در سالروز انقلاب ٥٧ زنده باد انقلاب کارگرى!

سياوش دانشور

تاريخ معاصر مملو از تلاشهاى برحقى است که بخاطر محدوديتهاى خويش شکست خورده اند. اما اين شکستها هيچکدام اين حقيقت را نميتواند انکار کند که انسانها در هر دوره‌اى ناچارند براى بهبود و تغيير آنچه که هست تلاش کنند. انقلاب ٥٧ ايران در زمره تلاشهاى عظيمى بود که توسط يک جامعه شهرى و سرمايه دارى بوقوع پيوست و هدف خود را آزادى و برابرى و رفاه قرار داده بود. اين هدف نه فقط در ايران، بلکه در هر جاى اين کره خاکى، براى کسانى که حاضر نيستند تبعيض و استثمار و اختناق و انقياد سياسى و اقتصادى را بپذيرند، هدفى برحق و مقدس است. ٢٦ سال از اين تاريخ ميگذرد و عليرغم کشاکشى خونين و پر افت و خيز بار ديگر غول انقلاب قد علم کرده است و ميرود تا در يک تلاقى سياسى، و روى دوش تجارب مبارزات آزاديخواهانه قرن اخير، ادعانامه اش را به سر در جهان امروز بکوبد.

انقلاب ٥٧ ايران حرکتى برحق، مدرن، شهرى، چپ گرايانه و با اهداف انسانى بود. حرکتى بود عليه ديکتاتورى و اختناق خاندان پهلوى و فقر و فلاکتى که به مردم تحميل شده بود. حرکتى بود براى آزادى و رفاه و حرمت انسانى که لگدمال شده بود. حرکتى بود عليه بساط ساواک و ترور و اعدام و شکنجه گاههاى مدرن که براى ساکت نگهداشتن کارگر ارزان و خاموش و بسط و انکشاف سرمايه دارى در ايران بپا شده بود. اين اولين تلاش سياسى در تاريخ معاصر ايران بود که کارگر بعنوان يک بازيگر و نيروى اجتماعى در آن نقش کليدى داشت. طبقه کارگرى که در تحولات پيشين يا اساسا در صحنه نبود و يا موجوديت اجتماعيش امکان دخالتگرى سياسى را نميداد. شعار "کارگر نفت ما رهبر سرسخت ما" يکى از شعارهاى کليدى و فراموش نشدنى انقلاب ٥٧ است. طبقه کارگرى که نهايتا مبارزه و جنبش اعتراضى همگانى عليه شاه را با اعتصابات فلج کننده صنعت نفت به فرجام رساند و کمر رژيم شاه را شکست. طبقه کارگرى که با جنبش شورائى کارگرى در اين انقلاب خصلت و ماهيت جديدى به تحول سياسى و سياست در آن جامعه داد. رژيم شاه و فرمانداريهاى نظامى اش زير موج گسترش يابنده اعتراضات و تظاهراتها و اعتصابات و جنگ سنگر به سنگر روزهاى آخر به زانو در آمد و سرنگون شد. اما مردمى که حاکميت شاه و رژيم نور چشمى آمريکا و ژاندارم منطقه را بزير کشيده بودند، نتوانستند به آرمانهاى انقلاب ٥٧ دست يابند. سوال اساسى در بررسى اين تحول عظيم اجتماعى اينست که چرا در انقلابى که شعار آزادى و برابرى را مطرح ميکند و کارگر نقش کليدى در آن دارد، انقلاب به نتيجه نميرسد و ضد انقلاب اسلامى بقدرت ميخرد؟

