پيشروي انقلاب با افق كمونيزم كارگري و دور تازه صف بندي راست
با افق جابجايي آرام قدرت در ايران
خسرو ساعي
نگاهي به تحولات دو سال گذشته در ايران، در تمامي عرصه هاي مبارزه مردم براي كنار زدن رژيم جمهوري اسلامي و رهائي از نكبت اسلام، بيانگر اراده كارگران، زنان و جوانان براي رهايي از هر نوع نابرابري اقتصادي و اجتماعي از يك
سو و دست بالا پيدا کردن آلترناتيو كمونيزم كارگري در اين بستر از سوي ديگر است. اين چرخش در تمامي عرصه هاي تحولات شتابدار سياسي و اجتماعي در ايران از خرداد و تير ماه سال ۸۲ به اين طرف بيش از هر زمان ديگري اتفاق افتاده
است. بطوري كه از مقطع اول مه امسال تا به امروز در ظرف مدت ۹ ماه، اغلب اعتراضات قابل توجه بخشهاي مختلف جامعه، از كمونيزم كارگري متاثر بوده اند. اين صراحت و تعين بخشي به آلترناتيو كمونيزم كارگري براي خلاصي از نكبت نظام
سرمايه داري و رژيم اسلاميش به حدي بوده كه امروزه هر كسي قادر است بدون نياز به استدلال خاصي جهات مختلف آن را نشان دهد. اول مه، ۱۸ تير، شانزده آذر، اعتصاب پيروزمند كارگران نساجي سنندج، همه و همه مهر كمونيزم كارگري را
بر خود داشتند. نگاهي گذرا به اين مقاطع بيانگر سير صعودي اين رويكرد اجتماعي و تاثير بيش از پيش جنبش كمونيزم كارگري بر آنها بوده است. اول مه، ۱۸ تير، شعارها و مطالبات غالبا حكايت از تاثير غير قابل انكار حزب كمونيست
كارگري بر آنها داشت. حتي جريان هخا هم نتوانست جامعه را از شعار سوسياليسم به پا خيز براي رفع تبعيض دور کند و نشان داد که در هر اتفاقي به نحوي کمونيسم کارگري ابراز وجود ميکند. در شانزده آذر پرچمهاي سرخ آزادي و برابري،
نان و آزادي براي همه، آزادي زن آزادي همگان است، تصوير زني محجبه در قفس به عنوان نمادي بر گرفته از شعار سازمان آزادي زن تحت عنوان: حجاب زندان زنان است بشكنيد زندانها را و…، فضاي حاكم بر مراسم بود بطوريكه راست جامعه از
هر رنگش، از سرنگوني طلب تا اصلاح طلب درون و بيرون حكومت هيچگونه حضوري در مراسم شانزده آذر نداشت. بدنبال اين روز سرخ با مهر بي چون و چراي كمونيزم كارگري، اعتصاب كارگران نساجي سنندج به عنوان بخشي از اعتراضات كارگري
موجود در جامعه، به عرصه كشمكش علني و تمام عيار رژيم جمهوري اسلامي با همه امكاناتش از يك سو و كارگران و حزب كمونيست كارگري از سوي ديگر تبديل شد. اين اعتصاب مصافي آشكار و تعيين كننده بين جمهوري اسلامي و جنبش كمونيزم
كارگري بود. طبقه كارگر براي اولين بار حزب خود را درلحظه به لحظه مبارزه اش در كنار خود داشت.
روند رو به رشد اعتراضات بخشهاي مختلف جامعه در برابر وضعيت موجود و در ماندگي رو به تزايد رژيم اسلامي براي حفظ اين وضعيت از يك سو و رويكردهاي فوق در متن اين اعتراضات و آرايش اجتماعي طبقه كارگر و ديگر جنبشهاي برابري طلب
با افق كمونيزم كارگري از سوي ديگر،آن بستري است كه تلاشهاي جديد راست جامعه را - از سرنگوني طلب تا اصلاح طلب – براي به ميان کشيدن پروژه رفراندوم توضيح ميدهد.
هميشه اينگونه بوده است. هر زمان كه از يك طرف تلاش هر روزه مردم براي تغيير وضعيت موجود شتاب گرفته و از طرف ديگر روبناي سياسي فعلي سرمايه داري در ايران از مهار آن عاجز مانده، كليت راست جامعه در كنار هم قرار گرفته اند
تا موج ويرانگر پيش آمده را آرام و مهار نمايند. از هر جناحي در كنار هم قرار گرفته اند، از سلطنت طلب گرفته تا جمهوري خواه سرنگوني طلب تا اصلاح طلبان درون حكومت و درون كشور و بيرون حكومت و خارج كشور، همه راست جامعه در
صف واحدي قرار گرفته اند تا موج انقلاب و خيزش انقلابي مردم به جان آمده را پشت سر بگذارند. پروژه دوم خرداد بر اين بستر شكل گرفت، پروژه شيرين عبادي در اين بستر بود و امروزه پروژه رفراندوم نيز در اين بستر است.
