پرچم سفيد يا پرچم سرخ!
سياوش مدرسى
siamodarresi@yahoo.de
ميگويند که بلاخره فهميدند که خاتمى و حجاريان دمشان به دم ولى فقيه گره خورده است. ميگويند از اصلاحات و رفرم در جمهورى اسلامى شکست خورده و نا اميد هستند و براى اينکه باز اميدوار شوند و در صحنه سياست جانى به خود بدمند
مى خواهند در جمهورى اسلامى که ظرفيت "رفرم" اسلامى را هم نداشت رفراندوم کنند!!!
تا همين ديروز صفوف متحد "اپوزيسيون" به اصطلاح ليبرال دولت اسلامى از B.B.C گرفته تا CNN، از فستيوال هاى سينمايى گرفته تا کنفرانس برلين، از کثير النتشار ترين رسانه ها گرفته تا محافل بگو مگوى پنهانى با نوباوگان جنبش
اسلام سياسى "دمکراتيک!" در سفارت خانه ها و چلوکبابى ها و کوچه پس کوچه هاى لندن و پاريس و برلين فکر سرنگونى جمهورى اسلامى و لغو کليت و تام و تمام قوانين ضد بشريش را به باد ناسزا ميگرفتند! آماج حمله اينها ما بوديم!
يعنى کسانى که ميگفتند جمهورى اسلامى اصلاح ناپذير است، رفرم بردار نيست، به سرکوب زنده است، مردم ماشين سرکوب رژيم را به مصاف طلبيده اند. به اينها ميگفتيم جمهورى اسلامى بدون سرکوب حتى يک روز و يک ثانيه هم برجا نمى ماند،
اينها ما را خشونت طلب و جمهورى اسلامى را اصلاح پذير و غير خشن اعلام ميکردند! البته بجز يک جناح آن! به اينها ميگفتيم که مردم در ايران در يک زندان هفتاد ميليون نفرى گرفتارند، نان، آب و حق حيات خودشان و فرزندانشان به
گروگان گرفته شده و از هر منفذى براى اعتراض استفاده ميکنند، به اينها ميگفتيم که جنبش مردم دارد از شکاف درون هيئت حاکمه به خارج فوران ميکند، به اينها ياداورى ميکرديم که شما در اروپا و امريکا و بدون دهان بند داريد از
رژيمى حمايت ميکنيد که ميدانيد منطق وجوديش سرکوب است و بس.
امروز لاشه جنبش اصلاح رژيم سرکوبگر اسلامى روى زمين مانده است، صاحب عزا معلوم نيست کيست؟ اما مدعيان فرصت بازهم مردم را گناهکار و سزاوار اين عقوبت ميدانند و نه خودشان را.
خاصيت و در واقع بى خاصيتي اينها اين است که مسئوليت رفتار و کردارشان را هرگز بعهده نمى گيرند. خود را ميفريبند و گمان ميکنند که بهرحال رهبران مادام العمر مبارزه مردم هستند. هرچند رهبران واقعى اينها هميشه امثال خمينى و
حجاريان و خاتمى و امروز محسن سازگارا يکى از بنيان گذاران سپاه پاسداران جمهورى اسلامى است.
امثال محسن سازگارا، رضا پهلوى، مهرانگيز کار و عليرضا نورى زاده اين بار به صف شده اند تا در يک روز آفتابى، لباس رسمى پوشيده، رفراندوم لغو حکومت اسلامى را به امثال خامنه اى ها و رفسنجانى ها و اوباش دوروبرشان تحميل
کنند، نقطه اتکايشان هم جورج بوش است و حمايت دوفاکتوى دول اروپايى به اضافه چاشنى نرم اعتراض از پائين.
مجنونى به اسم هخا چند ماه پيش مردم را فراخواند که لباس سفيد پوشيده به استقبالش بروند و اينها ميگويند مردم پرچم سفيد بدست، نرم اعتراض کنند تا اين رژيم بيافتد و اينها بيايند و حکومت را تحويل بگيرند، بعد هم مردم
کمربندهايشان را سفت کنند که مهين آريائى را آباد کنند، اما مبادا دست به ترکيب ثروتهاى انباشته شده در کيسه مشتى مفتخور دزد و کلاش و سفته باز و ملا و بازارى بزنيد! اين ديگر شرط دمکراسى نيست!.
ظاهراً صفشان "کثيرالعده!" است يعنى پانصد و خورده اى نفر طومارى امضا کرده اند که الاوبلا رژيم اسلامى بايد رفراندوم کند و گرنه اينها بازهم نااميد ميشوند و شکست ميخورند! و از اين گذشته جورج بوش ناراحت ميشود، نا اميد
ميشود و آنوقت ممکن است روزگار عراق را به سر مردم ايران هم بياورد. و خودشان رسماً و يا تلويحا از طرح نظامى جورج بوش براى بمباران خانه و کاشانه مردم حمايت ميکنند
هجو بودن ماجراى رفراندوم نيازى به اثبات ندارد. مردم از روز اول به ريش طراحان اين طرح خنديدند. حتى حرفه اى ترين فرصت طلبان تا ديروز ۲ خردادى هم تره اى براى آن خورد نمى کنند. صفوفشان در هم ريخته است، صداى پاى انقلاب را
حسابى شنيده اند و ميدانند که نه اينها و نه امثال سازگارا و رضا پهلوى و جورج بوش ناخداى اين کشتى نيستند. جنبش مردم لحظه به لحظه راديکال تر ميشود و مجالى براى اين نوع بازى ها برجاى نمى گذارد.
اين پايان کار جمهورى اسلامى است! مردم حق دارند در مقابل رژيمى که تظاهرات آرام براى دريافت مزدشان را بخون ميکشد به زور متوسل شوند. پرچم سفيد پرچم تسليم در برابر ماشين سرکوب رژيم اسلامى است و پرچم سرخ پرچم تعرض براى
سرنگونى جمهورى اسلامى.