. ما براي يك
جامعه به دور از هرگونه تبعيض و با حقوق و امكانات برابر براي همه شهروندان مبارزه
ميكنم و لزومي به توسل به رفراندم و جراحي اجتماعي نيست. اما مساله اين است كه وجود
درجه اي از ستم و تبعيض و نابرابري بر حسب مليت الزاما مترادف با وجود "مساله ملي"
نيست. هر ستم ملي را نيز نبايد و نميتوان الزاما با رفراندم و برسميت شناختن حق
جدايي پاسخ داد. هر دردي در جامعه محتاج جراحي نيسست. ما علي العموم حقي براي
جريانات ناسيوناليستي كه بمنظور سهم بري از حاكميت و ثروت اجتماعي جنبشي براي
استقلال و تشكيل دولت مستقل براه مي اندازد را برسميت نمي شناسيم. مساله كرد و حق
تشكيل دولت مستقل از نقطه نظر ما يك استثناء است٬ قاعده نيست. از نقطه نظر ما
الزاما هر گروه از جامعه٬ هر قوم و يا نژاد و يا متكلمين به زبان خاصي الزاما "حقي"
براي ايجاد كشور مستقل ندارند. جنبشهاي استقلال طلبانه در بسياري از مواقع جايي در
ميان جنبشهاي آزاديخواهانه و برابري طلبانه در دنياي امروز ندارند. مساله ما حل
معضلات اجتماعي توده هاي مردم، نابودي و ريشه كن كردن ستم و نابرابري و استثمار
موجود در جوامع كنوني است. به اين اعتبار و در شرايط كنوني جامعه فورمول رفراندم
براي حل مساله كرد فورمولي قابل بسط به ستم ملي در ساير مناطق ايران نيست. راه حل
ما براي رفع ستم ملي بر مردم عرب زبان٬ يا ترك زبان و يا بلوچ تلاش همه جانبه براي
رفع هرگونه ستم و نابرابري بر حسب مليت است. در شرايط كنوني در جامعه ايران مساله
اي بنام مساله آذري٬ بلوچ و يا عرب وجود ندارد. ما شاهد درجه اي قابل ملاحظه و غير
قابل درمان كشمكش قومي و ملي ميان مردم منتسب به آذري و بلوچ و عرب نيستيم. و بر
خلاف تصور تبليغات رژيم اسلامي و يا تصور جريانات ناسيوناليست ايراني جامعه ايران
ائتلاف شكننده و ناپايداري از "اقوام و ملل" نيست كه به محض شل شدن قدرت مركزي در
تهران و روشن شدن سقوط محتوم رژيم اسلامي به جان يكديگر خواهند افتاد. اين تبليغات
رژيم اسلامي و شاخه هايي از جريانات ناسيوناليست ايراني و قومي ربطي به واقعيت
جامعه ايران و تصور و ذهنيت مردم در ايران ندارد. تبليغاتي سياسي است. تلاشي براي
الصاق هويت قومي و ملي به انسانهاي ساكن يك جامعه و٬ خلق خود آگاهي وارونه ملي و
قومي است. واقعي نيست. هيچ نشاني از تخاصمات و كشمكشهاي قومي لاعلاج و غير قابل
درمان در جامعه و در ميان مردم مشاهده نميشود. واقعيت اين است كه جامعه ايران جامعه
اي متشكل از "ملل گوناگون" نيست. مردم در ايران به زبانهاي گوناگون صحبت و تكلم
ميكنند. اما ملت و يا مليت هر دو مقولاتي ساخته و پرداخته جريانات ناسيوناليست است.
اگرچه ملت و هويت ملي و قومي يك پديده سياسي و دست ساز است. اگرچه قوم پرستي و
كشمكش قومي يك بيماري سياسي جدي و قابل مشاهده در ايران نيست. اما مساله اين است كه
اين بيماري نه ريشه كن شده و نه جامعه و مردم در برابر آن واكسينه شده اند. و از
اين رو بايد بطور همه جانبه اي افشا و نقد شود.
در خاتمه
ما
تقسيم بندي انسانها به ملت و يا مليتهاي مختلف را به رسميت نمي شناسيم. ما انسانيم.
ترك و كرد و بلوچ و عرب نيستيم. هويت انساني ما قابل تقليل و يا تبديل به هويت قومي
و ملي نيست. خود آگاه كردن توده هاي وسيع جامعه به اين اصل پايه اي٬ در عين حال
بخشي از تلاش ما در حاشيه اي كردن و پيروزي بر جريانات ناسيوناليستي است. مبارزه
پيگير و قاطع با ستم و تبعيض ملي بخشي از مبارزه ما براي آزادي و برابري و رفاه و
نظام متضمن چنين شرايطي٬ يك جمهوري سوسياليستي٬ است. ما تمامي انسانهاي شريف و
آزاديخواه را به يك مبارزه سراسري براي ايجاد يك جامعه برابر و به دور از هرگونه
تبعيضي و افشا و طرد جريانات ناسيوناليستي دعوت ميكنيم. جمهوري سوسياليستي نمونه اي
است از يك كشور آزاد٬غير قومي٬ غير ملي٬ غير مذهبي٬ با قانون واحد براي همه! |