کودکان و سمبلهاى مذهبى!

 سخنرانى در کنفرانس کودکان مقدم اند

استکهلم ١٨ فوريه

سياوش دانشور

دوستان گرامى به شما خوش آمد ميگويم. قرار است من در اين فرصت کوتاه در باره کودکان و سمبلهاى مذهبى حرف بزنم. اولين سوالى که پيش مى آيد اينست که چرا سمبل مذهبى هست؟ در جامعه، در مدرسه و دانشگاه و مراکز آموزشى، در فرهنگ و هنر رسمى، در بازار و بصورت کالا، و يا بعنوان مد، در سياست و جدال سياسى، در جنگهاى کلاسيک، در احزاب مذهبى و گروههاى سکتى در هر گوشه جهان؟ ضرورت وجود نمادهاى مذهبى کجاست؟

پاسخ ساده و روشن است، چون مذهب هست و مذهب بعنوان ابزارى براى تحميق فکرى و فرهنگى مردم و بعنوان ابزارى در خدمت توجيه وضعيت موجود تاريخا کاربرد داشته و دارد. مستقل از اينکه مذهب در هر دوره تاريخى چه نقشى ايفا کرده است، مذهب در دنياى امروز به سرمايه و حاکميت طبقاتى فى‌الحال موجود خدمت ميکند و به همين دليل طبقه حاکمه در تمام سطوح از آن استفاده ميکند.

سمبلها و نمادهاى مذهبى علامت اختصارى و مارک صنعت مذهب هستند. چطور نايک و آديداس و مک دونالد و هر صنعتى مارک خودشان را به جامعه ميبرند و توده اى ميکنند، اسلام و مسيحيت و يهوديت و بودا و شينتو و غيره هم بعنوان صنايع مذهبى دقيقا همين کار را ميکنند. خودشان را در زندگى روزمره مردم، در آموزش و پرورش، در فرهنگ و سياست، در قانون جامعه، و جاهائى تماما در دولت، در بازار و همه جا وارد ميکنند. هر جا سمبل مذهبى هست، مذهب ريشه اى دارد. مستقل از اينکه کسى يک صليب را بعنوان مد به گردنش آويزان ميکند و يا از دعاى آويزان به دوش يک کودک براى "شفاى" بيمارى استفاده ميکند، مستقل از اينکه هر کسى چگونه به موضوع نگاه ميکند و اساسا به خود مذهب حساسيت دارد يا نه، مذهب از طريق اين سمبلها و نمادها دارد خود را تحميل و بازتوليد ميکند.

کودکان کجاى اين تصوير قرار ميگيرند؟

کودکان بخشى از جامعه بشرى اند. شهروندان جامعه اند و بدون انتخابى از پيش ناچارند در محيطى زندگى و رشد کنند و از تمام زواياى آن تاثير بپذيرند. مذهب قبل از من و شما و هر کودکى که امروز بدنيا مى آيد وجود دارد. همانطور که طبقات و تبعيض و ستم وجود دارد. کودک وقتى دنيا مى آيد با اين پديده، با مذهب و نمادهاى مذهبى روبرو ميشود. در اين محيط آلوده رشد ميکند و از آن تاثير ميپذيرد. دنياى کودک از دنيائى که پيرامون او هست قابل تفکيک نيست. کودک در محيطى بزرگ ميشود، در محيطى آموزش ميبيند، در محيطى وارد رابطه اجتماعى با ديگران ميشود و در همان محيط تحت تاثير باورهاى موجود و مسلط قرار ميگيرد. چه از طريق خانواده، چه از طريق محيط آموزشى و يا ديگر محيطهاى اجتماعى.

کودکى که در فلسطين و ايران و عراق با بستن باند ثارالله دور سرش اداى پدر اسلامى و تروريستش را در مياورد و بازى اش اين است، و البته عمدتا وادار به اين عمل ميشود، کودکى که از چند سالگى توسط خانواده اش نه فقط در کشورهائى مثل ايران و ترکيه بلکه در اروپا و آمريکا هر شنبه و يکشنبه به کنيسه و کليسا برده ميشود، کودکى که با لالائى مذهبى ميخوابد و به او ياد ميدهند که از همان کودکى مدل کوچکى از والدينش براى آينده باشد، اينجا ديگر موضوع از خود نماد مذهبى فراتر ميرود.