اوضاع بين المللى و انقلاب ٥٧

انقلاب ٥٧ در متن شرايط بين المللى و داخلى ويژه اى رخ داد. جهان آندوره و تحولات سياسى آن مستقيما و کمابيش متاثر از آرايش سياسى، ايدئولوژيک، اقتصادى و نظامى دو ابر قدرت آمريکا و شوروى و معادلات جنگ سرد بود. براى هر ناظر سياسى روشن بود که انقلاب و خيزش همگانى در کشورى مانند ايران تحت سلطه سياسى و اقتصادى آمريکا، تحولى چپگرا خواهد بود. نتيجه مستقيم انقلاب ٥٧، چه به دليل رقابت آمريکا و شوروى در ايران و چه بدليل موقعيت مهم ژئوپولتيکى ايران در خاورميانه و در همسايگى شوروى و چه بدليل جهت سياسى و شعارهاى انقلاب، ميرفت تا به يک رژيم سياسى چپ در ايران شکل بدهد. رژيم سلطنتى شاه در مقابل اعتراض مردم مدت زيادى نتوانست دوام بياورد. دولتهاى غربى و در راس آنها آمريکا تمام تلاششان را کردند که حکومت شاه را سرپا نگهدارند. اما زمانى که معلوم شد که رژيم شاه رفتنى است و "شاه صداى انقلاب را شنيد"، سوال اصلى براى آمريکا و دولتهاى غربى نجات نظام سرمايه دارى ايران و جلوگيرى از قدرتگيرى چپ بود. بدنبال شکست فرماندارهاى نظامى شاه و دولت بختيار و پيشروى انقلاب، جريانى لازم بود که بتواند رسالت رژيم سلطنتى را در مقابل انقلاب به فرجام برساند. نجات سرمايه دارى ايران و جلوگيرى از قدرتگيرى چپ لازمه اش سرکوب خونين انقلاب بود. به نيروئى نياز داشت که با نام انقلاب، انقلاب را بکوبد. در کنفرانس گوادلوپ طرح آمريکا مبنى بر خروج شاه و حمايت از جريان اسلامى خمينى در دستور قرار گرفت. خمينى آخوند گمنام و مرتجعى که تمام "افتخارش" اعتراض به راى زنان و اصلاحات ارضى بود، و در مقايسه با نيروهاى اپوزيسيون وقت آنزمان در حاشيه سياست ايران بود، از عراق و نجف به پاريس برده شد و در نوفل نوشاتو زير نور رسانه هاى غربى قرار گرفت. خمينى آخوند مرتجع و کريهى که بيشتر مردم شرکت کننده در انقلاب حتى نامى از او نشنيده بودند به سرعت و توسط امثال بى. بى. سى به "رهبر" و "مرجع تقليد" مردم تبديل شد! در داخل کشور نيز اپوزيسيون سنتى ايران، مليون مرتجع جبهه ملى و نهضت آزادى و حزب توده و اقمارش و روشنفکران اسلام زده و شرقزده به حمايت از خمينى برخاستند. سحابى از رهبران جبهه ملى گفت: "در تاريخ کمتر چنين مردى ظهور کرده است"! نهضت آزادى در بيانيه ننگين اش به تمجيد امام خمينى پرداخت. حزب توده بنا به سياست آخوند دوستى اش و مصلحت "ضد آمريکائى"‌‌بلوک متبوعش پشت خمينى رفت. روشنفکران و ادبا و شعرائى که شاگردان مکتب آل احمد و شريعتى بودند و تمام آرمانشان را در ضد غربزدگى و تقديس سنت و عقب ماندگى خويش جستجو ميکردند، جملگى به استقبال خمينى شتافتند. جنبش ملى اسلامى و اپوزيسيون سنتى ايران در مقابل نسل جوان انقلابى و کارگر سوسياليست صنعت نفت به خمينى سجده کرد و همراه با دولتهاى غربى، خمينى اين لجن تاريخ را به مردم ايران فروختند.

