در حاشيه رويدادها
سياوش دانشور
دو راهى بربريت
يا سوسياليسم؟
اوضاع سياسى ايران و منطقه بشدت
ملتهب است و در ترسيم چشم انداز سياسى،
بايد جا را براى هر رويداد و فاکتورى که ميتواند کل
اوضاع را به ضرر انقلاب کارگرى بهم بريزد، باز گذاشت. بدنبال اظهارات فاشيستى
اسلامى مکرر احمدى نژاد در مورد موجوديت اسرائيل، اظهاراتى که لااقل موضع فعال
و جهت سياست خارجى رژيم اسلامى در يکدهه اخير نبوده است، روزنامه هاى مختلفى از
تصميم اسرائيل براى حمله نظامى به تاسيسات اتمی ايران خبر ميدهند. حتى در مورد
جزئيات تقويمى و نظامى وغيره صحبت شده است و با تکذيب رسمى دولت اسرائيل نيز
روبرو نشده است. اين جهتگيرى در سياست بخشى از هيئت حاکمه آمريکا، عليرغم
انتقادات برخى از استراتژيست هاى مشهور مانند زبيگنيو برژينسکى، به نظر ميرسد
مکان مهمترى را پيدا ميکند. موقعيت وخيم و نابسامان عراق و افغانستان و ناتوانى
آمريکا در ترسيم روندى سياسى و قابل قبول، که بارقه کمرنگى از امنيت و گشايش
سياسى و اقتصادى بدست بدهد، جنبش اسلام سياسى را در موقعيتى تعرضى براى تعيين
نقطه سازشهاى جديد با غرب قرار داده است. از طرف ديگر پيشنهاداتى که در جريان
جدال برسر پرونده هسته اى ايران از جانب آمريکا و دولتهاى غربى مطرح شده است،
کم و بيش خطوط يک استراتژى سازش و کنار آمدن با رژيم ايران را در چهارچوب تعيين
شده اى بدست ميدهد. برخى براين باورند که اظهارات احمدى نژاد از سر حماقت و
عقايد خرافى وى است و رژيم اسلامى ناچار است نهايتا موضع معقولترى را با توجه
به موقعيت نابسامانش اتخاذ کند. اين شايد عناصرى از حقيقت در آن باشد اما گمراه
کننده است. اظهارات احمدى نژاد بخشى از جدال ديپلماتيک و پروپاگاند جنگى براى
امتيازگيرى و رسيدن به تعادلى مورد قبول است.
در قلمرو داخلى نيز، تشديد جدالهاى
درون حکومتى که گسترش آن در اين موقعيت ميتواند به يک سلسله ترورهاى حکومتى و
بيرون حکومتى منجر شود، در خطر بودن پديده جمهورى اسلامى چه از جانب مردم و
جنبش آزاديخواهانه و چه از جانب دولتها، و کابوس جنگ و تروريسم را نيزبايد به
اين تصوير اضافه کرد. رژيم اسلامى براى قربانى گرفتن از مردم تا آنجا که دستش
رسيده است کوتاهى نکرده است اما ناتوانى عمومى کل رژيم نيز قابل رويت است. حتى
اگر جمهورى اسلامى با معضلى به نام پرونده هسته اى و تروريسم و گلايه هاى کنترل
شده دول غربى از وضعيت حقوق بشر در ايران روبرو نبود، ميبايست فکرى به حال ثبات
سياسى و معضلات اقتصادى مردم و مسائل و تنشهاى فرهنگى ميکرد. چپ جامعه هر روز
پيشروى ميکند، متعين وراديکال و اجتماعى ميشود و در مقابل اين معضلات داخلى و
بين المللى پاسخ روشن خود را ميدهد. قطعنامه بيستم آذر دانشگاه تهران آخرين سند
است.