همانطور که کل جامعه در يک ابعاد گسترده تر و پيچيده تر از مذهب تاثير ميپذيرد، همانطور و در همان ابعاد نيز بايد کودکان از مذهب مصون نگه داشته شوند. کشورهائى مثل ايران بجاى خود، امروز مذاهب در همين اروپا و آمريکا امپراطورى خود را دارند که به هزينه دولتها و احزاب دست راستى و حتى ماليات اجبارى شهروندان سمومشان را در جامعه در ابعاد وسيع منتشر ميکنند. نبايد گذاشت کودکان به تابلوى اعلانات مذاهب تبديل شوند! نبايد گذاشت تعصبات مذهبى و ايدئولوژيکى والدين و فرقه هاى مذهبى به کودکان تسرى يابد. نبايد گذاشت مذهب عواطف کودکان و زندگى کودکان را مورد تجاوز قرار دهد. بايد کارى کرد که دنياى زيباى کودکى با لجن مذهب آلوده نشود.

لازمه اين امر سازماندادن يک مبارزه فکرى و فرهنگى وسيع با مذهب در سطح جامعه، و در کشورهائى مانند ايران بزير کشيدن دولت مذهبى و لايروبى مذهب از جامعه، در سطح دولت و قوانين و قطع کردن دست مذهب از زندگى اجتماعى مردم و در اينجا کودکان است که مورد بحث ماست.

اين يعنى بطور مشخص مذهب بايد از دولت جدا باشد و نظام سياسى ادارى جامعه سکولار و پيشرو باشد. عده اى فکر ميکنند دمکراسى و پيشرفت يعنى تقسيم مذهبى و قومى و ملى مردم و ايجاد نظام و مناسباتى که توازن بين آنها را بوجود مى آورد!؟ فدراليستها و عمده اپوزيسيون ايران همين را ميگويند. خب شما اگر با چنين دولتى روبرو باشيد، با نهاد قانونگذارى اينچنينى روبرو باشيد هر روز قانونى مذهبى و ملى و قومى برايمان تصويب ميکنند و قانونا و رسما دو مار افعى مذهب و ناسيوناليسم را به جانمان مى اندازند. جدائى دين از دولت ازجمله يعنى قوانين جامعه و فلسفه قانون در جامعه به مذهب ارجاع نکند. و بايد اضافه کرد که به مليت و قوميت نيز نبايد ارجاع کند. تعلق مذهبى يا قومى بايد امر خصوصى افراد بزرگسال باشد و نه امر اجتماعى و سياسى در دولت و قانون. تنها به اين معنا کودکان از مخاطرات مذهب مصون ميمانند.

يعنى اينکه مذهب بطور کامل از نظام آموزشى بيرون انداخته شود. مراکز آموزشى بايد محيطى علمى و خنثى نسبت به مذاهب و تظاهر مذهبى باشند. در اين محيطها ميتوان در مورد مذهب مثل تاريخ استفاده کرد، اما تبئين مذهبى جهان و حيات و آموزش مذهب مطلقا بايد ممنوع باشد. چون با اصل نظام آموزشى سکولار و پيشرو مغاير است. محيط آموزشى نبايد به محلى براى تظاهر مذهبى تبديل شود. ممنوعيت حمل سمبلها و نمادهاى مذهبى که اخير در فرانسه بعنوان يک قانون تصويب شد و جنجالى بپا کرد و هنوز ادامه دارد، گوشه اى از اين دعواى اجتماعى است. اگر از بحث و تحليل زمينه هاى اجتماعى و سياسى اين موضوع در فرانسه بدليل کمبود وقت بگذريم، تا به اين موضوع مربوط است عده اى ميخواهند مراکز آموزشى نسبت به مذهب خنثى باشد و عده اى با حجاب و صليب و شب کلاه و غيره شان ميخواهند به آن رنگ مذهبى بزنند. عده اى ميخواهند جامعه را به جلو ببرند و عده اى ميخواهند آن را به عقب برانند. من در اين جدال طرفدار سرسخت نظام آموزشى سکولار هستم و بايد ما در اروپا براى اين امر مبارزمان را تشديد کنيم. چرا که بيش از هفتاد درصد افراد در مراکز آموزشى را کودکان تشکيل ميدهند. يعنى کسانى که به سن قانونى نرسيده اند. با تصويب چنين قانونى در مراکز آموزشى که عمدتا کودکان هستند از اين نمادهاى مذهبى و تحميلى مذاهب و بخشا دولتها خلاص ميشوند.