پيشتر ژنرال هويزر به ايران رفته بود و حمايت سران ارتش شاه از جريان اسلامى را گرفته بود. دستگاه سرکوب رژيم سلطنتى بايد دست نخورده تحويل رژيم جديد داده ميشد و بويژه از ضربات انقلاب مصون ميماند. همزمان با بند و بست دولتهاى غربى و نيروهاى اپوزيسيون سنتى ايران براى حمايت از خمينى انقلاب در خيابان و کارخانه ادامه داشت. از ايندوره در تظاهراتها توسط اسلاميها شعار "ارتش برادر ماست"! سر داده ميشود. حمله به ساواک و شهربانى و مراکز قدرت رژيم منع ميشود و امثال هادى غفارى در خيابانها تلاش ميکردند که مردم را از حمله به ارکانهاى قدرت رژيم شاه بازدارند. ميگفتند "امام دستور جهاد نداده است"! تنها مانع اصلى شوراهاى کارگرى و اعتصاب قدرتمند نفت بود. اين نيرو هنوز ابتکار عمل انقلاب را در دست داشت و پيروزى و پيشروى آن ميتوانست نتيجه انقلاب را دگرگون کند. مهدى بازرگان در راس هيئتى با هليکوپترهاى ارتش شاه سراغ اعتصابيون رفتند. هدف اين بود که اعتصاب نفت تمام شود و ابتکار عمل از دست کارگران صنعت نفت بدست جريان اسلامى بيافتد. همين کار را هم کردند. از دوره اى و در مقطع تاسوعا عاشورا، اين ديگر جريان کارگرى و سوسياليستى نفت نيست که ابتکار عمل سياسى در انقلاب را دارد. انقلاب از همين روزها عملا شکست خورد و ورق به نفع جريان اسلامى خمينى بازرگان برگشت. شاه با يک اشاره از ايران خارج شد. شاه رفت و خمينى آمد! اما عليرغم اين تلاشها و بند و بستهاى بين المللى و داخلى مردم قيام کردند. پادگانها و مراکز شهربانى و ژاندارمرى تسخير شد. مردم مسلح شدند. شوراها برپا شد. تظاهرات و اجتماع همه گير شد. خيابانها مراکز اصلى قدرت و بحث و جدل برسر آينده بودند. اما کار از کار گذشته بود. نيروى انقلاب مقاومت ميکرد و ارتجاع اسلامى، که آورده شده بود تا کار ناتمام شاه را تمام کند، به قدرت خزيده بود.