اما سياست در ايران به رابطه مردم و
رژيم خلاصه نميشود. روندها و معضلات، اقتصاد و سياست، راه حلها و جنبشهاى
سياسى، کمابيش تاريخى و جهانى اند. مسئله آزادى و مدرنيسم، سرمايه دارى يا
سوسياليسم، مسئله فلسطين و مسئله کرد، کمونيسم و جنبش سوسياليستى کارگران،
اسلام سياسى و جنبش اسلامى، ناسيوناليسم و عظمت طلبى، موقعيت ژئوپولوتيک ايران
و خاورميانه در دنياى امروز، استراتژى آمريکا و دولتهاى غربى براى بازتعريف
جغرافياى سياسى خاورميانه در دنياى بعد از جنگ سرد، آکتورهاى دخيل سياسى در
ترسيم آينده ايران و منطقه هستند. آينده جمهورى اسلامى همانند آينده اکثريت
عظيم مردم در يک دو راهى است: اگر جمهورى اسلامى و اسلام سياسى به سازشى نسبتا
پايدار با آمريکا و غرب برسد و تصويرى مبهم از گشايش اقتصادى و ثبات سياسى بدست
دهد و يا لااقل مردم را به سياست صبر قانع کند، و در همين متن جنبش
آزاديخواهانه را حاشيه اى و منکوب کند، و يا اينکه سرنوشت رژيم اسلامى با حمله
نظامى اسرائيل و همراهى آمريکا و يا اعلام دستيابى به بمب اتمى و متعاقب آن جنگ
در منطقه روبرو شود، در هر حال سرنوشت و آينده جنبش آزادى و برابرى دچار ابهام
و دهها سال به عقب رانده خواهد شد. در اين اوضاع نيروهائى عروج خواهند کرد که
بخشى يا ترکيبى از آنها ميتوانند مردم را به قعر تاريخ برگردانند. بربريتى تمام
عيار که عراق و افغانستان در بهترين حالت پيش پرده آنست. اما آينده سوسياليستى
امروز ديگر نه فقط يک انتخاب سياسى معقول و راه حلى مطلوب در ميان راه حلها،
بلکه به تنها راه برون رفت از بحران و نجات مردم ايران تبديل شده است. نه فقط
مسئله آزادى و رهائى مردم و رد شدن از ميراث قرون وسطائى مذهب و طوق اسارت
ناسيوناليسم و قومپرستى، بلکه نفس دفاع از جامعه و بقا و مقابله با ماجراجوئى
هاى سياسى و نظامى رژيم و دولتها و جريانات آوانتوريست و تروريست، و همينطور
پايان دادن به تخاصمات تاريخى در ايران و منطقه به پيروزى سوسياليسم و استقرار
فورى سوسياليسم در ايران گره خورده است. سوسياليسم و کمونيسم در ايران بايد
سياست "جنگ پيشگيرانه" خود را در مقابل بربريت سرمايه و ناسيوناليسم و مذهب و
بمب اتم بگذارد و آن زدن شيپور انقلاب عليه اوضاع موجود و دست بکار شدن
حزب کمونیست کارگرى براى آزادى جامعه است.
شعارهاى پان
اسلاميستى؟
احمدى نژاد خوب شعار ميدهد اما کسى
جدى اش نميگيرد. در شرايطى که افکار عمومى جهان به جريانات جنبش اسلام سياسى به
عنوان تروريست و يا هوادارى از ترويستها نگاه ميکند، او و جناحى در رژيم در
اوهام کج و معوج خود به فکر رهبرى "جهان اسلام" افتاده اند! جمهورى اسلامى حتى
اگر به بمب اتمى مجهز شود و دنيا آنها را در "باشگاه اتمى" ناچارا بپذيرد، رهبر
"جهان اسلام" نخواهد شد. اگر از ماليخولياى اسلامى احمدى نژاد بگذريم بايد گفت
پرچم پان اسلاميسم خيلى وقت است که افتاده است. اين پرچم با مرگ خمينى و روياى
"آزادى قدس و کربلا" دفن شد. تتمه اين پديده در هيئت رژيم اسلامى، که هنوز همه
سرانش نميتوانند با خيال راحت در دنيا سفر کنند، ديگر مسخره است. اگر اين
ادعاهاى رژيم پوچ و بي پايه است پس چرا در متن اين بحران مرتبا تکرار ميشود؟ به
نظر من رژيم اسلامى مجموعا به اين واقعيت رسيده است که بايد براى بقا با غرب
سازش کند. اما اين سازش بايد در متن يک جدال سياسى و از مجارى و سوالات مشخص به
فرجام برسد. سازش غرب با رژيم اگرچه به ضرر مردم و جنبش آزادى و برابرى اما به
نفع طرفين درگير در سطح دولتهاست. دعاوى رژيم در پرونده هسته اى و دنباله روى
از خط مشى کره شمالى يعنى مذاکره در يک موقعيت برتر، تبليغات عليه موجوديت دولت
اسرائيل، و شعارهاى پان اسلاميستى و ادعاى رهبرى "کشورهاى اسلامى"، بخشهاى
مختلف يک سياست واحد رژيم اسلامى براى رسيدن به اين توازن و توافق با غرب است.
اما همه چيز باب طبع رژيم پيش نخواهد رفت. جمهورى اسلامى در منگنه هر کدام از
اين بحرانها ميتواند متلاشى و سرنگون شود.
***