همينطور قوانين در جامعه بايد جوانبى را در نظر بگيرد که اصل برابرى و حقوق فردى و اجتماعى شهروندان زير سوال نرود. مثلا شما بعنوان يک فرد و جامعه بعنوان يک کليت از حق آزادى بيان برخوردار است. اما اگر کسى زير پوشش آزادى بيان به ديگرى افترا و اتهام بزند، قانون فرد را بعنوان مجرم پيگيرى ميکند. قانون شما را نه به دليل حرف زدن و اظهار نظر بلکه به دليل هتک حرمت فردى ديگر پيگيرى کرده است. کودکان بخشى از شهروندان جامعه هستند که بايد تا رسيدن به سن قانونى از حمايت ويژه دولت و قانون برخوردار شوند. بايد سازمانهاى داوطلب مردم وجود داشته باشند که مرتب اين حمايت اجتماعى دولت از کودکان را نظارت کنند و براى بسط آن بکوشند. بايد از حرمت اجتماعى کودکان دفاع شود. بايد از حقوقشان که ميتواند توسط خانواده و هر گروه اجتماعى و مذهبى ديگرى مورد تعرض قرار بگيرد حمايت شود. نه فقط توسط دولت بلکه توسط سازمانهاى مدنى و انساندوست و آزاديخواه مثل کودکان مقدمند، که خيلى از قوانين موجود در جوامع امروز تاريخا محصول تلاش اين قبيل نهادها و مبارزه کارگرى است که روزى به قانون تبديل شدند. کودکان بايد مستقل از وضعيت اقتصادى خانواده بطور يکسان از نرمهاى رفاهى برخوردار باشند. آينده کودکان نبايد تابعى از موقعيت اقتصادى خانواده باشد. همه کودکان بايد بتوانند از آخرين دستاوردها و امکانات رفاهى و بهداشتى و آموزشى برخوردار باشند و اين وظيفه دولت و قانون در جامعه است.

بطور خلاصه مسئله حقوق کودک و دفاع از حرمت و آسايش کودک، يک موضوع چند وجهى و اجتماعى است و رابطه مستقيمى دارد با دولت، قانون، سکولاريسم، عدالت و رفاه. مبرا بودن کودکان از فضا و محيط مذهبى و تامين رفاه و امنيت و خوشبختى کودک تا زمانى که به سن قانونى ميرسد، وظيفه دولت و جامعه است. دست درازى مذهب به کودکان و مسئله سمبلها و نمادهاى مذهبى و سواستفاده از کودکان جزئى از يک واقعيت تلخ است که بايد به همت جنبش عدالتخواهانه و سازمانهائى مثل کودکان مقدمند عقب رانده شوند.

ناسيوناليستها ميگويند "کودکان سرمايه ملى اند"، مذهبى ها ميگويند "کودکان هديه خدا هستند"، ما ميگوئيم کودکان آينده جامعه بشرى اند و هر جامعه اى بدون کودکان معنى ندارد.

کودکان مقدمند! زنده باد جنبش دفاع از حقوق کودکان، زنده باد شما!

متشکرم.

بازگشت به صفحه مقالات

به عضويت حزب درآئيد

بازگشت به صفحه اول

ورود به سايت فارسي حزب