مدت زيادى طول نکشيد که خلع سلاح مردم و حمله به انقلابيون شروع شد. حمله به و بمباران کردستان، حمله به ترکمن صحرا، سازماندهى اعدامهاى صحرائى و کشتارهاى دسته جمعى، شليک به کارگران بيکار اصفهان، حمله به تظاهراتهاى چپيها و مخالفين، حمله اوباش به زنان و قانون حجاب اجبارى، عربده "شورا پورا ماليده" جناب بنى صدر و منحل اعلام کردن شوراهاى کارگرى، تصفيه در دانشگاه ها و کشتارى که "انقلاب فرهنگى" نام گرفت، ترورهاى کور خيابانى، چماقدارى و چاقوکشى حزب الله، بازسازى دستگاه سرکوب و گسترش آن، و بالاخره يورش و قتل عام خرداد شصت آخرين پرده بخون کشيدن انقلاب آزاديخواهانه ٥٧ بود. انقلاب ٥٧ مانند هر انقلاب و حرکت آزاديخواهانه اى توسط يک ضد انقلاب بقدرت رسيده يعنى خمينى و جريان اسلامى به خشن ترين شکلى سرکوب شد. خمينى و جنبش ملى اسلامى، کسانى مانند بنى صدر و قطب زاده و يزدى، امثال بهزاد نبوى و خامنه اى و رفسنجانى، حجاريان ها و گنجى ها و برادران ديگرشان در جناح راست، اينها کسانى بودند که دسته جمعى آنروزها زير پرچم خمينى در سرکوب انقلاب شرکت داشتند. اينها شخصيتهائى هستند که بدنبال ژنرالهاى ارتش شاه و فرماندرايهاى نظامى و کشتار ميدان ژاله بميدان آمدند تا انقلاب و نيروى انقلاب را بکوبند و سرمايه دارى ايران را از طوفان انقلاب نجات دهند. اينها نيروهاى يک طبقه واحد بودند. بورژوازى و ضد انقلابى که در در سطح داخلى و بين المللى در مقابل انقلاب چپگرايانه و آزاديخواهانه ٥٧ بخط شد. ٢٦ سال از آن تاريخ ميگذرد. در اين ٢٦ سال جنايات هولناکى صورت گرفته است. بهترين و روشن بين ترين و خوش فکرترين انقلابيون و آزاديخواهان آن جامعه را اين رژيم قتل عام کرد. بيش از صد هزار اعدام تنها يک قلم از کارنامه اين رژيم است. يک جامعه را به اختناق و فقر و حجاب و اسلام و جهالت مذهبى و اعتياد و فحشا محکوم کردند. رژيم اسلامى و جريانات اسلامى در دوره جنگ سرد بعنوان کمربند سبز امنيتى مورد استفاده آمريکا و غرب در مقابل نفوذ شوروى قرار گرفت. اين جريان در عين حال يک جريان بشدت ضد کمونيست و ضد کارگر بود که قابليت ويژه اى در سرکوب چپ در جامعه ميتوانست ايفا کند. با سرکوب خونين انقلاب ٥٧ رژيم اسلامى بعنوان رژيم سرکوب انقلاب وظايفش را انجام داد. اما از همان موقع بى مصرف شد. اين رژيم غير متعارف سرمايه دارى در يکدوره غير متعارف و بحرانى بود. اين رژيم هيچوقت قادر نشد به رژيم متعارف سرمايه دارى تبديل شود. اين امر مستلزم پائين کشيدن هويت سياسى و ايدئولوژيکش از يکسو و دست زدن به يک تصفيه خونين در صفوف خود از سوى ديگر بود. در عين حال رژيمهائى مانند جمهورى اسلامى که در يک شرايط بين المللى مورد استفاده آمريکا و غرب قرار گرفتند، بعد از پايان جنگ سرد و بهم ريختن معادلات قبلى جهان، به نيروهائى تبديل شدند که در دنياى بعد از جنگ سرد بعنوان يک نيروى طبقاتى و بورژوائى يعنى جنبش اسلام سياسى، با اتکا به تروريسم وارد دعواى قدرت سياسى شدند و سهم و امتيازات سياسى و اقتصادى خود را اعاده ميکردند. از رژيم اسلامى تا طالبان در افغانستان و جريانات اسلامى در دنياى امروز نمونه هاى اين نيروها هستند. دعواى امروز غرب با ياران و دست پرودگان سابق خود ريشه در صفبنديهاى جديد دوره پايان جنگ سرد و جدال برسر آرايش جديد بين المللى دنياى بعد از جنگ سرد دارد.

انقلاب و قدرت سياسى

بررسى هر انقلابى، بويژه با هدف اجتناب از کمبودهاى آن در دوره آتى، امرى حياتى براى نيروهاى اردوگاه انقلاب است. مهمترين صورت مسئله در هر انقلابى قدرت سياسى است. در انقلاب ٥٧ مردم رژيم شاه را نميخواستند و تمام موانعى که تلاش داشت مبارزه مردم را متوقف کند به کنار زدند. اما همين نيروى انقلاب کسب قدرت سياسى را هدف خود قرار نداده بود. کارگران صنعت نفت در بهترين حالت خواستار شرکت يک نماينده کارگران در شوراى انقلاب منصوب خمينى شدند. اپوزيسيون ملى اسلامى که خمينى همه آنها را نمايندگى ميکرد فى الحال بقدرت رسيده بودند و امرشان اينبود که چگونه نيروى انقلاب را به خانه بفرستند و راديکالها و مخالفين را تار و مار کنند. اين انقلاب معين با تمام خصوصيات آزاديخواهانه و نقش کارگر صنعتى و مردم شهرى در آن، فاقد يک بلندگوى سياسى بود. اين انقلاب حزب نداشت. اين انقلاب فاقد يکى از مهمترين سلاحهاى خويش بر عليه بورژوازى بود. اگر در انقلاب ٥٧ حزبى کمونيستى بلشويکى وجود ميداشت که پرچم آرمانهاى آزاديخواهانه مردم را برافرازد و اردوى انقلاب را در مقابل رژيم شاه و اپوزيسيون سنتى و مرتجع آن و حاميان بين المللى اش نمايندگى کند، امروز با پديده اى به نام جمهورى اسلامى و پرونده قطور جنايتش روبرو نبوديم. يک حزب انقلابى و مصمم و دخالتگر در چنين شرايطى ميتوانست ميليونها نفر انسان تشنه آزادى و رفاه و برابرى را متشکل و متحد کند و سرنگونى رژيم سلطنتى را به يک پيروزى کارگرى و سوسياليستى تبديل کند. فقدان حزبى کمونيستى و کارگرى و مارکسيستى مانند حزب کمونيست کارگرى در انقلاب ٥٧ ساده تمام نشده است. اگر کسى ميخواهد اهميت حزب کمونيستى بويژه در دوره هاى انقلابى را درک کند، بايد به انقلاب ٥٧ نگاه کند و نتايج خونبار فقدان چنين حزبى را در ٢٦ سال گذشته جمعبندى کند.