اما با اين حال وضعيت امروز به گونه ديگريست. متفاوت است. وضعيت امروز دور تازه و در عين حال نهائي چنين پروژه هاييست. همه ميخواهند از اين وضعيت بدر آيند. كل جامعه را انقباض عظيمي در بر گرفته است. همه خسته اند، همه
بيزارند. از حكومتي ها و معماران آن گرفته تا مردم و راست و چپ جامعه، همه در انتظار و در پي تغييرند. وضعيت امروز از نظر كل جامعه غير قابل تحمل و غير قابل دوام است. مردم آزاديخواه و برابري طلب، كارگران، زنان و جوانان
بيزار از رژيم اسلامي سرمايه داران، افق اجتماعي خود را در روند رو به رشد اعتراضات خويش بر گزيده اند. براي رهايي از وضعيت موجود به چپ چرخيده اند. در فضاي حاكم بر اعتراضات بخشهاي مختلف جامعه از تاثير گذاري هيچكداميك از
طيفهاي راست خبري نيست. اين جنبش كمونيزم كارگري و حزب كمونيست كارگريست كه با شتابي روز افزون، ميرود تا رهبري تغييرات بنيادي در جامعه را بر عهده گيرد.
از طرف ديگر در آنسوي تلاش تعين يافته طبقه كارگر و همه انسانهاي آزاديخواه و برابري طلب براي ايجاد تغييرات بنيادي، راست جامعه بيش از هر زمان ديگري براي حفظ بنيادهاي نظام سرمايه داري در ايران به تلاطم افتاده است. به نظر
ميايد راست جامعه در كليت غالب خود اينبار در قالب رفراندوم، مسئله اش خنثي سازي اعتراضات انقلابي مردم در چهارچوب رژيم جمهوري اسلامي نيست. اينبار كل جامعه را انقباض عظيمي فرا گرفته، اين دور آخر است، لبه هاي پله آخر است،
دور نهايي تعيين تكليف آينده سياسي ايران است. با توجه به چرخش عيني جامعه به چپ و ميداندار شدن كمونيزم كارگري در طول دو سال گذشته و سير صعودي و پرشتاب رويكرد جامعه به افق كمونيزم كارگري (فاكتوري كه در سالهاي قبل از
خرداد و تير ۸۲ به چنين رشدي نرسيده بود) و همچنين روند رو به گسترش و تعميق اعتراضات مردمي و در ماندگي پر شتاب و رو به تزايد رژيم با پروژه هايي مانند سالهاي گذشته براي حفظ وضعيت موجود، اينبار مسئله راست پرو غرب در خارج
و داخل حكومت و جنبش ملي اسلامي و…، به طور عيني و پراتيكي و سر راست حفظ اساس نظام سرمايه داري در ايران با هر حربه ايست. از اين روست كه معماران رژيم اسلامي طرح تدوين قانون اساسي جديد و رفراندوم را در دستور ميگذارند و
بلافاصله نداي لبيك گويان راست پرو غرب سر به آسمان مي سايد. از اين روست كه رضا پهلوي مرتب در محافل سياسي حاضر شده و فتواهايي را با صراحت بيشتري ميدهد. وي ميگويد نيروهاي سركوب نگراني نداشته باشند، آنها بر سر جاي خود
باقي خواهند ماند. (به نقل از مضمون) مي گويد: دو تا كمپ داريم، استبداد و دموكراسي، با گذشته هيچكس كاري نداريم، اين طرف هستي يا آنطرف، مهم فقط همين است (به نقل از مضمون). اين دست و آن دست كردن براي كليت راست در جامعه
ديگر خطرناك است. زد و بند راست پرو غرب با بخشهايي از باندهاي مافيايي حاكم بر ايران در قالب پروژه رفراندوم براي عبور نهايي از بالاي سر انقلاب مردم و عقيم گذاشتن اين انقلاب به هر وسيله ممكن. اين پلاتفرم راست جامعه در
كليت غالب آن، حكومتي و غير حكومتيش، اصلاح طلب و اپوزيسيونش ميباشد. معترفند با وجود حاكميت رژيم اسلامي در قالب فعلي آن رفراندوم امكان پذير نيست. همه شان اينرا ميدانند، هم معماران رژيم و هم راست پرو غرب اپوزيسيون و
بيرون حكومت. بايد شرايط لازم براي رفراندوم مهيا شود. زمينه چنين رفراندومي به جز با بند و بست راست پرو غرب در اپوزيسيون كه حمايت غرب را پشت سر خود دارد با بخشهايي از باندهاي مافيايي حاكم بر قدرت در ايران فراهم نخواهد
شد. اينرا طراحان رفراندوم در داخل نيز ميدانند و به خوبي به آن واقفند. تنها يك كودتاي خزنده و آرام با كمترين تكان اجتماعي پيش زمينه انجام چنين رفراندومي ميتواند باشد. اين تير آخر تركش راست جامعه در كليت آن براي حفظ و
بقا اساس نظام سرمايه داري در ايران است.
بايد با تمام قدرت در مقابل دور تازه و به عبارتي نهايي آرايش راست جامعه براي جابجايي قدرت ايستاد. بايد با تلاشي روز افزون براي خيزش عمومي و تحقق كامل و تمام عيار انقلاب در ايران با افق كمونيزم كارگري، جلوي بقاي بردگي
سرمايه داري در ايران را گرفت. نبايد گذاشت سرنوشت جامعه را براي يك دوره ديگر، بردگي مزدي و اسارت و فلاكت انسانها رقم بزند. اين مسئله به عنوان امري فوري و عاجل دست همه انسانهاي شريف و آزايخواه را ميبوسد.