انقلاب پرچم ميخواهد، رهبرى و سياست ميخواهد، روحيه سازش ناپذير و راديکال ميخواهد، سازمان و تشکيلات و تلاش فردى و جمعى ميخواهد، اهداف اجتماعى و طبقاتى متفاوت و نقد روشن و تيز نيروى انقلابى به وضع موجود ميخواهد. انقلاب ٥٧ شکست خورد چون چنين حزبى وجود نداشت و ما بازماندگان آن قتل عام عظيم خشت روى خشت چنين حزبى را براى ايندوره تحولات سياسى ايران ساختيم. منصور حکمت بعنوان سخنگوى اين انقلاب قد علم کرد و پرچم کمونيسم مارکسيستى و تشکيل حزب کمونيستى طبقه کارگر را برافراشت. حزب کمونيست کارگرى امروز محصول به ميدان آمدن جنبش شورائى کارگرى انقلاب ٥٧ و عروج نقد مارکسيستى به نظام سرمايه دارى است. هيچوقت کارگر بدون کمونيسم و حزب کمونيستى و کمونيسم بدون کارگر بجائى نرسيده است. وجود حزب سياسى کمونيستى و دخالتگرى که سخنگوى اردوى انقلاب است مهمترين کمبود انقلاب ٥٧ بود که امروز با قدرتى عظيم در مرکز صحنه سياست ايران حضور دارد.

يک معضل ديگر انقلاب ٥٧ تمايل پوپوليستى همه با هم عليه رژيم شاه بود. اين مسئله دلايل متعددى داشت. اما نهايتا فقدان حزب طبقه کارگر و پرچم سياسى کارگرى اين امکان را ميداد که نيروهاى اپوزيسيون جملگى زير چتر جنبش "ضد شاهى" فصل مشترکى پيدا کنند. هر کسى که اپوزيسيون بود و مخالف رژيم شاه جزو "خودى ها" محسوب ميشد! "بحث بعد از مرگ شاه" معروف تلاش داشت آگاهانه از پلاريزاسيون نيروهاى اجتماعى و طبقاتى، که با هم وارد انقلاب شده بودند اما هدف مشترکى را دنبال نميکردند، جلوگيرى کند. مستقل از معدود جرياناتى از قبيل ما، که آنزمان و در ابتداى انقلاب نقشى وسيع نداشت، کسى در اپوزيسيون ايران خمينى را آخوندى مرتجع و واپسگرا قلمداد نکرد. حاکميت جريان اسلامى را در يک جامعه شهرى قرن بيستمى زير سوال نبرد! نيروئى و حتى چپيها واکنش نسبت به فرمان حجاب زنان نشان نداد! آزادى بيان و عقيده و يا مخالفت با مجازات اعدام هنوز تابو بود! کسى تصويرش اينبود که طبقه کارگر و کارگر صنعت نفت، که خرج رژيم شاه و طبقه سرمايه دار و کل جامعه را ميدهد و با اعتصابش اين حکومت را بزير کشيده است، ميتواند و بايد دولت تشکيل دهد! حتى پيشروان کارگرى چنين تصويرى نداشتند! کسى فکر نميکرد که سوسياليسم بعنوان يک راه حل و آلترناتيو سياسى ميتواند و بايد جايگزين سرمايه دارى شود! مبرميت و ضرورت و امکانپذيرى سوسياليسم مطرح نبود! در اين فضاى ابهام و سر‌درگمى سياسى، ناپختگى نيروى انقلاب و ناروشنى نسبت به آينده بود که خمينى و جريان اسلامى توانستند نيروى انقلاب را درهم بکوبند. آن حزب کمونيستى و ستاد انقلاب که نقشه هاى بورژوازى را با قدرت توده اى و تعرض سياسى نقش برآب کند، کارگر و جامعه را براى قدرتگيرى آماده کند، فرهنگ سياسى و خواستها و نقد انقلاب را تعميق کند، نبود و اين کمبود به هر عقب ماندگى ميدان ميداد. امروز اما وضعيت فرق ميکند. صفبنديهاى انقلاب و ضد انقلاب از هم اکنون روشن و صريح است. از رژيم اسلامى تا کل اپوزيسيون راست، و حتى چپيهاى سابق انقلاب ٥٧ که هنرشان امروز اينست که همراه با راست بگويند "انقلاب به نتيجه نميرسد"، عليه اردوى انقلاب و پرچم سرخش موضع روشنى دارند. اينان عليرغم هر دعواى خانوادگى و جنبشى دماغشان را ميگيرند و راى شان را به حفظ نظام موجود و نسخه هاى سازش در مقابل انقلاب و کمونيسم ميدهند. اردوى انقلاب نيز بايد بيش از هر زمان روشن باشد؛ روشن به معنى اهداف اجتماعى و طبقاتى و سياسى متمايز، روشن به معنى سياستها و تاکتيکهاى روز، روشن به معنى تشکل و سازماندهى و تشکيلات، روشن به معنى نقد و نفى عميق و همه جانبه وضع موجود، روشن به معنى آمادگى تمام عيار براى رهبرى و سازماندهى قيام و سرنگونى انقلابى جمهورى اسلامى و کسب قدرت سياسى، و روشن به معنى مقابله قاطع با هر سياستى که اردوى ضد انقلاب در مقابل پيشروى انقلاب ميگذارد.

زنده باد انقلاب کارگرى

انقلاب ايران انقلابى کارگرى و سوسياليستى است. نه فقط هيچ بخش بورژوازى امروز سر سوزنى انقلابى نيست و انقلاب نميخواهد، بلکه در دنياى بعد از جنگ سرد وقوع انقلاب در يک کشور سرمايه دارى بحران زده و ورشکسته، تنها ميتواند با افق و رهبرى يک حزبى کمونيستى کارگرى اتفاق بيافتد و چنين انقلابى يک انقلاب کارگرى و سوسياليستى است. انقلاب ٥٧ توسط ضد انقلاب اسلامى و مرتجعترين نمايندگان بورژوازى شکست خورد و بخون کشيده شد، اما بعد از ٢٦ سال سرکوب و عليرغم حاکميت يک رژيم آدمکش و خشن، انقلاب بار ديگر کمر راست کرده است و حزب انقلابى و جنبش کمونيسم کارگرى باقدرتى عظيم و پايه اجتماعى وسيع خود را براى مصاف با ضد انقلاب اسلامى و حاميانش آماده ميکند.

در سالروز انقلاب ٥٧ قاطعانه اعلام کنيم؛ زنده باد انقلاب کارگرى، زنده باد حزب کمونيست کارگرى!

٭٭٭

بازگشت به صفحه مقالات

به عضويت حزب درآئيد

بازگشت به صفحه اول

ورود به سايت فارسي حزب